Weed Killer

به خورشیدی قسم که از مغرب طلوع کرد و بر مشرق نشست…
به دختری قسم که سوار بر اسب سفید آمد و مردی را خوشبخت کرد…
به قطره آبی قسم که از زمین جهید و به ابر پیوست…
به محرمی قسم که حرام نبود و از شیر مادر حلال تر شد…
به طلایی قسم که برقش چشم زنی را نکشت…
به افقی قسم که آسمانش به زمین نرسید…
به مردانی قسم که بوی خوش زن ، بی دینشان نکرد…
به انسانی قسم که فهمید چقدر کوچک است…
به سهرابی قسم که رستم را شکافت…
به شرابی قسم که مستی اش راستی نمی آورد…
به سایه ای قسم که وصل بر صاحبش نمیشد…
به حرمسرایی قسم که خواجه و سوگلی در آن نبود…
به گناهی قسم که لذتش موجب تکرارش نشد …
….
قسم به هر چه گفتم ، که دوستت دارم… باورم میکنی؟

پینوشت : چرا برچسب هرزگی بر این گل زده اند ؟ به او میگویند گل هرزه… چون خودش بر روی پای خودش سبز میشود و آب از ما طلب نمیکند؟ عکسش را گرفتم تا از نزدیک ببینید که او هرزه نیست و نجیب است…

Gravity

گاهی سرت پر میشود از کلمه …آنقدر که میتوانی مثنوی هفتاد من را بنویسی… به کلماتت بخندی و بر آنها گریه کنی… اما همین کلمات را که میخواهی روی این وبلاگ لعنتی جاری کنی و با یک کلیک پستشان کنی ،نمیشود….گویا برای جاری کردن این کلمات از سر، به انگشتانت، نیاز به یک سری اعصاب است که امروز ما آن را نداریم … کاش کلمات هم مثل سیب نیوتن، خودشان از بالا با قانون جاذبه به پایین سر میخوردند

پی نوشت : گل ارکیده را دوست دارم…امروز عکسش را گرفتم که فراموشش نکنم . دیگر اینکه سری به اینجا بزنید و کلیپ جاذبه عشق گروه انیگما رو ببینید

Dove Evolution

از آن روز که نفس عشق را در تن آن کبوتر سفید دمیدند، من و تو شدیم بالهای آن پرنده… میدانستیم که به هم نمیرسیم اما ما هستیم که عشق را در آسمان پرواز میدهیم… فاصله بین ما به اندازه همان حجم تن کبوتر عشق بود… فقط وقتی همدیگر را حس میکردیم که میل پرواز در چشمان کبوتر باشد … من و تو را به رقص و بال زدن وا میداشت… چه خوش بود آن لحظه کوتاه به هم خوردن بالها … و دوباره جدایی تا بال زدنی دوباره… و با هر به هم رسیدنی فاصله از زمین بیشتر میشد…
به اوج که میرسیدیم ، قلب این کبوتر تندتر و تند تر میزد…ما خسته میشدیم…اما تن عشق را میخواستیم بالا نگهداریم… او بالهایش را باز نگه میداشت… چه باشکوه بود یکی شدن وزن کبوتر عاشق و زور باد… معلق شدن در آسمان…
بعد از هر پروازی ما بودیم و خستگی آن … فرودی نه به سختی صعودش… پیدا کردن کنجی برای آرمیدن… و حالا آن کبوتر عشق بود که سرش را زیر آن بالها میگذاشت و مشغول رویای شیرین پرواز امروزش بود…

پی نوشت: متن فوق العاده ” بی کلاسی ” بود که خودم به آن مستحضرم… اما کاچی به از هیچ چیز…عکس هم کار خودمان از یک ژربرا…