دی
۲۷
حماسه ملی
دسته بندي: Uncategorized
راست ماجرا این است که گلاب به رویتان چند مدت پیش، رفته بودیم یکی از این کنسرتهای شش و هشتِ قر کمری که کل فلسفه وجودی انسان و جهان را زیر سوال میبرند… البته به میل و اراده که نرفته بودیم… اجبار زمانه باعث شد… لعنت به این جبر… داستان این بود که چند مدت قبل تر از آن، یک لوگو برای یک آقای ایرانی که کارش راه اندازی کنسرت و اینجور مفاسد بود، طراحی کردم… بماند که چقدر من و این طرح را بالا و پائین کرد…رسما میخواست سنت و مدرنیته را مثل عسل و خربزه با هم قاتی کند… نتیجه آن هم شد یک کله اسب پرسپولیسی که به تن یک مار ماهی خفن وصل شده بود… هر کس نمیدانست، فکر میکرد این لوگوی یکی از این شرکتهای قاچاق انسان یا چیزی توی این مایه ها است… بعد از دو ماه دوندگی، طرح نهایی شد و یک روزی قرار گذاشتیم تا طرح را به او بدهم و او هم دستمزدم را پرداخت کند… سر قرار که رفتم و طرح را دادم، آقای کنسرتی گفت: آقا جان.. حقیقتش پول توی دست و بالم نیست…امکانش هست که به جای نقدی، با شما جن.سی حساب کنم؟… یک قدمی عقب رفتم و با احتیاط و در لفافه به طرف حالی کردم که من خیلی به جنس موافق تمایلی ندارم و کششی در من ایجاد نمیکند… همان جنس مخالف را ترجیح میدهم… طرف ابروهایش را گره زد و با اخم گفت که عمو جان منظورم این است که میشود یک جنس یا کالایی به ازای طراحی به شما بدهم؟… راست میگویند که مردها هر هفت ثانیه یک بار به این ماجرا فکر میکنند ! خلاصه قبول کردم که ما به ازای آن طرح، یک چیزی بدهد… احساس میکردم توی یکی از بازارهای دوره اعراب جاهلیت دارم معامله پایاپای میکنم و گفتم الان طرف یک کیسه آردی، گندمی، برنجی چیزی برای دستمزد به من میدهد… خلاصه طرف دست کرد توی جیبش و دو تا بلیط گذاشت کف دستم و گفت که آقا جان… این بلیط های کنسرت آخر هفته…اندی… سرم را خاراندنم و با استیصال گفتم که داریوشی، آرشی، بریتنی چیزی نداری؟ اعصاب کنسرتی کاملا به هم ریخت و گفت: عمو! سی دی فروشی که نیامدی…همینه که هست… خلاصه لاجرم با فک ِ کش آمده، بلیط ها را گرفتم و رفتم خانه…
روز موعود آمد… آخرین کنسرتی که رفته بودم، کنسرت ِ علیزاده بود… یک دیلینگ دیلینگ خیلی آرام و صد تا تماشاچی گوگولی…از همین تماشاچی هایی که موقع دست زدن، آرام نوک انگشتها را به کف دست میزنند که یک دفعه اوف نشوند… فکر کردم اینجا هم همین طور خواهد بود… وارد سالن که شدیم، اول احساس کردم اشتباهی آمده ایم بازی استقلال – پرسپولیس…. آنقدر که آدم آمده بود… اصلا فکرش را نمیکردم که در شهر ما اینهمه ایرانی باشد… مالامال از مردهایی که ساعت طلا میبندند و هفت دکمه از هشت دکمه پیراهنشان را باز میگذارند تا چمنزار سینه هایشان باد بخورد… زنها هم که نگو… حس میکردی قبل از کنسرت هر کدامشان دو نارنجک به خودشان بسته اند و ضامنش را کشیده اند تا بترکد… هر کدام یک چیزی شبیه لانه پرنده روی سرشان با موهایشان درست کرده بودند… که فکر میکنم آنقدر عظیم بود که به راحتی دو تا کلاغ میتوانستند آنجا جفت گیری کنند و بچه هایشان را هم بزرگ کنند… کلا لباسهایشان هم حظ بصر بود به ولای علی.. با ده سانتی متر مربع، کل بالا تنه را پوشش داده بودند و هر آن فکر میکردی که الان یک بار پرتقال (و گاها هندوانه) از آن داخل، بیرون میریزد…
