هزار و سیصد و هشتاد و نه

قول داده بودم که خیلی پیش‌تر از عید، یک پست صوتی مبارک‌باد ِ عید، اینجا بگذارم…اما خب… توی این دنیا چه کسی سر حرف و قولش مانده است که من دومی‌اش باشم؟ برای همین هم، به نوشتن بسنده میکنم…

یک هفته به عید مانده است…گو اینکه حس بویایی ما آنقدرها قوی نیست و نمی‌توانیم بویش را از اینجا حس کنیم… پس دروغ نمی‌گویم که بوی عید می‌آید… اینجا اصلا بوی عید نمی‌آید… میدانید… یکی از اشکالات غربت نشینی (در کنار هزار حسن ِ آن!) این است که نمیتوانی غم و ناراحتی خودت را با کسی تقسیم کنی… یا لااقل درست و حسابی تقسیم‌اش کنی… اما اشکال بزرگتری هم دارد… این است که نمیتوانی بعضی از  “شادی” هایت را هم تقسیم کنی… مثل همین عید خودمان… ایران، وقتی یکم فروردین میشود، اینجا بیست و یک مارچ است… اول هیچ سال و ماهی هم نیست… هیچ کسی هم حالی‌اش نمیشود که امروز، روز اول بهار  است… هیچ کس متوجه تفاوت عمده امروز با دیروز نمی‌شود… آدم‌ها با همان لباس‌های دیروزشان، همان کارهای دیروزشان را انجام میدهند… حالا این وسط تو می‌مانی و یک شادی ِ غیر قابل تقسیم… و این اصلا خوب نیست… اوائل با انرژی و شادی، ماجرای نوروز و هفت سین و فلسفه وجودی آن را برای این “خارجی‌‌ها” توضیح میدهی… که ما فلان هستیم و بیسار… یا امضا جمع میکنی که سفره هفت سین را ثبت ِ سازمان ملل کنیم… یا ت*مهای گوگل را دستمال میکشیم که جان مادرت یک روز، لوگوی خودت را هفت سین کن… اما کمی که میگذرد، حس میکنی که این کارها تشنگی‌ات را رفع و رجوع نمیکند… دلت همان تهران شلوغ دم ِ عید را میخواهد… لابد الان فلکه آریا‌شهر جای سوزن انداختن نیست… ملت بساط آت و آشغال فروشی‌شان را پهن کرده‌اند کف خیابانها و از شیر مرغ تا جان آدیمزاد را فریاد میزنند… یا فروشگاه‌ها، همه‌شان دو تشت حمام جلوی درشان گذاشته‌اند و  سه میلیون ماهی قرمز در آن ریخته‌اند که بفروشند… از همین ماهی‌های زپرتی که طول عمرشان یک هفته بیشتر نیست… همانهایی که عشق بچگی ما بودند که طرف با تور بگیرد و بیاندازد توی کیسه فریزر و بدهد دستمان… که تمام راه خانه از پشت کیسه زل بزنیم تو چشمهایش و گاهی هم مثل این سادیسمی‌ها، با انگشت یک درکو*نی به او بزنیم… حال میداد نه؟

یا بوی خانه تکانی مادرمان… بوی وایتکس و شیشه شور و پودر رختشویی… یا پنجره‌های که پرده‌هایشان، یک سال دود خورده بودند و حالا دارند توی ماشین لباس‌شویی، تالاپ و تالاپ مالیده میشوند… یا فریاد صدای کارگرهایی که قالی میشورند… یا بروی توی خیابان ستارخان… ملت دو کیلومتر جلوی آجیل فروشی ایوب صف کشیده باشند… راستی پسته الان کیلویی چند است؟ دو میلیون تومان؟

خلاصه اینها همه زبان مشترکی میشود برای تقسیم شادی‌ها… همه یک جوری با هم حرف میزنند… دوست‌داشتنی است… اینکه اسفند ماه را بزنی به فلان ِ چپ گاو و رسما هیچ کس درست و حسابی کار نکند…بعد هم بدانی ۱۳ روز از فروردین را هم به فلان ِ راست گاو خواهی زد… قرار نیست آب هم از آب تکان بخورد… حال می‌دهد به مولا…

خب بگذریم… به هر حال طبق رسوم، باید عید را تبریک بگوییم و برای همدیگر دعا کنیم… ما هم که “رسم‌زده” هستم… پس عیدتان مبارک باشد…هر جای این دنیای گرد که هستید… سلامتی و عزت و پول و غیره هم که جزء بدیهی ترین دعا‌ها هستند که برایتان آرزو میکنیم… اگر در سال گذشته، دلی را شکاندیم، از همین تریبون مراتب عذرخواهی خودمان را اعلام میکنیم… اگر دلی را به دست آورده‌ایم که تمام تلاشمان را میکنیم که نگه‌اش داریم… اگر هم دل کسی را برده‌ایم (که بعید میدانم)، همینجا اعلام کند تا به او پس‌اش بدهیم…

مخلص کلام اینکه حلالمان کنید و سال خوبی داشته باشید و عیدتان مبارک!

