۰۹
اردیبهشت
بیست و هشتم اسفند ، یک ماهی سرخ جوان برای سفره هفت سین خریدیم… برای هدیه ورودش به خانه ما، یک تنگ بلور کوچک به او دادیم…آنقدر در این خانه بلوری چرخید و چرخید تا پیر شد…دو روز پیش که پیریش را حس کردیم، او را در یک جوی آب بزرگ رها کردیم که چند میلیون بار بزرگتر از تنگ بود و دیدنی تر…اما ماهی ما پیر بود و حال و نای چرخیدن در این همه آب را نداشت… احساس کردم داستان ماهی سرخ مثل داستان خیلی از ماها بود … تا جوانیم در تنگ بلوریم و وقتی به رودخانه میرسیم دیگر توانی نداریم
پینوشت : این عکس همان رودخانه ایست که ماهی سرخ در آنجا به آخر خط رسید – بهار امسال