آقای کنسرتی ردیف چهارم را برای ما تدارک دیده بود… انصافا جای خوبی بود… تقریبا توی دهان خواننده بودیم… ملت با سر و صدا سر جای خودشان نشستند و کنسرت ِ ساعت ۸ شب، حدود ساعت نه شروع شد… جلوی ما یک ردیف پسر و دختر سرخوش نشسته بودند که هنوز اندی نیامده بود، کک توی تنبانشان رفته بود و بابا کرم میزدند… آقا یکهو یک جاز خرکی شروع شد …این باندهایش هم دم گوش ما بود و ما را مثل عدس توی سینی، بالا و پایین می انداخت… متعاقبا هم آقای اندی آمد… آقا که چه عرض کنم… آنچنان در نگاه اول دل ما را برد که هر دم حس میکردم که عنان اختیار را امکان دارد از کف بدهم… یک شلوار چسب ِ چرمی… پشت موی فرفری… عشوهها خرکی و ناز و قمیش… با این آهنگ هم شروع کرد که خوشگلها باید برقصند… آقا حال عجیبی داشتیم… تهوع…تحریک… تعجب و خیلی چیزهای دیگر… از اینور هم ملت داشتند خودشان را جر میدادند… دخترکهای ترگل ورگل جیغزنان خودشان را به سن میرساندند تا دستشان را به پاچه اندی بزنند… هر کدامشان هم که موفق میشد، رو به حضار میکرد و از ته دل (جایی نزدیک لگن خاصرهشان) فریاد میکشیدند… انگار که فلان جای فلانی را بوسیدهاند… از آنطرف یک پسر نرهخر، مثل کانگرو خودش را به بالای سن رساند و شروع کرد با اندی، بندری زدن… البته دو ثانیه طول نکشید که مامورها، او را با ت*مهایش گرفتند و به پایین کشیدند… مخلص کلام اینکه ملقمه ای بود از عجایبی که تا حالا ندیده بودم… بدتر از همه دعوای ملت بود… همان جوانهای ردیف جلویی ما، فشار ِ قرشان زده بود بالا وسرپاشدند که برقصدند… حالا دیگر ما به جای فیس مبارک اندی، باید باسن آنها را میدیدیم… که البته بد هم نبود… بعد هم آقای کناری ما سر همین ماجرا، روانش به کلی به هم ریخت و وسط کنسرت با آنها دست به یقه شد… کلا هر پنج دقیقه یک بار، یک گوشه سالن دعوا میشد و تفریح ماجرا را بیشتر میکرد… نمیدانستیم ملت را تماشا کنیم یا اندی را… خلاصه دو ساعتی آقای اندی عزیز، حنجره اش را در طبق اخلاص گذاشت و بین هر دو آهنگ یک پند اخلاقی میداد و از فرهنگ عظیم ۲۵۰۰ ساله ایرانی حرف میزد…
بعد از اتمام کنسرت هم، سالن شده بود درست مثل میدان جنگ قادسیه… به ازای هر یک نفر، دو تا بطری آب کف زمین مانده بود… نمیدانم آنها را اماله کرده بودند یا خورده بودند… احتمالا چند روزی طول میکشید تا اثرات این تمدن ۲۵۰۰ ساله را جمع کنند… خارج سالن هم، همین ملت ِ باحال، هرکدامشان سوار یک بنز، بی ام و یا پورشه شدند و با احترام تمام، قاتی ملت متمدن، به خانه شان برگشتند…
خلاصه اینطوری هاست… خوشی گذشت… با یک حماسه ملی آشنا شدیم و دست و پنجه نرم کردیم… بعد از آن هم هیچ کنسرتی نرفتم… در ضمن دیگر لوگو هم طراحی نمیکنم… حتی برای شما دوست عزیز…
Comments
53 پاسخ to “حماسه ملی”



I love this part
حتمالا چند روزی طول میکشید تا اثرات این تمدن ۲۵۰۰ ساله را جمع کنند…
یعنی بهتر از این نمی شد یک کنسرت ایرانی رو توصیف کرد. عالی بود فهمیم جان
ببخشید فهیم جان، منظورم از فهمیم جان همون فهیم هست، البته از قدیم گفتن خواننده فهیم باشد.