۱۰۱ نظر در “هزار و سیصد و هشتاد و نه”
بی تا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۳۶ ق.ظ

… دلت همان تهران شلوغ دم ِ عید را میخواهد… لابد الان فلکه آریا‌شهر جای سوزن انداختن نیست… ملت بساط آت و آشغال فروشی‌شان را پهن کرده‌اند کف خیابانها و از شیر مرغ تا جان آدیمزاد را فریاد میزنند… یا فروشگاه‌ها، همه‌شان دو تشت حمام جلوی درشان گذاشته‌اند و سه میلیون ماهی قرمز در آن ریخته‌اند که بفروشند… از همین ماهی‌های زپرتی که طول عمرشان یک هفته بیشتر نیست…

بی تا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۳۷ ق.ظ

اشکمون رو دراوردی در غربت….

مریم بکسور در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۵ ق.ظ

واووووووو.رسیدن بخیر.کالیفرنیا چطور بود؟

مریم بکسور در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۵ ق.ظ

عمو فهیم می شه قول بدی تو تعطیلات هم آپ کنی؟

بابالنگدراز پنج فوتی در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۷ ق.ظ

:) )))والا من مامانم قصد داشت خونه تکونی کنه من نذاشتم
خودمم گرفتم خوابیدم کنج خونه.
از وایتکس و این کوفتا هم خبری نبود.
آقا یک حالی میده به خدا.عید کیلویی چند:)
شاعر میگه بزن به تخت بی خیالی و فلان جای حافظ که خوب میزنی به خدا
عیدتون مبارک

ارغوان در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۸ ق.ظ

آخی ی جوری تهران رو توصیف کردی که منی هم که ۲ ساعته از خرید برگشتم الان هوس کردم باز برم خرید!!!

عاشق تهرانم……. دلم نمیخواد هیچوقت این حال و هوا رو از دست بدم…….. عاشق اسفند ماهم….. اما تعطیلات نوروز رو خیلی خیلی دوست ندارم…. فقط ی ریزه دوست دارم!!!

عید شما هم مبارک…… خوش باشید همیشه!!!

بهار در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۸ ق.ظ

عید مبارک باشد. امیدوارم کمی به خاطر حال و هوای ایرانی و … روزمرگی عیدتان آنجا کمی متغیرتر و شادتر بشود

ایده در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۹ ق.ظ

عیدتون مبارک
ماهی های ما تا تابستون هم نمیمیرند

ن د ا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۹ ق.ظ

به به! آقا فهیم!
عید شما هم پیشاپیش مبارک…
به امید اعجاز “حول حالنا الی احسن الحال” هستیم…گرچه سالهاست بر زبانمان جاریست بی آنکه تجربه کنیم حال احسنی را که به زعم خودمان احسن باشد و نه به حکم حکمت باریتعالی…باز هم شکر نفس که ممد حیات است حتی حیاتی که ابتدا تا انتهایش در حسرت ممات به سر شود!!!
سالی خوب و پر از شادی رو براتون آرزو داریم:)

عاشق دلسوخته در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۰ ق.ظ

چون خودتون گفتین پس میگم: دل منو پس بدین لطفا

SDF در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۰ ق.ظ

ما که امسال ماهی نخریدیم..اما واقعن بچه بودیم کاهیا توی کیسه فریزر چه حالی به آدم میدادن… چقده خوب توصیف کرده بودینش :دی
عیدتون مبارک..امیدواریم شما و خانواده ی گلتون هم سال خیلی خوبی در پیش داشته باشین

یک عدد وکیل نیمه دیوانه در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۱ ق.ظ

گفت و چای جان کلی به اون پست قبلیت انتقاد وارد بود!
کلی ها!
البته ضعیفه ای که فمینیست شد خوب بعضی جاهاشو ترمیم کرد!
من این خانومه صدر رو میشناسم :دی

اسپریچو در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ

فقط یه غربت نشینِ دلتنگِ قمبرک زدا در این روزهای نوستالژیکِ دم عید این حرفا رو می فهمه…. قلمت طلا!
امیدوارم سال خیلی خوب و خوشی در کنار خانواده داشته باشی و هر روزت پر از موفقیت باشه. من تو رو حرام می کنم! از تو هم می خوام که من رو ببخشی…
امیدوارم همیشه این بساط گفتن و چایی خوردن به راه باشه

Maryam در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ

hey amoo hanif jan..k sokhan az zaban e ma migooee..
eid baraye shoma ham mobarak..shoma baraye tatilat Easter iran nemirid?

