جاسم و رقیه و این هکرهای بی پدرمادر

به گفت و چای هم تجاوز شد. آن هم از طرف کسی که عمرا فکر نمیکردم ابزار تجاوز را داشته باشد… اما داشت… خوبش را هم داشت. اما دست خدا از آستین انسانهای راستین بیرون آمد و ابزار تجاوز ِ متجاوز را از ته ِ ته برید و گذاشت کف دستش…

ماجرا درست شده بود مثل داستان رقیه و جاسم…. یک دوستی تعریف میکرد که در عنفوان جوانی، یک فامیل داشته به اسم رقیه… گویا اسمش فقط رقیه بوده اما از نظر ابزار بقای نسل و اینها، چیزی توی مایه‌های یکی از مردان عرب دوران جاهلیت محسوب میشده…. خلاصه اینکه این رقیه خانم/آقا قاتی دخترها بازی میکرده و هیچ کدام از این طفلان معصوم به فکرشان هم خطور نمیکرده که این رقیه خانم، مثل یک بمب دست‌ساز است و امکان دارد حشرش بالا بزند و عصمت خانواده را لکه دار کند… تااینکه ایشان به دکتر مراجعه میکنند و یک چیزهایی را می‌برند و یک چیزهایی را هم اضافه و تقویت می‌کنند و نهایتا اسم شریفش را هم مثل عضو شریفش عوض می‌کند و میگذارد مثلا جاسم.

آنوقت آن دختران طفل معصوم هم به هوش میشوند که چه خطری از بیخ گوششان گذشته است (البته خودشان می‌گویند که گذشته است و ما تضمینی نمیدهیم که واقعا گذشته باشد)… حالا هم جاسم صاحب اهل و عیال است و از مردانگی هیچ چیزی که کم ندارد، اضافه هم دارد و آدم از پرش هم به سلامت نمیتواند عبور کند.

حالا شده داستان ما… یک رفیقی بود که فکر می‌کردیم رقیه است و بی خطر…تق زد و شانس ما شکوفه کرد و رقیه، جاسم از آب درآمد و ترتیب این وبلاگ پیزوری را بی هیچ ترحمی داد. حالا ما شانس داریم و آدمهای بزرگی مثل موسیو گلابی توی دست و بالمان هست. اصلا  اگر من زال –پدر رستم- باشم، این موسیو، رسما خود ِ سیمرغ است. به اندازه یک تشک دو نفره هم از خودش به من پر داده تا موقع حرج و گرفتاری و بدبختی، یکی از آنها را آتش بکشم و او حاضر بشود (بماند که شوک تجاوز آنقدر زیاد بود که اینبار تقریبا کل تشک را آتش زدیم تا زودتر ظاهر شود).

مخلص… موسیو آمد و با چند تکنیک “آته می وازا”، وبلاگ را نجات داد و البته همانجا به تریج قبای جاسم برخورد و از پشت خنجر زد و کل وبلاگ را از بیخ و بن پاک کرد… ولی نهایتا پیروز این میدان ما بودیم و نه جاسم قرم.ساق…

از لودگی که بگذریم… نکنید اینکار را… وبلاگ، حریم خصوصی آدمهاست… انگشت در هر سوراخی نباید کرد…. جاسم جان… تو را هم میخشم … دیدی که چهار ساعته همه چیز را برگرداندیم اما اگر روزی شد و دیدمت، شک نکن کاری میکنم که با خاک‌انداز از روی زمین جمع‌ات کنند و برای ننه‌ات پستت کنند.

آخرسر هم هاست عزیز، یک بک آپ پکیده برایم از نوشته ها فرستاده که به درد عمه‌اش هم نمی‌خورد. بعضی از پستها قالاقالا شده‌اند که به مرور از گودر کپی شان  میکنم. حالا بماند که خودمان چه ضربه روحی خورده‌ایم و جمعه پدرسگمان را خراب‌تر هم کرد اما این وسط یک درس خوب گرفتیم که اعتماد لزوما چیز خوبی به حساب نمی‌آید.

