به گفت و چای هم تجاوز شد. آن هم از طرف کسی که عمرا فکر نمیکردم ابزار تجاوز را داشته باشد… اما داشت… خوبش را هم داشت. اما دست خدا از آستین انسانهای راستین بیرون آمد و ابزار تجاوز ِ متجاوز را از ته ِ ته برید و گذاشت کف دستش…
ماجرا درست شده بود مثل داستان رقیه و جاسم…. یک دوستی تعریف میکرد که در عنفوان جوانی، یک فامیل داشته به اسم رقیه… گویا اسمش فقط رقیه بوده اما از نظر ابزار بقای نسل و اینها، چیزی توی مایههای یکی از مردان عرب دوران جاهلیت محسوب میشده…. خلاصه اینکه این رقیه خانم/آقا قاتی دخترها بازی میکرده و هیچ کدام از این طفلان معصوم به فکرشان هم خطور نمیکرده که این رقیه خانم، مثل یک بمب دستساز است و امکان دارد حشرش بالا بزند و عصمت خانواده را لکه دار کند… تااینکه ایشان به دکتر مراجعه میکنند و یک چیزهایی را میبرند و یک چیزهایی را هم اضافه و تقویت میکنند و نهایتا اسم شریفش را هم مثل عضو شریفش عوض میکند و میگذارد مثلا جاسم.
آنوقت آن دختران طفل معصوم هم به هوش میشوند که چه خطری از بیخ گوششان گذشته است (البته خودشان میگویند که گذشته است و ما تضمینی نمیدهیم که واقعا گذشته باشد)… حالا هم جاسم صاحب اهل و عیال است و از مردانگی هیچ چیزی که کم ندارد، اضافه هم دارد و آدم از پرش هم به سلامت نمیتواند عبور کند.
حالا شده داستان ما… یک رفیقی بود که فکر میکردیم رقیه است و بی خطر…تق زد و شانس ما شکوفه کرد و رقیه، جاسم از آب درآمد و ترتیب این وبلاگ پیزوری را بی هیچ ترحمی داد. حالا ما شانس داریم و آدمهای بزرگی مثل موسیو گلابی توی دست و بالمان هست. اصلا اگر من زال –پدر رستم- باشم، این موسیو، رسما خود ِ سیمرغ است. به اندازه یک تشک دو نفره هم از خودش به من پر داده تا موقع حرج و گرفتاری و بدبختی، یکی از آنها را آتش بکشم و او حاضر بشود (بماند که شوک تجاوز آنقدر زیاد بود که اینبار تقریبا کل تشک را آتش زدیم تا زودتر ظاهر شود).
مخلص… موسیو آمد و با چند تکنیک “آته می وازا”، وبلاگ را نجات داد و البته همانجا به تریج قبای جاسم برخورد و از پشت خنجر زد و کل وبلاگ را از بیخ و بن پاک کرد… ولی نهایتا پیروز این میدان ما بودیم و نه جاسم قرم.ساق…
از لودگی که بگذریم… نکنید اینکار را… وبلاگ، حریم خصوصی آدمهاست… انگشت در هر سوراخی نباید کرد…. جاسم جان… تو را هم میخشم … دیدی که چهار ساعته همه چیز را برگرداندیم اما اگر روزی شد و دیدمت، شک نکن کاری میکنم که با خاکانداز از روی زمین جمعات کنند و برای ننهات پستت کنند.
آخرسر هم هاست عزیز، یک بک آپ پکیده برایم از نوشته ها فرستاده که به درد عمهاش هم نمیخورد. بعضی از پستها قالاقالا شدهاند که به مرور از گودر کپی شان میکنم. حالا بماند که خودمان چه ضربه روحی خوردهایم و جمعه پدرسگمان را خرابتر هم کرد اما این وسط یک درس خوب گرفتیم که اعتماد لزوما چیز خوبی به حساب نمیآید.
پ.ن) یک چیزی این وسط من را حسابی عذاب میدهد. صبح اول وقت وبلاگت را باز کنی و ببینی که یک نرهخری، به جای تو در وبلاگت چیزی نوشته و یک بیلاخ به وسعت یک بادمجان برایت آنجا کاشته… آنوقت میروی توی گودر و میبینی که یک عزیزی پای آن برایت لایک هم زده است…






Error 409!
یک جایی خواندم:
در دنیایی که همه آدمهایش حریصاند، اعتماد چرا…
وای چه خوب شد برگشتید
دیگه داشتم حسابی قاطی می کردم
بعد از اون بلاهایی که سر وبلاگ موسیو و اسپایدرمرد و مهندس خسته اومد این یکی دیگه خیلی غیر قابل تحمل میشد.
به هر حال خدا رو شکر که برگشتید
:*
خوشحالم که وب را پس گرفتی؛موسیو هم دمش گرم. از هر انگشتش یه هنر میباره !!
