گلاب به روتون

قبل از همه چیز منو ببخشید که این پستم کمی خارج شئونات و ادب قرار دارد! اما اساسا عقده مهمی است…

۱- یک صبح بهاری تصمیم گرفتم ازدواج کنم. طی مدت کوتاه تشریفات انجام شد و مهیای عقد کردن شدیم. به دفترخانه رفتیم. حاج آقا فرمودند جهت عقد نیاز به آزمایش میباشد… البته نگفت که این آزمایش به چه صورتی انجام میپذیرد…

۲- یک صبح دیگر ( که البته دیگر بهاری نبود بلکه تابستان بود) دست همسر جان را گرفتیم و رفتیم آزمایشگاه… ببخشید … دست همسر را نگرفتیم… چون ما هنوز عقد نکرده بودیم… (شر نشود؟)… آزمایشگاه فاضل… صفی عظیم و طویل از زوجهایی که هنوز نمیتوانستند دست همدیگر را بفشارند…آنروز فهمیدم ازدواج در ایران راخت است وگردنه این همه آدم آماده به ازدواج…


۳- نوبت به ما رسید…از همسر جان خون گرفتند و گفتند به سلامت…. به من که رسید مطابق معمول آسمان تپید…خون گرفتند و یک لیوان یک بار مصرف (که معمولا شربت نذری با آن میدهند) دستمان دادند…فکر کردم که لابد خون که گرفته اند میدانند که ما صبخانه هم نخوردیم ، میخواهند آب میوه بدهند… اما ای دل غافل که آن را برای گلاب به روتون دست بنده دادند…

۴- سوال کردم : آقا دستشویی شما کجاست که آنرا برایتان پر کنم …. فرمود دستشویی ؟ هه ! اتاق روبرو… از همسر، بسان مردی که راهی جنگ است با چشمانی خیس خداحافظی کردم و رفتم اتاق روبرو.. اتاقی به اندازه حدود ۵۰ متر مربع… بدون هیچ دیوار حائل برای مخفی شدن یا مخفی کردن و آینه هایی که ب دیوار زده شده بود…. بدتر از همه حضور مردی چهار شانه ، با سبیلی به این قطر… و چشمانی مراقب… بصورت سوالی سرم را تکان دادم … فرمود همینجا….گفتم همین جا؟ گفت : آری… جوانکی نحیف گوشه ای مشغول بود… گفتم این که سخته … گفت ای بابا … الان نیم ساعته آزگاره که ایستادم … بند اومده … نمی آد… آخه سر پا … جلو آینه… کنار این یارو سبیل کلفته… مگه می آد…راست میگفت … داشت عرق میریخت… دیگه وارد جزئیات نمیشم….

۵- … به هر بدبختی بود انجام شد…. بعدها فهمیدم این سخت گیری ها بابت جلوگیری از قاچاق ” گلاب به روتون” میباشد… یا برخی اراذل و اوباش معتاد ، جهت لو نرفتن ،از گلاب به روتون سایرین استفاده میکنند…

بدون نظر در “گلاب به روتون”
پوزش ، نظرات بسته می باشد.