کمپینی برای شراگیم

شدیدا معتقدم که “آدم خودش را نباید نخود هر آش و سوپی بکند” و همچنین ” صلاح مملکت خویش، خسروان دانند” را هم قبول دارم. اما اگر یک جایی، پای جان و مال و حیثیت و آینده یک نفر میان بود چه؟ اگر یکنفر همینطور داشت خودش را حلق آویز میکرد چه؟ حالا داستان همین شراگیم است. شما هم حتما ماجرایش را دنبال میکنید. همین که میخواهد زن بگیرد و این حرفها… نگویید خبر ندارید. حتی بی بی سی پشتو و اردو را هم اگر سر بزنید، یک لینکی، اشاره ای چیزی به ماجرا زده اند. حالا من صراحتا اعلام میکنم این موجود دارد خبط و اشتباه میکند. البته این را هم بگویم. اصلا قصد ندارم که او را نصیحت کنم و به راه راست و زندگی جاودانه دعوتش کنم. نه! چون گذرش به اینجا نمیخورد که اینها را بخواند و متحول شود و حتی اگر هم بخواند، آنقدر الان داغ ماجراست که حتی اگر خود جبرئیل هم به او فرود بیاید و پشت دستش را با سیگار بسوزاند، باز هم کار خودش را خواهد کرد. فقط گفتم شاید از این طریق بشود یک کمپین دو سه میلیون امضایی راه بیاندازیم که مانع او شوند. یک جورهایی مثل سورپرایز پارتی برایش بشود و مثلا برود محضر که عقد کند اما نتواند. نه اینکه من حسودم یا خبیثم یا خسیسم…نه! ببینید توی این عالم وبلاگ نویسی، چند نفر آدم “بنویس” داریم؟ بنویس یعنی چه؟ یعنی یک جوری بنویسند که وقتی میخوانیشان، لازم نباشد که عرق بریزی و جمله ها را مثل گوشت نپخته آنقدر بجوی که فکت پایین بیاید. خوب زیاد نداریم. تازه کمی هم ملات طنز و ملاحت داشته باشد و هجده پلاس را به اندازه مصرف کند؟ وگرنه نه شراگیم پسر خاله من است و نه ارادتی به او دارم و نه هم بازی من است و نه جنس مخالف است که دندانی برایش تیز کنم. من فقط میگویم یک سری آدمها استحقاق دارند که به یک جایی برسند. همه ندارند ها! بعضی ها فقط… آنها که ندارند باید جلدی بعد از دانشگاه و سربازی و این برنامه ها زود دست یکی را بگیرند بیاورند خانه و بعدش هم تنبان راه راه و هندوانه و باجناق بازی… اما آنهایی که کورسوی امیدی درشان دیده میشود، نباید شیرجه در هچل بزنند. من که میدانم الان یکی پا میشود و میگوید تو داری خانم شین را بدبخت میکنی. داری شراگیمش را از او میگیری. همین الان جواب این را میدهم. ببینید این شراگیم تا اولین حقوق بالای یک میلیونش را گرفت، راست راهش را کشید و رفت خواستگاری… درست است که از قبل حرفش را میزد. اما تا آن یک میلیون نیامد، جلو نرفت. نتیجه اینکه احتمالش میرود که با هر یک میلیون درآمد، شراگیم فیلش یاد هندوستان کند و هر ماه با یک “هوو”ی جدید وارد خانه شود. این که نمیشود. پس من بفکر خانم شین هم هستم. تازه شانس بیاورد و آرشیو وبلاگش و داستانهای خاصش را هم نخواند.
ماجرای دیگری هم هست. شراگیم آدم با هوشی به نظر میرسد( حداقل امیدوارم)… احتمالا یک “سه سه تا نه تا” از قبل با خودش کرده و دست به این انتحار زده. مثلا فکر کرده که پدر زنش که پولدار است. من هم ( یعنی شراگیم) که تیپم توپ است و به قول خودش مو لای درزش نمیرود. میبیند که استعداد نوشتن دارم، میرود یک باغی، بوستانی گلستانی چیزی توی فشم برایمان میخرد و میگوید “شراگیم جان تو بنشین توی این باغ لب جوی آب خنک و فقط بنویس…” نه برادر من…این ماجراها فقط توی سریالهای تلویزیون آنهم فقط شبکه دو اتفاق میافتد.
آقا زدیم خاکی… اصلا این قسمت ماجرا به ما چه؟ من فقط به فکر سر سوزن ذوق این بشر هستم و لاغیر…حالا میخواهد با شین یا سین یا هر دوی آنها مزدوج شود یا نشود… میخواهد ک.و.ن بچه بشورد یا نمیخواهد.
ما دو سال پیش یک روزی توی خانه نشسته بودیم و ایمیل بازی میکردیم. همانجا خانم آذر فخر گفت فهیم برو سایت شراگیم را ببین… خوب جانوریست و خوب مینویسد. خانم فخر وقتی یک چیزی بگوید خوب است یعنی خوب است دیگر. غلامحسین الهام که نگفته…آمدم و خواندم. مشتریش شدیم. من حیث المجموع دو کامنت در این دو این دوسال برایش گذاشتیم و باقی مواقع را حرامی خواندیم. ولی حالا که میبینم دارد کار دست خودش میدهد، برایش یک پست نوشتم. من اهل پست با مخاطب خاص هم نیستم. تا حالا هم ننوشتم. لوس بازی است. اما اینبار نجات یک نفر در میان است.
کلام اخر هم این است که من نمیگویم ازدواج نکند…بکند ( ازدواج منظورم است)…اما کمی مهلت بدهد ببیند میتواند با یک ” پابلندی” سری بین سرها در بیاورد یانه؟ آدم که با وردنه همسر و نعره فرزند و تجاوز صاحبخانه که فکرش جمع و جور نمیشود. ایده اش سرازیر نمیگردد. حالا از ما گفتن بود. ما اولین امضا رو میزنیم پای این کمپین… باقیش با شما جامعه فرهیخته و فرهیخته پرور و فرهیخته کش (به ضمه ک).