این بلا چند روز پیش سر منم اومد . خیلی حالگیری میشه. سبز باشی فهیم جان .
ey valll.key?sob?hala mishnakhti tafaf ro?
ولی دستش درد نکنه…انگار شوک خوبی بوده! قلمت و نوشته ت شد عین قبل
به حضرت عباس روحم شاد شد!!
یعنی چارتا طرفدار ذوب شده مثل این عزیز لایک زن داشته باشی میتونی ادعای ولایت کنی!
صبحی یکهو شوکه شدم که متن اون بیناموس رو دیدم !
ای ول، دم شما و موسیو گرم که به سرعت دسیسه دشمن رو khonsa کردین.
آدرس و مشخصات این مادر به خطا رو بزیر اینجا که برسه به گروه فشار یا CSIS که برن فشارش بدن !
Keep going man.
واااااااااااااااااااااااااا :-۰
ای بابا! اون نقطه یه صفر خارجکیه ارواح عمه ش که نشان از دهان باز مونده ی من از تعجب بی حد داره!
پناه میبرم به خدا از شر هکر رانده شده.
وخوشحالم از اینکه بخیر گذشت.
سایه عالی مستدام.
من فدای تو و موسیو :*
یعنی در این حد؟
راستی این “آته می وازا” یعنی چی؟
جل الخالق !!!!
اینجا چه خبره؟
مادر نزاده اون ناکسیو که بخواد chat&chai رو هک کنه
حالا که زاییده باس از هستی ساقط شه
شیتونه میگه بزنم جاسمو رقیه رو در هم ادغام کنم
…………………………………….
راستی داش فهیم خوش ندارم بیبینم به این دوستان multi instrument جسارت کنی
همین خود من , نه یکی از رفقام این جوریه یعنی typicallesh قر قاطیه !!
ولی یک داش مشتی تریپ مرامیه که دویمی نداره
و تا اوجاییم که من خبر دارم پرده از هر لکه ای بر داشته!!!!
…………………………………….
من یه چن وقتی هست که باتون حال میکنم ولی این دفه ی اوله که سعادت نظر گذاشتنو دارم
فک کنم همین دفه اولی ریدم !!اصن بخیال با.
مخلص همه ی شما بـــــــــوف
سلام علیکم
فهیم خودتو ناراحت نکن من وقتی خوندم چی نوشته و کامندونی بازه اومدم فحشش دادم.
حرفمو پس میگیرم راجع به همین بچه های مقیم مرکز بنویس، البته لازم نیست به این فکر کنی که بار طنز داشته باشه – تو پای در راه بنه هیچ مگوی خود راه گویدت چون باید رفت_ اصلاً همین که برای پست هکر لایک زده.سرتم گرم نشد، نشد! به قول شاعر جنوبی سر بزرگ زیر چی بود؟
حالا خدا رو شکر خطر از بیخ گوشتون گذشته ببینم خودتون خوبید
یه جوری میگی که اگه کسی ندونه فکر میکنه جدی جدی منم نقشی در حل شدن مشکل وبلاگت داشتم… نمیدونم چرا اما این مدلی که گفتی یهویی خجالت کشیدم!
برای اینکه کمتر شرمنده باشم و با توجه به اینکه کل تشک مربوطه رو آتیش زدی، برات یه تشک دیگه میفرستم تا اگه خدای نکرده دوباره کارت گیر کرد بتونی خبرم کنی و این دفعه واقعاً کمکی از دستم بر بیاد!
در مورد لایک مذکور هم برای اینکه انتقادات فقط متوجه اون دوست عزیزمون نباشه همین الآن میرم و اصلاً یه لایک هم خود من میزنم!
جایی خواندم : اگر می خواهی انگولک نشوی نه حرفی بزن نه کاری بکن و نه کسی باش ..
از آن وخت تا حالا هر از مدتی خودم را رفرش می کنم ببینم انگولک شده ام یا اینکه “وجودی” ندارم.
خدا را شکر با این هک وبلاگتان، دستمان آمد حرفی برای گفتن دارید… شما سربلند بیرون آمده اید فهیم جان !
(اصراری دارد این هکر مزدور که دلش می خواهد سرها برایش بلند شود ! برود قزوین خب !)
آقاجان بک-آپ کلاً از واجبات وبلاگ نویسیه. کلا ًتو این زمونه نه تنها به هیچ کس، به هیچ چیزی هم نمیشه اعتماد کرد.
درهرحال خوشحالم که وبلاگت همچنان برپاست و مثل کرسی گرم و به راهه و ما خواننده ها هم پاش نشستیم!