ما را بگو که فکر میکردیم آنجا لااقل فرهنگها بالا رفته و دیگر ایرانی بازی ندارند!!!
عموی یکی از دوستام انگلیس زندگی می کنه. چند برابر پول کنسرت های خارجی داده بودن بلیط کنسرت ابی رو خریده بودن اما همون اوائل کار یه بابایی که ظاهراً تا خرخره خورده بوده رفته بوده رو سن و میکروفن رو از ابی می گیره و می گه خواهر مادر همتون رو که کیف پول منو زدین. ابی هم قهر می کنه و کنسرت می ماله. اما می گفت کنسرت های خارجی که چند هزار آدم میان خیلی مرتب و منظم برگزار می شه و نه کسی اون یکی رو انگشت می کنه نه دعوایی راه می افته. به قول تو انگار هرچی می کشیم از این فرهنگ و تمدن ۲۵۰۰ ساله می کشیم.
عالی بود همینه، الا اینکه اونایی رو که مست می کنن و باعث و بانی دعواهای ناموسی هستند رو از قلم انداختی (میگم تو کنسرت اندی که قراه همه برقصند دیگه صندلی ردیف جلو چه صیغه ایه؟)
حالا دیدی اندیم خوبه!
وااااای من فکر میکردم فقط توی ایران مردم ایرانی بازی درمیارن (ایرانی بازی استعاره از جهان سومی بازی) نگو ایرانی ها همه جا ایرانی بازیشونو دارن.
ولی بنظرم انصافا در مورد صدای اندی بی انصافی کردی
خداییش صدای خوبی داره فقط گاهی اوقات مثل زمانی که خوشگلا بیاد برقص رو می خونه خراب میشه.
ولی تو همیشه عالی هستی.
هیچ وقت حوصله خوندن پستهای بلند رو نداشتم ولی فی الواقع لذت بردم هم از موضوع هم از نوشتار…
=)) انصافا اینقدر که خندیدیم عضله های صورتم درد گرفت
))))
)))))))))
به جان خودم من مرده این تشبیهاتما! مثل عدس تو سینی
پس این ایرانیا هر جا برن همون چیزی که بودن هستن کلا تغییر تاپذیرن
بنده هم مثل شما چند باری سعادت شرکت در این حماسه هما را داشتم همین آقای آندرانیک مددیان که شما ذکر جما مبارکشان را کردید به جای ساعت هشت ساعت ده شروع کرد و ساعت یازده ونیم هم تمام کرد و ما ماندیم با محل سوزش پول بلیط
خیلی با حال بود
من خودم خیلی اهل آهنگ دامبالی دامبو نیستم اما خب گاهی لازمِ اما ترجیح میدم اگه قرار شد معامله جنسی داشته باشم!!! خودم جنسش رو انتخاب کنم :p
بسی لذت بردیم. منم شنیدم تو کنسرتهای ایرانیا همیشه دعوا هست .
سلام، خوب اگه من جای شما بودم بلیتها رو فروخته بودم یا مستقیم روانهء سطل زباله کرده بودم. از قدیم گفتهاند خودکرده را تدبیر نیست
دارم بایگانیتون رو شخم میزنم و متوجه شدهام که آخر بعضی از نوشتهها پریده، یعنی نصفه منتشر شدهاند. علتش رو نمیدونم، شاید در حین تغییر قالب اتفاق افتاده باشه. خوب بود اگر تصحیح میشد.
کسی در جواب پرسشتون به شما یاد داد که چطور فایل امپیتری بگذارید در وبلاگ؟ اگر نه میتونید به من ایمیل بزنید و هر سؤالی که دارید بپرسید. من متخصص وب نیستم اما فایل صوتی در وبلاگم زیاد گذاشتهام.
پس جای من توی این کنسرتها خالیه
البته باید بگم که جای من برای گرفتن حال این آدما خالیه نه برای بی فرهنگ بازی !!
