دریا

آقا جان … من تازگی ها فهمیدم که از “دریا” رفتن، خوشم نمی آید. یعنی از اینکه برای مسافرت، علم و کتل و سیخ و میخ را جمع کنم و یک کاره بروم کنار دریا که به خیالی، خوش بگذرانم، خوشم نمی آید… چه آنوقتهایی که ایران بودم و چه الان که نیستم… اصولا دریا، از نظر من مشکل دارد…
ببینید… مثلا آنوقتها با بدبختی دو روز مرخصی میگرفتیم… چوب در آستینمان میکردند که پاشو برویم شمال کنار دریا تا ” ریلکس” کنیم… آنقدر هم دلایل منطقی برای دریا رفتن میآوردند که هیپنوتیزم میشدم و یک کله همراهشان میرفتم… مثلا میگفتند شنیدن صدای موج دریا، اعصاب آدم را آرام میکند…یا اینکه اگر پای برهنه روی ماسه های کناردریا قدم بزنی، انگار از تمام دنیا بریده ای و موجهای مشوش ذهنت آرام میگیرند…. عجب چرندیاتی….
خلاصه سوار ماشین میشدیم و میرفتیم به سمت شمال… جاده چالوس… درست مثل پیست رالی… همه گلاب به رویتان ، مثل “خر هار” رانندگی میکنند… انگار یک گله کک را در تنبان راننده ول داده اند که اینطور گاز و ترمز را مثل نمد فشار میدهند… در ضمن اگر تو هم مثل ” خر هار” رانندگی نکنی، حکما یا هیچ وقت به چالوس نمیرسی یا از دره پرتت میکنند پایین یا چیزی شبیه به اینها…خلاصه پنج ساعت اول مسافرت مثل شب اول قبر ، پر از کابوس طی میشود….
حالا رسیدی چالوس…فرضا آنجا هم گیر یک آدم ناتو بیافتی که ویلا اجاره کنی… مثل آندفعه که گیر دو جوان شارلاتان افتادیم یک ویلا به ما انداختند ، جنب قبرستان…. یعنی برای هر بار دریا رفتن، باید به زیارت اهل قبور میرفتیم و شبها هم پاپیون میکردیم که نکند اینبار اهل قبور به زیارت ما بیایند….
خوب بگذریم…حالا همه این ماجراها را میگذاریم به کنار… تصمیم میگیریم برویم یک ساحل خوب پیدا کنیم و به قول معروف ” ریلکس” کنیم… نصفه خوب ساحل را که ویلا ساخته اند و ساحل را اختصاصی کرده اند… مفهومش این است که آش را با جاش خورده اند…. برویم طرح سالم سازی… یک ساحل را زنانه مردانه کرده اند… مثلا به اندازه یک استخر زعفرانیه را سوا کرده اند و دورش را برزنت کشیده اند ( مثل تکیه های محرم)…همه زنها را ریخته اند داخل آن یک گله جا… سر و صدایی عجیب از آن تو می آید…غلغله… عین مرغداری…صدا به صدا نمیرسد… حتی موجها هم خفه میشوند… باقی دریا هم میشود برای مردها… درست مثل ” گی بارها”…
خوب بیخیال سالم سازی میشویم… تصمیم میگیریم برویم یک جای ناسالم… نیم ساعت بعد یک ساحل قابل قبول پیدا میکنیم که نه حیاط ویلایی است..نه طرح سالم سازی را پیاده کرده اند نه اسب کرایه ای آنجا جولان میدهد… نه قایق روی سرت میراند و نه خیلی شلوغ است و اینها… آقا خوشحال میپریم کنار ساحل… میخواهیم شنا کنیم…هوی من مایو ام را کجا عوض کنم؟ مساله بغرنج میشود… از خانه که نمیشود با مایو برویم ساحل… خشتکمان را میکشند روی سرمان… رختکن هم به هیچ وجهی وجود ندارد… آقا قرار میگذاریم حوله دور خودمان بپیچانیم و عوض کنیم… فکر کن یک حوله نیم متری قرار است تمام نقاط حساست را کاور کند تا نامحرم و محرم آنها را نبیند.. یک سر حوله توی دهانت و یک سر دیگرش توی یک دستت و قرار است فقط با یک دست باقیمانده آنهمه کار را انجام بدهی…تازه اگر یک باد تند بوزد و حوله را ببرد که واویلا…هر چه پاهایت را ضربدری بکنی باز هم فایده ندارد و میزند بیرون…. خلاصه میشود مثل فیل هوا کردن…
حالا جدی جدی میخواهی ریلکس کنی… توی ساحل که عمرا نمیشود پیاده بروی…آنقدر اشیا تیز و برنده و جونده و جر دهنده روی زمین ریخته که تصمیم میگیری بار بعد با پوتین شنا کنی…
وقت شنا هم دهنت را نباید باز کنی … چون آب مزه “ش.ا.ش” بچه نابالغ را میدهد… تازه اگر بطری و قوطی و تنه درخت داخل دهنت نرود…
البته این اطلاعات من، ما چهار پنج سال پیش است… اگر تا الان همه چیز عوض شده است به ما بگویید که غیبت دریا را نکرده باشیم…
دریای اینور هم مشکلات خودش را دارد… مثلا همین چند روز پیش تصمیم گرفتیم بعد از مدتی برویم دریا… کنار ساحل همه احساس میکنند که توی اتاق خواب خانه شان دراز کشیده اند و همه چیز را بیرون میریزند… حالا اگر طرف موجود خوش تراشی باشد که هیچ… فوقش یک نیم نگاهی می اندازی و توبه ای میکنی و کمی خیال پردازی میکنی و دوباره توبه میکنی و همین طور الی آخر… اما اگر مثل من شانست خوب باشد و یک هیولایی چیزی نصیبت شود…
آقا دور از جنابتان یک خانمی حدودهای ۹۰ ساله، چاق و زهوار در رفته… گوشتهای بدنش عین پشم گوسفند مرینوس ” فر” خورده و آویزان…آنوقت احساس کرده بود یک ” تین اجری” چیزی است یک مایو گل منگولی پوشیده که کلا ده سانتیمتر مربع بیشتر مساحتش نبود… حالا با این همه توصیفات ، پشتش را به ما کرده و به همراه نوه ( یا نتیجه) اش دارد توی ماسه ها چاله میکند…حالا هی ما لبه کلاهمان را میکشیم پایین که این صحنه را کمتر ببینیم…مگر میشود …ماشااله آنقدر بک بزرگی دارد که هر کاری کنی بالاخره قسمتی از آن نصیبت میشود….همین جا است که میبینی جمله ” حجاب مصونیت است” کاملا درست و منطقی به نظر می آید… حداقل برای بیننده که مصونیت به حساب می آید…نه؟
از همه اینها بگذریم… شما دریای خزر خودمان را نگاه نکنید که طبیعت آرامی دارد و بزرگترین موجود دریایی کنار ساحلش اندازه ماهی عید است… دریای اینطرف، طبیعتش خیلی چرند است… مثلا داری شنا میکنی، یکهو میبینی مثل “پدر ژپتو” ته شکم نهنگی کوسه ای چیزی هستی..

. یا یک عروس دریایی نیشت میزد و انگار ذوالفقار را به برق ۲۲۰ ولت وصل کرده اند و در بدنت فرو کرده اند… آخر سر هم که برمیگردی خانه میبینی که آفتاب کاملا برشته ات کرده و انگاری شلاق خورده ای و تا چند روز کمرت ،رختخواب را نمیبیند…آخر که چه بشود…. برو جنگل …برو کوه… هر جا میخواهی بروی برو…دریا بروی که چه؟…ها؟