امیر س در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ

این جوری که تهران رو تعریف کردی دپ زدم..راست میگی به خدا..حال و هوای تهران و عید خودمان کجا و اینجا کجا؟!
به هر روی سال بسیار خوبی رو برات آرزو میکنم.
امروز یکی از دوستان قدیمیمان بهمان ایمیل زده بود و یادی کرده بود از زمانی که بنده چقدر اس ام اس های باحال نوروزی میفرستادم ولی الآن دیگه چیزی ندارم که بخوام تقدیم شما کنم واسه همین به زبان ساده میگم ایشالا که ۸۹ در مقایسه با سالهای قبل بهترین باشه و سر آغازی برای روزهای بهتر و زیباتر.
سلامتی و شادی و موفقیت توامان را برای تو و خانواده عزیزت آرزو میکنم.
یا حق

نیست در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۳ ق.ظ

سلام سال نوشما هم مبارک نمی دونم چرا خوندم دپ شدم تو هم سال خوبی داشته باشی رفیق

امیر در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۴ ق.ظ

سلام،
سال نوی شما هم پیشاپیش مبارک.
راست میگی، اینجا هر چی نداره لا اقل یه حس مشترک توی یه زمان مشترک گریبان همه آدما رو میگیره. فعلا واسه یه ماه همین کفایت میکنه

نفیسه در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۴ ق.ظ

خیلی غمگینانه بود
می دونم وقتی دوریم همه این روزها رو دوست داریم ولی باور کنید تهران این روزهای آخر سال از ترافیک و شلوغی و دود و… سرسام آور شده!
به هر حال امیدوارم سالی بهتر از سال های کذشته داشته باشی

خانوم زیگزاگ در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۵ ق.ظ

چند وقتیه اینجا رو پیدا کردم و از پست پر گرد و خاک جمیله دهنت سرویس شروع کردم به خوندنت.
چیز خاصی نمی‌خواستم بگم و حرفی نیست جز اینکه عید شما هم مبارک و سال خوبی داشته باشید شما هم

رها در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۶ ق.ظ

از اونجایی که من اولین باره دارم کامنت میزارم باید یک سلامی بکنم حتما / سلام !
بعد هم راستش از اونجایی که امسال خیلی بدبختی داشت واسه کل ملت یکم حسابش با بقیه اوقات فرق داره / امسال سال تحویل خیلی ها قصد دارن برن بهشت زهرا سر قبر اونایی که باهم تو تید و خرداد داد زدیم که آخرشم … به هر حال امسال عید و من به کسی تبریک نمی گم اما امیدوارم یک سال خوب باشه برای همه و شما هم

Jamileh در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۸ ق.ظ

Salaam, came to here from Gelareh blog. First wish for you and your dear family, a year full of achievements and free & happy mind. Got your feelings regarding being away form home in some occasions such as new-year in depth! Fortunately this year it is in weekend and being in some social just at moment will give a bit better sense than before. Read most of your posts and enjoyed some. Even though your post of Jamileh…. became the matter of fun for friends and some people around who tried to introduce the link to me, I enjoyed a lot the post. Thank you.

متی در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۸ ق.ظ

برعکس من … من دلم می خواست اونجا می بودم … پیش نامزدم و بچه ش . دلم می خواست … آره .. بعضی غم هارو نمیشه تقسیم کرد .

بهر حال امیدوارم سال نو بهترین سال برای شما و خانواده ی محترم باشه . امیدوارم یه روز بشه که ایرانمون هم آزاد بشه .

دیگه اینکه … آها ! راستی دل مارو هم بدست آوردین هم بردین !

سال نو مبارک …

ستاره در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۹ ق.ظ

پسر کوچیکه سال خوبی باشه اینجا زرق برق خرکی عید هست اما دلها خوش نیست امیدوارم دل شما خوش باشه

صهبا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۹ ق.ظ

میشه هم که اینجا بود و همه اینها که گفتید رو حس کرد و دید و شنید اما… اما ته دلت غمی باشد که تمام اینها را زهر کند… حال و هوای اینجا چیز دیگری است، در این حرفی نیست … اما باور کنید این حال و هوا چندان هم عیدانه نیست

سارای در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۰ ق.ظ

ای فهیم آقا عید کیلو چنده!!!ذوق چیو باید کرد؟ اینکه ۱ سال از عمر گذشت؟ اینکه بعد این هم خواهد گذشت بی وقفه تا لحظه ی موعود برسه و غزلو بخونی ؟ولی در هر صورت، امید که سالی پر از شادی و خنده برای شما و همه ی هموطنا باشه