پس جای ما خالی خوش گذشته… اونم چه خوشی…
کنسرتی بود با حضور ۴ تا خواننده که به ترتیب می اومدن و میخوندن.دور و بر پر از بچه های بندر بود که تا خرخره خورده بودن.وسطای خوندن معین دعوا شروع شد و چشمتان روز بد نبیند یکی شون کنار من اومد و وایستاد و گیج بود و نمیدونست چی شده… سر تا پا خونی.دقیقا سر تا پا! چاقو خورده بود و نمیدونست! و البته با دقت به دخترا نگاه میکرد …و معین همچنان میخوند.
خیلی بامزه بود. یعنی واقعا فکر کردی منظورش از جنسی، جن.سی است یا خواستی ما را بخندانی؟
محض اطلاع شما پدر گرامی اعلام کنم که کلاغ با غیرت تر از این حرفاست و تا حالا هیچ کس حتی دانشمندا جفت گیریش رو ندیدن، حالا فکر کن اون بدبخت بیاد بین این همه ایرانی بی حیایی کنه؟؟؟؟
محض اطلاع اینکه کلاغ موجود با غیرتی می باشد و هیچ مس حتی دانشمندان نیز جفت گیریش رو ندیدن. بعد فکر کن همچین موجود غیوری بیاد بین این همه ایرونی آبرو بر باد ده کار بی ادبی بکنه؟؟؟
salam ba ejaze linketoon kardam ye sar bezanid khoshhal misham
سلام. راستش وقتی از تلویزیون این کنسرتها رو می بینیم خیلی با فرهنگتر به نظر میرسیدن این ایرانیها!
در هر صورت نوشته عالی بود.واقعا لذت بردیم
Keep writing
سلام
ایرانی را باید شست و گذاشت روی نرده خشک شه تا یه کم از اون ۲۵۰۰ سالش تموم شه…راستی ما آخر نفهمیدیم شغل شما چیه؟
فقط میتونم بگم یه چیزی در حد فوق العاده بود
و مدام تحسینت میکردم
عالــــــــــــــــــــــــــی بود
از بهترین نوشته هات بود.اینو بابالنگدراز میگه ها!!!؟؟؟؟:دی
شوخی کردم بابا.
اما خوشمان آمد از این مطلب
شما احیانا زاهد نیستین؟
بابا اگه من بودم حرص و ولعم برای رفتن به کنسرت در دفعات بعدی بیشتر میشد:دی
سلام!خیییییییلی خوشگل می نویسی! تشبیهات فوق العادس! لحنت کر کر خندس! هیچوقت متوقفش نکن! با اجازت من لینکت کردم.
پایدار باشی!
آقا لونه پرنده رو خوب اومدی. به نظر من یه درخت هم همزمان گوشه چششون میکارن.
ه ما هم سر بزنید چیزی ازتون کم نمی شود
man ham az doostan shenidam ke concert haye irany injoory hastand vali tajrobeye khodam chiz dagary ro neshoon dad.
man too chand shayr mokhtalef canada dar salhaye khir,concert andy,EBi,dariush ,googoosh raftam ke kheily khoob bargozar shod.khabary az dava o in harfha nbood.
be har hal, ishala hamishe ba hamsar va pesar koochoolooyetan khosh bashid.
vay mordamaz khande.
khoda khoone akherateto abad kone javoon
دست وپنجه ت بی بلا برادرقلمت بی نظیره اخر شبی همه خوابند من نمی دونم چه جور باید جلوی خنده هام که هیچی قهقهه هامو بگیرم ارواره هام درد گرفته جان برادر
من فکر می کردم این لانه های کلاغ فقط داخل ایران روی کله خانم ها سبز می شود، نگو کاربرد بین المللی دارد! خب کلاغ ها هم حق لانه گذاری در جاهای جدید را دارند!
حظ بصر
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-664721d5c5c94c1aa4f4af6b98d4c0c8-fa.html
سیر نمیشوم ز تو… جور مکن جفا مکن
عـــــــــــالی بود!!