پ.ن) یک چیزی این وسط من را حسابی عذاب میدهد. صبح اول وقت وبلاگت را باز کنی و ببینی که یک نره‌خری، به جای تو در وبلاگت چیزی نوشته و یک بیلاخ به وسعت یک بادمجان برایت آنجا کاشته… آنوقت میروی توی گودر و میبینی که یک عزیزی پای آن برایت لایک هم زده است…

۶۶ نظر در “جاسم و رقیه و این هکرهای بی پدرمادر”
لوکا در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۷ ب.ظ

Error 409!

خان دایی در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۷ ب.ظ

یک جایی خواندم:

در دنیایی که همه آدمهایش حریص‌اند، اعتماد چرا…

لیلی در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۳۴ ب.ظ

وای چه خوب شد برگشتید
دیگه داشتم حسابی قاطی می کردم
بعد از اون بلاهایی که سر وبلاگ موسیو و اسپایدرمرد و مهندس خسته اومد این یکی دیگه خیلی غیر قابل تحمل میشد.
به هر حال خدا رو شکر که برگشتید
:*

مستر افشین در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۴۷ ب.ظ

خوشحالم که وب را پس گرفتی؛موسیو هم دمش گرم. از هر انگشتش یه هنر میباره !!
این بلا چند روز پیش سر منم اومد . خیلی حالگیری میشه. سبز باشی فهیم جان .

maryam boxor در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۴۷ ب.ظ

ey valll.key?sob?hala mishnakhti tafaf ro?

نفیسه در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۱۵ ب.ظ

ولی دستش درد نکنه…انگار شوک خوبی بوده! قلمت و نوشته ت شد عین قبل :)

شیرین در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۳۴ ب.ظ

به حضرت عباس روحم شاد شد!!

سینیور زامبی در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۳۷ ب.ظ

یعنی چارتا طرفدار ذوب شده مثل این عزیز لایک زن داشته باشی میتونی ادعای ولایت کنی!

راستش تو همین فکر هم هستم

Raouf در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۵۴ ب.ظ

صبحی یکهو شوکه شدم که متن اون بیناموس رو دیدم !
ای ول، دم شما و موسیو گرم که به سرعت دسیسه دشمن رو khonsa کردین.
آدرس و مشخصات این مادر به خطا رو بزیر اینجا که برسه به گروه فشار یا CSIS که برن فشارش بدن !
Keep going man.

نون دال الف... در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۱۷ ب.ظ

واااااااااااااااااااااااااا :-۰

نون دال الف... در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۱۸ ب.ظ

ای بابا! اون نقطه یه صفر خارجکیه ارواح عمه ش که نشان از دهان باز مونده ی من از تعجب بی حد داره!

میم الف در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۴۷ ب.ظ

پناه میبرم به خدا از شر هکر رانده شده.
وخوشحالم از اینکه بخیر گذشت.
سایه عالی مستدام.

پناه در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۵۳ ب.ظ

من فدای تو و موسیو :*

شبنم در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۵۴ ب.ظ

یعنی در این حد؟

نه…بیشتر باور کن

پناه در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۴:۰۲ ب.ظ

راستی این “آته می وازا” یعنی چی؟

گمان کنم یکی از تکنیکهای مرگ آور جودو باشه… حالا موسیو بهتر میدونه

بوف در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۴:۴۲ ب.ظ

جل الخالق !!!!
اینجا چه خبره؟
مادر نزاده اون ناکسیو که بخواد chat&chai رو هک کنه
حالا که زاییده باس از هستی ساقط شه
شیتونه میگه بزنم جاسمو رقیه رو در هم ادغام کنم
…………………………………….
راستی داش فهیم خوش ندارم بیبینم به این دوستان multi instrument جسارت کنی
همین خود من , نه یکی از رفقام این جوریه یعنی typicallesh قر قاطیه !!
ولی یک داش مشتی تریپ مرامیه که دویمی نداره
و تا اوجاییم که من خبر دارم پرده از هر لکه ای بر داشته!!!!
…………………………………….
من یه چن وقتی هست که باتون حال میکنم ولی این دفه ی اوله که سعادت نظر گذاشتنو دارم
فک کنم همین دفه اولی ریدم !!اصن بخیال با.
مخلص همه ی شما بـــــــــوف
سلام علیکم