مسی ته تغاری در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۰ ق.ظ

سال نوی شمام مبارک
منم آرزو میکنم شما سالم و سرحال باشی تو سال جدید

یاسمن در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۱ ق.ظ

نوبهار است بر آن کوش که خوش دل باشی
که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین وچه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
امیدوارم سال خوبی داشته باشی .
نوروز مبارک

یه وبلاگ خون بی وبلاگ در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۱ ق.ظ

اول سلام
دوم بی ریلکس مقابل ادمایی که به مرض لاعلاج خودسانسوری دچارن
سوم منم امسال اولین سالیه که دارم تو غربت وارد سال جدید می شم .. ابراز همدردی شدید ..
چهارم ماهی قرمزای پارسال من هنوز زندن .. بزنم به چوب ..
پنجم غربت تمام سختیش یه طرف درد فراق نون بربریش یه طرف .. ترک نیستم اما رو نون بربری قسم می خورم ..
ششم مشتری شدیم
هفتم سال نو شما هم مبارک

mahsa.. در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۲ ق.ظ

سلام عید شما هم مبارک.از ۸۸ که خیری ندیدیم.نشسته ایم به امید ۸۹٫یهترین خاطره ۸۸ من آشنا شدن با وبلاگ شما بود.شاد باشید.ما رو که حسابی شاد کردید

بانوی نقره ای در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۴ ق.ظ

سال نو مبارک!
البت پیشاپیش! شایدم پس و پیش! چه می دونم به هر حال همه رقمه مبارک!)

sara در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۵ ق.ظ

آقا جای شما خالی ما این روزا حسابی تو ترافیک هستیم و حالشو میبریم!!!!!و همچنین امسال کلی تو صف ایوب موندیم واسه آجیل !بازم حای شما خالی!!
میگم خوب یه چند تایی ایرانی پیدا کنید و این حس و حال رو با هم تقسیم کنید و حالشو ببرید خوب!راستی پیشا پیش عید مبارک باشه بر شما.

پانته‌آ در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۶ ق.ظ

سال نو بر شما و خانواده مبارک

آرایه در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۶ ق.ظ

آه!!! حقیقتن صبح عین همین جمله رو میخواستم بگم….واااااای آریا شهر جای سوزن انداختن نیست!

عیدتون مبارک فرنگی جون

مریم بکسور در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۷ ق.ظ

فهیم جریان چی بود؟می شه بگی؟اون خودکشی چی بود یه دفعه ای انجام دادی؟هک شده بودی؟

Nima در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۷ ق.ظ

eyde shoma ham mobarak

baba yani doro baret 4 ta irooniye bahal peyda nemishe bezanin too saro koole ham?!1

حیاط خلوت در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۷ ق.ظ

اینجا هم بوی بهار نمیاد . کلاً خبری نیست. یه بوی گند دیگه میاد که نگم بهتره
در کل سال نو شما هم مبارک
ماهی های ما دارن واستون باله تکون می دن

نیک ناز در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۸ ق.ظ

باز هم شکر که تفاوتهایِ به شدت ما ندارید…فصل های متفاوت..

azadeh در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۸ ق.ظ

too japan rooze avale bahar va rooze avale paeez tatile rasmi ye, sale no ye shoma ham mobarak

شاهزاده خانم سیارک 378-1 در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۹ ق.ظ

من جزو اون دسته ام که دلم رو بدست آوردین، منظورم اینه که همین اواخر با وبلاگتون آشنا شدم.
به هر حال که تا الان که سال ۱۳۸۹ برای من اولین شروع جدید رو داشته. اون هم وبلاگم بوده.
سال خوبی داشته باشین و عیدتون مبارک. (فکر کنم بخاطر پاسخ به عید مبارکی شما، شما اولین نفری بودین که من عید رو بهش تبریک گفتم (:)

یلدا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۹ ق.ظ

پسته کیلویی دو میلیونو خوب اومد زیاد دور نیست به همین زدیا فکر کنم ببینیم..
دل خوش سیری چند

پریا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۰ ق.ظ

مغز فندق کیلویی ۱۱ هزار تومنه

Amir S در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۰ ق.ظ

Fahim what happened to you? I am at the airport surfing websites and I just got surprised seeing this page again…I hope you’ve changed your decision dude…

By the way, I left you several messeges regarding Georgia Tech and I received nothing..Let me know if you’ve not received it…

نیلوفر در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۱ ق.ظ

آریاشهر الان چیزی فراتر از دزدخونه ست.
صف آجیل فروشی ایوب هر روز طولانی تر میشه. تجریش از دست خانومها و کیف های پرپولشون جای سوزن انداختن نیست.
حالا شما یه کم از اون طرف برام بگو دلم باز بشه

