روابط موازی، ضربدری ، متنافر و غیره

قبل نوشت:کامنت دانی این پست را بستم… اگر نظری دارید، پست جدید هم مرتبط به همین موضوع است… اگر نظری هم ندارید که هیچ…

تازگی‌ها احساس میکنم که من خیلی آدم “امل” و “ببوئی” هستم… به قول شما جوانها، خیلی سیب‌زمینی… حالا ماجرا چیست… آرایه خودمان را که میشناسید؟ برداشته و یک پستی نوشته که دل ِ هر آدم صاحبدلی را به آب می‌اندازد… پست طولانی و مفصلی است و نمیدانم  شما حوصله خواندنش را دارید یا نه… من که دو بار آن را خواندم… الان هم نه نمیخواهم آن را تائید کنم و نه میخواهم شمشیرم را از رو ببندم و خدای نکرده جوابی بدهم… به هر حال آرایه  بسیار جسورانه نظراتش را نوشته و من رسما به او افتخار میکنم…

خلاصه ماجرا اینطور میشود که هر زن و شوهری بعد از یک مدتی، برای همدیگر عادی میشوند… اینجاست که برای اینکه طرفین دلمرده و دلزده از زندگی نشوند، میروند و با یک نفر دیگری روابطی را برقرار میکنند (که لزوما روابط مورد نظر، زیر شکمی نیستند…)  البته بدون اینکه پایه و اساس زندگی قبلی را متزلزل کنند… آرایه مثال خودش را زده که مانی (همسر قانونی‌اش) را دوست دارد… مرد زن و زندگی و کار است… اما  گفته که او و مانی از یک تبار و ریشه نیستند…  به همین خاطر هم نمیتواند (نه اینکه نخواهد) عشقش را خرج مانی کند… همین شده که بار نیازهای عاطفی خودش را روی دوش امید انداخته است… کسی که احساسات آرایه را میتواند لمس کند… یک رابطه موازی برای تقسیم نیازها…

این پست ( و البته این پست) آرایه را که خواندم، فقط یک نتیجه توانستم بگیرم… اینکه از حالا به بعد خودم را میتوانم جزو “نسل قبلی” بدانم… یعنی من قدیمی شده ام و قدیمی فکر میکنم… خیلی سعی کردم که روشنفکر باشم، منطقی باشم و به بیان بهتر، مطابق نیاز جامعه امروز فکر کنم… اما شرمنده…نتوانستم… این ماجرای روابط موازی را تازگی‌ها زیاد میشنوم… توی وبلاگها…یا هر وقت مسافری چیزی از ایران می‌آید، با خودش کلی از این ماجراها دارد و تعریف میکند…

این وسط یک سوال خیلی ساده برای من پیش آمده… چرا ایران در این روابط موازی اینقدر پیشرو است؟ من آدم دنیا دیده‌ای نیستم… فقط چند کشور محدود را دیده‌ام و الان هم چند سالی است که در کشوری زندگی میکنم که به عبارتی مهد “آزادی” در روابط انسانی است… چرا مردم اینجا نسبت به مردم خودمان اینقدر کوته فکرند؟ نمیگویم که در آمریکا روابط موازی وجود ندارد…دارد… اما همه متفق القول این کار را اینطور صدا میزنند: CHEAT …تقلب…

آرایه یک جایی اشاره کرده که اگر همسر آدم نتوانست بار عاطفی‌ او را به دوش بکشد، نباید زندگی چندین ساله را از بین برد و گزینه جدایی و طلاق را انتخاب کرد… این دقیقا چیزی است که در هیچ جای دیگر دنیا، به وفور ایران پیدا نمیشود…

فکر میکنم کمی دارم جبهه گیری میکنم… این اصلا چیزی نبود که دلم بخواهد… اول داستان هم گفتم که من با این ماجرا کنار آمده‌ام که “من قدیمی فکر میکنم”….نیازهای آدمها “به روز” میشوند… پس من برای دیگران نمیتوانم حکمی بدهم…

در کامنتهای پست قبلی آرایه، یک زنی گفته: ده سال است که ازدواج کرده است…یک بچه دارد… با مردی رابطه دارد که او هم دو فرزند دارد… همه جور رابطه ای هم با هم دارند… در آخر هم ذکر کرده که این رابطه دوم، نقش بسیار مثبتی روی زندگی اصلی‌ام داشته و نشاط را به من برگردانده و باعث شده مشکلاتم کمرنگ تر بشوند و  بهتر به همسر و فرزندم رسیدگی کنم… این کامنت را بیست بار خواندم… باز هم نفهمیدم چطوری این معجزه رخ داده؟ … در این شکی ندارم که شروع هر عشقی، نشاط آور است… همه دنیای آدم را رنگی میکند… ته دل آدم دائم غنج میرود… یاد و فکرش انرژی میدهد… اینها را هر کسی که یک بار تجربه‌اش کرده باشد، میفهمد… اما تا چه مدت این ماجرا ادامه دارد؟ به عقیده من درست مثل ماجرای یک کبریت است… اولش یک گلوله آتش دارد… اما کمی که گذشت، قطعا خاکستر میشود… پس بعد از خاکستر شدن هر عشقی، سراغ بعدی برویم؟

اینهایی که گفتم، واقعا همه برای من سوال هستند و هیچ تعصبی به رد یا  قبولشان ندارم… فقط بگویم که من به عشق افلاطونی و نیمه گمشده و  Sole mate  و این چیزها هم ابدا اعتقادی ندارم… حالا هم خیلی وارد جزئیات ماجرا نمیشویم… حتما شما خیلی در این مورد میدانید و من هم لابد خیلی خزعبلات دیگر میتوانم بنویسم… اگر بحث این پست گرفت، آنرا ادامه میدهیم… اگرهم نگرفت هم که هیچ…

بعد نوشت:  من مجددا میگویم که من نه با آرایه موافقم و نه مخالف… پس لطفا ما دو نفر را دو طرف جبهه قرار ندهید… دیگر اینکه اگر با نظر کسی موافق نیستید، لزومی ندارد که به او بی احترامی کنید…. شرط رسیدن به نتیجه، نگه داشتن حرمتهاست … ولکن هر گونه بی احترامی به آرایه، منجر به سانسور میشود…

من سعی میکنم توی نظرات، هر چیزی را که دوست داشتم، بولد کنم و با هر چه مخالف بودم، خط روی آن بکشم… عین خودخواهی…

بعدنوشت دیگر: این  جمله آرایه، قسمتی از جواب او به یکی از کامنتهایش  است… آن را طلا میگیرم :

“…منو بگو اومدم برای باز کردن یه موضوع همه گیر و واقعی توی جامعه؛ از خودم شروع کردم و خودمو مثال زدم…”

آخر نوشت: کامنت دانی این پست را بستم… اگر نظری دارید، پست جدید هم مرتبط به همین موضوع است… اگر نظری هم ندارید که هیچ…

بدون نظر در “روابط موازی، ضربدری ، متنافر و غیره”
اسپریچو در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۳۶ ق.ظ

فهیم جان یه وخ غصه نخوری که فقط تو این موضوع رو نمی تونی هضم کنی… منم نمی تونم…. آمّا! شرایطی رو تصور کن که همسرت مثل تو فکر نمی کنه، شاید از اول مثل تو فکر نمی کرده، یا نه، اصلا همین الان نظرش عوض شده…که صد البت اینجور نیست و امیدوارم که هرگز هم چنین نشه. تو عکس العملت چی خواهد بود؟ الن برای خودم اتفاق افتاده… اونهم در زمانی که بیشترین نیاز رو به همسرم داشتم… اما الان، با وجود همه عشقی که بهش دارم، و دقیقا به خاطر همین عشق که تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم از دستش بدم، دوست دارم یک بار، فقط یک بار، این رو امتحان کنم، که هم همه عقده هام از اون روزهای سیاه خالی بشه، هم در شرایط مشابه همسرم قرار بگیرم، شاید تونستم درکش کنم و اونوقت راحتتر ببخشمش… البته اینایی رو که گفتم هنوز عملی نکردم و مطمئنم که وجدانم اجازه چنین کاری به من نخواهد داد… این فقط در حد یک نظریه بود…

آریانا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۵۳ ق.ظ

این آرایه را نمی شناسم. کاش لینکی می دادید برای امثال من.
امام جمله جالبی داشتید:خیلی سعی کردم که روشنفکر باشم، منطقی باشم و به بیان بهتر، مطابق نیاز جامعه امروز فکر کنم…

نیاز جامعه امروز؟! بعضی از همین نیازها به قول شما را که بگیری تهش می رسد به فطرت. فطرتی که قرار است از ازل تا ابد دست نخورده باقی بماند و می ماند البته.

گمانم خودمان را گول می زنم. همان تقلب نام بهتریست برای این روابط موازی یا هر چه اسمش را می شود گذاشت.

دوست من… روی اسم ایشون اگر کلیک کنید، مستقیما به وبلاگشون گسیل داده میشید

هاD در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۱ ق.ظ

آدم ممکنه خیلی نیازها داشته باشه ولی دلیل نمیشه به هر چیزی تن بده . مثل هزارون نفر که مشکل رو با طرف مقابل حل می‌کنن ، نه اینکه پای نفر یا نفرات دیگه‌ای رو به زندگی باز کنن . بد نیست دقت داشته باشیم که کثافت‌کاری فقط مربوط به روابط زیر شکمی نمیشه . این مورد هم یک نوعشه .
من با شما موافقم و اون فکر رو یک نوع کثافت می‌دونم .

هادی جان … من هنوز خودم نمیدونم نظرم چیه…پس خیلی با من موافق نباش

اسپریچو در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۱ ق.ظ

الان این پست آرایه خانوم رو خوندم! خیلی دگر اندیشه! والا ما که سالیان سال اروپا زندگی می کنیم همچی نظریه هایی ندیده بودیم تا حالا… اینجا ملت تا قبل از متعهد شدن به کسی (چه در قالب عشق، چه ازدواج، چه رابطه دوست پسر دوست دختری) هر غلطی ممکنه بکنن، ممکنه همزمان ۳،۴ نفر رو تو آب نمک خیسونده باشن، یا هر شب مهمون رختخواب یکی باشن، ولی وقتی متعهد شدند دیگه تعطیل می کنن این بساط رو… کوچکترین توجه طرفشون به شخص دیگه ای رو خیانت می دونن…
ایشون بسیار زیبا با کلمات بازی کردند که کار خودشون رو توجیه کنند، ولی تو کَتِ من نرفت که نرفت…
می دونی، فکر می کنم که این ناشی از تابو ها و هنجار های اجتماعی ایران هست… وقتی فورس برای ازدواج بالای سر کسی نباشه کسی هم لازم نمی بینه که ازدواج کنه با کسی که نمی تونه احساساتش رو تقدیمش کنه و لازم هم نیست که هم زمان اهلی کس دیگری بشه…

من یک جمله کامنتت رو بولد کردم…باهاش موافقم…نکته درستیه

زیبا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۵ ق.ظ

ای بابا کلی تایپ مرده بودم نمی دونم پی شد شاید بهتره چیزی ننویسم و فقط ارجاع بدم به فیلم
“Dinner with Friends”
که ۲ بار دیدمش و خیلی هم بهش فکر کردم فیلم دو تا زوج رو مقایسه می کنه که یکی زندگیشون رو به هر قیمتی حفظ می کنن و اون زوج دیگه با خسته شدن از زندگی فعلی و پیدا کردن عشق جذاب تر میرن به سراغ زندگی جدید، خیلی توصیه می کنم که فیلم رو ببینید اما اینجا یه جمله از مردی که زندگیش رو نگه داشته نقل می کنم، چیزی نزدیک به این مضمون که: پایبندی به همین اصول، پایه تمدن بشره
سعی کنید ببینیدش کلی به فکر وادارتون می کنه

جمله جالبی بود…بولدش کردم…حالا تا فیلمو ببینم بگو ببینم این پایبندی به چه قیمتی تمام میشود؟

زیبا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۶ ق.ظ

تایپ کردن منو باش “ای بابا کلی تایپ کرده بودم نمی دونم جی شد……..”

لیتیوم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ

ماشالله هر کی تا اینجه نظر داده نفهمیده.منم نفهمیدم،فهیم جان یعنی واقعا میشه؟البته شده…
اون بالا گفتی نیازهای امروز جامعه،جامعه که همیشه درست نمیگه و خرد جمعی در بیشتر مواقع اشتباه میکنه از گرم شدن زمین بگیر که اول قبولش نداشتند تا گالیله و کوپرنیک وپیامبرها…البته از طرف دیگه منی که نمیفهمم هم جزوی از جامعه ای هستم که این نیاز ها رو درک نمیکنه.میخوام بگم شاید ما اشتباه کنیم شاید کسایی مثل آرایه.تا الآن هم که تو کامنتدونی ات ندیدم کسی رو که بیاد و با منطق حرف بزنه تا نتیجه بگیرم من خیلی پرتم یا آرایه خانوم.
از یک طرفی اگه فرض بگیریم حرف هادی درسته و این کار به اندازه کارهای زیر شکمی کثیفه یک نشونه است…نشونه ای که منم هی توی وبلاگها و حرفهای جماعت میشنوم،نشونه اینکه جامعه ایران به آخر راه خودش رسیده و زنگهای اخطار خیلی وقته به صدا در اومدن و دیر یا زود این تن مُرده تلپی میفته زمین و قدرتی که تا به امروز جلوی این سقوط را با پول و زور بازو گرفته کاری ازش بر نمیاد.