دمت گرم… کلی خندیدیم …شاد باشی جوون

نازی در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۴:۴۹ ب.ظ

فهیم خودتو ناراحت نکن من وقتی خوندم چی نوشته و کامندونی بازه اومدم فحشش دادم.

تا شما رو داریم غم نداریم :)

محمد در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۱۶ ب.ظ

حرفمو پس میگیرم راجع به همین بچه های مقیم مرکز بنویس، البته لازم نیست به این فکر کنی که بار طنز داشته باشه – تو پای در راه بنه هیچ مگوی خود راه گویدت چون باید رفت_ اصلاً همین که برای پست هکر لایک زده.سرتم گرم نشد، نشد! به قول شاعر جنوبی سر بزرگ زیر چی بود؟

پسر آبان در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۱۹ ب.ظ

حالا خدا رو شکر خطر از بیخ گوشتون گذشته ببینم خودتون خوبید

موسیو گلابی در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۲۴ ب.ظ

یه جوری می‌گی که اگه کسی ندونه فکر می‌کنه جدی جدی منم نقشی در حل شدن مشکل وبلاگت داشتم… نمی‌دونم چرا اما این مدلی که گفتی یهویی خجالت کشیدم!
برای این‌که کمتر شرمنده باشم و با توجه به این‌که کل تشک مربوطه رو آتیش زدی، برات یه تشک دیگه می‌فرستم تا اگه خدای نکرده دوباره کارت گیر کرد بتونی خبرم کنی و این دفعه واقعاً کمکی از دستم بر بیاد!

در مورد لایک مذکور هم برای این‌که انتقادات فقط متوجه اون دوست عزیزمون نباشه همین الآن می‌رم و اصلاً یه لایک هم خود من می‌زنم!

حاجی شکسته نفسی نکن…همت مضاعف تو اگر نبود ما نیز نبودیم
مخلصیم

ساسان افسری (خاطرات دادگاه) در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۶:۵۲ ب.ظ

جایی خواندم : اگر می خواهی انگولک نشوی نه حرفی بزن نه کاری بکن و نه کسی باش ..
از آن وخت تا حالا هر از مدتی خودم را رفرش می کنم ببینم انگولک شده ام یا اینکه “وجودی” ندارم.
خدا را شکر با این هک وبلاگتان، دستمان آمد حرفی برای گفتن دارید… شما سربلند بیرون آمده اید فهیم جان !
(اصراری دارد این هکر مزدور که دلش می خواهد سرها برایش بلند شود ! برود قزوین خب !)

یادداشتهای برفی در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۷:۰۵ ب.ظ

آقاجان بک-آپ کلاً از واجبات وبلاگ نویسیه. کلا ًتو این زمونه نه تنها به هیچ کس، به هیچ چیزی هم نمیشه اعتماد کرد.
درهرحال خوشحالم که وبلاگت همچنان برپاست و مثل کرسی گرم و به راهه و ما خواننده ها هم پاش نشستیم!

violetta در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۹:۵۲ ب.ظ

من هم به سرم آمده و می فهمم چی کشیدی. انگار یک نفر رفته توب خانه ی آدم و در رو روی صاحبخانه بسته. به هر حال این هم از مزایا و معایب وبلاگیدن و موفق بودن است بقول مولانا:
هرکه داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رخ نهاد
اشک ها و رشک ها و خشم ها
بر سرش ریزد چو اب از مشک ها
نتیجه اخلاقی :اگر هک شدیم میایم سراغ شما که مارا ببری پیش موسیو گلابی!
راستی حسب الامر آدرس ای میل هم گذاشتیم. امری بود در خدمتیم