آزاده در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۱ ق.ظ

امسال اصلا حال و هوای عید نداریم فکر کنم به خاطر این باشه که امسال اصلا زمستونی ندیدیم به خودمون.یه دلیل دیگه اش هم میتونه اوضاع مزخرف سی اسی مملکت باشه.واسه همین این شلوغیا و ترافیک شدیده رو نروه

آبجی کوچیکه در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۱ ق.ظ

سلام فهیم جان … کلی دلم برات تنگیده بود هان … اینقدر نگران و دلتنگ شدم که بالاخره کامنت گذاشتم .. شایدم از خوشحالی نوشتنت …
سبز و بهاری و شاد باشی

فورتونا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۲ ق.ظ

پس بـــــــــــــــــده!
بدو

نسیم در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۲ ق.ظ

وای دل منم رو با این نوشته ها بردید به خدا.شروع شادی داشته باشید

زهرا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۳ ق.ظ

دل منو بردی فهیم خان!لطفا پسش بده!
/
من به خاطر خیلی چیزا دوست ندارم غربت نشین باشم!یکیش همین ماه اسفند!همین خل بازیاش!همین بدو بدو های الکی پلکی!
کشته ی خرکاریای الکیشم!
دو هفته ی آخر اسفند، یعنی خود زندگی!
/
فهیم خان سال خوبی داشته باشی! من یادم می مونه که تو سال ۸۸ منو مطرح کردی در وبلاگستان و من ۳ روز اونجام عروس بود!آخه بسکه سر به زیر بودم!کسی منو مطرح نمی کرد!

مریم در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۳ ق.ظ

عیدا که میشه دل آدم بیش تر میگیره!
عیدتون مبارک

هدی در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۴ ق.ظ

به قول کلاه قزمزی…
تولد عید شما مبارک

امیر علی در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۴ ق.ظ

فهیم جان عیدت مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشی واقعا وقتی تو ترافیک جان فرسای این شبا گیر کردم جاتو خالی میکنم! اگه خیلی دلت تنگ شده خو یه بیلیته طیاره بگیر بشین توش بیا

ترگل(قله نشین در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۵ ق.ظ

سلام
خب یه خبر خوش
تو شهر ما “بیرجند”
پسته کیلویی ۷،۶، و ۹هزار هست
گرونش همین قدر می باشد رفیق
دومیلیون تومان دیگه از کجا اوممممممممممد

nazanin در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۵ ق.ظ

وای چه بوهای خوبی میاد از اینجا

نغمه در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ

سال نوی شما هم مبارک

آیه در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ

یه اعترافی بکنم فهیم جان ! من تا چند سال پیش یه اخلاق چرک و کثافتی داشتم و اون اینکه می رفتم تو وب دوستان مهاجر و با موذیگری هی ته دلشون رو می سوزندم و دلتنگشون می کردم. کلن انسان نفهمی بودم .الان خیلی فهمیده شدم !!!!

آقا جان اینجا خبری نیست خودتو هلاک کردی ! یه عده مثل خر ریختن دارن می خرن .۵۰ درصد چیزای هم که می خرن سال دیگه تو خونه تکونی می ندازن تو سطل زباله. بعد هی مردم عصبین. هی به هم تنه می زنن.توی خونه ها بازار شامه ! چون ۱۲ ماه سال رو ریختن و مالیدن الان باید تمیز کنن!!
هیچی ! دل خودتو تنگ نکن . فقط چیز خوبی که این وسط فراوون شده؛ هوس نکنی سمنو عمه لیلاست! (می بینی که ترک عادت موجب مرضه!)
بهار و عید تو دل مردم باید باشه فهیم. دلی که زمستونی شد، هزاریم که کنارش توپ سال نو در کنی بهاری نمیشه.وقتی هم تو دلت بهار شد چه توفیر می کنی اینجا یا چند فرسخ دورتر ؟

رویا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۷ ق.ظ

اریا شهرو خوب اومدی دیشب ما ساعت ۲ از اونجا گذشتیم بازم یه سریا داشتن خرید میکردن!به هر حال سال نوی شما هم مبارک

ماندی در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۸ ق.ظ

کامنتم ربطی به این پست نداره. فیدبک قضیه جمیله و غضنفره
از اون موقع که این دو سه تا پستو خوندم وقت ۶ حواسم به هزار و هفتصد جاست. انقدر گیجم که نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم.
یعنی همون کلاغ و راه رفتن کبک. اصلا یادم نمیاد قبلا چیکار میکردم فهیم جان

محسن در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۸ ق.ظ

این آت آشغال فروشای آریاشهر و آجیل ایوب آی حال داد.