غرورشان را لگد نکنیم

این داستان پرچم آتش زدنها و بر روی پرچم قدم زدنها کی تمام میشود؟ پرچم یک کشور، لباس زیر آنها نیست که بشود با نوک دو انگشت، آن را زیر پا انداخت و مثل قاطر روی آن لگد زد و بعد هم آتشش زد. پرچم یک کشور متعلق به مردم آن کشور است. متعلق به انسانهایی است که زیر آن زندگی میکنند نه دولت آن کشور. پرچم کشور، نماینده سیاست های کثیف یک کشور نیست. پرچم هر کشوری برای مردم آن کشور، مقدس است. اگر روزی، کسی پرچم سه رنگ کشور من را آتش بزند یا زیر پا له کند، فوران خواهم کرد، بغض خواهم کرد و هرگز کسی را که آن را لگد کرده به رسمیت نخواهم شناخت. چون میدانم هنوز هم لگد هایش به جای زبانش و فکرش کار میکند.
ما هم نکنیم. هر چند که دولت یک کشور، نامتمدن و خونخوار و دژخیم و پدرسوخته باشد، باز هم مردم آن کشور مثل خود ما هستند. انسانند، انسانیت دارند، مروت دارند و مهم تر اینکه غرور دارند. غرور آنها را زیر پا له نکنیم. انزجار را به شکلهای دیگری هم میشود نشان داد. فقط یک بار فکر کنیم، اگر به جای پرچم آنها، پرچم ما زیر پایشان بود، چه حسی پیدا میکردیم؟ شخصیت و منش خودمان را زیر لگد های خودمان، پایمال نکنیم…

آدم کشی گاهی هم بد نیست

آرش عزیز
چرا؟ چرا آدم کشی بد است و “اما” ندارد؟
چرا نباید آدم کشت؟ با تو موافق نیستم. گاهی ادم کشی بد نیست. گاهی “اما” دارد. گاهی باید کشت. باید کشت انکه را میکشد. گاهی باید کشت آن کسی را که دستور داد “بکشید”…چرا برای نکشتن، استثنا قائل نشویم؟ به نظر تو آن حرامزاده هایی که تجارت میکنند نفت و اسلحه را، نباید کشت؟ غزه امروز، من را یاد سوسنگرد و دزفول خودمان انداخت. آرش من زیر بمباران بزرگ شده ام. ترس مرگ را حس کرده ام. چرا نباید “ناکسانی” که هشت سال نخواستند و نتوانستند، جنگ شوم و نه مقدس ( که هیچ جنگ و دفاعی مقدس نیست) را پایان دهند،کشت؟ اینها در قانون”آدم کشی بد است”، مستثنی هستند. کثیف تر از اینکه دین را سپر توجیه خودت، برای کشتن آدمها بکنی، وجود دارد؟ بکشی چون مسلمان است؟ مسیحیست؟ بهودیست؟ ایده پرداز این کشتنها را باید کشت. امروز دویست و سی نفر مردند. آن هم با دو سه بار فشار دادن دکمه قرمزی داخل کابین خلبان… به همین راحتی…خلبان را هم باید کشت. عراق… یک میلیون را کشتند… مادربخطاهایی به اسم دموکراسی، کشتند. حرامزاده هایی به عنوان “ما نیروی بیگانه در کشورمان نمیخواهیم”، کشتند. همه اینها را باید کشت. هر کسی که انسان و مذهبش را میکشد، باید کشت.
امروز خیلی ها دارند میکشند… مثل یک فیلم هالیوودی… و مثل هر فیلم هالیوودی، یک پشت صحنه هم دارد که در آن آرنولد و مرد جیوه ای، دست گردن هم می اندازند و کنیاک مینوشند… من و تو و مردم غزه و عراق و ایران و امریکا و هر جای دیگری، فقط بازیگران واقعی این فیلم هراسناک هستیم. واقعا در آن میمیریم، چون یکی دیگر پول و نفت اسلحه و زمین میخواهد نقش اول این فیلم را بازی میکند.
آرش جان، ادم کشی بد است. اما، گاهی هم” اما ” دارد. ندارد؟