۲۱
بهمن
یک اصطلاحی مد شده است بین آدمها که میگویند مثلا ” کودک درون من” یا مثلا ” من بالغ” یا ” گودزیلای اندرونی” که احتمالا نشان دهنده تنوع خواسته های آدم است. به فرض درست بودن این تئوری، بنده سبیل کلفت هم یک مدتی است متوجه یک “پری دریایی گوگولی مگولی” درون خودم شده ام. قسم میخورم قبلا از این موجودهای درونی بی ناموسی و سوسولی نداشته ام. اما یک مدتی است که به فضائلم اضافه شده است. این پری دریایی کره خر، بد جوری شلیته بازی در می آورد و میخواهد کوس رسوایی من را بزند. دائم میخواهد یک کاری کند روح من تلطیف شود و گاهی هم من را مجبور به یک کارهای ضایعی میکند که خودم هم خجالت میکشم. مثلا از آن روزی که آمده است، باید رانندگی من را ببینید. بین دو خط رانندگی میکنم…برای پیچیدن راهنما میزنم یا اگر اشتباهی بکنم تا کمر از ماشین بیرون می آیم و عذر خواهی میکنم. یک سری حرکات جلف، مخصوص این آدمهای شا
عر پیشه که تمام شعرهایشان را مثلا با پر غاز مینویسند…. شما که خبر ندارید من تهران چطور رانندگی میکرد. همیشه انگاری یک دوجین ” سر بریده” توی صندوق عقب دارم و مثل اجل میراندم. لایی میکشیدیم، دور در جا ، آیینه بازی ( از اینها هست که با آینه ماشینت مماس میکنی به ماشین بغل که طرف پاپیون کند) و خلاصه از این ژانگولرهای مردانه….حالا این پری دریایی کره خر از روزی که به من ملحق شده، انگاری یک جایمان را کشیده و کنده و گذاشته روی طاقچه که دیگر نداشته باشیم و از این کارها نکنیم.
حالا اینها خیلی مهم نیست. اینقدر این زنیکه (پری دریایی) روح من را سابیده و جلا داده که مثل پوست پیاز نازک شده است. به قول معروف دل نازک شده یم. میدانید از کجا میشود فهمید که دل نازکید یا نه؟ از خوابهایی که شب میبینید. اگر کارهای روزانه شما در خواب شبتان منعکس بشود، یعنی دلتان دارد نازک میشود. من قبلا ها (درست است این قبلاها؟) مثلا میرفتیم کارگاه صد تا دعوای حسابی میکردیم، یقه و پاچه و فلان جای ملت را میگرفتیم، شب هم مثل خرس سرمان را میگذاشتیم میخوابیم و فوقش خواب دختر همسایه را میدیدم. اما حالا چه؟ فاجعه شده …میخواهید باور کنید یا نکنید. آقا ما چند شب پیش یک فیلم مسخره ایرانی دیدیم. کمی بزن و بکش و مرگ و میر داشت ( فکر نکنید خیلی…نه! کمی) شب که خوابیدیم، خواب دیدیم رفتیم آن دنیا…. حالا باکی؟ با آقای قرائتی و مرحوم دهخدا…. به جان خودم راست میگویم….شام هم ار پر مرغ سبکتر خورده بودم. جهنم را دیدم ( آقا بد جای خفنی است…مراقب باشید)…بهشت را هم دیدم. همان اول که بهشتی ها و جهنمی ها را جدا میکردند، من و دهخدا رفتیم سمت بهشت… آقای قرائتی را دیگر ندیدم ( نمیدانم بجز بهشت و جهنم، جای سومی هم وجود دارد یا نه) خیلی جای خوبی بود اما من ترسیده بودم اساسی…. خلاصه خواب تکان دهنده و پر ماجرایی بود…. نصف شب از خواب پریدیم خیس عرق و مثل ژله میلرزیدم. همانجا صدای قهقهه آن پری دریایی حرامزاده را حس میکردم.
خلاصه تغییرات هورمونی شدیدی در ما دارد صورت میکیرد. لطیف شده ایم، دست نوازش سر آدمها میکشیم، صحنه احساسی توی تلویزیون میبینیم، چانه مان شروع به ویبره میکند ( میدانید چه را میگویم که؟) یا مثلا این جانورهای بازاریاب هستند که تلفن میزنند و میخواهند جنسشان را قالب کنند؟ قبلا تا زنگ میزند، خواهر و مادر و عمه و مادربزرگ و سایر اناث دم دستش را مورد عنایت قرار میدادم. اما حالا چه؟ طرف زنگ میزند مثلا “ملخ هواپیما” میفروشد. با اولین آهی که میکشد، چهار تا ازش میخرم. اگر هم بپرسند برای چه میخری، میگویم گناه دارد…طفلک خرج و برج دارد…آخر مرد حسابی ملخ هواپیما را میخواهی بکنی کجایت؟
خدا لعنت کند این پری دریایی درون مان را….چند روز پیش رفته بودیم خرید… کنار خیابان یکی از این چشم بادامی ها بساط ماساژ دادن پهن کرده بود و دنبال مشتری میگشت. نفهمیدم چه گفت و چه شد و خودم را زیر مشت و لگدش پیدا کردم. طرف ده دقیقه ای ماساژم داد…پدربیامرزیده احساس میکرد دارد نمد میمالد… خلاصه کلی ما را کوفته کرد و کلی هم پول گرفت و ولمان کرد به امان خدا…. که طرف گناه دارد و چند سر عائله دارد…. ای تف به رویت پری دریایی بدکاره….