پ.ن:ببینیم بقیه در ادامه چی میگن

لیتیوم جان منظورت اینه که پشت هر کاری یک دلیلی خوابیده…درسته؟ یعنی چرا هیچ کس این رو نمیپرسه که چرا من ِ نوعی رابطه موازی رو شروع کردم؟

SDF در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۴۵ ق.ظ

منم با شما موافقم.. هر دو تا پست های آرایه رو خوندم.. به نظرم کمتر پیدا نیشن کسایی که اینطوری فکر کنن! البته که تجربه یه رابطه جدید آدمو تا مدتی سرکیف نگه میداره و هیجانانگیزه..اما به نظرم هیچ جوره قابل قبول نیست.. همون cheat بهترین تعریفشه ! :)

من مجددا بگم که من هنوز خودم به نتیجه ای نرسیدم و با من موافق یا مخالف نباشید… از این جمله ات که بولد کردم بعدا استفاده میکنیم

ایده در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۲ ق.ظ

من هم اصلا به این روابطی که نوشتید اعتقادی ندارم
انسان ذاتا به گونه ای است که( البته از نوع طبیعی اش )نمی تواند در ان واحد روابط عاطفی عمیق با چند نفر داشته باشد
انهایی که دارند یا اصلا رابطه عاطفی ندارند یا هم که نمی دونم

مطمئنید؟

اسپریچو در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۴ ق.ظ

نخیر جناب لیتیوم، هیچ کس اینجا نگفت که نفهمیده قضیه چیه، هر کدوم فقط نظر شخصی مون رو گفتیم و تا اینجا اکثریت برای زندگی خودشون چنین چیزی رو نمی پذیرند، اصلا هدف از این بحث هم همین هست. وگر نه به من چه ربطی داره که آرایه یا هر کس دیگه چی کار می کنه، زندگی شخصی خودشه و به خودش مربوط می شه. بنده هم از دیدگاه دیگر جوامع نوشتم و از اینکه هر گز چنین رویه ای در پیش نمی گیرم حتی اگه وسوسه بشم. آدم های زیادی در زندگیم وجود داشتند که هر کدوم یه گوشه از نیازهام رو برطرف می کردند و من با اونی ازدواج کردم که تقریبا برآیند سایرین بود. این تز من هست، در شرایطی که چنین شخصی پیدا نشده بود به ازدواج فکر نمی کردم، اگه می خواستم باید با همه این افراد ازدواج می کردم!

لیتیوم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۴ ق.ظ

اسپریچو جان.فکر کنم یخورده بد نوشتم و دچار سوءتفاهم شدیم….من هم مسلما نمیتونم چیزی مثل زندگی آرایه خانوم رو تصور کنم.
منظور من از نفهمیدن درک کردن این آدمها بود.اگر کار ایشون و طرز تفکرشون غلط هم باشه لازمه یکی بیاد و بگه چرا و دلیل منطقی بیاره

لیتیوم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۹ ق.ظ

در ضمن اسپریچو با این حرفت که میگی ایشون زندگی خودش رو دارن و به منم مربوط نیست مخالفم.اولا ایشون تنها نیستند و کسای دیگری هم همین عقیده رو دارند.دوما تمام این آدمها با کل جامعه رابطه دارند و روش تاثیر میزارند پس ما بعنوان اعضای جامعه باید درباره این روش زندگی فکر کنیم و حرف بزنیم…جون مسلما روی ما تاثیر میذاره

سرور در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۸ ق.ظ

سلام.من از نسل امروز ایرانم.هر کس یه مدلیه.اما اینجور ها هم نیست تو ایران.شخصا هیچ گونه توجیهی برای این عمل که کاملا غیر اخلاقی میدونم هم قابل قبولم نیست.واقعا ایا اگر این کار درست باشه چرا در خفا؟ و ایا حاضریم همین کار در مورد ما هم انجام بشه؟به این از نظر من میگن انحطاط اخلاقی و زندگی حیوانی( توهین نمیکنم منظورم بیتعهدیه). فیلمnever say goodbye کاملا عاقبت این روابط رو معلوم میکنه.به هر حال به هیچ وجه من این رو به روز بودن نمیبینم بلکه نشانه هایی از انحطاط اخلاقی میدونم.

خیلی خشن نظرتون رو گفتید… بنظرم شرایط زندگی همه آدمها یک طور نیست و نمیشود حکم کلی هم داد…نه؟

اسپریچو در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۳۷ ق.ظ

البته تا حدی موافقم، ولی اگه به این ایده شما به طور فراگیر نگاه کنیم، پس هر کاری که در زندگی شخصی می کنیم هم باید در قبالش به دیگران پاسخگو باشیم، من اگه سیگار بکشم و مشروب بخورم، یا نماز بخونم و سجاده آب بکشم همیشه هستند کسانی که به این کارها اعتراض داشته باشند. حرفتون درسته تا اونجایی که به آزادی و حریم زندگی دیگران لطمه نزنه. اما در کل حرفتون درسته. و یک چیز دیگه، آرایه و شوهرش ظاهرا سر این قضیه با هم توافق کردند و از نظر اونا موضوع حل شده است، در نتیجه زیاد نمی شه بهشون ایراد گرفت. ولی مساله زمانی پیش می آد که یک طرف ماجرا از جریان خبر نداشته باشه و پنهان کاری در کار باشه. اما در کل موافقم که همه گیر شدن چنین توافقی دردسر ساز خواهد شد.

من هم بیشتر با این موافقم که زندگی هر کسی مربوط به خودشه
ما هم الان نمیخواهیم سرک توی زندگی آرایه بکشیم…در ضمن این نظر آرایه است و لااقل برای من محترم

عاطفه در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۱ ق.ظ

فکر می کنم خانواده در هر دوره ای از تاریخ بشر تغییر شکل می ده و قوانین و قواعد حاکم بر اون تغییر می کنن. شاید زمانی پیش بیاد که چنین روابط موازی ای حتی قانونی بشه! به عبارتی کیفیت و اقتضایات هر نهاد اجتماعی از جمله خانواده به شدت به زمان و شرایط خاص اجتماعی و تاریخی مربوط می شه. چون اجتماع و قوانین اجتماعی نسبی هستن. با این حال به نظر من چیزهایی وجود داره که کاملا مطلقه و به عبارتی در هر زمان ومکانی صدق می کنه. این اصول با گذر زمان کهنه نمی شن. چنین روابطی در شرایط موجود یه آسیب بزرگ دارن و اون اینه که وادارت می کنن حداقل یک ارزش مطلق یعنی راستگویی رو زیر پا بگذاری. اگه بخوام یه روزی به همسرم خیانت کنم به او خواهم گفت که دارم بهش خیانت می کنم تا بتونه در مورد خودش و زندگیش تصمیم بگیره. به نظرم وفاداری یه مفهوم نسبی و میشه فکر کرد که داره تغییر می کنه اما دروغ گفتن یک انسان به نزذیکترین آدم زندگیش هیچ جور قابل توجیه نیست.

استفاده میکنیم از این جمله ای که بولد کردم…ممنون

بابالنگدراز پنج فوتی در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۴ ق.ظ

و در رابطه با پست آرایه اینجاست که شاعر می فرماید:
{{{{{خدا بشر را آفرید و بشر توجیه را}}}}}

من اینگونه روابط رو فقط میتونم اسم خیانت رو روش بذارم.

اولا که فهمیم جان در رابطه با این که گفتی من خیلی سعی کردم روشنفکر باشم و مطابق با نیازهای روز جامعه فکر کنم باید اینو بگم که:
متاسفانه در جامعه ی ما طرز فکر جوانها این شده که هر چی بی بند و بارتر باشن و هر چقدر در مسائل جنسی سهل بگیرند و سختگیری نکنند روشنفکرترند.زیادند وبلاگایی که اینطوری فکر میکنن و مینویسند.اسم نمیبرم.تو لینکای خودتون یه نگاه کنین میفهمین کیا رو میگم.تعریف روشنفکری به بیراهه رفته.تعریف متجدد هم بودن به بیراهه رفته.چرا فکر میکنیم هر کی ضد خداست متجددتره؟؟ چرا برخیها باورشون اینه که هر کی در مسائل جنسی بی قیدتر و بی پرواتر باشه روشنفکرتره؟ گل سرسبد روشنفکرا مگر شریعتی نبود.چی گفت؟مگه نگفت زنی که زیبایی اندیشه داره زیبایی بدنشو نشون نمیده.پس چرا کار به جایی رسیده ک حرف از خیانت زده میشه و برخیها اونو به هزار اسم توجیه میکنن.
آرایه ی عزیز اگه فکر میکنه همسرش{مانی) نمیتونه نیازهای عاطفیشو ارضا کنه بهتره اول ازش جدا شه و بعد هر کاری دوست داشت انجام بده.
یه جا نوشته بود که من با امید رابطه ی جنسی نداشتم در صورتی که میتونستیم داشته باشیم.خدمتشون باید بگم که خیانت عاطفی به مراتب نابخشودنیتر از خیانت جنسیه.
روابط موازی یعنی چی؟ مگه انسان خروسه که با صد تا مرغ روابط موازی داشته باشه.
از نظر من ما در روابط قبل از ازدواجمون هم مسوولیم.همه دوست دارن همسرشون کسی باشه که قبل از ازداج پاکدامن بوده باشه.دیگه تا چه رسد به دوران متاهلی!
بله باید نیازها رو دید.باید چاره اندیشید.نباید کورکورانه برخورد کرد.اما نباید برای ارضای نیازها هر کثافتکاری رو انجام داد و تازه توجیهش هم کنیم!

رفیق…شما هم خیلی عصبانی بودی ها! یک طرفه به قاضی نریم..مثلا هیچ کس نپرسید که منظور آرایه از اینکه از یک ریشه و تبار نیستن چیه؟ این خیلی مهمه… جدا شدن هم خیلی کار راحتی نیست…یادت باشه که آرایه یک زنه… و جدایی برای زن در ایران کار صعبیه…در ضمن منتظر این جمله ای بودم که بولدش کردم…خیلی موافقم باهاش

TM در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۷ ب.ظ

به نظر من کار اشتباه اشتباه حالا به هر دالیلی که مخواد باشه..
خیانت هم به هر نوعی و به هر دلیلی هم مشکل آفرینه هم خیلی نا جوانمردانه است…
من به شخصه طلاق رو به خیانت ترجیح میدم!!

منم موافقم… اما اگر آدم هم خدا رو میخواست هم خرما رو چی؟

هاD در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ

رفتم پستش رو خوندم . به اینجاش که رسیدم ” با هم شریک میشیم و قسمت میکنیم.ما تمام روز ولنتاین رو با هم میگردیم اما برای هم کادوی ولنتاین نمیخریم. ما شامل این کادو برای هم نمیشیم. ” نفهمیدم این خانم خودش رو مسخره کرده یا نمی‌فهمه یا خیلی چیزهای دیگه .
تا آخرش که خوندم حس کردم از وجود چنین آدم‌هایی دارم بالا میارم
.

نشد دیگه رفیق…اگر باهاش موافق نیستی اما میتونی احترام بذاری بهش…در ضمن… شاید من و شما تا حالا شانس آوردیم و توی شرایطش قرار نگرفتیم…نه؟

ununoctium در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۱ ب.ظ

ببخشیندا ولی منم پای این حرفا که می شه املم.حتی خانم دی آنجلیس که همسایه ی شما در یو اس هستش معتقده واسه داشتن یه رابطه ی خوب آدم باید از نظر احساسی و جسمی تک همسر باشه

.الان این خانوم با اون آقا فقط می رن بیرون.به مرور که نمی تونن به همین اکتفا کنن.در ثانی من شاید نتونم مردا رو خوب درک کنم ولی یقین دارم اگه شوهری از همچین رابطه ای مطلع شه مینیمم دلسرد می شه و ماکسیمم قاتل

جمله بولد شده رو دوس داشتم

دیوانه در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ

زندگی در توهم زندگی !!
چقدر چندشناک !!
حیفِ این پست نبود برای این موضوع !!
ارزش این همه بها دادن !! و قلم شما را نداشت !
بگذارید راحت باشند !!!

؟

پریا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۰۶ ب.ظ

خواستم بگم باهات موافقم، دیدم به عزیزی گفتی هنوز نمیدونی نظرت چیه!
ولی خب نظرت معلومه که چیه!
من موافقم، با این تفاوت که فکر نمیکنم امل یا ببو یا قدیمی باشم! :|

خیلی هم معلوم نیست!

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۶ ب.ظ

جناب شما خیلی با وقار بودید که موضع نگرفتید!این ببو و امل که می فرمایید منم! منی که بغض راه گلومو بسته! دلم داد می خواد! ملت چرا اینجوری شدن!
چه سفسطه هم می کنن و مغلطه هم می بافن! به خیال خودشون هم موجه کردن مسئله رو!!!
خاک بر سر من امل کنن! یکی دیگه داره خیانت می کنه، حرصشو من می خورم! به خدا منم همیشه سعیم بر روشن فکر بودن بوده!اما انگار در توان بنده نیست! فکر من تاریک تر از پذیرش این صحبت هاست!
ای خداااااااااااااااااااااااااا….