نیما در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۰۴ ب.ظ

واقعا در بعضی موارد اعتماد چه نتیجه تاسف باری برای ما می تونه داشته باشه .
راستش نمی دونم اعتماد شما از چه نوعی بوده و در چه زمینه ای به جاسم خان اعتماد کردی ولی جایی که در دنیای واقعیش نمیشه به هیچ کس صد در صد اعتماد داشت دردنیای مجازیش که دیگه بماند .
نکته جالب قضیه اینکه این اتفاق احتمالا در یک جمعه پدر سگ برای شما افتاده :)
درسته ؟

شهرزاد در تاریخ خرداد ۲۸, ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۱ ب.ظ

ببخشید آقا فهیم یعنی اون پست ربکا مربوط به هکر بود؟ من نمیدونم چرا اینجا گیجی ویجی میزنم؟ اون پست خیلی ابهام داشت!!

الهام در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۰۵ ق.ظ

اول اینکه تبریک برای پیروزی
دوم اینکه اون پست ربکا چی شد
سوم اینکه خسته نباشید

حامد اویسی در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۱۰ ق.ظ

از دیتابیس هاستت همیشه بک آپ بگیر فهیم جان.
دست موسیو هم درد نکنه.

سه ملاقه دار در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۲۶ ق.ظ

حالا جاسم کی بوده؟
لو بده؟

فورتونا در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۴:۳۲ ق.ظ

یه نام و نشونی میدادی بریم حالشو جا بیاریم خو!

پریچه در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۴:۵۰ ق.ظ

بی ادبیه ولی…عجب خرای بیکاری پیدا میشن ها!

well come back!

کیقباد در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۱۲ ق.ظ

چونکه توو همین هفت هشت ده روزه خیلی از دکونا تخته شدن ، برای اینکه اگه خدای ناکرده زبانم لال اینجا هم تخته شد ، توو دلمون نمونه و حسرت بدل نباشیم گفتم بیام و یه سلامی عرض کنم .

عادل در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۵۵ ق.ظ

ایرانی جماعت از اتومبیل، اتو زدنش رو یاد میگیره؛ از موبایل مزاحمت تلفنی و عکس و فیلم گرفتن از حریم خصوصی مردم و ارسال از طریق بلوتوث به اجمعین، از اینترنت هم هکش رو یاد میگیره دیگه…یعنی راستیتش در حیرتم اون انرژی ای که اون بنده خدا گذاشته می ارزیده یا نه!؟؟!

سحر در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۰۵ ق.ظ

اون شریک جدید اینکارو کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عادل در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۹:۴۱ ق.ظ

راستی … جاسم کیه؟؟!

شازه در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۴ ق.ظ

این یارو که لایک داده باید آدم جالبی باشه!!
(:

شبنم در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۵ ق.ظ

پس اگه ما هم هکیده شدیم باید مزاحم داش گلابی بشیم؟
حالا یه توضیح ابتدایی بدید که اگه دچار شدیم بعد از زدن دست به دیوار و توکل به خدا چه کار دیگری میتونه به بازگشت بلاگ کمک کنه؟

SDF در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۰۱ ب.ظ

والا خوبیت نداره حالا بگم ،اما کلی خندیدم..
البته اشتباه نشه به هک شدن نه ها! که خدا بگم چی کارش نکنه که زحمتتونو مضاعف کرد…
اما خدا رو شکر که وبلاگتون آزاد شد!
پیروز باشی :)

Helen در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۰۸ ب.ظ

گفت و چای را خدا آزاد کرد.

