۰۸
بهمن
باور کنید من تا آنروز هنوز نمیدانستم ” تاتو” چیست و برای چه میکنند. تا اینکه رفتیم مسافرت… نزدیکی های دریا… یک هتل نیمه مرفه با کلی امکانات جانبی و غیر جانبی… صبح اولین روز، جوگیر شدیم و لباس های گل منگولی کنار دریایی پوشیدیم. از همین شلوارک های که طرح گل خرزهره رویش کشیده اند و هر کدامشان یکی این قدر ( کف دو دستتان را کنار هم بگذارید تا به عمق فاجعه پی ببرید) با یک رکابی “مکش مرگ من” که به مراتب شنیع تر از آن شلوارک بود…
از داخل اتاق هتل هم یک عینک آفتابی سیاه گذاشتیم روی چشممان… به جان خودم دو متری جلویم را هم به زحمت میدیدم… کورمال کورمال و با بدبختی خودم را به لابی هتل رساندم. همانجا وسط لابی نفهمیدم چه شد که یک نفر از دست، به ما آویزان شد. لامصب انگار میخواست آن را بکند. دختری حدود بیست ساله دست ما را میکشید و تند و تند یک چیزهایی میگفت… لابلای حرفهایش یک کلماتی را میفهمیدم… کام آن، تاتو، هندسام، اتراکتیو و غیره…با یک دو دوتا چهار تا فهمیدم طرف توی لابی هتل، یک دکه دارد که در آن آدمهای را تاتو میکند. حالا گیر داده بود که بیا و تو را تاتو کنم. حالا همه این ماجرا را حین بکسل کردن و هل دادن من داشت تعریف میکرد. رسیدیم به دم و دستگاه دخترک ( منظورم وسایل تاتو است)… زود یک آلبوم نمونه کار نشانم داد… عکس یک سری پسر و دختر مدل و مانکنی که انصافا، کلهم اجمعین “هلو” بودند و هر کدامشان یک جاییشان را تاتو کرده بودند. مثلا یک پسرکی بود که قطر بازویش کمی بیشتر از قطر گردن من بود و روی آن یک طرحی شبیه قالی کرمان کشیده بودند. یا یک دختر به ظرافت و سفیدی فالوده شیرازی، که روی کمرش (بالای کمر، نزدیک شانه هایش جان خودم) یک موجود مهیبی کشیده بود که فکر نکنم هیچ کس جراتش را بکند حتی دستش را دور گردن این دختر بیاندازد. خلاصه به اندازه یک دفتر مشق صد برگ عکسهای تاتویی و محرک داشت. ورق به ورقش را مثل اینهایی که سر قبر دیگران قرآن میخوانند و سرشان را تکان میدهند، برایم توضیح داد. هر چند دقیقه ای هم یک نگاه خریدارانه به من میکرد که ببیند گوشهایم دراز شده اند یا که هنوز جا دارند. دفتر که تمام شد، احساس کرد من هنوز خیلی از ماجرا پرتم و زود دستم را گرفت و برد پشت دخل…گلاب به رویتان پشتش را به من کرد و با یک حرکت، کش شلوارش را به اندازه یک و نیم اینچ پایین داد ( قسم میخورم فقط یک و نیم اینچ) تا تاتوی روی گودی کمر خودش را نشانم بدهد. حالا مجبور بودم آن عینک لعنتی را در بیاورم که ببینم چه خبر است.(بدون عینک دنیا آنقدر عوض شد که هول شدم و دوباره سلام کردم)… خداییش عجب تاتوی مرتب و خوبی بود…عجب موقعیت سوق الجیشی مناسبی …انگارکمال الملک با صبر و حوصله و از روی دل آن را کشیده بود. طرحش یک چیزی شبیه آرم سابق ایران خودرو بود (همان یابوی معروف که البته اینجا سرش کمی به پایین خم بود و داشت یک چیزی را نگاه میکرد.) خلاصه چند دقیقه ای در همان حال و روز، داشت تعریف تاتوی خودش را میداد که خب من هم اینبار با دقت بیشتر حواسم را جمع کرده بودم.
آخر سر هم مثل دخترک کبریت فروش، خیلی معصومانه به چشمهایم نگاه میکرد که یعنی میگذاری تاتو برایت بگذارم؟ طفلک آنقدر مشغول تعریف دادن بود که اصلا نیم نگاهی هم به دست و پای مشتریش نیانداخته بود. به دخترک گفتم، این آدمهایی که در آلبومت نشانم دادی همشان پوستشان مثل صابون صاف است. طرف را دراز کش میکنی روی زمین و به راحتی نقاشی کردن روی “تخم مرغ های عید”، مثلا عکس هند جگر خوار را روی دستش میکشی. برای من هم به همین راحتی است؟ طفلک دخترک تازه دو ریالیش جا افتاده بود که با آدمی نسبتا پرمو (شاید هم پشمالو) طرف است که در مقایسه با مشتریان تخم مرغیش، مثل کیوی میماند. اول کمی ترسید… بعد هم با بهانه ای دست به سرم کرد.