حالا شما خودتو خیلی ناراحت نکن

کلمه در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۴ ب.ظ

ممنون از وبلاگی که معرفی کردید و این پست. شاید دلیل اصلی به وجود اومدن این روابط موازی تابو بودن طلاق و جداییه. شاید این یک مرحله گذاره. شاید به زودی آمار طلاق ما هم به ۵۰% برسه و دیگه نیازی به این پنهان کاریها نباشه. به هرحال به نظر میاد بعضی از افراد ترجیح می دن خیانت کنند و دروغ بگن، اما شیرازه زندگی خانوادگیشون حفظ بشه. این قابل درکه. اما نمیشه بهش افتخار کرد. نمیشه توصیه اش کرد. به هر حال این یه کار غیر اخلاقیه. و هیچ کس شاید دوست نداشته باشه در موقعیت مانی باشه. تازه حتی اگه همه هم دوست داشته باشن، ممکنه خود مانی دوست نداشته باشه و نمی شه از طرف اون تصمیم گرفت. این ربطی به روشن فکری یا زندگی غربی هم نداره. هیج جای دنیا تایید نمی کنن که به هر دلیلی به کسی دروغ بگی. حتی تو موارد ساده تر.

موافقم با جمله بولد شده…ممنونم

sk در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۴۶ ب.ظ

من دنیا رو خوب دیده ام و سفر بسیار کرده ام. ساکن ایران نیستم ولی تا ۱۲ سال پیش در ایران بودم. خودم رو تا حدی روشنفکر می دانم (مثلا برای حقوق همجنسگرایان در این شهر تلاش های زیادی کرده ام با اینکه همجنسگرا نیستم و صاحب خانواده می باشم.) ولی با تمام این داستان ها خودم رو مثل شما در قفسه بندی *نسل قدیم* گذاشتم با خواندن پست آرایه.
تصور من این است که جامعه ایران از فاز *سنتی* به سوی *پست مدرنیزم* جهش کرده در طول دهه گذشته بدون اینکه فاز *مدرنیزم* رو طی کرده باشه. یعنی یک فاز رو دو کلاس یکی کرده به عبارتی… من انتقادی به این جهش ندارم ولی برای ما که در بطن جامعه ایران نبوده ایم در خلال ۱۰ – ۱۵ سال گذشته شاید درکش سخت باشد چون ترانزیشن آهسته ای نبوده و جهشی بوده.

نکته جالب رو اشاره کردی… بولدش کردم

sk در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۵۳ ب.ظ

در واقع خواستم بگم من آرایه و هم فکرانش رو اصلا درک نمیکنم با وجود همه چیزهایی که در بالا گفتم… صداقت ویژگی بسیار مهمی در یک رابطه پایدار هست.

پیپ خسته در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۰۲ ب.ظ

نظر آرایه واسه خودش محترمه.ولی فقط واسه خودش.به نظر من که آرامش چیزی نیست که با اینور اونور پریدن در حالی که جای دیگه ای تعهد دادی، به دست بیاد. به نظرم بیشتر مثل
ماجراجویی های یه نوجوون می مونه که می خواد جلوی همه چی بایسته.کاری هم نداره که اون چیز درسته یا غلط.نمی دونم می فهمی چی می گم یا نه

اره رفیق میفهمم…البته آرایه اهل این ور و اونور پریدن نیست

Nima در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۰۳ ب.ظ

Azize man inja Irane

shoma harvaght keshvariro peyda kardi ke too otoobanash dor bargardoon dare mitooni biyay ba irane aziz moghayesash koni

mardome iran hamishe say mikonan bejaye movajehe va hal kardane moshkelateshoon rahe assontaro entekhab konan ke dor zadane moshkele.too tarikhe in mamlekatam pore az mesalash.

in no ravabet hamintor ke oonja khiyanat mahsoob mishe inja ham khiyanat mahsoob mishe. vali az oonja ke khode shakhse khiyanat konande ham midoone karesh ghalete va azab vojdan dare say mikone ba bayane inke in masael omoomiyat dare va natanha bad nist , khoobam hast, khodesho baraye khodesh tojih kone

midooni in harf mesle chi mimoone? mese ine ke be ye karmandi begi chera az arbab rojoo reshve migiri? oonam behet bege hoghoogham kafi nist bayad zerang basham. chi kar konam? nemitoonam bade 20 sal sabeghe kar vel konam beram ke

mamlekate maro hamejasho kesafat gerefte. tooye hamye mavared

Shoma ke zaheran kollan khareji
man ye pesar amoo daram 3 ta dokhtar dare az 7 sal ta 14 sal
khodesh ye pash irane ye pash alman
khanoomesh almaniye va ba bacheha oonja zendegi mikonan

eteghade in agha ine ke salamate akhlaghiye dokhtarash too alman behtar az in ke too iran bashan hefz mishe

khane az paybast viran ast

belakhare ma hamoon mellati hastim ke raees jomhooresh Ahmadinejade

oon miyad formule mohasebeye tavarom va nerkhe bikariyo avaz mikone ke bege roshde eghtesadi va eshteghal zayee dashtim

in khanoomaye aziz va khob albate aghayoon ke too in zamine yade toolayee daranam say mikonan ba varoone neshoon dadane akhlaghiyat va khob va bad va dorosto ghalat kari konan ke kasi beheshoon nage che lajani hasti
kari konan ke ehsase lajan boodan beheshoon dast nade

are azizam inja ya mardom lajanan ya lajan mal shode

inja irane

نیما جان ممنون بابت کامنتت
فقط من خیلی باهات موافق نیستم… اصولا با این جمله مشهور “اینجا ایرانه” اصلا موافق نیستم
نمیدونم ایران زندگی میکنی یا نه…اما اگر یک مدتی خارج ازایران باشی متوجه میشی که از خیلی جنبه ها ، ما ایرانی ها حرف بیشتری برای گفتن داریم (من این مورد رو نمیگم البته) اما با اون جمله ای که بالا بولدش کردم توی کامنتت موافقم

Nima در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۰۶ ب.ظ

bebakhshid ke man farsi type nakardam

پریناز در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۰۷ ب.ظ

به نظر من یه آدم باید اونقدر با همسرش و کسی که دوستش داره روراست باشه که بتونه بهش بگه:فلانی تو نمیتونی یک سری از نیاز های منو برآورده کنی و این خلا منو آزار میده ..حالا یا طرفین به دنبال یه راه حل میگردن یا خیلی محترمانه از هم جدا میشن …واقعا چه طور میشه پایه های یه زندگییه مشترک رو بر پایه ی دروغ و پنهان کاری گذاشت البته نظر من اینه که اگر همسر اون خانم مطلع باشه این یه بحث دیگه است و نمیشه عیبی بهش گرفت ولی اگر مطلع نباشه و اون خانم پنهان کاری کنه این میشه دروغ گویی..فریب دادن..انسان وقتی خیانتی میکنه ، اول به خودش خیانت میکنه بعد به همسر و خانوادهء …
به هر حال من فکر نمیکنم خیانت چه از سمته زن و چه از سمته مرد درست باشه

شما بنظرت همچین اعترافی عملیه بین یک زن و شوهر؟

نمیدونم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۱ ب.ظ

سلام
به بهانه روشن فکری یه سری چیزا داره عادی میشه که به نظر من نامردیه….از هزچی که بگذریم نامردیه….

اگه مانی هم یه رابطه ی موازی! با یکی داشته باشه آرایه چه حسی خواهد داشت؟همینطور روشنفکرانه عمل میکنه؟
شاید هم روشنفکرانه عمل میکنه!!اگه اسمشو بشه روشنفکری گذاشت…

سوال درستیه

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۱ ب.ظ

من الان حالم خوب شد! برگشتم!
یادمه آقایی در برهه ای از زمان به من ابراز علاقه می کرد، من هم داشتم بهش علاقه مند می شدم که فهمیدم،ای دل غافل! متاهلن ایشون!دلم می خواست بد و بیراه بهش بگم اما دلم به حالش سوخت و بهشون اینو نوشتم و رابطه رو تموم کردم:
برای تو می نویسم…
برای تو که مهر ورزیدن را خوب آموخته ای و معلم خوب مهربانی شاید باشی اگر غبار حرص و طمع را از وجود نازنینت پاک کنی!
برای تو پسر بچه ی چموش سربه هوا، که غالبا” خروش مهر در قلبت را با غریزه ات اشتباه می گیری! برای تو غریب آشنا، که همواره غرایزت را پدیده ای عجیب و منحصر به خویش می پنداری و خود را فریاد می زنی! غافل از اینکه همه همین گونه اند! کم یا زیاد! اما در سکوت، در خلوت! و سکوت این نعمت بزرگ، خلوت این موهبت بی همتا! …و اکنون آرامش که حاصل عشق بازی سکوت و خلوت است! آرامشی که آبستن است حیا را! حیا! حیا! حیا!
روحش شاد قیصر عزیز، چه نازک گفت:
“در بند خویش بودن معنای عشق نیست، چونانکه زنده بودن معنای زندگی…!”
عزیز جان، حدیث ما حدیث آن ماهی ای است که مدام در جستجوی آب بود، بی آنکه بداند آب همان چیزی است که حیات او بدان وابسته است!اما این هیاهوی تو، این از آب بیرون پریدن های تو…! نگرانم می کند! نکند از آب دور بمانی، بی آب چگونه نفس تازه کنی، تلف می شوی!
خود را دریاب! همسرت را دریاب! در آب شیطنت کن نه در بیرون آب!
شانه های تو آشیانه ی اشک های غریب زنی است که انگار کرده است، تو را در قمار زندگی برده! نکند غم باختن را بر چهره اش تصویر کنی! اشک هایش را بی آشیلنه مخواه ! مامن و پناهگاه اشک های گرم او را به هیچ کس مفروش!
من هنوز نمی دونم چرا این روابط دارن تعریف می شن بی توجه به مفهوم زناشویی و خانواده و عشق!

ندا جان…جواب این سوالت که بولدش کردم اینه که احتمالا هنوز شما مجردی و متاهل نشدی…متن خیلی زیبایی بود اما به عقیده من (حمل بر بی احترامی نشه) کمی سیندرلایی بود… نظرت چیه رفیق؟

نمیدونم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۴ ب.ظ

باید بگم من قبل از خوندن آرایه نظرمو نوشتم….ولی در کل عمومیت داره چون همچین داستانایی کم نشنیدم و شاید درجریانشم بودم..

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۶ ب.ظ

آقا ما انگار هنوز هم حالمان خوش نیست! می شود این کامنت آخرمان را منهدم کنید!؟ نادمیم از نگارشش!
سپاس

نه…دیگه دیره! به نظر من نظر خوبیه…بذار باشه

آرزو در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۴۵ ب.ظ

به زبان ساده بدون تعبیر و تفسیر این نوشته‌ها یعنی اینکه داریم دوران گذر را طی می‌کنیم. تاریخ اروپای قرن هجدهم (!!!) را که بخوانیم می‌بینیم اروپا درهمان زمان دقیقا همین شرایط را تجربه می‌کرده. در آن زمان مردی که با سروهمسرش به گردش می‌رفته مورد تمسخر واقع می‌شده و اگر همسر یک نجیب‌زاده چندین و چند معشوقه و فا/س/ق نداشته یعنی خیلی کارش عیب داشته. زمان ما هم دارد همان شرایط را پشت سر می‌گذارد. بی‌اخلاق مایه مباهات است. آنقدر که جارش می‌زنند.
آمریکایی که شما مثالش را زدید این بحران را پشت سرگذاشته ما تازه داریم تجربه اش می کنیم.
این یعنی گذر از سنت و رسیدن به خدا می‌داند چی! هرچند با عدم تطابق زمانی در همه چیز.
(کتمان نمی‌کنم که بعد از خواندن این مطلب کم مانده بود روی همه چیز بالا بیاورم.)

آرزو جان … تاریخ من خیلی قوی نیست…اما به نظر درست می آید …گو اینکه دوستی در بالا گفتن که ما یک فاز رو جا خالی دادیم…نظرت چیه؟
در ضمن ممنونم که روی ما بالا نیاوردی

tied up در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۴۸ ب.ظ

nemitoonam begam khoshbakhtam ya chi,chon nistam.
vali falsafe cheat kardan ro ham nemifahmam.
hamishe affair dashtan anxiety dashte ye jooraee.
khob ba vojoode stress ham ke zendegi chandan hayejan angiz nist.
shayad man kheili baboo va omol hastam,khoda midoone

این جمله ای رو که بولد کردم رو دوس داشتم…ممنون

مریم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

میشه راحت نظر داد ولی حکم دادن یه کمی سخته من خودم هیچ وقت نتونستم و نخواستم از این جور روابط (حالا هر اسمی که روش می ذارن) داشته باشم . یه نظریه روانشناسی هست که میگه شما به این دلیل در مقابل یک عمل و کسایی که اون عملو (مثلا تقلب )انجام میدن موضع شدید می گیرین که علاوه بر هوسی که نسبت به انجام اون عمل در خودتون حس می کنید جلوی خودتونو گرفتید .
پاراگراف زیر از کتاب اعترافات ژان ژاک روسو ست که میگه :
شاید تنها اصلی را که بتوان بدان عمل کرد ، آموختم و آن این است که می بایست از موقعیت هایی که وظایفمان را در تقابل با منافعمان قرار می دهد و سودمان را در زیان دیگری می داند بپرهیزیم ، زیرا به رغم عشق صادقانه ای که به تقوا داریم ، به یقین در چنین موقعیت هایی دیر یا زود بی آنکه خود بدان پی ببریم ، تاب مقاومت از دست می دهیم و در عمل بی انصاف و بد خواه می شویم در حالی که باطنا همچنان منصف و مهربان بر جا مانده ایم.