لیلی در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۳۰ ب.ظ

فکر کنم کار سیمون بوده.
بگو کی بوده دیگه. لو دادن اون آدم در مقایسه با اون کاری که اون کرده واقعا چیزی نیست.
(آیکون کسی که داره فهیم رو خر میکنه)

بابالنگدراز پنج فوتی در تاریخ خرداد ۲۹, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۵۵ ب.ظ

حاجی نمیخوای بگی که هک کار سیمون بوده؟
پس گرفتن وبلاگتو تبریک و ماچ و بغل و اینا میگم..
آقا مگه به من قول ندادی کمی بزنی تو فاز عشقولانه؟چی شد؟ منتظریما

ع.خ در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۱:۱۸ ق.ظ

اصولکم این آدما یی که این جور لاسا رو با وبلاگ ملت میزنن از پا دنیا اومدن و دکتر جراح یه دستی قبل ازتولد به بکشون کشیده و الا …چرا هر کدوم اینا رو که میبینی یه جورایی بعله!

غزل در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۳۹ ق.ظ

دم موسیو و شوما و بوف گررررم!

Shadi در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۱۸ ق.ظ

To kordi?

بنفشه در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۲۴ ق.ظ

آخ جون اگر که سیمون بوده، من اصلاً با زن بابا جماعت حال نمی کنم… :d
عجب خطری از سرمون رد شد ولی ها…
کلّی دعا پشت سرت بوده فهیم. فکر کنم خدا به حال ِ ماها رحم کرده که هر روز بالاخره به یه امّیدی سر می زنیم اینجا!!
استوار باشی.

یه زن در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۶:۳۳ ق.ظ

هه هه هه هه هه
اون لایک باحال بوده …

—————-
غمگین بودم ..حالا کمی تسلای خاطر پیدا کردم اما نه چندان!

تهوت در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۷:۲۵ ق.ظ

عجب بابا!
توو روحشون…

چای شمال در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۳۹ ب.ظ

سلام دوست عزیز. وبسایت شما رو لینک کردم. همیشه چای بنوشید. به امید موفقیت.

الهه در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۵:۱۵ ب.ظ

فهیم خودت خوبی؟ طوریت که نشده؟! روی دستتو ببینم! این ور صورتت چیه؟
کار این زن باباهه که نبوده!؟هان؟ راستشو بگوهاااا!

لیلی در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۲۹ ب.ظ

لابد کار زن بابا بوده که دیگه نمیاد وگرنه الان اومده بود یا یه پست میذاشت یا از خودش دفاع میکرد لااقل :)

یاد این آهنگ سندی افتادم…..
بابا اومده با یه خانم اومده
اون زنیکه کیه ؟ اسمش سیمونه
فهیم هلش بده هلش بده
ما سیمون نمیخواهیم زن هکر نمیخوام
ما فهیم و میخواهیم یالا :) )))))))))))))

سیمون در تاریخ خرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ساعت ۹:۰۲ ب.ظ

من حتی یوزر و پسورد اینجا رو ندارم… مثل اینکه خیلی اسمم بد در رفته
:(

غزل در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۴ ق.ظ

سیمون خودت و ناراحت نکن! همه جا همه جور آدمی پیدا میشه! اهمیت نده!

چن روزه دارم میام و میرم و هیچی نگفتم! ولی بعضی از خواننده ها واقعاً آدم و متأسف می کنن!
نه به انتخاب فهیم احترام می ذارین نه توجه می کنین که هر کس سلیقه و دیدگاه خاص خودش و داره! انتقادم راه و رسم خودش و داره! میشه انقد بی احترامی نکنین و تهمت نزنین؟!

میم در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۳۱ ق.ظ

من فکر می کنم این اشتباه دوستان به خاطر مستر فهیم است. مشکوک توضیح داده بود. این مشکوک بودن با یه جملاتی در پست آخری که قبل حک گذاشته شده بود اشتراک داشت. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امید در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۴۱ ق.ظ

تو روحت با این نوشتنت بابا!
یعنی تو خودت حدس نزدی همه فکر می کنن کار سیمونه!
لااقل واسه یه نظر زیرنویس می ذاشتی که کار اون نبوده.
من نمی دونستم اینجا نظرات تأیید نداره. فکر می کردم قطعا کار اونه که هیچی نمی گی!
بچه ام سیمون!
تو دیار غربت چقدر سختی کشیده!
الهی بمیرن براش!

