بهمن
۱۳
خلاص شدیم
دسته بندي: Uncategorized
یادتان هست یک روزی همینجا نوشته بودم که پلیس بابت سرعت غیر مجاز، جریمهام کرد و برایم قرار دادگاه صادر کرده بود؟ خب… امروز، روز دادگاه من بود… از شب قبلش، رسما وضعیت دل و روده و ورودی و خروجیام به هم ریخته بود… خب چه کنم… تا حالا پایم را هیچ کجایی نگذاشته بودم که مامور قانون هم آنجا باشد… البته یک بار ایران، پولم را خورده بودند و مجبور شدم بروم کلانتریِ نمیدانم شماره چندِ ونک… که البته آنجا خوش گذشت و قابل مقایسه با اینجا نبود… از شب قبل، تصمیمهای انتحاری گرفتم که دادگاه فردا را بزنم به فلان جای گاو… مثلا گفتم کفن بپوشم و کلی اکلیل سرنج و ترقه و فشفشه به خودم ببندم و بروم وسط دادگاه عملیات انتحاری- انفجاری انجام بدهم… یا حتی میخواستم از شب قبلش تا میتوانم کلم و نخود و گلاب به رویتان لوبیا، بخورم… آنطوری هم میتوان دست به انتحار زد… لامصب خیلی بوی بدی دارد… اما میترسیدم جرمم سنگینتر بشود…
در هر حال صبح مثل بچه آدمیزاد، رفتم دادگاه… طبق معمول قبل از ورود، همه سوراخ و سنبههایمان را گشتند…اما وارد سالن که شدم، جو دادگاه من را گرفت… واقعا خود ِ دادگاه بود… جایگاه متهم داشت…جایگاه قاضی…منشی و همه این کوفت و زهرمارها که پتانسیل این را داشتند تا گردنت را به تیغ جلاد بسپارد… تنها فرقش این بود که به جای یک متهم، نزدیک به صد و پنجاه تا متهم حضور داشت… و قرار بود همه را یک روزه رتق و فتق کنند…لامروتها نکرده بودند خلافکارها را بسته به جرمشان، دسته بندی کنند… قاتل بود…معتاد بود… متجاوز بود(از نوع عنف)… مثلا یکی را آورده بودند دوبرابر رضازاده خودمان…با پیشبند قصابی پر از لکه های خون خشک شده…..با یک ساطور نیم متری… قرار بود در همان دادگاه محاکمه شود…البته بعدا فهمیدم جرمش، سبقت غیر مجاز بوده و نه قتل… به هر حال در آن شرایط، آدم موش را، شیر میبیند…
بگذریم… بعد ار نیم ساعت معطلی و نشستن روی نیمکت مجرمین، بالاخره قاضی آمد… یک پیرمرد فرتوت که مسلما دوره رنسانس را به چشم دیده بود… آمد و یک نطق ۴۵ دقیقهای کرد و خشتک همه را پرچم نمود… تمام اتهامات ممکنه به همراه مجازاتشان را ذکر کرد… اینکه اگر فلان کنی، دو سال زندان… اگر بهمان کنی ۱۵ سال زندان…اگر بیسار کنی تو را از فلان جایت آویزان میکنند… اگر کارت بیمه نداری، برو بمیر… اگر داری باز هم برو بمیر… خلاصه هر ده انگشتم را توی دهانم گذاشته بودم و ناخنهایشان را میجویدم… گفتم اگر شانس بیاورم، حکما قرار است چند سالی بروم زندان برای آب خنک… روی بازویم را هم خالکوبی میکنم “سلطان غم، مادر”… بعد از آزادی هم میزنم توی کار ماشین اوراقی و فسق و فجور و اینها…