فوق العاده بود… به عبارتی مریم جان …همه ماهایی که اینجا آمدیم و تقبیح کردیم این کار را، اگر در موقعیتش قرار بگیریم، احتمال دارد که خودمان هم دچارش بشویم و تاب نمیاوریم….درسته؟

آرایه در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۰۲ ب.ظ

سلام…
حقیقتن من دگر اندیش نیستم…
من از همین بیخ گوش شما اومدم!!!
از متن و بطن جامعه ی ایرانی این حرفها رو میگم…
درسته توی اروپا اصلن همچین چیزایی نیست.
مثل خیلی چیزای دیگه که فقط توی ایرانه!
اتفاقن مد نظرم بود بنویسم این راه حل برای این توی ایران کاربرد داره که هزار و یک نوع محدودیت های غیر عادی غیر لازم هست و این ساده ترین و دم دست ترین شده
مرسی بابت توجه…

ممنون بابت کامنتت آرایه جان
من یک عذرخواهی بدهکارم که بدون اجازه ات این متن رو پابلیش کردم
ممنون بابت سعه صدرت
امیدوارم بتونیم عادل باشم…گو اینکه تو با این شجاعتت نیاز به هیچی نداری
موفق باشی

---- در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۰۳ ب.ظ

((:
کامنت “ن د ا” خیلی باحال بود، روحمون شاد شد!

؟

رویا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۲۴ ب.ظ

نمیدونم چی بگم خب هر کسی یه جوریه ولی من شخصا نمیتونم هم زمان با دو نفر ارتباط داشته باشم چون به خاطر استرسی که از رسوا شدنم توی رابطه دوم دارم قطعا ازش لذت نمیبرم و حتی یه جورایی رابطم با همسرم بدتر از قبل میشه به خاطر استرسی که دارم درسته روابط زوج ها بعد از چند سال کم رنگ میشه ولی فکر میکنم این راه درستی برای پر رنگ کردنش نباشه. همون طور که دوست دارم اون با من صادق باشه منم باید باهاش صادق باشم البته تا ادم شرایطه ارایه براش پیش نیاد قطعا نمیتونه نظر درستی بده شاید واقعا این جور روابط به یه سری زندگیا
کمک کنه ولی من خودم هیچ وقت نمیتونم همچین کاری بکنم

این جمله ای که بولدش کردم رو کاملا قبول دارم

نام بنا به درخواست حدف شد در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۲۶ ب.ظ

من تا حالا نه خودم در رابطه موازی بودم و نه کسی بهم خیانت کرده، بنابراین فقط برداشت خودم را از ماجرا میدهم.
دلیل اصلی اینکه زنان/مردان ایرانی رابطه موازی پیش میگیرند ولی نمیتوانند رابطه نادرست قبلی را حذف کنند، به نظر من این است که ما مرتب تحت تبلیغ اینکه زندگی را باید حفظ کرد و خانواده محترمه و … تبلیغهای نادرست و سنتی و احمقانه و … تبلیغهایی از این دست که همه مشکل دارند باید بسوزی و بسازی و … خب خیلی سخت میشود که شما بیایید یک تابویی را بشکنید و بعد مثلا براساس دیدگاه قدیمی “بنیان یک خانواده رو از هم بپاشونید و …” و بعد تازه بروید ببینید که با چه کسی خوشبخت هستید. چنین کسی در جامعه ما به شدت طرد میشود. به شدت نگاه بدبین بهش میشود و نگاه خودخواه/ هو..س باز/ فاح …شه و …رویش هست. و ریسک اینکه شما خودتان را در این گروه قرار بدهید خیلی زیاد هست مخصوصا برای زنها. بنابراین رابطه موازی بهترین محل فرار از این انگها و در عین حال رسیدن به بخشی از خواسته های خود هست. من دوست زنی رو میشناسم که به شدت از شوهرش کتک میخورد (از طبقه متسوط رو به بالای جامعه هم بود) و وقتی بهش میگفتی جدا شو، به خداوندی خدا میگفت: پس بنیان خانواده رو چی کار کنم؟؟؟ دقیقا همین جمله رو میگفت. میگفت میخواهم کانون خانواده ام رو حفظ کنم و … اینقدر از طلاق و جدایی تابو ساختیم که طرف وقتی زورش به مبارزه اجتماعی نمیرسد، راه حل شخصی پیدا میکند و رابطه های موازی شکل میگیرد. بنابراین دلیل اینکه شما میگویید در ایران این رابطه ها دارد گسترش پیدا میکند و … این است که “طلاق در کشور ما به شدت تقبیح شده است” تا وقتی که این قوانین فرهنگی و حقوقی در کشور ما وجود دارد، این رابطه های موازی یک اتفاق معمولی خواهد بود.
طلاق گرفتن و جدا شدن به شدت هزینه های عاطفی و حقوقی زیادی در کشور ما دارد مخصوصا برای زنان. بنابراین فرد به رابطه موازی دست میزند. (در ضمن یادتان باشد رابطه موازی مردها در کشور قانون هست ها)
زنان ما بیشتر و مردان کمتر ترس از رها کردن رابطه دارند، آنقدر به زنان ما میگویند و در کله اشان میکنند که همه چیز تو مرد است و شوهر است و … که حتی وقتی میبیند که خوشبخت نیستند، به راحتی جرات ترک رابطه را ندارند و به رابطه موازی روی می آورند.
به عنوان یک زن میگویم که خیلی از دوستان من یا طلاق گرفته اند یا از زندگی با شوهرانشان راضی نیستند و ترس از ترک رابطه ندارند اگر هم وارد رابطه های موازی نمیشوند قبح هایی است که جامعه برایشان ساخته است و … یعنی به راحتی میگویم که میزان زیادی از زوجهای ایرانی از زندگی اشان لذت نمیبرند و در عین حال به خاطر اعتقادهای غلط فرهنگی جرات ترک رابطه را ندارند.

مردم سرزمین ایران مشکل اخلاقی و رفتاری دارند و تاوانش را پس میدهند. در یک کشور خارجی لااقل درک اینکه تو به عنوان همسر من نمیتوانی برخی از نیازهای من را تامین کنی راحت تر است و بنابراین رابطه موازی کمتر شکل میگیرد اما اینجا گفتن چنین کلماتی غوغا به پا میکند. هزینه های هنگفت روحی و جسمی ایجاد میکند و …
به هر حال حقیقتی است که در کشور ما وجود دارد.

البته در کنار همه اینها باید به این نکته هم اشاره کرد که هر شرایطی، زندگی خاص خودش را میطلبد.

بهار جان…ممنون بابت کامنت جامعی که گذاشتی… احساس میکنم خیلی به نظرت نزدیکم … اونجایی رو که دقیقا موافق بودم رو بولد کردم
البته این رو بگم که این مشکل رو به آرایه تعمیم نمیدم… چون تا جایی که من میدونم اون آدم روشنی و نمیذاره که به دلیل ضعف عرف، متحمل عذاب بشه… اما برای خیلی از زنها کاملا ثدق میکنه

لیتیوم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۲۷ ب.ظ

بله،میگم خوبه همه اومدن و گفتن این کار رو قبول ندارند اما چرا هیچ کی نمیگه چرا چنین عملی اتفاق میفته؟(قبول دارم که ایران داره خیلی چیزها رو که قبلا تکرار شده و واقعا لزومی به تکرارشون نبود رو میگذرونه اما با این وجود اینجا با اروپا فرق داره…خیلی هم فرق داره)
در ضمن من هم موندم چرا همه از خارج گود میگن لنگش کن؟رفقا فیلم او یک فرشته بود رو یادتون میاد؟درسته که تریپ جن گیر بود اما اگه یادتون باشه حسن جوهرچی هم واسه مردم حکم صادر میکرد تا خدا زد تو سرش و خودش هم افتاد به همون وضع کسایی که خارشون میکرد.

نکته:لطفا اگه تا آخر این بحث کسی در دفاع از نظر آرایه بلند نشد نتیجه گیری نکنید که طرز تفکر این طوری کمه شاید نخواستن بحث کنند و از توهین حوصله شون سر رفته…الآن که کسی در دفاع از این فکر برنگشته نگاه کنید فهیم چقدر از کامنتها رو خط خطی کرده!رفقا بجای این که این مطلب رو جمع کنید حلش کنید.

عالی بود رفیق :)

مریم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۳۱ ب.ظ

من با اینکه خودم این کارو تا به حال با توجه به شرایط مهیا انجام ندادم خیلی از خودم مطمئن نیستم و از این عدم اطمینان از خودمم هیچ راضی نیستم ولی آدمیزاد انگار همین جوریهاست . هیچ تضمینی وجود نداره ولی مقاومت و خودداری هم میتونه لذت بخش باشه .

من اسم اینو میذارم صداقت…دمت گرم

لیتیوم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۳۲ ب.ظ

تا من کامنتم پست بشه یکی یه جوابی برای این مسئله گذاشت:بهار خانوم رو میگم…آره اونطور هم میشه اما توی طبقه ای که متوسط رو به بالا البته از لحاظ” شعور اجتماعی” هست بازم انقدر طلاق ممنوعه؟
من شک دارم ها

سعید در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۳۵ ب.ظ

خدا پدر و مادرت رو برات نگه داره و هفت جد وآبادت رو بیامرزه.
به خدا اصلا ربطی به روشنفکری و تفاوت نسلها و این حرفها نداره.ما اگه نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم.والا ما هر چی فیلم خارجی دیدیم،مفهوم تجاوز(جن سی)،خیانت(هر نوع خیانتی)،دروغ و خیلی چیزای دیگه بین ما و فرنگیا مشترک بوده.
یعنی پریدن هر زن یا مردی که به یکی دیگه چه به صورت رسمی(ازدواج)و چه غیر رسمی(عاطفی) تعهد داره،اسمش خیانته.
شاید قوانین اون کشورها مجازات سنگینی برای اون آدم در نظر نگیره،اما طرف مقابل و آدمهای اطرافش حساب فرد خائن رو کف دستش میذارن.
من خیلی از حرفهای آرایه رو در مورد تحلیل رفتن یک رابطه بعد از یه مدت قبول دارم،اما به هیچ وجه نمیتونم اینو توجیهی برای خیانت بدونم.اصلا تصور این موضوع تهوع آوره که بعد از دو سه سال مردهای متاهل دنبال زنهای متاهل (یا دختر)بیفتن یا برعکسش در مورد زنهای متاهل.
در ضمن این مسئله برای هر دو طرف صدق میکنه.درسته که داشتن روابط موازی از طرف مرد توی شرع پذیرفته شده و توی عرف هم تا حدودی قابل پذیرشه،اما خیانت،خیانته.
من سر موضوع صیغه با یکی از دوستام بحث داشتم.اون موافق بود و میگفت شرع اینو گفته،من مخالف بودم به چند دلیل که یکی از دلایلم نبود چنین حقی واسه دخترها و زنهاست.نمیشه پذیرفت چون مرد اگه ۱۰۰۰ بارم این کارو انجام بده اثری از عملش نمیمونه مجازه ولی در مورد دختر چون جاش میمونه!یا زن ممکنه معلوم نشه پدر بچه اش کیه نباید این کارو انجام بده.
در کل به نظر من این موضوع انقدر واضح هست که نیاز به بحث نداشته باشه.هر آدم دروغگو و فریبکار و قاتل و خائنی واسه خطایی که مرتکب شده یه توجیهی میتراشه که بگه عملش اجتناب ناپذیر بوده اما خودشم میدونه که این توجیهات فقط به درد خودش میخوره.