من هم به سرم آمده و می فهمم چی کشیدی. انگار یک نفر رفته توب خانه ی آدم و در رو روی صاحبخانه بسته. به هر حال این هم از مزایا و معایب وبلاگیدن و موفق بودن است بقول مولانا:
هرکه داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رخ نهاد
اشک ها و رشک ها و خشم ها
بر سرش ریزد چو اب از مشک ها
نتیجه اخلاقی :اگر هک شدیم میایم سراغ شما که مارا ببری پیش موسیو گلابی!
راستی حسب الامر آدرس ای میل هم گذاشتیم. امری بود در خدمتیم
واقعا در بعضی موارد اعتماد چه نتیجه تاسف باری برای ما می تونه داشته باشه .
راستش نمی دونم اعتماد شما از چه نوعی بوده و در چه زمینه ای به جاسم خان اعتماد کردی ولی جایی که در دنیای واقعیش نمیشه به هیچ کس صد در صد اعتماد داشت دردنیای مجازیش که دیگه بماند .
نکته جالب قضیه اینکه این اتفاق احتمالا در یک جمعه پدر سگ برای شما افتاده
درسته ؟
ببخشید آقا فهیم یعنی اون پست ربکا مربوط به هکر بود؟ من نمیدونم چرا اینجا گیجی ویجی میزنم؟ اون پست خیلی ابهام داشت!!
اول اینکه تبریک برای پیروزی
دوم اینکه اون پست ربکا چی شد
سوم اینکه خسته نباشید
از دیتابیس هاستت همیشه بک آپ بگیر فهیم جان.
دست موسیو هم درد نکنه.
حالا جاسم کی بوده؟
لو بده؟
یه نام و نشونی میدادی بریم حالشو جا بیاریم خو!
بی ادبیه ولی…عجب خرای بیکاری پیدا میشن ها!
well come back!
چونکه توو همین هفت هشت ده روزه خیلی از دکونا تخته شدن ، برای اینکه اگه خدای ناکرده زبانم لال اینجا هم تخته شد ، توو دلمون نمونه و حسرت بدل نباشیم گفتم بیام و یه سلامی عرض کنم .
ایرانی جماعت از اتومبیل، اتو زدنش رو یاد میگیره؛ از موبایل مزاحمت تلفنی و عکس و فیلم گرفتن از حریم خصوصی مردم و ارسال از طریق بلوتوث به اجمعین، از اینترنت هم هکش رو یاد میگیره دیگه…یعنی راستیتش در حیرتم اون انرژی ای که اون بنده خدا گذاشته می ارزیده یا نه!؟؟!
اون شریک جدید اینکارو کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی … جاسم کیه؟؟!
این یارو که لایک داده باید آدم جالبی باشه!!
(:
پس اگه ما هم هکیده شدیم باید مزاحم داش گلابی بشیم؟
حالا یه توضیح ابتدایی بدید که اگه دچار شدیم بعد از زدن دست به دیوار و توکل به خدا چه کار دیگری میتونه به بازگشت بلاگ کمک کنه؟
والا خوبیت نداره حالا بگم ،اما کلی خندیدم..
البته اشتباه نشه به هک شدن نه ها! که خدا بگم چی کارش نکنه که زحمتتونو مضاعف کرد…
اما خدا رو شکر که وبلاگتون آزاد شد!
پیروز باشی
گفت و چای را خدا آزاد کرد.
فکر کنم کار سیمون بوده.
بگو کی بوده دیگه. لو دادن اون آدم در مقایسه با اون کاری که اون کرده واقعا چیزی نیست.
(آیکون کسی که داره فهیم رو خر میکنه)
حاجی نمیخوای بگی که هک کار سیمون بوده؟
پس گرفتن وبلاگتو تبریک و ماچ و بغل و اینا میگم..
آقا مگه به من قول ندادی کمی بزنی تو فاز عشقولانه؟چی شد؟ منتظریما
اصولکم این آدما یی که این جور لاسا رو با وبلاگ ملت میزنن از پا دنیا اومدن و دکتر جراح یه دستی قبل ازتولد به بکشون کشیده و الا …چرا هر کدوم اینا رو که میبینی یه جورایی بعله!
دم موسیو و شوما و بوف گررررم!
To kordi?
آخ جون اگر که سیمون بوده، من اصلاً با زن بابا جماعت حال نمی کنم… :d
عجب خطری از سرمون رد شد ولی ها…
کلّی دعا پشت سرت بوده فهیم. فکر کنم خدا به حال ِ ماها رحم کرده که هر روز بالاخره به یه امّیدی سر می زنیم اینجا!!
استوار باشی.
هه هه هه هه هه
اون لایک باحال بوده …
—————-
غمگین بودم ..حالا کمی تسلای خاطر پیدا کردم اما نه چندان!
عجب بابا!
توو روحشون…
سلام دوست عزیز. وبسایت شما رو لینک کردم. همیشه چای بنوشید. به امید موفقیت.