خلاصه به مدد توضیحات آن دختر، امروز من اطلاعات جامعی از تاتو دارم. قبلا فکر میکردم که تاتو همان خالکوبی است که معمولا مادربزرگها به جای ابروی برباد رفته شان، آن را حک میکنند و یا مثل اصغر قاتل که “عشق من مادر” را روی بازویش حک کرده بود. اما حالا فهمیدم که کلی تکنولوژی پیشرفت کرده و طرف به ظرافت مینیاتور، میتواند هر جای بدن آدم ( بله! آنجا هم میشود) را نقاشی کند. حالا هم دارم تحقیق میکنم ببینم که اصولا این کار هنوز مثل سابق جلف و “جوادی” محسوب میشود یا آدمها دیگر روشنفکر شده اند و این چیزها عیب نیست. خلاصه خدا را چه دیدید. شاید اگر فهمیدم این کار نشانه Cool بودن و Hot بودن آدم است، من هم دست به کار شدم. اول کمی پول جمع می کنم و میروم یک جایی برای لیزر درمانی… البته نمیدانم تا امروز، لیزری اختراع شده است که از پس موهای مردهای آریایی بر بیایید یا نه… شاید مجبور شوم با ارتش امریکا قرارداد ببندم که برای یک مدتی از لیزرهای جنگیشان استفاده کنم. از همان هایی که میگویند برج میلاد را با یک فوت کله پا میکند. اگر این کار را کردم حتما شما را هم خبر میکنم که خرجش را بتوانم دربیاورم. بعد هم بروم دنبال یک طرح تاتویی که هر کسی آن را ببیند، کف کند. چه میدانم …مثلا یک مار ده سر که از هر کدام از کله هایش این هوا آتش بیرون بزند. اما خداییش تا آنموقع، بیایید فکرهایمان را روی هم بریزیم، ببینیم این تاتو کار خوبی است یا نه؟ نرویم و کار دست خودمان بدهیم. به هر حال این کار دردسر دارد. چند ساعتی باید یک جاییت را(آدمهای منحرف منظورم مثلا بازو است) بسپری دست آدم غریبه و درد و آه و ناله…
خداییش حالا تاتو کار خوبی است یا نه؟ فکر کنید برای پدر و برادر خودتان میخواهید.
از داخل اتاق هتل هم یک عینک آفتابی سیاه گذاشتیم روی چشممان… به جان خودم دو متری جلویم را هم به زحمت میدیدم… کورمال کورمال و با بدبختی خودم را به لابی هتل رساندم. همانجا وسط لابی نفهمیدم چه شد که یک نفر از دست، به ما آویزان شد. لامصب انگار میخواست آن را بکند. دختری حدود بیست ساله دست ما را میکشید و تند و تند یک چیزهایی میگفت… لابلای حرفهایش یک کلماتی را میفهمیدم… کام آن، تاتو، هندسام، اتراکتیو و غیره…با یک دو دوتا چهار تا فهمیدم طرف توی لابی هتل، یک دکه دارد که در آن آدمهای را تاتو میکند. حالا گیر داده بود که بیا و تو را تاتو کنم. حالا همه این ماجرا را حین بکسل کردن و هل دادن من داشت تعریف میکرد. رسیدیم به دم و دستگاه دخترک ( منظورم وسایل تاتو است)… زود یک آلبوم نمونه کار نشانم داد… عکس یک سری پسر و دختر مدل و مانکنی که انصافا، کلهم اجمعین “هلو” بودند و هر کدامشان یک جاییشان را تاتو کرده بودند. مثلا یک پسرکی بود که قطر بازویش کمی بیشتر از قطر گردن من بود و روی آن یک طرحی شبیه قالی کرمان کشیده بودند. یا یک دختر به ظرافت و سفیدی فالوده شیرازی، که روی کمرش (بالای کمر، نزدیک شانه هایش جان خودم) یک موجود مهیبی کشیده بود که فکر نکنم هیچ کس جراتش را بکند حتی دستش را دور گردن این دختر بیاندازد. خلاصه به اندازه یک دفتر مشق صد برگ عکسهای تاتویی و محرک داشت. ورق به ورقش را مثل اینهایی که سر قبر دیگران قرآن میخوانند و سرشان را تکان میدهند، برایم توضیح داد. هر چند دقیقه ای هم یک نگاه خریدارانه به من میکرد که ببیند گوشهایم دراز شده اند یا که هنوز جا دارند. دفتر که تمام شد، احساس کرد من هنوز خیلی از ماجرا پرتم و زود دستم را گرفت و برد پشت دخل…گلاب به رویتان پشتش را به من کرد و با یک حرکت، کش شلوارش را به اندازه یک و نیم اینچ پایین داد ( قسم میخورم فقط یک و نیم اینچ) تا تاتوی روی گودی کمر خودش را نشانم بدهد. حالا مجبور بودم آن عینک لعنتی را در بیاورم که ببینم چه خبر است.