سعید جان… ممنون بابت کامنتت… صد در صد ماجرا هم برای مردهاست و هم زنها… البته به عقیده من مردها بار گناهشون(لااقل در کشور ما) به مراتب سنگینتره

Pooya در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۳۹ ب.ظ

شاید جز اولین کسایی بودم که این پست رو خوندم و از اون وقت تا حالا دارم سعی میکنم یجوری نظرم رو بدم که خیلی جبهه گیری بد نباشه . این خانوم رو نمیشناسم اما از همین ۳ تا پست که خوندم از سبک نگارش و کلمات استفاده شده برداشت میکنم که کسی هست بین ۵-۱۰ سال بزرگتر از من (من خودم ۲۷ سالمه) از طبقه متوسط و مقیم تهران و نه چندان دنیا دیده .
یک عمر به ما تو مدرسه و تلویزیون گفتن روشنفکری = بی بند و باریه و غرب و دنیای غرب رو متهم کردن به بی بند و بار بودن همه این ها برای این بود که مردم رو از غرب و بررسی دنیای مدرن دور کنن اما اتفاقی که افتاد خیلی ها مثل این خانوم مساله رو از ته به سر خوندن و به این نتیجه رسیدن که بی بند و باری یعنی روشنفکری و مدرن بودن و خنده دار ترین تکه اینجاس که این جور افراد (که اکثرشون پاشون رو از ایران بیرون نذاشتن) تمام مدت حرفشون اینه که تو ایران اینجوریه و ۲۰۰۰ سال از دنیا عقاب هستیم (که هستیم اما نه تو بی اهمیت شمردن ازدواج ) تو ۱۰۰۱ چیز عقب موندیم و این افراد فکر کردن اگه تمام محدودیت های اخلاقی رو بذارن کنار میشن ی امت پیشرفته .
فهیم جان من و شما هر دو تو جنوب امریکا زندگی میکنیم و هر دو خوب میدونیم که توی این مملکت که یکی از آزاد ترین کشور های جهان هست ارزش و اهمیت ازدواج چقدر بالاس میبینیم که چجوری زن و شوهر های ۸۰ ساله دست تو دست هم توی مال یا هرجای دیگه راه میرن . این که نسخه میپیچیم که اگه کسی حد اقل ۲-۳ نفر نداشته باشه در کنار همسرش نمیرونه زندگیش رو سالم نگهداره هیچ چیز به جز یک توجیه احمقانه برای یک عمل نه درست نیست. تو این مملکت به بچه یاد میدن که میتونی از همون اول با جنسه مخالفت دوست، همبازی و … باشی و هیچ ایرادی تو این نیست اما اگر روزی تصمیم گرفتی به کسی متعهد باشی این اهمیت بالایی داره و نمیتونی روزی ۱۰۰ دفعه زیرش بزنی و فردا دوباره از اول. اینجا اگر بری تو جمع بگی من مجردم و هر هفته با هفت نفر مختلف میخوابم هیچ کس قضاوتت نمیکنه اما اگه متاهل باشی و کوچکترین کره مشکوکی بکنی از دید همه نادرسته هر چند که شیاد هیچی بهت نگن. البته اینجا هم مردم چیت میکنن اما هیچکس نمیاد با افتخار و به عنوان راه حل دوام زندگی ازش حرف بزنه. و میدونی که قانون هم اگه طلاقی به خاطر خیانت باشه تقریبا تموم اون حقوق مساوی رو نه دیده میگیره و کاملا مساله رو یک طرفه میکنه . این خانوم ی جوری صحبت میکنه انگار تو بقییه دنیا هر کس این طوری باشه تازه قانون بهش ی کارت آفرین هم میده. البته من با اینکه یک زن و شوهر زندگی اجتماعی نداشته باشن کاملا مخالفم اما اینکه بگی من شوهرم اینه و عشقم اون بوده اما هر روز شخص سوم رو به آغوش میکشم این از دید من غیر قابل قبول و دفاع هست. اینکه چون بچه که بودی (که خوب این رو پدر مادراشون مقصر بودن ) به مامانت دروغ میگفتی و با دوست پسرت میرفتی بیرون فکر میکنی الان هم میتونی همینجوری با همسرت رفتار کنی. ازدواج تو ایران برای قسمتی از نسل های گذشته فقط مجوز سکس بود که با ۷-۸ تا امضا دولتی میسر میشد. اما در واقعیت خیلی مقدس تر و با اهمیت تر از اینه که تو دید خیلی ها هست. خودت میدونی اینجا اگه ترجمش بخوام بکنم موقع ازدواج میگن “باهم ماندن در ثروت و فقر ، سلامت و بیماری و موفقیت و شکست تا هنگامی که مرگ ما رو از هم جدا کنه” هر چند که خیلی وقت ها زود تر جدا میشه اما ازدواج ایده ال از دیدشون اینه نه اینکه از همسرت یک احمق بسازی که روزی ده دفعه داره بهش دروغ گفته میشه.
دوباره میگم من فقط افسوس میخورم که بینه یک قشری از اجتماع این گونه رفتار ها مصداق روشنفکری و مدرنیته داره تلقی میشه.

پویا جان ممنون بابت کامنت خوبت
اول بگم که خوشحالم یکی رو پیدا کردم که نزدیک ماست
من خیلی مطمئن نیستم که آرایه (نوعی) اینگونه روابط رو مصداق روشنفکری میدونه یا نه…بهتر بگم که باشناختی که من ازش دارم، لااقل بابت روشنفکری این انتخاب رو نکرده
اما این ماجرا که چرا روابط موازی در ایران شکل میگیره رو خیلی خوب تحلیل کردی…چرا توی مثلا آمریکا تا قبل ازدواج همه هر کاری رو میکنن اما بعد از ازدواج متوقف میشه…لااقل تا زمانی که عشق دوم پیدا بشه و عشق اول به جدایی منجر بشه

نام بنا به درخواست حدف شد در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۴۱ ب.ظ

یک چیزی رو هم کلا بگم: به نظر من خیانت یک واژه ای هست که هر کس تعریف خاص خودش را ازش دارد. یک نفر ممکنه اگر همسرش از زیبایی فلان انسان تعریف کنه احساس خیانت بهش دست بده، یکی ممکنه همین که بی اهمیت میشه برای همسرش فکر کنه خیانت کرده، یکی دیگه ممکنه همسرش چت کنه و فکر کنه که بهش خیانت شده و… تا اینکه یکی دیگه فکر کنه که همسرش به رختخواب دیگری رفته و بهش خیانت شده و …
میبینید هر کسی یک تعریفی از خیانت دارد، و آن تعریف لزوما با دیگران یکسان نیست و … شاید مثلا مردی باشد که در شرایط شوهر آرایه باشد و احساس کند که اصلا بهش خیانت نشده است و …

کاملا موافقم

سعید در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۶ ب.ظ

الان پویا جان خیلی سعی کرد جبهه گیری بد نکنه!!!
تماما باهات موافقم اما من که دوبار پست آرایه رو خوندم ندیدم جایی این کارو مصداق روشنفکری بدونه.
منم توی کامنتم بهش گفته بودم اگه جایی رو سراغ داره که همچین قوانینی اونجا رایجه به منم معرفی کنه،البته به غیر از بعضی قبایل هندو که زن و شوهرهاشون رو به هم قرض میدن!

آناهیتا /آلوچه خانوم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۶ ب.ظ

اینکار چیت یا همان تقلب است که طرف یک عالمه برای موجه کردنش آسمان ریسمان بافته که پذیرفتنی اش کند . اگر در عرف رابطه ی دونفر جایی برای همچین جر زنی هایی در نظر گرفته شده به خودشان ربط دارد ولی دلیل ندارد که بازم هم به نظرمن که در جریان قرار میگرم تقلب نیاید .
با نظر جنابعالی کاملا موافقم .

من که هنوز نظری ندادم آلوچه جان!

نام بنا به درخواست حدف شد در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۱ ب.ظ

لیتیوم جان، دقیقا اشتباهت همینجا است به اندازه ای که بشه از توش یک تئوری آماری درست درمون درآورد بهت نشون خواهم داد که اتفاقا این دیدگاه در طبقه متوسط و حتی متوسط رو به بالا و حتی بالای جامعه ما وجود دارد. یادت نرود جامعه ما طبقاتش واقعا خیلی فکری و فرهنگی نیست بیشتر ظاهر اقتصادی است. مثلا بقال سرکوچه ما چهارسال پیش، مغازه اش سی میلیون می ارزید الان سیصد میلیون. خب تو این آدم رو تو کدوم طبقه میگذاری؟؟؟ نود درصد طبقه متوسط ما نگاه سنتی اشون با کلیه طبقات جامعه امون شبیه هست. ما دیدگاه سنتی غلط امون رو درست نکردیم فقط پول مفت نفتی بیشتری دادیم به آدمهامون که لباسهای خوش تیپ تری بپوشند، همین.
ممکنه زنی رو ببینید که میگه وای زنهای فلان روستا میمونند تو خونه شوهرشون و چاره ای ندارند و… این زن هم از طبقه متوسط هست اما وقتی وارد زندگی اش میشی میبینی فرقش با اون زن فلان روستا در میزان قیمت مبلمان خونه و ظروف کریستال و … است. واقعا این حقیقتیه که تو جامعه ما وجود داره و راستش به نظر من امثال آرایه راحت ترین کار رو انتخاب میکنند. من زنانی رو میشناسم که شوهرشون متنفر هستند ولی خیانت هم نمیکنند اما این تنفر رو به بچه ها منتقل میکنند و … یعنی یه هزینه گزاف دیگه ای ایجاد میکنند. البته امثال آرایه چون زن تحصیل کرده یا شاغل هستند این تاثیر بد رو روی بچه ها ممکنه کمتر بگذارند و در نتیجه رابطه رو راحت تر مدیریت کنند.
تنها راه حلی که به نظر من میرسه اینه که حالا که زورمون به حکومت و … برای تغییر قوانین نمیرسه، فرهنگ مشاوره رو باب کنیم. من خودم دوست دختری دارم که روانشناس هست، هر وقت گیر میکنم میرم پیشش و حرف میزنم و آروم میشم و … من در زنان امثال آرایه رگه هایی از افسردگی میبینم، رگه هایی از نارضایتی (دیدی بعضی آدمها میدوند برای رسیدن به یک چیزهایی اما بعد نمیخواهندش؟؟؟) که داره به شکل دیگری بروز میکنه. اگه زنی در شرایط ارایه به یک مشاوره ارجاع کرده بود و این حرفها رو براش میزد، و اون مشاور ادم درستی بود کم کم شوهرش رو جایگزین خودش میکرد؛ الان آرایه به جای فرد دوم اسم شوهرش رو می آورد.
متاسفانه ما زنان/ مردان ایرانی مشکل در روابط اجتماعی و گفتاری و کلامی و زناشویی داریم. من هم مستثنی نیستم و شاید در شرایط آرایه حتی بدتر هم عمل کنم.

فیلسوف13 در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۲ ب.ظ

به نظر من آدمها قبل از اینکه به یک عامل خارجی، مثل مفهوم خانواده، همسر، مذهب یا اخلاق معتقد و وفادار باشند درحقیقت به یک رویای درونی وفادار هستند. من با کسی رابطه موازی برقرار نمیکنم نه به این دلیل که این کار مخالف راستگویی و انصافه، مخالف عقاید مذهبی منه، مخالف ارزشهای اجتماعی غالب جامعه است، مخالف قانون حاکم بر کشوری هست که در اون زندگی میکنم. من تنها به این دلیل با کسی رابطه موازی برقرار نمیکنم که به رویای خودم از عشق حقیقی و ناب پایبندم و نمیخوام خودم رو کسی ببینم که به این فکر خیانت میکنه. به نظرم نمیشه گفت روابط آرایه موازی هستند، با یک نگاه خوشبینانه میشه گفت که درحقیقت یک رابطه، اصلی و بقیه روابط آمیخته به دروغ و تظاهر هستند و آرایه خیلی ساده در خودش جسارت و جرات و استحقاق فریب دادن دیگران رو میبینه.

من جمله اولت رو بولد کردم…اما نمیدونم چقدر باهاش موفقم… کاش کامنت گذارها وضعیت تاهلشون رو هم ذکر میکردند

hanieh در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۳ ب.ظ

سلام، من هر دوتا پست خوندم ، برای من همچین زندگی جالب نیست ، هر کی خط فکری و منش تو زندگیش داره که بهش پایبند اگه از اون خطه قرمز خودش رد بشه احساسه عذاب وجدان میکنه ، واسه منم ازدواج یعنی به یه سری اصول پایبند بودن ، من اگه احساس کنم اون حسه عشق تو زندگی با همسرم نیست ترجیح میدم به خودش بگم . چون این یه رابطه ۲ نفره است. من حق ندارم واسه زندگی ۲ نفرمون تنهایی تصمیم بگیرم بعد ام خودم احساس کنم عجب تصمیم خوبی گرفتم بدون اینکه نفر ۲ بدونه . تازه سرشم منت بزارم تو دلم که عجب لطفی کردم زندگیمونو نجات دادم .

