Dove Evolution

از آن روز که نفس عشق را در تن آن کبوتر سفید دمیدند، من و تو شدیم بالهای آن پرنده… میدانستیم که به هم نمیرسیم اما ما هستیم که عشق را در آسمان پرواز میدهیم… فاصله بین ما به اندازه همان حجم تن کبوتر عشق بود… فقط وقتی همدیگر را حس میکردیم که میل پرواز در چشمان کبوتر باشد … من و تو را به رقص و بال زدن وا میداشت… چه خوش بود آن لحظه کوتاه به هم خوردن بالها … و دوباره جدایی تا بال زدنی دوباره… و با هر به هم رسیدنی فاصله از زمین بیشتر میشد…
به اوج که میرسیدیم ، قلب این کبوتر تندتر و تند تر میزد…ما خسته میشدیم…اما تن عشق را میخواستیم بالا نگهداریم… او بالهایش را باز نگه میداشت… چه باشکوه بود یکی شدن وزن کبوتر عاشق و زور باد… معلق شدن در آسمان…
بعد از هر پروازی ما بودیم و خستگی آن … فرودی نه به سختی صعودش… پیدا کردن کنجی برای آرمیدن… و حالا آن کبوتر عشق بود که سرش را زیر آن بالها میگذاشت و مشغول رویای شیرین پرواز امروزش بود…

پی نوشت: متن فوق العاده ” بی کلاسی ” بود که خودم به آن مستحضرم… اما کاچی به از هیچ چیز…عکس هم کار خودمان از یک ژربرا…

I will be nice again

حکم امروز من مثل همان موتور سواریست که در پارک ارم ، درون استوانه ” دیوار مرگ” میچرخد و میگردد…بالا آمدنش راحت بود… مردم هم تشویقم کردند… اما با چه کیفیتی به پایین میروم با کرام الکاتبین است… با چرخ…با سر… با صورت…؟ نمیدانم… خودم را به خودش سپرده ام…

پینوشت : خوب میشویم دوباره… عکس را به روال سابق در وبلاگمان میگذاریم که خدا توبه کنندگان را دوست دارد… اسم گلهای بالا را نمیدانم اما هم اندازه و شبیه گل بابونه خودمان میباشند…

HELLO

۱- شاید این مهم ترین رخداد زندگی من بود… شانزدهم فروردین دو نفر در خانه ما نفس میکشید و هفدهم فروردین سه نفر… این بود که پسر ما هم به دنیا آمد… حیاتش را با گریه ای اعتراض آمیز شروع کرد که چرا خانه امن کنار قلب مادر را از او گرفتیم…

۲- دوست داشتم مثل این بازی های وبلاگی که همه در آن شریک میشوند و همدیگر را به شرکت در آن دعوت میکنند، من هم بازی عوض کردن ” دایپر” بچه را راه می انداختم و همه را در آن شریک میکردم… رکورد من نیم ساعت است… امیدوارم با تمرین مستمر زمان را به یک دقیقه برسانم وعضو تیم ملی بشوم…

۳ – عجب اینکه شنیده ام که اگر کسی پسر به دنیا می آورده، دیگران برای خوشایند او میگفته اند “امیدوارم هفت تا بشودند” و اگر دختر به دنیا می آورده ، میگفته اند: ” امیدوارم خواهر ِ هفت برادران شود”… معنی و مفهوم آن اینست که هفت پسر داشتن خوب است …اما دختر داشتن خیلی شاهکار نیست… نمیدانم چه کسی قرار بوده این پسران را به دنیا بیاورد…

۴- هیچ وقت فکر نمیکردم “دوستان مجازیم ” اینقدر ” حقیقی” باشند … همه مرا به نحوی شرمنده کردند… سپاس از همراهی شما و دعای شما…

پینوشت: عکس مربوط به زمستان پارسال… آتلانتا