اگر جای تو بودم

دخترم شاید هم پسرم…

داشتم با خودم فکر میکردم دوست داری وقتی به دنیا اومدی چطوری زندگی رو بو کنی؟
دوست داری مثل بعضی آدمها فعلهای زندگیت ” گذشته ساده” باشه ؟ فقط بگی “بودم”…؟
یا شاید دوست داری همه چیزت تو “آینده” باشه؟ … ” میخوام باشم “…؟
شایدهم دوست داری تو ” حال استمراری” زندگی کنی؟ ” دارم میرم”…؟
من به جای تو باشم توی ” حال استمراری ” زندگی میکنم… ، ” گذشته ساده ” رو مثل مزه یه سیب ترش باقی میذارم… و دونه دونه ستاره های فردا م رو خودم انتخاب میکنم…
من به جای تو باشم هیچ وقت باکفش رو شنای ساحل راه نمیرم تا جای پای خودم روش بمونه … حتی اگه موج اونارو بشوره…
من به جای تو باشم گوشام رو تیز میکنم تا صدای “تار” خدارو بشنوم و سوز اون رو سر انگشتام حس کنم…
من به جای تو باشم ، فکر میکردم ” اخمهای ” زندگی ، خالهای سیاه یه کفشدوزکه… که اگه نباشه ، قرمزی بالهاش دیگه قشنگ نیست …

حالا تو به من بگو… اگه تو جای من بودی چه کارا میکردی…؟

بدون نظر در “اگر جای تو بودم”
پوزش ، نظرات بسته می باشد.