در همین هاگیر و واگیر اسمم را صدا زدند… خلاصه سرپا شدم و هر چه به ذهن علیل شده فشار آوردم که ببینم ترجمه “مخلصم، نوکرم، غلط کردم، بچگی کردم” به انگلیسی چه میشود، یادم نیامد… رفتم جلو… قاضی از نزدیک، رسما شبیه همان اژدهایی بود که فیونا را زندانی کرده بود… خیلی زور زدم تا دوقطره اشک بریزم، بلکه دلش به رحم بیاید…نشد که نشد… روزگار، دلمان را سنگ کرده و اشکمان هم دیگر در نمیآید… قاضی سرش را کرد توی پروندهام و گفت که چون خلاف دیگری نکرده ای، میتوانی به جای پول، بروی یک جای عامالمنفعه ۱۲ ساعت کار کنی… گفتم چه کار؟ گفت بسته به تخصصی که داری…از مستراح شوری شروع میشود تا ریاست… گفتم خدا خیرت بدهد…پرونده را فرستاد پیش منشی… منشی هم لیست جاهایی که میتوانم بروم را داد دستم… ته ماجرا هم منشی گفت وای به حالت اگر تا دو ماه دیگر گواهی کارکرد نیاوری… تمام پولش را از حلقومت بیرون میکشیم… تازه ۱۸ روز حبس هم توی شاخش است…
ای بدبختی… حالا دوازده ساعت باید بروم یک جایی کارکنم… یعنی دو تا آخر هفته به باد فنا میرود… میترسم کار حسابی هم گیر نیاید و مجبور شوم تن به کار نکرده بدهم… اما کار که عار نیست… در عوض با پول جریمه میروم و یک چیزی برای خودم میخرم و حالش را میبرم… فوقش دو روز میروم و لگن زیر پای جذامی ها میگذارم…خیالی نیست…
از دادگاه که آمدم بیرون، قاضی هم کارش تمام شده بود و داشت میرفت منزل… از آن روپوش قضاوت و کت و شلوار و کروات هم خبری نبود… یک تیپ اسپرت زده بود… بعد هم سوار یک ماشین پورشه خفن شد و مثل خر، تیک آف کرد و رفت…دعا کردم یک پلیسی چیزی خفتش کند و یک جریمه اساسی توی پاچه اش بکند… اما از قدیم گفتهاند که هر چی سنگه مال پای لنگه…
Comments
29 پاسخ to “خلاص شدیم”



کاش ۱۲ ساعت مجبورت میکردن به وبلاگنویسی ، ما هم اینجا مینشستیم از اثرات حکمت لذت میبردیم
ای بابا
نمردیم و فهمیدیم خر هم تیک آف می کنه (می زنه؟)
حالا کجا می ری واسه ۱۲ ساعت؟ به جان خودم یه پیشنهاد خوب دارم برات که از روزای آخر هفته هم نزنی، جاسم که یادته؟ فک نکنم اگه دست همکاری به سمتش دراز کنی روت رو زمین بزنه تازه یه فعالیت عام المنفعه هم حساب می شه فقط اگه تصمیمت رو گرفتی ما رو هم خبر کن، هم فاله و هم تماشا، به جان خودم ….
۱۲ ساعت کار کردن بهتر از چند پوند پرداخت کردن است
“این سخن از مستر افشین(خودم) میباشد فهیم جان که حالا تقدیم تو میکنم !” برو خوشحال باش چون مستر افشین براحتی به کسی جمله هدیه نمیکند
راستی توی انگلیس هم “مستر افشین” دارید ؟!
خوب اگه یواش رانندگی میکردی حالا مجبور نبودی اینقدر به این ۱۲ ساعت فکرکنی
همینه میگن آسه برو آسه بیا قاضی برات حکم نبره
چه جریمه باحالی ، حالا میری و میای بهمون میگی که کجا رفتی و چیکار کردی دیگه ! خودش کلی پست میشه .
نظر مسعود بد نیستا
من موافقم فکر کنم بقیه خوانندگانت هم موافقن
این یعنی حکم گرفتاری و کار اجباری ۱۲ ساعته کجاش خلاصی بود ؟؟؟؟
تو رو خدا اسم این رضازاده رو از اینجا بردار آدم خنده رو لباش میخشکه از بس بی شرفه
اگر تصمیم گرفتی که کار نکنی و ۱۸ روز بری زندان، حتما بگو که کمپوت مورد علاقت چیه که بیام ملاقات..