حالا چه باید کرد؟ اینجا یا جای من است یا این فلان فلان شده…. من خودم بیشتر از همه مستحقم حالا هی میگوید دلت برای این بسوزد دلت برای آن بسوزد. شما راهی چیزی سراغ ندارید تا دوباره کمی خشن و کرکودیل بشوم؟ دوایی دعایی چیزی؟
عر پیشه که تمام شعرهایشان را مثلا با پر غاز مینویسند…. شما که خبر ندارید من تهران چطور رانندگی میکرد. همیشه انگاری یک دوجین ” سر بریده” توی صندوق عقب دارم و مثل اجل میراندم. لایی میکشیدیم، دور در جا ، آیینه بازی ( از اینها هست که با آینه ماشینت مماس میکنی به ماشین بغل که طرف پاپیون کند) و خلاصه از این ژانگولرهای مردانه….حالا این پری دریایی کره خر از روزی که به من ملحق شده، انگاری یک جایمان را کشیده و کنده و گذاشته روی طاقچه که دیگر نداشته باشیم و از این کارها نکنیم.حالا اینها خیلی مهم نیست. اینقدر این زنیکه (پری دریایی) روح من را سابیده و جلا داده که مثل پوست پیاز نازک شده است. به قول معروف دل نازک شده یم. میدانید از کجا میشود فهمید که دل نازکید یا نه؟ از خوابهایی که شب میبینید. اگر کارهای روزانه شما در خواب شبتان منعکس بشود، یعنی دلتان دارد نازک میشود. من قبلا ها (درست است این قبلاها؟) مثلا میرفتیم کارگاه صد تا دعوای حسابی میکردیم، یقه و پاچه و فلان جای ملت را میگرفتیم، شب هم مثل خرس سرمان را میگذاشتیم میخوابیم و فوقش خواب دختر همسایه را میدیدم. اما حالا چه؟ فاجعه شده …میخواهید باور کنید یا نکنید. آقا ما چند شب پیش یک فیلم مسخره ایرانی دیدیم. کمی بزن و بکش و مرگ و میر داشت ( فکر نکنید خیلی…نه! کمی) شب که خوابیدیم، خواب دیدیم رفتیم آن دنیا…. حالا باکی؟ با آقای قرائتی و مرحوم دهخدا…. به جان خودم راست میگویم….شام هم ار پر مرغ سبکتر خورده بودم. جهنم را دیدم ( آقا بد جای خفنی است…مراقب باشید)…بهشت را هم دیدم. همان اول که بهشتی ها و جهنمی ها را جدا میکردند، من و دهخدا رفتیم سمت بهشت… آقای قرائتی را دیگر ندیدم ( نمیدانم بجز بهشت و جهنم، جای سومی هم وجود دارد یا نه) خیلی جای خوبی بود اما من ترسیده بودم اساسی…. خلاصه خواب تکان دهنده و پر ماجرایی بود…. نصف شب از خواب پریدیم خیس عرق و مثل ژله میلرزیدم. همانجا صدای قهقهه آن پری دریایی حرامزاده را حس میکردم.
خلاصه تغییرات هورمونی شدیدی در ما دارد صورت میکیرد. لطیف شده ایم، دست نوازش سر آدمها میکشیم، صحنه احساسی توی تلویزیون میبینیم، چانه مان شروع به ویبره میکند ( میدانید چه را میگویم که؟) یا مثلا این جانورهای بازاریاب هستند که تلفن میزنند و میخواهند جنسشان را قالب کنند؟ قبلا تا زنگ میزند، خواهر و مادر و عمه و مادربزرگ و سایر اناث دم دستش را مورد عنایت قرار میدادم. اما حالا چه؟ طرف زنگ میزند مثلا “ملخ هواپیما” میفروشد. با اولین آهی که میکشد، چهار تا ازش میخرم. اگر هم بپرسند برای چه میخری، میگویم گناه دارد…طفلک خرج و برج دارد…آخر مرد حسابی ملخ هواپیما را میخواهی بکنی کجایت؟
خدا لعنت کند این پری دریایی درون مان را….چند روز پیش رفته بودیم خرید… کنار خیابان یکی از این چشم بادامی ها بساط ماساژ دادن پهن کرده بود و دنبال مشتری میگشت. نفهمیدم چه گفت و چه شد و خودم را زیر مشت و لگدش پیدا کردم. طرف ده دقیقه ای ماساژم داد…پدربیامرزیده احساس میکرد دارد نمد میمالد… خلاصه کلی ما را کوفته کرد و کلی هم پول گرفت و ولمان کرد به امان خدا…. که طرف گناه دارد و چند سر عائله دارد…. ای تف به رویت پری دریایی بدکاره….
حالا چه باید کرد؟ اینجا یا جای من است یا این فلان فلان شده…. من خودم بیشتر از همه مستحقم حالا هی میگوید دلت برای این بسوزد دلت برای آن بسوزد. شما راهی چیزی سراغ ندارید تا دوباره کمی خشن و کرکودیل بشوم؟ دوایی دعایی چیزی؟
پ.ن) آقا غرض از مزاحمت… بهمن ماه است. چند سالی قبل از اینکه خون بر شمشیر به پیروزی برسد، ما در همین ماه مبارک به دنیا آمدیم. همین موقع ها دم غروب بود. حالا به نظر شما این تولد مبارک است یا فاجعه ای بیش نبوده است؟ نظرات خود را در قالب شعر، داستان کوتاه، کاریکاتور، فحش و بد وبیراه اعلام کنید.