حوا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۸ ق.ظ

من الآن آریاشهرم…مثل همیشه شلوغ پلوغه!البته امروز یجوراییه.آخه بخاطر چهارشنبه سوری ستارخان پر گارده…پاساژها رو هم تعطیل کردن.ولی در کل حال و هوا حال و هوای قدیمه

آیدا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۹ ق.ظ

عید شما مبارک
باحالی

مریم بوکسور در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۴۰ ق.ظ

۱)دیر اومدی دل ما رو یکی دیگه برده.
۲)پسته ۱۸۰۰۰ تومان.قیمت امروزه
۳)اگه اونجا ناراحتی تا جامون رو با هم عوض کنیم

بی بی گل در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۴۱ ق.ظ

عید شما هم مبارک فهیم عزیز.در هر جای زمین گرد که هستید سال شمسی خوبی داشته باشید!در ضمن از لطفتان بسیار ممنونم.

بانوی نقره ای در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۹ ق.ظ

چرا هی میری و بر می گردی؟!
نقص فنی دارین آقا؟!!!

دریا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۵ ق.ظ

سلام.
چه خوب که برگشتید.

تهوت در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۰۱ ب.ظ

سال نو پیشاپیش بر شما و خانواده کرامی، فرخنده و خجسته باد.
روزهای شادی رو برای شما و همسر و فرزندتون آرزو می کنم فهیم!
شادزی و دیرپای دوست!

ربولی حسن کور در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۰۶ ب.ظ

سلام
شما توی گوگل ریدر بالا اومدین اما آپ نکردین
چرا؟

bozorg در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۹ ب.ظ

سال نو مبارک …

naziii در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۰۹ ب.ظ

برگشتی؟

ن د ا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۲۹ ب.ظ

خدا رو شکر :|

آیه در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۵۰ ب.ظ

ای آقا
دیشب که پست خداحافظی رو خوندم حسابی از دستت عصبانی شدم. من اینجوریم به جای غصه خشم میاد سراغم. بعد به این فکر کردم من چند روزه دارم فکر می کنم به تخته کردن در وبلاگم و تا حالا عملیش نکردم بعد اومدم دیدم تو پست خداحافظی نوشتی.
نکن از این کارا فهیم . خوبیت نداره.

maryam در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۲۸ ب.ظ

سلام
سال نو مبارک.امیدوارم که سال خوبی داشته باشید و همچنان به نوشتن ادامه بدید.
به امید روزهای خوب و خوب تر برای شما.
موفق باشید.

شیوا در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۵۲ ب.ظ

سلام
امسال عید یک جور دیگه اس … سنگینه …. خیلی سنگین …. امسال آنقدر اتفاق افتاده که ذهنت حسابی مشغوله ….سال خوبی داشته باشید

طناز در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۵۷ ب.ظ

سال نو مبارک.

مریم در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۲ ب.ظ

سال نو مبارک
سال خیلی خوبی برای شما و خانواده باشه
مگه حلال کردن به همبن مفتیاست؟
لطفا سال جدید سرویس دهی به غضنفر و جمیله رو آپ تو دیت کنید یه خورده هم وقتشو بیشتر کنید تا حلالتون کنید. والسلام

مریم در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۳ ب.ظ

اصلاح میشه:
حلالتون کنیم

نیکو در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۵۵ ب.ظ

سال نوت مبارک فهیم جان.
ببینم پسرک امسال دو ساله میشه؟

هامونوشت در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۵۹ ب.ظ

به رسم معهود سلام.
نمی‌دانم این یادداشت را قبل تحویل سال می‌خوانید یا بعدش. مهم نیست چه وقت اما مهم است که چه می‌خوانید. گاه انسان در می‌ماند این طور مواقع چه بگوید که هم حق مطلب را ادا کرده باشد و هم به خود و خواننده‌اش بچسبد. خیلی فکر کردم اما عقل‌م به جایی قد نداد و لذا دست از پا درازتر به یاد سخنی حکیمانه از حضرت امیر افتادم که فرمود: “هر روز که در آن نافرمانی خدا صورت نگیرد، عید است”.
براستی که قدر و منزلت این سخن را کسی نمی‌داند جز عمل کننده‌ به آن. عید نوروز برای بنده‌گان خوب و حرف گوش کن خدا هر روز اتفاق می‌افتد. در این دقایق ۹۰ از خدا می‌خواهم که هر روز ما و شما را عید بگرداند، تا وقتی که سال نو می‌شود این‌گونه احساس غربت نکنیم. آمین.
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز. یا حق.

دوشیزه - متولد اسفند در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۲۶ ب.ظ

بی نهایت خوشحال شدم که دوباره برگشتید.

