۲۴
دی
واقعا خجالت آور است. با این همه سن و سال و پک و پز و ریش و پشم، هنوز وقتی میخواهم دو کلمه انگلیسی حرف بزنم، جان از هفت سوراخ بدنم، در میرود. خیر سرم فرنگ هم دارم زندگی میکنم. فعل ها را جابجا میگویم…گذشته را جای آینده میزنم…آینده را به گذشته اماله میکنم… ” هی ” و ” شی” را هیچ کجای مبارکم به حساب نمی آورم. هنوز گاهی زنم را که میخواهم معرفی کنم، میگویم My husband … میشویم مایه خنده ملت… وقتی سوال میکنند ساعت چند است، انگار رضا زاده را روی سینه ام گذاشته اند و نفسم بالا نمی آید. حالا خود من به درک… این فرنگی های ماتحت نشسته چه گناهی کرده اند؟ باهاشان که حرف میزنم، طفلکها دائم مشغول حل معما هستند که الان فهیم چه گفت؟ این که گفت انگلیسی بود یا سواحیلی؟ خونشان را در شیشه کرده ام. حالا یک کره خری از آن طرف راست می آید و می پرسد ” این قرمه سبزی را شما ایرانی ها چطور درست میکنید؟”… حالا خر بیاور و باقالی بار کن… من به زبان فارسی هم نمیدانم قورمه سبزی را چطور میپزند (سرخ میکنند؟)… خلاصه صحرای محشریست اینجا… کافیست یک روز خدای نکرده برویم جلسه ای چیزی… یک آدم خدا نشناس از آن طرف میگوید”خب حالا فهیم میخواهد این قسمت را توضیح بدهد”… آخر بی پدر حالا از کجایم در بیاورم و ” این قسمت” را توضیح بدهم؟ ها؟
خوب که فکرش را میکنم میبینم یک قسمتی از این مصائب به دلیل کالیبر خودم و سنجد نخوردن است. اما یک قسمتی از آن هم به نظام مضحک آموزش ما برمیگردد. کتاب زبان کلاس دوم راهنمایی از اینجا شروع میشد که دو تا کره خر به هم میرسند میگویند
Hello … How are you? … I’m fine, and you?
کلاس چهارم دبیرستان هم که میرسی، هنوز همان دو تا کره خر ( که الان برای خودشان خر بالغی شده اند) باز هم دارند سلام و احوالپرسی میکنند… آخر آقای نظام آموزشی! مگر من فقط قرار است از صبح تا شب با ملت لاس بزنم و حالشان را بپرسم؟ دو کلام حرف درست حسابی داخل این کتابها بگذار که اگر مفلوکی دیپلمش را گرفت و رفت دیار غربت، از تشنگی نمیرد و بلد باشد بگوید آب…
دانشگاه؟… هه! دو واحد زبان عمومی داشتیم که یک کتاب صورتی از انتشارات سمت(؟) توی پاچه مان میکردند که نه به درد دنیا مان میخورد و نه آخرت… راستی ! هیچ حسابی ندارد که نکیر و منکر حتما به فارسی و عربی از ما امتحان بپرسند… آمدیم و شوخیشان گرفت خواستند سوالات را به انگلیسی طرح کنند؟ خوب آنطور خشتک مان… استغفراله…
خلاصه همین ها میشود که به قول این دوست ما، گوساله وارد مدرسه شدیم و گاو هم فارغ التحصیل میشویم. حالا این گرفتاری من قسمت کوچکی از داستان است. ببینید… فارسی شکر است . من هم قبول دارم. اما فقط شکر است و برای من، امروز نان و آب که نمیشود. اگر بروی یک جایی خارج از ایران و فارسی حرف بزنی، تره هم برایت خرد نمیکنند. نه میتوانی فرهنگت را صادر کنی نه حرفت را میخرند و نه هیچ… درست مثل این است که کسی جورابش را گلوله کند بچپانت داخل دهانت… حالا یک بلندگو هم که به دستت بدهد باز هم نمیتوانی منظورت را برسانی. این ماجرای زبان انگلیسی، مخصوصا برای ما ایرانی ها از نان شب هم واجبترست. نه اینکه ما دائم عادت داریم به این ایادی شرق و غرب فحش بدهیم، خب چرا به زبان خودشان فحششان ندهیم که فلانشان هم بسوزد؟ مثلا چه میدانم میخواهی بگویی “آمریکای پدر سگ”… اگر ترجمه اش کنی Father dog که طرف نمیفهمد… یا نمیشود مادر ق.ه.ب.ه را بکنی Mother coffee …
بگذریم… برگردیم سر صحرای کربلا… الان لابد میپرسید ” دندت نرم میرفتی کلاس زبان”… خب عزیز دل من! همه که مثل تو که “بچه تهرونی” نیستند! توی دهاتی که ما بزرگ شده ایم، یک کلاس زبان بیشتر نبود که معلم اش بعد از ظهرها انگلیسی یاد میداد وصبحها توی ماست بندی پدرش کار میکرد. چقدر مگر به من میتواند چیزی یاد بدهد. انگلیسی یاد میداد به لهجه ملایری…
اینها همه به کنار… همین دیکشنری های فارسی به انگلیسی و بیل عکس (!)… جان من اگر دم دستتان است بروید دیکشنری آقای آریان پور را ورق بزنید ببینید برای ترجمه DO چه کلمه بی ناموسی هم اورده است. البته ایشان حق به گردن همه ما دارند که لنگه کفش در بیابان نعمت است.