موافقم هانیه جان…بولد کردم

لیتیوم در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۴ ب.ظ

یه اعتراف!بگو گیر دادن به سینما و فیلم و اینها…شایدم دایی جان ناپلئونی ام گل کرده :من دیشب امریکن پای ۷ رو دیدم،یه فیلم دیگه هم قبلا دیدم که یکی از موضوع هایی که داشت حاشیه ای میرفت برای خودش اما بنظرم مهم بود اینه که بکا.رت رو چه واسه مرد و چه واسه زن توش خار میکنند…من نمیدونم اصلا توی آمریکا چنین دیدگاهی هست یا نه اما با توجه به اینکه دیدن فیلم پورنو تو ایران از ۵ام دبستان یواش یواش شروع میشه و همه هم آمریکن پای رو میبینند دقت کن که کلی رو ذهن آدم و رفتارهای آینده اش تاثیر داره.شاید یه دلیلش که این همه فکرهایی مثل این هست اینه

حقیقتش من این کامنت رو متوجه نشدم رفیق…شرمنده

hoda در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۹ ب.ظ

salam hamishe neveshtehatono mikhonam bi eghragh behtarin jayiye ke matalebesho donbal mikonam . in neveshtaton vaghean ye kare ali bood kari ke alave ba zibayiye hamisheghiye neveshtehaton adamo be fekr vadar mikone vaghean mondam ke chera in masaale enghad dar iran faragir shode man alave bar nazarate dostan ke bazihash doroste mikham begam vaghti ye jameaye nesbatan baste nagahan dar maraze hojome etelaat az ghabile internet va dastresi be anvae …bashe mesle ye fanari mimone ke jamesh karde bashan va yoho rahash konan in fanara ham ke hame hamo tahte tasir gharar midan va in mishe ke ye masaale intor faragir mishe alave bar ina ino ham kheyli ghabol daram ke gahi oghat adama onghad tarse az dast dadane tarafe moghabeleshon barashon bozorg mishe ke ro fekreshon saye mindaze ezdevaj mikonand ama vagheaan nemidonan ba che adami ezdevaj kardan baadan mifahman in ooni nabode ke hamishe mikhastan bashe baad ham be fekre rahe hal miyoftan ke rahe haleshon ham mishe ye masaaleye bozorgtar mishe ye adame nesfe ke na in zendegi ro dare na oon zendegiyo mesle arosaki ke do nafar mikeshanesh va yoho mibini har kodom az dastash (shayad ham pahash) daste ye nafare .ziyad harf zadam albatee shoma mano mibakhshid chon hamishe mikhonameton ama nazaramo nemigam ama in dafe jaye hameye nobatam harf zadam bazam mamnon

هدی جان…حقیقتش نمیدونم چقدر درسته این مساله که گفتی (من بولدش کردم) اما نمیتونه بی اثر هم باشه…

... در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۳۴ ب.ظ

شرایط خیلی تعیین کننده است . نمیشه بدون در نظر گرفتن شرایط نظر داد . خیانت و قبیح و این حرفا هم همش واسه دیگرونه ، معمولا وقتی خودمون یه کاری از این جنس انجام بدیم براش دلیل میاریم ولی اگر یکی دیگه انجام بده میشه قبیح و خیانت و این حرفا . این افرادی که گفتن میخوان بالا بیارن از دیدن این افراد یعنی تا حالا خودشون از روابطشون با همسرشون احساس یکنواختی نکردن ؟ یا کردن و دارن با قضیه کنار میان . یعنی دارن مشکل رو با خودشون مثل یه بمب حمل می کنن ؟ این روابط از انکار گذشته اگر یه خورده واقع بینانه نگاه کنیم .
خیلی از وقتا این اتفاق از سر دلسوزی و محبت به همسر اتفاق میوفته ، یعنی دوست نداری با رفتنت ناراحتش کنی ، پس یه جوری خودت با بایپس مشکل رو حل می کنی .

تقریبا مجبور شدم همه اش رو بولد کنم… نکته مهمی رو اشاره کردی…همه ما آرایه رو تا حالا متهم کردیم :)

anar در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۳۹ ب.ظ

اگر امکان طلاق باشه به نظر من باید طلاق گرفت. البته در صورتی که هردو نفر نسبت به رابطه باز توافق نکرده باشند و یکی بی خبر باشه.

برای من خیلی سخته که بخوام رابطه موازی داشته باشم. با تیپ شخصیت من نمیخونه. برای اینکه که من حتی اهل رابطه کوتاه مدت هم نیستم. اهل به قول اینجایی ها ریلیشن شیپ هستم. وقتی وارد میشم تمام تلاشم رو میکنم و بعد هم که خارج میشم دیگه میدونم رابطه تموم شده و چلونده شده. رو همین حساب برای من حتی سخته با دوست پسرهای قبلی رابطه دوستی معمولی داشته باشم چه برسه به اینکه بخوام رابطه موازی برقرار کنم. فکر کنم اصلا ظرفیت احساسیش رو ندارم و هیچ وقت هم دلیلی براش ندیدم. یعنی اگر کسی منو از جمیع جهات راضی نمیکنه, یا بهتر بگم از جهتی انقدر ناراضی میکنه که باید برم با کس دیگه‌ای به نظر من موندن با اون آدم اشتباهه. نمیمونم.

البته شرابط ایران که طلاق آزاد نیست و زنها مخصوصا با بچه هزار جور مشکل دارند همه چیز رو پیچیده میکنه.

انار جان خیلی ها مثل تو هستند… اصولا ظرفیت دو نفر رو داشتن خیلی “دل ِ گنده” میخود… ممنون از نظرت

anar در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۴۹ ب.ظ

هانیه هم حرف درستی زده. برای زندگی دو نفره هر دونفر باید تصمیم بگیرند. نمیشه یک نفر برای هردو تصمیم بگیره. حالا این میخواد مساله مالی باشه, عاطفی باشه, محل زندگی باشه…هرچی.

نام بنا به درخواست حدف شد در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۵۰ ب.ظ

نه در مورد زنها یه کم مسئله پیچیده تر هست. یعنی حتی اگر ادم روشنی هم باشند، ضعف عرف مجبور به خیلی کارهاشون میکنه. برای مردها در جامعه ما عرف شکنی به شدت راحت تر هست. حالا شاید قبول نکنید اما اگر یک روز از نزدیک با یک جامعه زنانه روبرو شوید (منظورم زندگی با جمع زنانه و زن بودن و … نه رابطه دوستانه) خواهید دید که روشن ترین اشان هم به راحتی از خیلی از عرفها نمیگذرند و اصلا حتی بقیه رو هم با همون عرف قضاوت میکنند و البته ممکنه در حرف اون عرف رو بد بدونند.
البته من یه نظر کلی گفتم. اما در مورد آرایه هم یه ترسی از به هم زدن رابطه ازدواج هست که تو نوشته اش هم هست، که این ترس برگرفته از فرهنگی هست که آدمها درش بزرگ میشن. من به عنوان یک زن به راحتی از نوشته آرایه اون برداشت ترس از عبور از عرف رو حس کردم. ممکنه بگه نه من از طلاق نمیترسم اما اون فقط فهمیده که طلاق ترس نداره اما هنوز بلد نیست عملی اش هم بکنه. من در خارج از ایران نبودم و شاید هیچ وقت نباشم اما حدسم اینه که اونها عدم ترسشون رو در مرحله عمل هم نشون میدهند. برای همین راحت تر و بهتر از ما در زندگیهاشون هستند

جامعه در حال گذار ما رو هم در نظر بگیرید البته که خوب تاوانش رو یک نسلی میدهند دیگه.

در ضمن این ناخودآگاه آدمها رو جدی بگیرید. من ممکنه زنی روشن باشم اما ناخودآگاهم از مادرم الگو گرفته باشه و بعد بلد باشم این الگوی رفتاری رو در یک قالب روشن تری توضیحش بدهم.

الناز در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۰۳ ب.ظ

وقت قضاوت افکار یکی دیگه که میشه همه نطقشون باز میشه و یه دور کامل اصول اخلاقی و مذهبی رو از حفظ برات میخونن ولی وای به حال اینکه پای خودشون وسط بیفته…قربون یو

همه اش بولد شد خواهر… موافقم باهات

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۳۲ ب.ظ

گفتم پاک کنید! چون لحظه ای با خود اندیشیدم و کوهی از سوال بر وجودم آوار گشت که براستی اگر در شرایط آرایه بودم چه می کردم!!! مطمئن نیستم از خودم!اصلا!
آن هم سیندرلایی بود! حق با شماست! چونان که اگر نبود…لا اله الا لله…!اما چه زبان دیگری را مناسب می دانید برای مخاطب قرار دادن استاد!
حرف زیاد است! بی خیال!
درضمن کاش پاک می کردید آن کامنت را!بوی غرور می داد!حالم را خراب تر کرد!کاش پاک می کردید!

نه ندا جان …اشتباه نکن… خیلی از ما ها همینطور فکر میکنیم…میگوییم زندگی گل و بلبل است… اصلا غروری نداشت ونگهش میداریم…:)

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۳۵ ب.ظ

من نمی دونم الان اگه آدم بخواد یه کامنت خصوصی بزاره بگه جون هر کی دوس داری، مجموعه کامنتای من تو این پست رو از اولی تا آخری مرحمت کنید و پاک کنید، باید چه خاکی تو سرش بریزه!جناب اصلا ما هیچ نظری در این باب نداشتیم!اشتباهی بوده اونا!
حالم بده به خدا! پاک کن بی زحمت اون کامنتای منو!
نه اینکه از نظرم برگشته باشم! نه هنوز هم قبیح می دونم این حرکت رو اما یه احساس بد هی بهم میگه تند رفتی!غره شدی و حرف زدی!
پاک کن سر جدت همه رو!

ندا جان… اعتماد به نفس داشته باش رفیق… لازمشون دارم کامتاتو باور کن

متی در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۵۲ ب.ظ

من یه دختر ۱۹ ساله ام که توی ایران زندگی میکنم . خودم شخصا این جور روابط رو نمی پسندم . نه اینکه سنتی فکر کنم نه فقط به تعهد به کسی عاشقشم ایمان دارم . البته نکته هم اینجاست که توی ایران خیلی از ازوداج ها با زور پدر یا برادره و دختر هیچ حق انتخابی نداره یا اینکه ممکنه که یه دختر بایه پسر دوست باشه فقط برای سرگرمی و بعد از اینکه خانواده ی این دختر متوجه شدن اون رو به خاطر حفظ آبرو محبور به ازدواج با اون پسر کردن در حالی که هیچ عشق واقعی نسبت به اون پسر توی دل دختر نبوده . متاسفانه در ایران بعضی والدین قکر می کنن که اگه دخترشان تلفنی با پسری حرف زد و دوستی خیلی معمولی با اون داشت باید باهاش ازدواج کنه . من فکر می کنم این جور تنگ نظری ها از طرف بعضی والدین بعدا باعث به وجود آمدن این جور مثلث های عجیب و غریب در رابطه های زن و شوهری میشه.
من خودم الان عشق واقعیم رو توی زندگی پیدا کردم و با اینکه خیلی خیلی هم ازش دورم به خودم اجازه ندادم به خاطر دوری یا مسائل دیگه پای کسی دیگه ای رو وسط بکشم .
البته ما که به جای خانوم سایه نیستیم و نمی تونیم قضاوت کنیم .
بحرحال این نظر شخصیه من بود !

اینی که بولد کردم واقعا هنوز رخ میده یا فقط مثل بود؟

سپیده در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۸:۱۷ ب.ظ

سلام به همه دوستان
۱٫ جوری از رابطه موازی حرف می زنید که انگار تازه یک چنین پدیده ای در ایران بوجود امده. تنها تفاوت این مورد با بقیه مواردی که صدها سال است در ایران وجود دارد این است که یک زن چنین اعترافی کرده وگرنه در مورد آقایون تاریخچه این روابط موازی (البته روابط خیلی شدیدتر و عمیقتر) به درازای تاریخ است.
۲٫من در ایران زندگی نمی کنم، ولی اینجا هم یک مرد متاهل یا یک زن متاهل می تواند یک دوست صمیمی از جنس مخالف داشته باشد که با هم بیرون بروند، یا غذا بخورند، ولی حداقل وقتی من ایران بودم همچین چیزی پذیرفته شده نبود. این کار آرایه هم یک جور دوستی هست که آرایه با قلمی که دارد همه زوایا را به تفصیل توضیح داده، بعضی از کامنتها واقعا جوری نوشته شدند که انگار آرایه هر لحظه …

نمیدونم چرا کامنتت رو کامل نکردی…اما در هر حال… همه ما امکان داره دوستی از جنس مخالف داشته باشیم…اما ما داریم از رابطه ای حرف میزنیم که “عشق” پشتش باشه..

فرزانه در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۸:۲۵ ب.ظ

ن د ا جان انقدر حرص نزن، کامنتات بامزه است :) ))

من فکر می کنم این مساله بیشتر توافقیه و برا همین خیلی نمیشه حکم کلی براش برید. ضمن اینکه عرف برگرفته از قانون اکثریته. اگر الان هم کامنتای این پست رو بخونین میبینین اکثریت عمل آرایه رو عین خیانت و دروغ گویی میدونن. ضمن اینکه کسایی که برای این پست کامنت میذارن، آدمایی هستند که این موضوع براشون مهمه و تو زندگیشون بهش فکر میکنن. میخوام بگم خواننده های خاموش رو هم باید جز مخالفین نظر آرایه باید حساب کرد. این توضیحات رو آوردم برای ادعای اولم مبنی بر اینکه اکثریت و عرف مخالف نظر آرایه اند.

ولی برای اون دسته افرادی که آرایه هم جز اون هاست باید بگم، یه وقت هست که طرفین رابطه مشکلی با این قضیه ندارند که شریکشون با شخص دیگه هم رابطه داشته باشه. حالا آرایه کسیه که ازدواج کرده و بیشتر پی درمانه. به خاطر همینم به یه همچین رابطه موازی ای که بالاتر از خیانتش، “دروغ گویی” توش جرمه، تن داده. رابطه ای که توی اون در حق مانی اجحاف میشه. ولی اگه بخوایم ایده آل در نظر بگیریم وطبق قاعده پیشگیری بهتر از درمانه عمل کنیم، خوبه که طرفین رابطه از همون اول مشخص کنن که چه اندازه آزادی برای خودشون و طرف مقابلشون، تو روابط با افراد دیگه از جن س مخالف، قائل هستند.

