۱۰
دی
این داستان پرچم آتش زدنها و بر روی پرچم قدم زدنها کی تمام میشود؟ پرچم یک کشور، لباس زیر آنها نیست که بشود با نوک دو انگشت، آن را زیر پا انداخت و مثل قاطر روی آن لگد زد و بعد هم آتشش زد. پرچم یک کشور متعلق به مردم آن کشور است. متعلق به انسانهایی است که زیر آن زندگی میکنند نه دولت آن کشور. پرچم کشور، نماینده سیاست های کثیف یک کشور نیست. پرچم هر کشوری برای مردم آن کشور، مقدس است. اگر روزی، کسی پرچم سه رنگ کشور من را آتش بزند یا زیر پا له کند، فوران خواهم کرد، بغض خواهم کرد و هرگز کسی را که آن را لگد کرده به رسمیت نخواهم شناخت. چون میدانم هنوز هم لگد هایش به جای زبانش و فکرش کار میکند.
ما هم نکنیم. هر چند که دولت یک کشور، نامتمدن و خونخوار و دژخیم و پدرسوخته باشد، باز هم مردم آن کشور مثل خود ما هستند. انسانند، انسانیت دارند، مروت دارند و مهم تر اینکه غرور دارند. غرور آنها را زیر پا له نکنیم. انزجار را به شکلهای دیگری هم میشود نشان داد. فقط یک بار فکر کنیم، اگر به جای پرچم آنها، پرچم ما زیر پایشان بود، چه حسی پیدا میکردیم؟ شخصیت و منش خودمان را زیر لگد های خودمان، پایمال نکنیم…
ما هم نکنیم. هر چند که دولت یک کشور، نامتمدن و خونخوار و دژخیم و پدرسوخته باشد، باز هم مردم آن کشور مثل خود ما هستند. انسانند، انسانیت دارند، مروت دارند و مهم تر اینکه غرور دارند. غرور آنها را زیر پا له نکنیم. انزجار را به شکلهای دیگری هم میشود نشان داد. فقط یک بار فکر کنیم، اگر به جای پرچم آنها، پرچم ما زیر پایشان بود، چه حسی پیدا میکردیم؟ شخصیت و منش خودمان را زیر لگد های خودمان، پایمال نکنیم…