خلاصه مرثیه زبان انگلیسی، اشک خیلی ها را در آورده است. طرف سن قابیل را دارد، هنوز فقط بلد است بگوید ” ای ام ا بلک بورد..دیس ایز ا اپل”… انصاف نیست. عقب می افتیم از همه دنیا مثل سگ…
قبول ندارید؟
خوب که فکرش را میکنم میبینم یک قسمتی از این مصائب به دلیل کالیبر خودم و سنجد نخوردن است. اما یک قسمتی از آن هم به نظام مضحک آموزش ما برمیگردد. کتاب زبان کلاس دوم راهنمایی از اینجا شروع میشد که دو تا کره خر به هم میرسند میگویند
Hello … How are you? … I’m fine, and you?
کلاس چهارم دبیرستان هم که میرسی، هنوز همان دو تا کره خر ( که الان برای خودشان خر بالغی شده اند) باز هم دارند سلام و احوالپرسی میکنند… آخر آقای نظام آموزشی! مگر من فقط قرار است از صبح تا شب با ملت لاس بزنم و حالشان را بپرسم؟ دو کلام حرف درست حسابی داخل این کتابها بگذار که اگر مفلوکی دیپلمش را گرفت و رفت دیار غربت، از تشنگی نمیرد و بلد باشد بگوید آب…
دانشگاه؟… هه! دو واحد زبان عمومی داشتیم که یک کتاب صورتی از انتشارات سمت(؟) توی پاچه مان میکردند که نه به درد دنیا مان میخورد و نه آخرت… راستی ! هیچ حسابی ندارد که نکیر و منکر حتما به فارسی و عربی از ما امتحان بپرسند… آمدیم و شوخیشان گرفت خواستند سوالات را به انگلیسی طرح کنند؟ خوب آنطور خشتک مان… استغفراله…
خلاصه همین ها میشود که به قول این دوست ما، گوساله وارد مدرسه شدیم و گاو هم فارغ التحصیل میشویم. حالا این گرفتاری من قسمت کوچکی از داستان است. ببینید… فارسی شکر است . من هم قبول دارم. اما فقط شکر است و برای من، امروز نان و آب که نمیشود. اگر بروی یک جایی خارج از ایران و فارسی حرف بزنی، تره هم برایت خرد نمیکنند. نه میتوانی فرهنگت را صادر کنی نه حرفت را میخرند و نه هیچ… درست مثل این است که کسی جورابش را گلوله کند بچپانت داخل دهانت… حالا یک بلندگو هم که به دستت بدهد باز هم نمیتوانی منظورت را برسانی. این ماجرای زبان انگلیسی، مخصوصا برای ما ایرانی ها از نان شب هم واجبترست. نه اینکه ما دائم عادت داریم به این ایادی شرق و غرب فحش بدهیم، خب چرا به زبان خودشان فحششان ندهیم که فلانشان هم بسوزد؟ مثلا چه میدانم میخواهی بگویی “آمریکای پدر سگ”… اگر ترجمه اش کنی Father dog که طرف نمیفهمد… یا نمیشود مادر ق.ه.ب.ه را بکنی Mother coffee …
بگذریم… برگردیم سر صحرای کربلا… الان لابد میپرسید ” دندت نرم میرفتی کلاس زبان”… خب عزیز دل من! همه که مثل تو که “بچه تهرونی” نیستند! توی دهاتی که ما بزرگ شده ایم، یک کلاس زبان بیشتر نبود که معلم اش بعد از ظهرها انگلیسی یاد میداد وصبحها توی ماست بندی پدرش کار میکرد. چقدر مگر به من میتواند چیزی یاد بدهد. انگلیسی یاد میداد به لهجه ملایری…
اینها همه به کنار… همین دیکشنری های فارسی به انگلیسی و بیل عکس (!)… جان من اگر دم دستتان است بروید دیکشنری آقای آریان پور را ورق بزنید ببینید برای ترجمه DO چه کلمه بی ناموسی هم اورده است. البته ایشان حق به گردن همه ما دارند که لنگه کفش در بیابان نعمت است.
خلاصه مرثیه زبان انگلیسی، اشک خیلی ها را در آورده است. طرف سن قابیل را دارد، هنوز فقط بلد است بگوید ” ای ام ا بلک بورد..دیس ایز ا اپل”… انصاف نیست. عقب می افتیم از همه دنیا مثل سگ…
قبول ندارید؟