به نظرم خیلی پیشتر از اینکه باید روی تابو شکنی برای طلاق توی ایران کار بشه، باید روی درست بودن ازدواج ها فرهنگ سازی بشه. وقتی یکی میرسه به سن و سال ما، ما دهه شصتیا، یه جورایی تب میگیردش، یه جورایی زنگ خطر احساس میکنه که باید عجله کنه وگرنه ممکنه دیر شه. به خاطر همین حتا اگه یه رابطه شخص رو کاملا ارضا نکنه، بازم ترجیح میده پی و فونداسیون خانواده رو ببنده و همه چی رو جفت و جور کنه تا اینکه برای بودن با شخص “شاید” مناسب تر دیگه ای بیشتر صبر کنه. چیزی که به نظرم میرسه اینه که تو دوران مجردی آدم باید دوستی هاش رو ماکزیمم کنه. تا شاید اینطوری زودتر کسی که از “ریشه و تبار” اونه پیدا کنه.

فرزانه جان
برای جمله اول که بولد کردم : من هیچ کسی رو ندیدم که با این ماجرا کنار بیاد…خود شما زنی (ویا مردی؟) رو میشناسید که با این ماجرا کنار بیاد؟
برای جمله بولد دوم هم که کاملا باهات موافقم… اشاره خوبی کردی

sima در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۸:۴۲ ب.ظ

man ye motaleghe hastam.zani ke taame talkhe khianate hamsar ra cheshid va taghate edameie rah ra nadasht.ama alan porsesham inast agar ye zan rabeteie movazi dashte bashad bad hast ya in rabete braie har jensiati khatast? albate moshkele Arayeh manande man nist vali agar man alan be khodam ejaze ashnaii ba mardan ra midaham baraie an hese entegham ast ke dar delam shoele mikeshad,shaiad commentam kheili marboot be postet nabashad fahim jan vali be nazare man baiad rishe raftarha ra sanjido farhangsazi kard,man dar vagheiiat nadidan mardani ke dastopaieshan ya hadeaghal deleshan nalarzad va be in larzidanha eftekhar nakonand,ama zan agar dar tahe ghalab ham hes dashte basham khatio mojrem talaghi mishavad .dar zemn man fekrmikonam in vagheiate zendegie Arayeh nist ,in mesalist baraie matrah kardane in moazal
movafagho shad bashi

کاملا با این جمله بولد شده موافقم و من هم دائم دارم همین رو میگم که یک طرفه نباید به قاضی رفت… در مورد جنسیت هم به عقیده من حکمشان یکسان است…

آژیراک در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۳ ب.ظ

من با ایشون مخالفم.
از نظر من انسان ملزمه به رعایت تعهدات .
اگر تعهدی نباشه مسلماً ما آزادیم که هر نوع رابطه ای که دوست داریم برقرار کنیم.شاید هر چه بیشتر بهتر ولی سر باز زدن از تعهدات نانوشته به هر دلیل و عنوان صحیح نیست .
کسی زرنگه که اگه نمیتونه تعهد نده و کاملاً آزادانه رفتار کنه تا اینکه بخواد تعهد بده و بعد از زرنگیش برای مخفی کاری استفاده کنه.

یک جمله شما رو بولد کردم…به نظر شما شرایط نقشی در این الزام نداره؟

سارای در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۳ ق.ظ

راستش این موضوع خیلی حرف برای گفتن داره..اما اونچه که مسلمه و جای هیچ بحثی نداره..اینه که اینجا، این قضیه داره مثل یه کرم خانواده هارو از درون میخوره…/نمیشه برای همه یه نسخه پیچید که هرکس به چه علتی اینکارو کرده یا میکنه…لابد دلایل قابل یا غیر قابل قبول زیاده/ولی اینو میشه با تمام وجود باور داشت که روانشناسی میگفت “شاید مردها( به سبب اینکه بعد از وصال دیگر چیزی برای فتح ندارند) زیاد درگیری عاطفی با قضیه ی اینچنینی نداشته باشند اما زنها هیچگاه نمیتونند همزمان چند مرد را به یک اندازه دوست داشته باشند و این برنامه ی خلقت خیلی جای فکر داره”/ایشون نمونه های رو مقایسه کردند از اقایون و خانمها که اقا چطور به سادگی و خیلی راحت بعد از اتمام رابطه حتی اسم طرف رو هم فراموش کرده و و در قبال زنهایی که سالها بعد از اتمام رابطه هنوز درگیری روانی با اون فرد داره..! / فکر میکنم احتمال اینکه هر کسی چه زن یا مرد اتفاقی یا به دلالیل حداقل نزدیک به قبول..خواسته یا ناخواسته.. به این ورطه بیفته و بیراه بره وجود داره /اما مطمئنا مورد این فرد فرق میکنه با زنی که دائم کیسه ی گدائی کمبود محبت یا کمبود سکس یا هر چیزیو دست بگیره و دوره گرد محفل این و اون بشه…واقعا در شان یه زن نیست و این یک دروغ بزرگه که زن درگیری ذهنی زیادی پیدا نمیکنه…حتما و ۱۰۰درصد یه خانوم مشغولیت فکری و عاطفی پیدا خواهد کرد و باید و بی شک وقت و انرژی رو که حق همسر و فرزندش هست رو صرف مهمون تازه وارد بکنه../و حتما اینکار برای خانم تبدیل به یه عادت میشه…چون هرگز این کیسه پر نمیشه و با بهم خوردن اولین رابطه ،رابطه ی دیگه رو شروع میکنه و دیگه اخر این زندگی از درون پوسیده رو خدا عالمه
/یه نکته دیگه رو که نمیشه ازش گذشت اینه که اون فرد سوم چطور به خودش اجازه میده که وارد روابط عاطفی با فردی که ظاهرا تعهدی به کسی داره بشه…؟؟/نمیشه همه ی رابطه هارو (از جمله روابط اجتماعی سالم دو جنس رو که ناگزیر هستند)حتما به دلایل سکس و …ربط داد ولی اینروزها بین زنها تنوع طلبی جنسی بیداد میکنه..شاید شنیدن این مطلب از من که یه مونثم بعید باشه اما حقیقته…اینروزها همه میخوان همسرشون مثل ستاره ی فیلمای پورنو باشن..با یه چیز تو مایه های “راکی” و به هر قیمتی میخوان …حالا مردی که ۲ شیفت کار میکنه تا پول چیسان فیسان خانمو بده چه گلی باید به سر بگیره ؟.!.حتما و صد البته کیفیت رابطه ی جنسی بی تاثیر در بهبود روابط نیست ..اما همه چیز هم نیست//اونچه که مسلمه اینکار داره با اسامی روشنفکرانه بین خانمها باب میشه و دقیقا بین خانمهایی باب میشه که به شدت و به شدت و به شدت نسبت به همین عمل از سمت همسرانشون “امل مابانه” برخورد میکنند..!!نمونه ها فراوانند.., /

سارای جان…یک نکته جدید رو اشاره کردی…بولدش کردم

ایرن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۵ ق.ظ

نمیشه کارهای آدما رو قضاوت کرد اون هم وقتی که ما بیرون گود نشستیم….اما من هیچ وقت این کار رو نمی کنم چون از خیانت متنفرم….چون نمی خوام مثل مانی یه آدم ساده جلوه داده بشم که فکر می کنه زنش عاشقشه ولی نیست…من به همسرم هم گفتم…زمانی که فکر کردیم عشقمون داره به عادت تبدیل میشه و یا هیچ جذابیت دیگه ای برامون نداره به جای خیانت به هم دیگه و صحبت کردن از احساساتمون با کس دیگه از هم جدا بشیم…به نظر من گاهی اوقات طلاق چیز خوبیه و تو ایران هنوز جا نیفتاده به معنای درستش…تو می تونی بعد از طلاق هم یه دوست خوب واسه همسر قبلیت باشی…یه دوستی بدون عشق…و می تونی عشقت رو نثار کس دیگه ای بکنی….

بعضی جملاتت رو بولد کردم…استفاده میکنیم

ایرن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۰ ق.ظ

من نمی فهمم شرایط موازی یعنی چی؟شاید من هم کوته فکر باشم…اما به نظر من خیانت فقط رابطهی جنسی با شخص دیگه ای نیست…همون از احساساتت هم حرف زدن…و این که ته دلت غنج رفتن و ادامه دادن به زندگیت….هیچ فرمولی نمیگه که آدما می تونن فقط یه بار عاشق بشند..یه بار ازدواج کنند و مجبورند به همون انتخاب اولشون پایبند باشند...به نظر من عشق حساب و کتاب نداره...و اگه من جای آرایه بودم و عاشق مرد دیگه ای می شدم…صد در صد به همسرم می گفتم که دوباره عاشق شدم…و طلاق می گرفتم…به نظرم ملاحظه این جور وقتا جواب نمیده!یعنی به بهتنه ی این که ملاحظه ی همسرت رو بکنی که یه وقت اون ضربه نخوره و یا دچار شکست نشه تو زندگیش به این زندگی بدون عشق با اون و رابطه ی موازیت با دیگری ادامه بدی…فریب دادن دیگران به مراتب بدتر از ضربه زدن های این چنینه…البته در قاموس من!

مریم در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۵ ق.ظ

ما دیشب حرفمونو زدیم و رفتیم خوابیدیم اما قبلش یاد پست “زندگی کوتاه است لا مصب ” افتادم . اون تیکه ای که طرف رو خفت می کنی نوک دماغ می مالیو از این حرفا… که انگار همچین به دل خیلی از ما هم چسبید . درسته که اون پست در مورد عشق دادن و ابتکارات عشقی به عشقمون در زندگی بود . اما لحظه خیانتم فکر کنم یه جورایی شبیه همین خفت کردن یه دفعه ای. مثلا برای آقایون یه مونیکا بولوچی و برای خانمها یه جانی دپی یه دفعه بپره یقه شما رو بگیره (نوک دماغو بوی شامپو موهاشو و عطر تنو) خداییش شما پسش می زنید ؟

سارای در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۳ ق.ظ

اینرو هم نباید فراموش کرد که در صورت فرهنگ سازی برای قضیه ی طلاق و کم شدن عواقب اجتماعی و روانی بعدش خیلی از این خیانتها قابل پیشگیریه…/مطمئنا خانم یا آقا اگر همدیگه رو مثل یه بار اویزون به پاشون تا اخر عمر حس نکنند و بدونند که هرجا اگر به بنبست جدی و لاینحلی رسیدند میتونن تمومش کنندو جامعه هم شروع به جنگ روانی علیهشون نمیکنه قطعا خیلی مسائل پیش نمیاد…/

بهار در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۹ ق.ظ

جدیدا مد شده بعضا افراد برای اینکه روی عذاب وجدانشون سرپوش بذارن کارای خودشون رو علمی ،منطقی یا روشنفکرانه بیان می کنن. اونقدر که کم مونده یه مکتب راه بندازن.
اما با این همه من موافق این هستم که پایبندی به خانواده و همسر بهتره از روی علاقه و انتخاب باشه نه اجبارقانون وعرف،به جای اینکه برای بستن دهن مردم یا خلاصی از نیاز جنسی خیلی زود تن به ازدواج های نسنجیده وعجولانه بدیم بهتره قبل از ازدواج با کسانی که فکر می کنیم ممکنه گزینه خوبی باشن آشنا بشیم تا بعد از ازدواج فکر نکنیم انتخابمون بهترین گزینه نبوده.
معمولا ازدواج هایی که در سنین پایین اتفاق می افته ویا به دنبال اهداف اجتماعی، اقتصادی یا حتی سیاسی هست این خلا عاطفی رو بعد از مدتی در فرد به وجود میاره

بهار در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۵ ق.ظ

یه دلیل دیگه می تونه این باشه که متاسفانه تو ایران ازدواج نه فقط به خاطر اهداف شخصی بلکه بخاطر رهایی از کلی مسائل اجتماعی صورت میگیره،گاها اونقدر مجردین تحت فشار اطرافیان و جامعه برای ازدواج کردن قرارمی گیرن که برای رهایی از اونها هم شده ازدواج می کنن، اما بعد که میرن تو زندگی هیچ کس نمی پرسه الان چه حسی داری؟ دوباره همون افراد همون جامعه همون فرهنگ اون آدم رومجبور می کنه که حالا باید با خوب و بد طرف بسازی و صدات هم درنیاد…

nazi در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۴ ق.ظ

بعضی‌‌ها اینجا نوشتن که اگه آدم در دوران تجرد با چند نفر باشه و از این شاخه به اون شاخه بپره اشکالی‌ نداره اما وقتی‌ ازدواج می‌کنه دیگه متعهده،… و من همیشه فکر می‌کنم کسی‌ که مثلا ۱۰ سال، ۱۵ سال به این روش عادت کرده اونوقت چطور میتونه بقیه عمرشو با یک نفر بمونه؟!!!