نبینم دیگه از اون کارا و خداحافظی ها بکنید هاا…!!!!!!!!!!!!

سال خوب و خوش و پر موفقیت و اینا….

sara در تاریخ اسفند ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۷:۰۸ ب.ظ

پیشاپیش سال جدید رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم سال جدید پر باشه از خوبی براتون

فرا در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۶ ق.ظ

آخ گفتی…
به امید سالی بهتر.
مبارک.

مستر افشین در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۰۶ ق.ظ

سال نو بر شما دوست خوبم خجسته باد .

کامیار در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۸ ق.ظ

خوشحالم میبینم تصمیمت عوض شد و وبلاگ رو نبستی …
هنوز خیلی مونده تا تاریخ انقضای نوشته هات بگذره… بنویس برامون. سال خوبی داشته باشی

ن د ا در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۲۹ ق.ظ

ببین آقا فهیم…
با وجودی که برگشتی و من از این برگشتنت خیلی خوشحالم و آرزوی موندنت رو دارم، دلم شور می زنه…دل بنده هم اصولا اهل دروغ و دغل نبوده تا حالا…بیا بگو ببینم چی تو کلاته…اعتراف کن بدونم چه فکر خبیث دیگه ای رو داری می پرورونی خدانکرده…خدا کنه دلم الکی شور بزنه، بی دلیل، حتی دروغکی…
داریم به سال جدید نزدیک می شیم، ضمن اینکه ازت ممنونم که وبلاگ رو باز کردی دوباره، برای شما و خانواده تون،آرزوی شادی و سلامتی و توفیق رو در سال جدید دارم…:)
یا حق

می خواهم بنویسم در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۷:۴۷ ق.ظ

سلام .
امروز همه دلم پیش دوستی بود که اولین عیدش رو در غربت می گذرونه …
نوشته هات یک غمی تو دلم آورد …

بگذریم …

مهم اینه که زمین دوباره داره دورش رو کامل می کنه و یک دور جدید رو شروع می کنه … مهم اینه که عیده …
مهم اینه که فروشنده ها انقدر که فروششون خوب بوده عصبانی هستند و خسته !!!

سال خوبی براتون آرزو دارم …
شاد و موفق و سلامت باشید …

مریم بکسور در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۱۶ ق.ظ

daily shot kosh?link hat kojan?

کرگدن در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۲۶ ب.ظ

فهیم!یک میلیون سالی میشد نخندیده بودم!نه!انصافا هم در قالب ک.س و شعر و هم موضوعات جدی خوب میای!حتی گاهی بهتر از شراگیم! یه دوستی داشتیم هر چی می گفتیم! یه تکه روانی می پراند! اسمش را گذاشته بودیم قالب ک س!( به ضمه ک).به سبک خودت!بابت این دو روز تفریح ممنون!
امضاء:یکی از عاشقان ولایت!

یاسی در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۲۲ ب.ظ

جای شما خالی همین امروز آریاشهر بودم.بساط کرده بودن توی پیاده رو.خیلی باحال بود

نیلوفر در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۴۲ ب.ظ

فهیم خان! نوروز مبارک!
سال خرّمی داشته باشید!! خیلی دلم باز شد دیدم گفت و چای فعّاله!!..گفت و چای خونم خیلی کم شده بود…. دیگه ازین کارا نکنین….
عیدی‌ عالی ای بود…..مرسی…

افشین در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۵۷ ب.ظ

عجب سالی بود این سال ۱۳۸۸
انگار آسمان تشنه بود و زمین خوبارشی آرمانی به پا کرده بود. نه نه نه نگران نباش من آنچنان آرمانگرا و آزادیخواه نیستم که در سوگ سبز ها بگریم و دامن بهار را به سیاهی اندوهی اندود کنم. نه
در تاریخ ما اگر بهار و نوروز زنده مانده استو اگر همیشه اسفند از هر ماهی زیبا تر است و اگر شب آغاز بهار و نوروز همواره دلچسب و دلنشین بوده است به یمن فرهنگی است که ایران را در سخت ترین روزهایش زنده نگه داشته است. در روزگاری که ایران بلخ و سمرقند و ایالات و ایلات از هم پاشیده ای بیش نبود نوروز ما ÷ا برجا بود و داغ و پر گداز
امروز هم چنین خواهد بود. امروز هم پرشور و ÷ر نشاط نوروزی دیگر خواهیم داشت و در پایان تعطیلات همان آرمانگرایی خواهیم شد که ایران به آن احتیاج دارد.
سبزی تو از من سرخی تو هم از من پس پرچم سپیدت را بالا ببر

