من به جهنم میروم؟

گناه ۱) ماه رمضان دوره کودکی را برای شبهای احیا دوست داشتم… تفزیح من با پسر عموهایم ، دویدن در کوچه پس کوچه های اهواز و زدن زنگ در خانه مردم در نیمه شب و فرار کردن بود…فکر میکردیم اگر شب احیا است، پس همه بیدارند…حتی ۲ بعد از نیمه شب …آیا من به جهنم میروم؟

گناه ۲) با همان پسر عموها بر اثر تجربه فهمیدیم اگر با سرنگ پر از آب به سمت لامپ های روشن سر درب خانه ها شلیک کنیم، بلا شک لامپ می پکد…فکر میکردیم بدست آوردن هر تجربه ای هزینه ای دارد…که همه مردم در آن شریکند… آیا من به جهنم میروم؟

گناه ۳) شنیدن صدای شکستن شیشه لذت دارد… همراه پژمان به لذت این کار پی بردیم… خانه همسایه روبرو را “بی شیشه” کردیم… البته کسی اعتراضی نکرد.. چون در آن خانه کسی نبود… آیا من به جهنم میروم؟

گناه ۴) بارها به بچه های خوابگاه گفتیم که کفشها را دم درب اتاقها نگذارند … گوش نکردند… نیمه شبی با پوریا همه کفشها را توی یک کیسه عظیم گذاشتیم و انداختیم اندرون مونورخانه خوابگاه… نمیدانم چرا فردا فقط من و پوریا سر کلاس “ریاضیات دو” نشستیم و باقی بچه ها نیامدند؟ … آیا من به جهنم میروم؟

گناه۵) خدا مردمان روسیه را لعنت کند… دوربین شکاری درست کرده اند با چه کیفیتی… و چقدر ارزان… من و بهروز و شاهین دو عدد خریدیم… از آن به بعد فهمیدیم مریم تپله در خانه خود چه کار هایی انجام میدهد… مقصر اصلی خودش بود… خیلی جلف لباس میپوشید… آیا من به جهنم میروم؟

گناه ۶) گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری … بچه خروسمان آبله گرفت و مرد ، به تلافی بچه گربه ای فراهم کردیم و همراه مازیار در حیاط خانه آزارش دادیم… بعدها در زیست شناسی خواندیم که دماغ گربه تنها جای حساس بدن اوست … ولی من و مازیار آنرا دیر فهمیدیم…آیا من به جهنم میروم؟

گناه ۷) بومرنگ وسیله محبوبی بود … مانند سگی وفا دار که هرگاه پرتش میکردیم دوباره برمیگشت…گاهی که پرتابش مبکردیم به خانه محمود آقا می افتاد. آخرین باری که آنجا رفت سر پدر محمود آقا هفت بخیه خورد…پدر محمود اقا بد جایی در حیاط دراز میکشیدند…آیا من به جهنم میروم؟

خدایا توی صفحه کلیدت این UNDO را اضافه کن.

شما هم گناهکارین؟ اعتراف کنید … شب راحت خواهید خوابید…

بدون نظر در “من به جهنم میروم؟”
پوزش ، نظرات بسته می باشد.