ببینم فهیم اون عکس کار توئه؟ ببین من همچنان مخلصت هستم و ووبلاگت رو میخونمو لذات وافری میبرم!!! اما اون عکس رو که دیدم فهمیدم که تو بسیار ادم خارق العاده ای هستی….خدای من…شاهکار بود…
[...] خلاص شدیم » گفت و چای خیلی زور زدم تا دوقطره اشک بریزم، بلکه دلش به رحم بیاید…نشد که نشد… روزگار، دلمان را سنگ کرده و اشکمان هم دیگر در نمیآید… قاضی سرش را کرد توی پروندهام و گفت که چون خلاف دیگری نکرده ای، میتوانی به جای پول، بروی یک جای عامالمنفعه ۱۲ ساعت کار کنی… گفتم چه کار؟ گفت بسته به تخصصی که داری…از مستراح شوری شروع میشود تا ریاست… گفتم خدا خیرت بدهد…پرونده را فرستاد پیش منشی… منشی هم لیست جاهایی که میتوانم بروم را داد دستم… ته ماجرا هم منشی گفت وای به حالت اگر تا دو ماه دیگر گواهی کارکرد نیاوری… تمام پولش را از حلقومت بیرون میکشیم… تازه ۱۸ روز حبس هم توی شاخش است… [...]
Jedii bayd beri kare koni? nashnide boodam ta hala, jalebeee….migam pas az in be baad tond beram man khili az in speed ticket mitarsidam:D
سلام خیلی روان و صمیمی می نویسی این درباره من هست تو وبلاگهاخیلی خوبه واسه بعضی ها مثل من که فضولن مگه نه
در هرصورت خیلی وبلاگ باحالی داری موفق باشی
تازه فهمیدم چقدر خوشبختم تو ایران زندگی میکنم وگرنه من کلاً تمام ححقوق و پس اندازمو میدادم بابت جریمه یا در کل بیخیال کار میشدم تمام روزا رو میرفتم کار عامالمنفعه..همین الانم بلیط فردارو برای خارجه کنسل میکنم و در کشور گل و بلبل تفریحات میکنم
از این مدل جریمه خوشم اومد، ایده خوبیه!
در ضمن من عاشق اون آقای قاضی شدم،بد D:
همچین میگه ۱۲ ساعت ۱۲ ساعت آدم فک میکنه ۱۲۰ ساعته…
بابا ۱۲ ساعت که چیزی نیس…
هم فاله هم تماشا…
اگه یکم حس انسان دوستی داشتی الان خوش حال هم بودی آقای مجرم!
بازم خوبه که فقط باید ۱۲ ساعت کار کنی :دی
اه اه حالمو بهم زدی!!دیگه بدتر از کلم و نخود نمیشه..!اه/ولی خوب خداییش منصفانست..حالا برای خودتم خوبه…هیچی نباشه هم یه تنوعی میشه واست .. هم کسب تجربست و مهمتر از همه اینکه کلی کارهای انساندوستانه یاد میگیری!!!
راستی یه حسن بزرگش اینه که میای و کلییییییییییییی سوژه داری واسه وبلاگت….. یادمون باشه کلی تنقلات بخریم بیایم بشینیم اینجا و همش خاطرات اون ۱۲ ساعتو بخونیم و هی خوشحال باشیم!!
من اینهمه وبلاگ شما رو میخوندم نمیدونستم اینگلیسی شما!!کدوم شهری آیا؟؟؟شاید همشهری بشیم خب!!در ضمن حکمش خیلی عادلانه بوده به نظرم…
جدی باید بری چی کار کنی؟؟؟؟ آدم خوش شانسی که تو باشی پست مدیریت بهت می خوره!
پدر فهیم جون من این فرزند خلفتو اذیت نکنن از وقتی برژوا شدی و از بلاگ اسپات اومدی این طرف هوای طرفدارای قدیمینو نداری میخوام لیتکتو عوض کنم نمیتونم چون باید rss وبلاگتو داشته باشم هرچیم تو سایتت گشتم نیافتم پبلیز هلپ می
ماها حق آب و گل داریم ها
آقا این چه صفه ای است چه وبلاگی است چه اوضاعی است!!! (عصبانی ام)
با این وضع مفرح اینترنت هر دفعه که اومدم این صفحه را باز کنم کامپیوترم زیر بارش سه شکم زایید.
آقا چرا این صفحه اینقدر سنگین است!
کار عار نیس پسر…
هر کــــــــــــاری بود نه نگو!!
قا قبلش خبر میدادی باهم میرفتیم ، بالخره هر متهمی حق دارد یک وکیل داشته باشد و ماهم که عشمان دفاع از رفقاست !
تصحیح می گردد :
آقا قبلش خبر میدادی باهم میرفتیم ، بالاخره هر متهمی حق دارد یک وکیل داشته باشد و ماهم که عشقمان دفاع از رفقاست !
کیف کردم از خوندن نوشته هات.
عزیز جان علاقه من به تبادل لینک هستم
خواستی خبرمون کن