آقا عالی بود. دستت درد نکنه
اگه بخوام بگم دقیقا انگاااار داشتم اون صحنه هارو میدیدم باورت میشه؟؟؟؟توصیفت کاملا تصویری بود…محشررررررررر..تبریک میگم برای رشد نوشته هات…
” به ازای هر یک نفر، دو تا بطری آب کف زمین مانده بود… نمیدانم آنها را اماله کرده بودند یا خورده بودند… احتمالا چند روزی طول میکشید تا اثرات این تمدن ۲۵۰۰ ساله را جمع کنند”
باعث تاسف.. نمیخوام بگم این مشکلو فقط ایرانیا دارن و همه ادمای همه جای دنیا گل و بلبلن..ولی این خاطره از یادم نمیره که چند سال پیشا توی یه کشوری تو فروشگاه تا میفهمیدن ایرانی هستیم ۲ تا نکته رو گوشزد میکردن:یکی اینکه حواستون باشه دزدی کنین دوربین هست!!!و دوم اینکه نظافت رو رعایت کنین…
در کل عالی بود …خستگی از مخم پرید..
توصیف قشنگی بود
اونقدر واقعی که انگار جلو چشام بود خداییش اندی صدا نداره
اما یه جورایی صداش به دل میشینه البته نه سیماش
جوونای ما صدا نیاز ندارن فقط میخوان یه جایی این انرژیه تخلیه شه
عدس تو سینی هم خیلی رئال بود
مرسی که خوب مینویسی
خندیدم کلی … اما طرف عجب رویی داشته به جای پول بلیط کنسرت داده …
سلام. بار اول بود که وبلاگتان را میدیدم. از متن و طنز لطیفتان لذت بردم. در پناه حق.
عالی بود از خنده روده بر شدم. اولین باره اینجا میام اما این نوشته در حد داستان های معرکه عزیز نسین یا حتی شاید بهتر از اون بود. دست مریزاد.
مثل همیشه خیلی باحال بود آخر ما رو از خنده میکشی خونمون میفته گردنت بسکه خنده دار مینویسی.
AGHA HALA KE HAMEH MIGAN KHOOB BOOD AALI BOOD ASLAN KHOOB NAbood dafaa digeh az concert harf nazan lotfan…ah…ah…
tazeh on ham andi ba oon facesesh..!!!!!!!
fahim duset darim …fahim duset darim
fahim…
(in asare halohavaye concert nista… khodet bahali!…)
fahim duset darim…fahim…
کلی خندیدم سر ظهری
مشکل از اینجا و اونجا نیست ، مشکل از خودمونه ، که معمولا زیربارش نمیریم .
حکما حکایت ِفردی که برای درمان چشم به نزد تیمار داری رفته بود شنیده اید؟ کور شدن و باقی قضایا…
جناب با تیریپ، کسی اصولا کنسرت اندی نمیره که بشینه و از موسیقی ِفاخر لذت ببره، یعنی اگه بشینی خدای نکرده دیگران فکر می کنن ببخشین «اّسکّل» تشریف دارین.
دلیل بحث و جدل هم یحتمل همین بوده که لا بد عده ای مدام از حضار که اومدن قری بدن و خودی نشون بدن درخواست می کردن «بتمرگن سرجاشون» و مثل کنسرت علیزاده نشسته از نوای زیبای موسیقی آقای اندی حظ شنیداری ببرن.
عوصش تجربه شد برا شما که دیگه می دونی که اصولا این آهنگای آبدوغ خیاری برا رقص و قر کمرن نه چیزه دیگه و در چنین جاهایی نمی بایست انتظار داشت که شنوندگان که به واسطه درصد الکل روی پاهایشون بند نیستن حواسشون به ظرف آب هم باشه، احتمالا این مسئله برا همون کسی که سالن اجاره میده روشنه ولی خوب شما که دفعه اولتون بوده یه کم جا خوردین.
سلام دوست عزیز
نوشته هات خیلی قشنگ بود
مخصوصا حالت طنزی که بهش داده بودی
از یه آدمی که خارج از ایران زندگی می کنه خیلی بعیده یه همچین قلم به این خوبی داشته باشه
ممنون از نوشته هات
وسط سالن اینترنت دانشگاه اونقدر خندیدم که اشکم درومد.
آقا رسمآ خوب می نویسی
TBLZ4o iznzxfxipbfn, [url=http://munxflkbtvwb.com/]munxflkbtvwb[/url], [link=http://yscadhcdtigb.com/]yscadhcdtigb[/link], http://fxgzoubglgqh.com/