(بدون عینک دنیا آنقدر عوض شد که هول شدم و دوباره سلام کردم)… خداییش عجب تاتوی مرتب و خوبی بود…عجب موقعیت سوق الجیشی مناسبی …انگارکمال الملک با صبر و حوصله و از روی دل آن را کشیده بود. طرحش یک چیزی شبیه آرم سابق ایران خودرو بود (همان یابوی معروف که البته اینجا سرش کمی به پایین خم بود و داشت یک چیزی را نگاه میکرد.) خلاصه چند دقیقه ای در همان حال و روز، داشت تعریف تاتوی خودش را میداد که خب من هم اینبار با دقت بیشتر حواسم را جمع کرده بودم.
آخر سر هم مثل دخترک کبریت فروش، خیلی معصومانه به چشمهایم نگاه میکرد که یعنی میگذاری تاتو برایت بگذارم؟ طفلک آنقدر مشغول تعریف دادن بود که اصلا نیم نگاهی هم به دست و پای مشتریش نیانداخته بود. به دخترک گفتم، این آدمهایی که در آلبومت نشانم دادی همشان پوستشان مثل صابون صاف است. طرف را دراز کش میکنی روی زمین و به راحتی نقاشی کردن روی “تخم مرغ های عید”، مثلا عکس هند جگر خوار را روی دستش میکشی. برای من هم به همین راحتی است؟ طفلک دخترک تازه دو ریالیش جا افتاده بود که با آدمی نسبتا پرمو (شاید هم پشمالو) طرف است که در مقایسه با مشتریان تخم مرغیش، مثل کیوی میماند. اول کمی ترسید… بعد هم با بهانه ای دست به سرم کرد.
خلاصه به مدد توضیحات آن دختر، امروز من اطلاعات جامعی از تاتو دارم. قبلا فکر میکردم که تاتو همان خالکوبی است که معمولا مادربزرگها به جای ابروی برباد رفته شان، آن را حک میکنند و یا مثل اصغر قاتل که “عشق من مادر” را روی بازویش حک کرده بود. اما حالا فهمیدم که کلی تکنولوژی پیشرفت کرده و طرف به ظرافت مینیاتور، میتواند هر جای بدن آدم ( بله! آنجا هم میشود) را نقاشی کند. حالا هم دارم تحقیق میکنم ببینم که اصولا این کار هنوز مثل سابق جلف و “جوادی” محسوب میشود یا آدمها دیگر روشنفکر شده اند و این چیزها عیب نیست. خلاصه خدا را چه دیدید. شاید اگر فهمیدم این کار نشانه Cool بودن و Hot بودن آدم است، من هم دست به کار شدم. اول کمی پول جمع می کنم و میروم یک جایی برای لیزر درمانی… البته نمیدانم تا امروز، لیزری اختراع شده است که از پس موهای مردهای آریایی بر بیایید یا نه… شاید مجبور شوم با ارتش امریکا قرارداد ببندم که برای یک مدتی از لیزرهای جنگیشان استفاده کنم. از همان هایی که میگویند برج میلاد را با یک فوت کله پا میکند. اگر این کار را کردم حتما شما را هم خبر میکنم که خرجش را بتوانم دربیاورم. بعد هم بروم دنبال یک طرح تاتویی که هر کسی آن را ببیند، کف کند. چه میدانم …مثلا یک مار ده سر که از هر کدام از کله هایش این هوا آتش بیرون بزند. اما خداییش تا آنموقع، بیایید فکرهایمان را روی هم بریزیم، ببینیم این تاتو کار خوبی است یا نه؟ نرویم و کار دست خودمان بدهیم. به هر حال این کار دردسر دارد. چند ساعتی باید یک جاییت را(آدمهای منحرف منظورم مثلا بازو است) بسپری دست آدم غریبه و درد و آه و ناله…
خداییش حالا تاتو کار خوبی است یا نه؟ فکر کنید برای پدر و برادر خودتان میخواهید.



