« مادرم آن میزبان مهربانم »
آن دم اول که دم را آزمودم سخت بود
سردی وگرمی مرا پر درد بود
اشکها از چشمه سار دیدگانم
نیل را جاری نموده بر عذارم
مادرم آن میـزبان مهربـانم
سینه بی کینه اش با شربتی از شیر جا نش
قطره قطره قوتی دادی به جسمم هم به جانم
من به گریه ،او به خنده ، خنده ها ی دیگران با خنده اش پیوند بسته
بی خبر از باد وباران ، خوب وبد ، احوال یاران
دیده ها با رنگ وگوشم با صدا
دست هم بگرفته هر سو پا به پا
رنگهابا جلوه ای از سرخ وسبز
رقص ها بنموده با صد راز و رمز
من یکی شاگرد این مکتب ، کتابی پر ز دنیا
من یکی و یک معلم در کنارم
مادرم آن میز بان مهربانم
بر سـرم یک آیه از الله بــود
رفتنش در کام من تریاک بود
صبح در تعقیب شب ، شب در گریز
گاه مه باریک وگا هی دلفــریب
چرخ ماه و سال می چرخید نیک
تا که لطف حق شود خود منجلی
از شنیدن ، گوش دادن ، از جهان دیدن ، نگه کردن
واز هر حس بی معنا ، به معنایی رسیدم
اشتغال من به دنیا جمع شد
دل به زینت های آن سرمست شد
بیش وکم ، در چرب وشیرین ، آب ونان
شادی وغـم را نصیبم کرد زآن
وقت شادی سر زپا نشـناختم
لحظــةغم از جــهان بر تافـتم
رسم دنیــا دانـه ودام است و بس
مرد ، می باید نگردد خاک و خس
رقص در آن چرب و شیرین شرط نیست
چونکـه دد بـا آدمی هم شــأن نیست
شادی وغم ساز وبرگ زندگی است
نی هـدف ، نی مقصدو نی هرزگی ا ست
شــاد با شـد مصـلح ا لدین عقــیل
کــو به فرموده ا ست در حرف جمیل
« خواب نوشین وبامدادرحیل بازدارد پیاده رازســبیل »
دامـگاه ا ین زمین پـر دانه ا ست
در دل هر دانه صد ا فسانه ا ست
آ دم از ایـن دانه ، در دام اوفـتاد
ژا له از یم ، این چنـین دور اوفـتاد
این زمین یک پای آبی بیش نیست
در دل خلقت سرابی بیش نیست
مقصد خلقت عبادت کردن است
کوششی بهر حقیقت جستن است
زندگی جـز یک گذر،ازیک گدار
معنی دیـگر نـدارد ، هـوش دار
آن عـزیــزراحـل فــــرزانه گفـت
« جیفـه ی دنیــا نیــرزد مفت مفت »
گر عمل نیک است دل خوش دار وبس
ورنـه این خــانه تــهی با شــد زکس
کس اگــر کس با شد او را حـرف بس
ور نـه بر بـال هوا چـون خـاک و خس .
… ما را به دعــای تو نیاز است مادر ،
غلامحسین ع. حرفی با مادرم، روحش شاد ویادش در وجودم مستدام باد »
———————–
پ.ن۱) شعر بالا سروده پدرم برای مرحوم مادرش میباشد