مانا در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۵۷ ق.ظ

دیگه زن باباست دیگه اسمش بد در رفته.
مثل فیلم میخواهم زنده بمانم که فاطما گودرزی بازی کرده بود و زن بابا بود.:)
سیمون جان ناراحت نباش عزیزم .شما غذات رو بپز که بچه ها گرسنه اند.

میم در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۴:۰۴ ق.ظ

به سیمون:
ببین اشتباه خواننده ها نیست.
ما با یه خط نوشته به اسم تو حرفت رو قبول کردیم.

هدی در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۳۲ ق.ظ

حداقل بگو چی نوشته بوده که یه بنده خدا لایک زده؟
هوم؟

لوکا در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۹:۴۷ ق.ظ

هدی جان شما از اون لایکی هم ….
یه بار دیګه اون بالا را با دقت ببین …

جیران در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ

صبر کن ببینم.من یه هفته نبودم.یه دفعه اومدم دیدم همه چیز به هم ریخته.الان همه اش رو خوندم.یعنی نمیشه یه هفته هم بهت اعتماد کرد و تنهات گذاشت فوری وبلاگ رو به…میدی؟
من نمی فهمم..اینجوری نمیشه باید یه ای میل بزنم ببینم چی شده!!

ستاره در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۸ ب.ظ

اگه یوزر پسو نداره پس پست قبلیشو چه جوری نوشته؟؟؟؟؟

ستاره در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۱ ب.ظ

خیلی خیلی خوشحالو خرسندیم که توطعه ی دشمنان بی ثمر ماند:D

بهاره در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

لابد پست قبلیشو ایمیل زده برای فهیم.فهیم گذاشته رو وبلاگ.این که دیگه مسئله ی بغرنجی نیست دخترم:)

بانوی نقره ای در تاریخ خرداد ۳۱, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۳۷ ب.ظ

کار سیمون که نبود احتمالاً!؟
اصن سیمون کی بود ییهو؟!
اصن نکنه سیمون خودت بودی بعد یهو خودت زدی خودتو هک کردی؟
اصن نکنه گلابیم خودت بودی بعد یهو اومدی خودتو نجات دادی؟!
هاااااااااااان؟؟؟!!!
آخرم می بینی همش زیر سر آمریکا و انگلیسه!
ای بابا ای!

احمد شریفی در تاریخ تیر ۵, ۱۳۸۹ ساعت ۶:۱۰ ق.ظ

مهم ترین مزیت این هک شدن این بود که اون پست اوس احمد آفتابه ساز رو برداشتی! شاید هم خود اوس احمد هکت کرده بود!

بی پدر خودشیفته در تاریخ تیر ۶, ۱۳۸۹ ساعت ۸:۱۴ ق.ظ

نمی دونم چرا هر دیوثی میره دو ترم کامپیوتر میخونه عقده هاش بالا می زنه و می افته به جون اولین وبلاگ متعارضی که ببینه. آقا یکی مارو هم تهدید کرده. فقط برای اینکه به اعتماد یه فلک زده ای خیانت نکردم و آدرس اون یکی وبلاگش رو به این بابا ندادم. تهدید به دهن سرویس شدگی شدم. حالا تا کی بشه…
راستی موسیو گلابی جون مادرت آدرس جدیدت رو برامون بفرست. والا من تو کفم. به کی بگم؟

Elhan در تاریخ تیر ۱۰, ۱۳۸۹ ساعت ۳:۴۴ ق.ظ

چرا آخرین پستت تو ریدر دیده میشه ولی اینجا دیده نمیشه ؟؟

شوفر در تاریخ تیر ۲۰, ۱۳۸۹ ساعت ۶:۱۶ ق.ظ

از این شانسا رو همه ندارن؛ قدرشو بدون داداش…

پوزش ، نظرات بسته می باشد.