۰۹
شهریور
یکی میگفت: اوایل خیلی دوستش داشتم… حالا هم که فکرش را میکنم، میبینم که بیشتر دوستش دارم… بعد هم دستش را برد بالا و گفت خدایا پس کی نوبت او میشود که من را دوست داشته باشد؟
خندیدم و توی دلم گفتم برو کشکت را بساب… طفلک فکر میکند که ماجرا نوبتی است…




