قبل نوشت: الان که این پست را میخواهم شروع کنم، حس آدمی را دارم که لبه یک استخر بدون آب ایستاده است و یک گروهی هم آنطرفتر دارند تشویقش میکنند که در آن شیرجه بزند… من هم جوگیر شدهام و دارم این خبط را انجام میدهم… دوستان عزیز… این پست، مالامال از حرفهای “پیش پا افتاده” و صد من یک غاز است و اصلا ارزش این را ندارد که شما بخواهید خون خودتان را کثیف کنید… شما فکر کنید یک آدم بیکار و بیمعلومات اینجا نشسته و برای داغ کردن تنور وبلاگش و گرفتن صد تا کامنت، این حرفها را سر هم کرده است… اینطوری هم روح آزاده شما آزرده نمیشود و هم من الکی الکی کیف میکنم!
در پست “جمیله… دهنت سرویس”، خیلیها از به کار بردن استعاره مهره برای “اناث محترم” شکایت کردند و گفتند که این استعاره، بسیار مرد سالارانه است و تمامی حقوق زنان را لگدمال میکند… باور کنید برای این پست خیلی تلاش کردم که به جای پیچ و مهره از اصطلاحات دیگری استفاده کنم… چه میدانم مثلا دوشاخه و پریز یا قطار و تونل یا ماشین و گاراژ یا حتی انگشت اشاره و سوراخ دماغ… اما باور کنید خیلی ماجرا فرقی نکرد… پس با اجازه شما همان تشبیهات پست “جمیله …دهنت سرویس” را به کار میبریم… باشد که آمرزیده شویم…
مهرهها از پیچ ها چه میخواهند؟ پیچهای عزیز… باور کنید قسمت ما، خیلی ساده است… اصلیترین و اساسیترین آنها هم ربطی به ماجرای آچار کشی و تکنیک های مورد نظر ندارد… اولین و مهمترین آن هم نظافت است… حتما باید به شما گفت حمام بروید؟ آن جنگلهای استوایی را صفایی بدهید؟ شما به همان اندازه که ماهی از خیس بودن خودش مطلع نیست، از بوی خودتان امکان دارد خبر نداشته باشید… نمیدانید که با هر تکان بازویتان چه بوی اشکنه و میرزاقاسمی و تخممرغی از آن زیر منتشر میشود… خلاصه نظافت را بهانهای برای آچار کشی کنید و نه آچار کشی را بهانه ای برای نظافت…
ماجرای بعدی هم مقدمه چینی ماجرا است… ببخشید بابت این مثال بدی که میزنم… شما گوسفند را هم که میخواهید ذبحش کنید، اول به او آب میدهید، دستی به سر و رویش میکشی و یک حمد و قلهوالله در گوشش میخوانید…بعد کارد را به او نشان میدهید…حالا شریک که جای خود را دارد و تاج سر است… برادر من..تو نه گلادیاتوری و نه این کارگاه، میدان جنگ…Easy Man… Calm Down… Step by Step … از همان اول نباید تمام زورت را به آچار بیاوری…مهره هرز میشود… سادهتر بگویم… این ماجرا درست مثل این است که دو نفر همزمان دارند از روی یک کتاب میخوانند… باید رعایت سرعت قرائت شریکت را بکنی… صفحه به صفحه با او جلو بروی… گیرم که تو رفتهای آموزشگاه تندخوانی نصرت…تکلیف شریکت چیست؟… شما مشتیماشااله (رحمهاله) را یادتان میآید؟… میفرمود برای یک آچارکشی موفق، پیچ و مهره باید به یک حرارت مناسب برسند…اما سرعت رسیدن به این حرارت، برای هر دویشان یکی نیست… پیچها مثل لامپ هزار وات هستند که تا روشنشان کردی، دمایشان دستت را میسوزاند… اما مهرهها مثل اتو هستند… زمان میبرد تا داغ شوند… اما اگر داغ شدند، میتوانند تمام چروکهای روحت را صاف کنند…(مشتی روحت شاد با این استعارهات…کجایی تو برادر؟)
