داشتم با خودم فکر میکردم دوست داری وقتی به دنیا اومدی چطوری زندگی رو بو کنی؟
دوست داری مثل بعضی آدمها فعلهای زندگیت ” گذشته ساده” باشه ؟ فقط بگی “بودم”…؟
یا شاید دوست داری همه چیزت تو “آینده” باشه؟ … ” میخوام باشم “…؟
شایدهم دوست داری تو ” حال استمراری” زندگی کنی؟ ” دارم میرم”…؟
من به جای تو باشم توی ” حال استمراری ” زندگی میکنم… ، ” گذشته ساده ” رو مثل مزه یه سیب ترش باقی میذارم… و دونه دونه ستاره های فردا م رو خودم انتخاب میکنم…
من به جای تو باشم هیچ وقت باکفش رو شنای ساحل راه نمیرم تا جای پای خودم روش بمونه … حتی اگه موج اونارو بشوره…
من به جای تو باشم گوشام رو تیز میکنم تا صدای “تار” خدارو بشنوم و سوز اون رو سر انگشتام حس کنم…
من به جای تو باشم ، فکر میکردم ” اخمهای ” زندگی ، خالهای سیاه یه کفشدوزکه… که اگه نباشه ، قرمزی بالهاش دیگه قشنگ نیست …
…
حالا تو به من بگو… اگه تو جای من بودی چه کارا میکردی…؟
۲۰
مهر
دخترم شاید هم پسرم…
بدون نظر در “اگر جای تو بودم”
پوزش ، نظرات بسته می باشد.




