پسرکم…
داری می آیی… یادت نره… مادرت ۹ ماه سنگینی را تحمل کرد… ۹ ماه احتیاط… ۹ ماه عاشقی با خستگی…۹ ماه سنگین نفس کشیدن… ۹ ماه چشم انتظاری…۹ ماه دعا… ۹ ماه شب نخوابیدن… ۹ ماه بوسه بر خیال… ۹ ماه نشسته رو سجاده خدا…
پسرکم…
داری می آیی… یادت نره… مادرت ۹ ماه سنگینی را تحمل کرد… ۹ ماه احتیاط… ۹ ماه عاشقی با خستگی…۹ ماه سنگین نفس کشیدن… ۹ ماه چشم انتظاری…۹ ماه دعا… ۹ ماه شب نخوابیدن… ۹ ماه بوسه بر خیال… ۹ ماه نشسته رو سجاده خدا…
۱- امروز بعد از چند سال دوباره ورزش را شروع کردم. ” دویدن” ورزش مورد علاقه من در دوران دانشجویی بود. اما ! آنوقتها از خوابگاه که سر میرداماد بود تا پارک ملت را میدویدیم و یک نفس برمیگشتیم (به علاوه کمی ورچه وورجه در پارک). تازه خوابگاه که میرسیدیم بعد از دوش گرفتن ( که نوبتی بود) ٬ اگر “پیتزا بیژن” باز بود و ما هم گرسنه و پولدار بودیم یک سر آنجا را اباد میکردیم. اما الان نیم ساعت دویدم و سر هیچ کوهی نرسیدم و هیچ خاتونی را هم ندیدم. اما میرسم … برای روز اول خوبه…
۲- دیشب فیلم “فریدا” را دیدیم. خوشم آمد . بعضی میگفتند که هالیوودی است . اما نیست. اگر خواستید ببینید ” تنها ” ببینید.
۳- تا تولد پسرک راهی نماند (کمتر از سه ماه). گویا لگد میزند اساسی (نقل قول از مادرش). شاید باور نکنید اما با او رفیق گرمابه و گلستان شدم … میگوید ٬من میخندم … میگویم ٬او میخندد…! بوی تنش را حس میکنم و برق چشمانش را در چشمان مادرش میبینم…
۴- خانه دوم را راه انداختیم اما کو فرصت؟
۵- عکس یالا رو دوست دارم . منو یاد ” رابینسون کروزوئه” میاندازد. البته اینجا پر از آدم بود.
پ.ن) تا حالا انار از اینقدر نزدیک دیده اید؟ هنر نمایی دیشب ماست ! خوردیمش رفت این آپارتمان رو …!