افشین در تاریخ اسفند ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۵۹ ب.ظ

آقا فهیم
عیدت مبارک
بده بوس را به بابا ببینم…

eh.. در تاریخ فروردین ۱, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۵۳ ق.ظ

khoshman amad…
mal in harfa nisti ke bezari beri
bemon bash

eh.. در تاریخ فروردین ۱, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۵۶ ق.ظ

amo fahim shodi dige !
to chikar kardi ba zabonet
aslan nemitoni beri fekresham nakon
ye rah dare

اسپریچو در تاریخ فروردین ۱, ۱۳۸۹ ساعت ۶:۳۱ ق.ظ

فهیم جریان این خودسوزی چی بود؟ یواش یواش دارم نگرانت می شم! نکنه هک شده بودی؟؟؟
آقا جان عیدت مبارک، امیدوارم امسال سال پایان گرفتن خودکشی های مجازی و قهر کردنهای مجازی باشه!

ن د ا در تاریخ فروردین ۱, ۱۳۸۹ ساعت ۶:۴۰ ق.ظ

می بینی آقافهیم!؟ سال نو شد…بی رخصت هیچ کس…
حالا جدی جدی سال نوت مبارک…سهم تو فقط تبریکه، خانوم و پسر کوچولوت رو می بوسم!
مدتی نیستم…سعی می کنم چک کنم خونه و صاب خونه و فنجون چایی رو هروقت بشه…
سر جدت باز کار دست خودت ندی وااا…دلم شور میزنه… :|

ن د ا در تاریخ فروردین ۱, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۵۷ ق.ظ

اینجا رو هم به زودی کامنت آف می کنی و خلاص!!!
من که می دونم دلم بیخودی شور نمی زنه…
من اینجا رو دوس دارم… :|
یه مدت ننویس ولی بذار باشه!

سارا در تاریخ فروردین ۱, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۰۷ ب.ظ

سلام ما اومدیم عید دیدنی
حداقال این جا میون این کامنتا و تو این وبلاگا می تونین بوی عید رو حس کنین
خوبین ؟ خوشین؟سلامتین؟
خوش می گذره؟
یه سال خوب با کلی اتفاق خوب واستون ارزوو می کنم
بهاری باشید

فعلا

مرجان - در جستجوی خویشتن - در تاریخ فروردین ۱, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۴۰ ب.ظ

با دوستی گفتگو میکردیم اندر باب “روابط موازی با ازدواج” . در پایان دوست محترم فرمودند که : نظر تو کاملا با نظر “گفت و چای” یکسان است .
کمی مطالعه تان کردیم . با امید تفاهمات روز افزون لینکتان میکنیم
عیدتون هم مبارک
همون عید که توی دلتون از ایران نگهش داشتین

eh.. در تاریخ فروردین ۱, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۴۲ ب.ظ

به رسم معهود سلام.
نمی‌دانم این یادداشت را قبل تحویل سال می‌خوانید یا بعدش. مهم نیست چه وقت اما مهم است که چه می‌خوانید. گاه انسان در می‌ماند این طور مواقع چه بگوید که هم حق مطلب را ادا کرده باشد و هم به خود و خواننده‌اش بچسبد. خیلی فکر کردم اما عقل‌م به جایی قد نداد و لذا دست از پا درازتر به یاد سخنی حکیمانه از حضرت امیر افتادم که فرمود: “هر روز که در آن نافرمانی خدا صورت نگیرد، عید است”.
براستی که قدر و منزلت این سخن را کسی نمی‌داند جز عمل کننده‌ به آن. عید نوروز برای بنده‌گان خوب و حرف گوش کن خدا هر روز اتفاق می‌افتد. در این دقایق ۹۰ از خدا می‌خواهم که هر روز ما و شما را عید بگرداند، تا وقتی که سال نو می‌شود این‌گونه احساس غربت نکنیم. آمین.
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز. یا حق.
—————————————
eid my ass!!

خلوت لیلا در تاریخ فروردین ۲, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۴۱ ق.ظ

دوست قدیمی سال نو مبارک .

زهره در تاریخ فروردین ۲, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۵۹ ق.ظ

کلی دلم گرفت وقتی دیدم بستی وبتو و الان خیلی خوشحالم دوباره هستی آقا فهیم
دیگه نترسون مارو، بنویس هروقت دلت خواست اما اینجا رو نبند
دلت شاد جمعتون گرم ایام بکام

ریاکار در تاریخ فروردین ۲, ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۹ ق.ظ

اصولا خودت رو ناراحت نکن ایجا هم بوهای مطبوعی نمیاد.منم امسال بویی حس نکردم شادی هم نه.پس خیالت راحت ما با هم فرقی نداریم.خیابون گردی هم کردیم شاید حسش در بیاد اما خیر هیچکی امسال حس نداره

پوزش ، نظرات بسته می باشد.