خیلی ها منتظرند

پسرم شاید هم دخترم …سلام…
بعد از مدتی … منم… مامانت… دوباره واست مینویسم… چطورایی؟ اینجا خیلی ها سراغت رو میگیرن …
دیروز با چنار کنار خونه حرف میزدم… بدجوری منتظره… رنگش زرد و قرمز شده…آخه اینجا پائیزه… چنار میگه از بس صبر کردم حوصله من سر رفته… میرم بخوابم… کی بیدار شم که ببینمش… بهش گفتم بهار پاشو… اگه بهار بیاد ، اونم می آد… چنار گفت : نه… اگه اون بیاد ، بهار هم میآد…! راست گفت…تو بیایی ، بهار من هم می آد…

ابر سراغت رو میگرفت… دلش تنگه برات… گفت کی می آد؟ گفتم بهار… گفت میدونی چیه؟ اون که تو بهار بیاد… من از خوشحالی تند تند گریه ام میگیره… چه کنم؟ نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم… ولی قول داده با اشک هاش رنگین کمون واست بسازه … یه سرش در خونه تو … یه سرش در خونه خدا…

خورشید هم میگفت کی می آیی؟ گفتم بهار میآد… گفت: نمیدونم بهار یعنی چی… بگو چند بار برم پشت کوه ها و برگردم تا بیاد… گفتم ۱۷۵ بار… خندید… گفت صبر میکنم…

مهتاب دیشب اومده بود پشت پنجره … یواش زیر گوشم میگفت: کی می آد؟ گفتم بهار… گفت میشه بذاری شبها من واسش قصه بگم… ببوسمش…نازش کنم … تا بخوابه…؟

میشنیدم قناری ها داشتن تمرین میکردن … شعر تولد رو میخوندن… پشت پنجره اتاقت لونه کردن… میخوان از نزدیک ببیننت… از نزدیک بخونن… نزدیک نزدیک…

آخر سر… بهار هم گفت صبر میکنم … تو که اومدی اونم می آد… گفت: میخوام یه مهمونی بگیرم… خیلی ها رو دعوت میکنم… آفتاب و مهتاب… قناری و چنار… ابر و رنگین کمون… یاس و چمن…می آیند که بخونن و برقصن … خوش میگذره…

پسرم … شاید هم دخترم… میبینی چند نفر منتظرن؟ همه دوستت دارن…من هم مثل همه اون همه …!
دوستت دارم…
مامانت…

میشه خوشگلا دیگه نرقصن؟

” خوشگلا باید برقصن… دختر بندری تو مال منی… گیتارم رو با خودت نبر … من محشرم…الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی…”
دیگه خسته شدم … دیگه از موسیقی بدکاره ایرانی خسته شدم…
از ادا های شهرام کاشانی …
از گیتار گمشده شماعی زاده بیزارم…
از قر کمر هیکل نتراشیده بهبودی متنفرم…
دیگه از شنیدن صدای بی صدای اندی خسته شدم…
دیگه از عشوه خرکی شهره و مش کردن مو و بند انداختن صورت شهرام صولتی هم حالم بهم میخوره …
از ابرو برداشتن کامران و هومن … از کله تکون دادن شهرام … از نگاه لوس طوفان… از شعر سرد مهرداد…
معرکه گیری گوگوش سر پیری …
از سینه لرزون دختر بندری… لب آتیشی دختر همسایه … خوشکلهایی که باید برقصن… بی وفایی که دیگه دوستش نداره … از افشین و امیر که گند به تصویر موسیقی زدند …
از اینکه ” گل سنگم ” رو باید افغانی ها واسه من بخونم ، بیزارم…
دیگه از دخترای شو که حتما باید دو سایز کوچیکتر لباس بپوشن و نافشون هیچوقت زیر لباس رو ندیده … حالم بهم میخوره…

دیگه از موسیقی یتیم و بزهکار ایرانی بیزارم … از اینکه شب خیز و امیر قاسمی متولی موسیقی ایران بشن خجالت میکشم… از لوس آنجلس بیزارم …
از اینکه مجری برنامه موسیقی قدیمی ایران ” ایلگار” باشه و بهش تلفن بزنن و بگن ” وای عزیزم فر مژه هات امروز چه قشنگ شده … قربونت برم الهی ” حالم به هم میخوره …

از اینکه بخوام برم کنسرت شجریان ولی بلیط گیرم نیاد ، تحقیر میشم…
از اینکه تو ایران حسین علیزاده رو نتونم ببینم ولی آمریکا برم کنسرتش خجالت میکشم…
از اینکه تلویزیون همه “شهرام های” مسخره رو نشون میده ولی شهرام ناظری رو نمیبینه …
از اینکه فروشگاه بتهوون بدلیل ورشکستگی باید تعطیل بشه ، غصه دارم …

پدر این موسیقی ایرانی معلوم نیست … به قول کسی ” موسیقی ایرانی حرامزاده ای است که هر روز یکی در ایران یا لس آنجلس به او تجاوز میکند…

یاد مرضیه به خیر … ” بوی جوی مولیان آید همی … یاد یار مهربان آید همی”
یاد پروین به خیر…

من ، تو هستم

پسرش شاید هم دخترش…

من آسمانم … بزرگم ، ولی در آغوش تو جا میشوم …

من برفم… با هم آدمکی سفید برایت میسازیم…

من اشکم… پس گونه ات را برای دویدن دوست دارم …

من افقم… اگر پیشم آمدی خدا را به تو هدیه میدهم …


پسرش شاید هم دخترش…

من سهرابم … در خطاب تو انگشت های من ازهوش رفتند(۱)

من فروغم…برای من خیال تو خوشتر از خواب است…(۲)

من اهل یوشم… امیدم که تو نشان از روز بیدار ظفرمندی باشی...(۳)


پسرش شاید هم دخترش…

من خنده ام… پس لبانت را من میبوسم…

من گریه ام … پس چشمانت را من میشویم …

من شادی ام… مثل پیچک در آغوشت میکشم…

پسرش شاید هم دخترش…

من خدا هستم … پس از من بوی آرامش را بخواه…

من فروهر هستم … پس نیکی را برایت آرزو دارم…

من، تو هستم… پس با جسمت یکی خواهم شد …

————————————-

(۱) – سهراب سپهری- متن قدیم شب

(۲) – فروغ فرخزاد – سپیده عشق

(۳) – نیما یوشیج – مرغ آمین