فهیم خودت خوبی؟ طوریت که نشده؟! روی دستتو ببینم! این ور صورتت چیه؟
کار این زن باباهه که نبوده!؟هان؟ راستشو بگوهاااا!
لابد کار زن بابا بوده که دیگه نمیاد وگرنه الان اومده بود یا یه پست میذاشت یا از خودش دفاع میکرد لااقل
یاد این آهنگ سندی افتادم…..
)))))))))))))
بابا اومده با یه خانم اومده
اون زنیکه کیه ؟ اسمش سیمونه
فهیم هلش بده هلش بده
ما سیمون نمیخواهیم زن هکر نمیخوام
ما فهیم و میخواهیم یالا
من حتی یوزر و پسورد اینجا رو ندارم… مثل اینکه خیلی اسمم بد در رفته
سیمون خودت و ناراحت نکن! همه جا همه جور آدمی پیدا میشه! اهمیت نده!
چن روزه دارم میام و میرم و هیچی نگفتم! ولی بعضی از خواننده ها واقعاً آدم و متأسف می کنن!
نه به انتخاب فهیم احترام می ذارین نه توجه می کنین که هر کس سلیقه و دیدگاه خاص خودش و داره! انتقادم راه و رسم خودش و داره! میشه انقد بی احترامی نکنین و تهمت نزنین؟!
من فکر می کنم این اشتباه دوستان به خاطر مستر فهیم است. مشکوک توضیح داده بود. این مشکوک بودن با یه جملاتی در پست آخری که قبل حک گذاشته شده بود اشتراک داشت. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو روحت با این نوشتنت بابا!
یعنی تو خودت حدس نزدی همه فکر می کنن کار سیمونه!
لااقل واسه یه نظر زیرنویس می ذاشتی که کار اون نبوده.
من نمی دونستم اینجا نظرات تأیید نداره. فکر می کردم قطعا کار اونه که هیچی نمی گی!
بچه ام سیمون!
تو دیار غربت چقدر سختی کشیده!
الهی بمیرن براش!
دیگه زن باباست دیگه اسمش بد در رفته.
مثل فیلم میخواهم زنده بمانم که فاطما گودرزی بازی کرده بود و زن بابا بود.:)
سیمون جان ناراحت نباش عزیزم .شما غذات رو بپز که بچه ها گرسنه اند.
به سیمون:
ببین اشتباه خواننده ها نیست.
ما با یه خط نوشته به اسم تو حرفت رو قبول کردیم.
حداقل بگو چی نوشته بوده که یه بنده خدا لایک زده؟
هوم؟
هدی جان شما از اون لایکی هم ….
یه بار دیګه اون بالا را با دقت ببین …
صبر کن ببینم.من یه هفته نبودم.یه دفعه اومدم دیدم همه چیز به هم ریخته.الان همه اش رو خوندم.یعنی نمیشه یه هفته هم بهت اعتماد کرد و تنهات گذاشت فوری وبلاگ رو به…میدی؟
من نمی فهمم..اینجوری نمیشه باید یه ای میل بزنم ببینم چی شده!!
اگه یوزر پسو نداره پس پست قبلیشو چه جوری نوشته؟؟؟؟؟
خیلی خیلی خوشحالو خرسندیم که توطعه ی دشمنان بی ثمر ماند:D
لابد پست قبلیشو ایمیل زده برای فهیم.فهیم گذاشته رو وبلاگ.این که دیگه مسئله ی بغرنجی نیست دخترم:)
کار سیمون که نبود احتمالاً!؟
اصن سیمون کی بود ییهو؟!
اصن نکنه سیمون خودت بودی بعد یهو خودت زدی خودتو هک کردی؟
اصن نکنه گلابیم خودت بودی بعد یهو اومدی خودتو نجات دادی؟!
هاااااااااااان؟؟؟!!!
آخرم می بینی همش زیر سر آمریکا و انگلیسه!
ای بابا ای!
مهم ترین مزیت این هک شدن این بود که اون پست اوس احمد آفتابه ساز رو برداشتی! شاید هم خود اوس احمد هکت کرده بود!
نمی دونم چرا هر دیوثی میره دو ترم کامپیوتر میخونه عقده هاش بالا می زنه و می افته به جون اولین وبلاگ متعارضی که ببینه. آقا یکی مارو هم تهدید کرده. فقط برای اینکه به اعتماد یه فلک زده ای خیانت نکردم و آدرس اون یکی وبلاگش رو به این بابا ندادم. تهدید به دهن سرویس شدگی شدم. حالا تا کی بشه…
راستی موسیو گلابی جون مادرت آدرس جدیدت رو برامون بفرست. والا من تو کفم. به کی بگم؟
چرا آخرین پستت تو ریدر دیده میشه ولی اینجا دیده نمیشه ؟؟
از این شانسا رو همه ندارن؛ قدرشو بدون داداش…