Catch the W.A.V.E

آن روزی که گفتم قایقی خواهم خرید و با آن به جایی میروم که آسمان ، زمین را به آغوش کشیده است ، گفتند نرو… دریا بیرحم است… اینجا پاهایت بر روی زمین است… جای پایت را همه روی خاک این زمین میشناسند… اما توجهی نکردم… گفتند آسمان هیچ جا به زمین نمیرسد… قایقت کوچک است و موجها بلند… گفتند هر رسیدنی ارزش رفتنش را ندارد…

اما من گوش نکردم…رفتم … من با قایقی که بزرگ نیست…پارو هایی که از بازوان نحیف من قطورتر نیستند… اکنون که گرفتار موجها شده ام فهمیدم دلم از بازو هایم نیز نحیف تر است…پارو ها را گرفته ام…جانم به آنها بسته است… اگر یکی را از دست بدهم محکومم که تا ابد دور خودم بگردم… و اگر هر دو را ببازم، محکومم همسفر موجها بشوم …

حالا دارم تلاش میکنم… خوشحالم که دریا مرا خیس کرده تا عرق ریختنم دیده نشود…خوشحالم که از ساحل دورم و چشمهایشان مرا نمیبیند و حتما میگویند که ” تا حالا باید رسیده باشد”… میجنگم با موجهایی که نمیدانم کدام باد بی موقع آنها را برانگیخته… دیگر هم آغوشی آسمان و زمین برایم مهم نیست… فقط دریای آرامم آرزوست و خاطره این موجها…

امید دارم… پس هستم…

پ.ن) اینجا ببینید Catch the Wave -Def Tech

بدون نظر در “Catch the W.A.V.E”
پوزش ، نظرات بسته می باشد.