ماجرای مهم بعدی… آقا جان… گیرم که شما چهار تا فیلم آچارکشی آلمانی و هالیوودی دیدهای… نباید تمام تکنیکهای آن فیلمها را روی مهره خودت پیاده کنی… اولا شرط میندم حین پر کردن آن فیلمها، یک اکیپ آمبولانس و آتش نشانی و شکستهبند و دکتر، پشت در آمادهباش نشستهاند برای حوادث غیر مترقبه… در ضمن همه آنها، پیچ و مهرههای کارکشته و لبهسابیده و رزوه هرز شدهای هستند که شغلشان همین است… از شما بعید است… در ضمن کلید را در هر قفلی که دیدی فرو نکن…حریم خصوصی آدمها را محترم بدان… به گوش هم رحم نمیکنی؟
آقا جان.. اگر قرار است با مهره زندگیات اولین عملیات آچار کشی را انجام بدهی، مراقب باش… آنطور نکنی که از هر چه آچار و پیچگوشتی، خوف به جانش بیافتد و تا آخر عمر تنش بلرزد… اگر خانوادهتان هم رسم دیدن دستمال گریسی ِ شب اول را دارند، یک جوری دست به سرشان کنید… خجالت نمیکشید؟ یک قبیله آدم دم در اتاق جمع میکنید تا ببینند مکانیک چطور موتور طرف را پیاده میکند؟ ماجرا مثل شنا یاد گرفتن است… اگر در شنای اول، تجربه غرق شدن داشته باشی، از آب زده میشوی…
نکته بعد…خودخواه نباشید… پنجاه درصد این مهمانی به افتخار شما برقرار شده است… پنجاه درصد دیگرش مال شریکتان است… شما آتاری بازی نمیکنید… یک نفره نیست این بازی… یک جوری رفتار کنید که مهره، خودش را شریک این عملیات بداند و نه وسیله آن… همان کتابی که بالا مثالش را زدیم… اول مقدمهاش را خوب بخوانید… بعد متنش را با حوصله بروید و مهمتر از همه، موخره آن را… مهربان باشید… مخصوصا بعد از اتمام آچار کشی… از او سوال کنید… ببینید دوست داشت؟ پیشنهادات و انتقادات را بگیرید… خلاصه مغرور نباشید و به پیچ خودتان ننازید….
مخلص کلام… این آچارکشی برای پیچها اگر چه یک کار فیزیکی به حساب میآید، اما برای مهرهها، وزن عاطفی بیشتری دارد… روحشان را هم قلقلک بدهید… نه فقط موقع آچار بازی… همیشه… و مهمتر اینکه، بدانید که مهره ها، حساس تر از چیزی هستند که فکرش را میکنید و بدتر اینکه، در این مسائل، تودار هم هستند… پس سکوتشان را لزوما به حساب رضایتشان نگذارید…
طولانی شد… احتمالا خیلی ها حوصلهشان نمیکشد… شرمنده… شاید خیلی ها، آنچه را که دربالا گفتم، قبول ندارند… حق هم دارند… چون هیچ مبنا و اصول علمی، پشت این حرفها وجود نداشته و یک سری فکر و خیال باعث این نوشته ها بوده اند… اما مطمئنم، خیلی نکات دیگری هستند که من و خیلی ها، آنها را نمیدانیم… اگر میدانید دریغ نکنید… اشکال همدیگر را بگیریم… آدمی که حرف غلط میزند، لزوما دشمن شما نیست…پس شمشیرتان را از رو نبندید… انسان هستیم و مثل انسان باهم حرف میزنیم…
من واقفم که آنچه بالا رفت، مشکلات اصلی آدمها نیست… اما بخشی کوچکی از آن که هست؟ اگر به نظرتان، بیارزشند، بزرگی کنید و دلتان را دریا کنید و به روی ما نیاورید که چقدر کوچکیم که به این مسائل بی اهمیت آویزان میشویم… کامنتها را هم به حالت طبیعی برگرداندیم… دیگر تائیدی نیستند… هر چه دل تنگت میخواهد بگو… ما هم مثل شما دلمان را دریا کردیم…
پ.ن) لطفا مراقب کاربرد کلمات در کامنت تان باشید… ما را ف.ی.ل. نکنند… لزومی ندارد که کلمات حساس را به شکل واقعیشان و مستقیم بنویسید… ما همه ذهنمان به اندازه کافی منحرف است تا خودمان منظور را بگیریم ![]()
بعد نوشت) دیروز فهمیدم که خانم رویا صدر،کتاب طنز وبلاگیش را به صورت پی دی اف و رایگان در اختیار همگان قرار داده است. بعدتر هم فهمیدم که یکی از پستهای گفت و چای هم به عنوان یکی از مثالها در این کتاب آمده است… نمیدانم خوشحال قسمت دوم باشم یا ناراحت رایگان عرضه شدن این کتاب…سایه شما مستدام خانم صدر