سارا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۵ ق.ظ

سلام منم از این روابط موازی خیلی می بینم مد شده حسابی قبلا بیشتر در مورد اقایون این روابط بود اما الان فکر کنم تقریبا برابری می کنه نمی دونم واقعا کی درست میگه راستش درکشون نمی کنم شاید الان درکشون نمی کنم که چه جوری ممکنه ادم با یکی باشه که همه جوره خواسته هاشو پوشش بده بعد با یکی دیگه هم باشی شاید حس تنوع طلبیه نمی دونم می دونید خیلی سخته بگی اما فکر کنم یه روزی اگر خواستم با کس دیگه ای هم باشم باید به طرف بگم چون حقشه که بدونه و تصمیم بگیره خیلی ساده است من دوست دارم با یکی دیگه هم باشم اونم شاید دوست نداشته باشه طرفش بایکی دیگه باشه به نظرم حقشه بدونه به نظرم این نگفتن خیانت

فنچ بانو در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۷ ق.ظ

فهیم جان ، وجدان من یا اون من که می‌خواد همیشه خوب باشه می‌گه خیانت به هر صورت درست نیست …ولی تجربه به من ثابت کرده (هرچند تجربه زیادی ندارم)که تا وقتی تو شرایط خاص قرار نگرفتم نظر قطعی ندم شاید هر کدوم از ما تو شرایط آرایه یا شرایط غیر قابل پیش بینی قرار بگیریم رفتاری غیر از اونی که از خودمون و عرف جامعه توقع داریم انجام بدیم

سارا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۴۰ ق.ظ

یه چیدیگه هم بگم ارایه گفته بود که یه سری ازتوقعات و نیاز و خواسته هاش و ازروی دوش مانی برداشته به امید داده خوب نباید مانی بدونه (اسم می گم فقط برای مثال)من مثلا بعضی از نیازهام تو رابطه پوشش داده نمیشه چه کار باید بکنم با یکی دیگه پوشش بدم؟خواسته تعهد مثلا مانی نامی چی مشیه؟ فقط سوال جوابشو نمی دونم

الی در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۳ ق.ظ

داشتن یه روابط موازی شاید یه موقع هایی لازم باشه
شاید برای یه آدمهایی تو یه زندگیهایی ضرورت داشته باشه
اما اینکه اینطور روابط جزئی از زندگی آدم بشه رو قبول ندارم
البته روابط هم انواع مختلف دارن یکی هست که فقط وفقط یه دوست معمولی برای همدلیه ، یکی دیکه برای معاشقه شاید هم یکی برای خالی نبودن عریضه
خب همه اینها هم نمیتونن اسم رابطه موازی رو داشته باشن
در کل تو موقعیت ادمی مثل آرایه قرار ندارم درسته طبق اونچیزهایی که تو زندگی به ما یاد دادن شاید کارش درست نباشه امامن که جای اون نیستم
دوست ندارم پیف پیف کنم که وای عجب آدمیه بعضی موقع ها نسبت به یه سری آدمها اینجوری گفتم اما بعد که تو شرایطی مثل اونها قرار گرفتم کاری کردم بدتر از اونها

یلدا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۳۰ ق.ظ

آرایه رو خیلی وقته می خونم تقریبا از همون موقع هایی که وبلاگ نویسیو شروع کرد هیچ وقت براش کامنت نگذاشتم شایدم گذاشتم و یادم نیست..اما اینو می دونم که همیشه جسارتشو تحسین کردم..می دونین ارایه حرفایی رو می زنه کارایی رو می کنه که من مطمئنام اغلب کامنت گذارایی که با نظرش مخالفن اگر توی یه همچنین شرایطی باشن کار مشابه ارایه رو انجام می دن فقط جسارت گفتنشو ندارن..ارایه مثل اغلب ماها خودسانسوری نمی کنه..می دونین به نظر من روابط موازی خیلی وقتا به آدم کمک می کنه تصمیم آخرو بگیره..که تو بفهمی آدمی که باهاش زندگی می کنی یا اصلا نه آدمی که باهاش رابطه غیر رسمی داری آدم تو نیست به قول آرایه از یه ریشه و تبار نیستین..اصولا آدم از ترس اینکه تصمیمش اشتباه نباشه و انگشت نما نشه توی جامعه به خاطر همون تابوی طلاق توی ایران هی این تصمیمو عقب می ندازه اما اون رابطه موازی بهش کمک می کنه که تصمیم نهاییشو بگیره که بفهمه یه آدم دیگه ای هست که بیشتر باهاش مچه یا نه اصلا به این نتیجه برسه که این آدم آدم زندگیشه و رابطه موازی رو تموم کنه..با ارایه مخالفم که این روابط موازی همیشه باید باشه برای بهبود رابطه اصلی من می گم روابط موازی کمک می کنه به تصمیم گیریت وقتی که تو شکی
نمی فهمم ما آدما چه جوری به خودمون اجازه می دیم وقتی از یه آدم هیچ شناختی نداریم و فقط با یه نوشته بهش توهین کنیم…

زهره در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۳۷ ق.ظ

چیزی که منو بیشتر از هر چیز متعجب کرد نوشتن این چیزها توسط یک زن اون هم در رسانه همه گهنی بود.
آرایه یک زنه و یک زن منبع عشقه. نمیدونم ایراد کار از کجاست اما آرایه باید یاد میگرفت که به جای رابطه های جور و واجور (منظورم دلیل اون رابطه هاست) از اون منبع عشق استفاده کنه و تمام نیازهاشو چه مالی چه عاطفی و… همه رو در وجود یکی از این سه نفر یا ببینه یا ایجاد کنه.
جدیدا یک کتاب در باره تصمیم گیری با معیارهای چندگانه خوندم. به نظر بی ربطه اما انتخاب همسر (مقصد عشق) یک تصمیم گیری با معیارهای چندگانه است.

زهره جان… من توی پستم گفتم… من به آرایه افتخار میکنم که این مشکل همه گیر رو با جسارت نوشته و خودش رو “سپر بلای” همه کرده… و ماجرا رو از زبان شخص سومی ننوشته

نیکو در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۴۰ ق.ظ

فرزانه جان خواننده های خاموش رو جزو مخالفین نظر آرایه به حساب نیارید…
من هم متاهلم و روابط موازی را قبول دارم… حالا فکر کنید از طبقه متوسطم.. فکر کنید دنیا ندیده ام ...آن را قبول دارم چون یک حقیقت است … چون بخواهی یا نخواهی ممکن است برایت اتفاق بیفتد حتی اگر متعهدترین آدم دنیا هم باشی…قبول دارم اما هیچ وقت جرات و جسارت پرداختن و قرار گرفتن در آن را نداشته ام … همیشه از آن فرار کرده ام… ولی کسانی را که در همچین روابطی قرار میگیرند سرزنش نمی کنم…
اینقدر راحت از طلاق و جدایی حرف می زنید انگار نه انگار که ایرانی هستیم و در جامعه ایران با تمام خصوصیات منحصر به فردش زندگی می کنیم
کمی منطقی تر باشیم

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۴۹ ق.ظ

آخ فرزانه جان، اینقدر که من حرص خوردم که نگو! از دست ملت و این ریلکسی شون یه جور،از دست خودم که فک می کنم زود به قاضی رفتم با این حال نمی تونم مسیر فکرم و عوض کنم یه جور دیگه! حالا از دست این فهیم سرتق هم که همه جوره! باز جای شکرش باقیه که بچه شیر خور ندارم!شیرم یا خشک می شد یا تلخ با این همه حرص!
.
.
.
و جناب فهیم اگر از بنده بزرگتر نبودید و احترامتان را بر خود واجب نمیدیدم رسما عرض می کردم: “خیلی نامردی!!!”:(
بنده هم مشکل اعتماد به نفس ندارم! باز این کار رو مسخره و قبیح و غیر قابل توجیح می دونم!برادر من معانی واژه هایی از دسته ی دروغ و خیانت بدیهی هست و در دایره لغات جهانی مفهوم یافته!اصلا دین و سنت هم تعاریفشون از این واژگان رو از همون تعاریف اولیه ی جهانی عاریت گرفتن!اینم زندگیه آخه!به نام همسرم به کام دیگری!من که نیومدم بگم دروغ و خیانت اینه حالا برگردم بگم نه، نه نظرم عوض شد دوستان،نیمه ی پر لیوان و ببینید، دروغ و خیانت اینقدرا هم پیف نیست! نه جناب!من فقط ناراحت این بودم که در شرایط اینچنینی من چطور عمل خواهم کرد!نگران شدم که این اعتقادات رو در غیر شرایطش به یدک بکشم!اونم خدا بزرگه!حتی اگر اینطور هست از خدا می خوام که در شرایطش قرار نگیرم هیچ وقت!خودش گفته ما انسان را ضعیف آفریدیم!یه کاریش می کنه!

adam &havva در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۵۴ ق.ظ

valla chi begam,vase man ham be onvane ye dokhtare 25sale gheire ghabele hazme.fekr mikonam khususan zanha be dalile jensiateshun ghabeliate injur share kardanha ro nadaran.akhe mage mishe?!kasi ke intor dalil avorde faghato faghat khaste khodesho tojih kone,albate shayad manam mesle shoma ommolam(bebakhshada)

MDF در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۴۴ ق.ظ

منم تا حدودی با نظرات سارا موافقم. ,ولی آدم باید در بعضی کاراش یه مقدار سیاست داشته باشه . امیدوارم متوجه شده باشید .

آتوسا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۴۴ ق.ظ

با سلام
من ۳۸ سالمه و ۵ سال پیش ازدواج کردم و بعد از شش ماه فهمیدم که طرفم واژه تعهد براش هیچ مفهمومی نداره!!و اصولا زندگی مشترکش هیچ حریم و حرمتی نداره..سه سالی باهاش کلنجار رفتم،وآخرش هم جدا شدم..کاری که باید از اول میکردم.من این خانوم آرایه رانمی شناسم، شاید افکاراون مردی که وارد زندگی من شد و رفت مثل این خانوم آرایه بود..ولی آنچه که من به کمک مشاور وروانشناس از شخصیت این آدم متوجه شدم،در مجموع بهش میگن اختلال شخصیت ودرروانشناسی معادل سرطان هستش که درمانی نداره!!!نتیجه بروز چنین رفتارهایی حاصل بیماری است نه چیز دیگه…شخصیت سالم، رفتارهای منطقی بروز میده..البته من نمیگم شخصیت سالم اشتباه نمیکنه یا مرتکب خطا نمیشه..ولی در مجموع به قول اون جمله بارز شده شما،پایه های تمدن بشری توسط شخصیت های سالم بنا نهاده میشه وهیچ ربطی هم به شرع و دین و قانون و ملیت نداره
سرفراز باشید

تا حدودی نظرتون درسته … اما شما الان همه را به نسبت تجربه شخصی خودتاون قیاس کردید…نه؟

---- در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۳ ق.ظ

یه چیزی، شما که اینقد عنوانت رو علمی انتخاب کردی، بگو متقاطع. ضربدری چیه!

آرایه در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۳ ق.ظ

دوستان من ناراحتن که چرا بیخود و بیجهت خودم رو “ضرب المثل” کردم.
کاش میشد به دوستانی که میان اینجا گفت لطفن من نوعی؛ آرایه ی نوعی رو بذارین کنار و کلی نظر بدید.
شاید من داستان سر هم کردم که شماها بهتر قضیه ی کلی براتون جا بیفته.

و خطاب به “ظ”
بله ممکنه من همه ی اونایی که تو میگی باشم؛ دنیا ندیده و طبقه متوسط و اینا. اما روشنفکر ماب نیستم.اداعای روشنفکری با این موارد رو هم ندارم به هیچ وجه.
گفتم که من نه میخوام توجیه کنم نه میخوام تحمیل کنم نه میخوام تنبیه و نه تقبیح کنم. من فقط پرسیدم. فقط آلارم دادم که ممکنه هر آن هر کدوم از شما توی همچین شرایطی قرار بگیرید.اونوقت نظرتون چیه؟
صمیمی ترین آدم من ده سالی از عمرش رو مثل شماها همونور آب بوده. همونی که یک پای این قضیه است.
من نمیدونم شما ایرانیها وقتی میرید اونور چرا همه چپز از حافظه تون پاک میشه.

ببین…همون خارجکی هایی که میگی و الان داری آبشونو میخوری؛اونا هم از این مرحله ی گذر گذشتن. ما الان توی آن مرحله ایم…همین.
این خیلی هم سخت نیست ها.

در ثانی توقعی ندارم آدمهایی که اکثرن من رو نمیشناسن و نمیدنن و درباره ام نا آگاهن بیان به خوبی نقدم کنن.
من توهینهاتون رو به خودم نمیگیرم.میذارم به حساب نادانسته بودنتون.

لطف میکنید اگه کلی به قضیه نگاه کنید و نظر بدید.

با تشکر

سها در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۴ ق.ظ

سوالم اینه که چرا با آدمی که از یک تبار و ریشه نیستیم ازدواج میکنیم؟ من نمیفهمم این توجیهات را..ممکن هم هست زمانی در این جور موقعیت قرار بگیرم اما چیزی که در مورد خودم مطمئنم اینه که از دروغ گویی و لاپوشانی متنفرم. در مورد خودم اگر همدل و همراهم خواست باری از دوش من برداره و به دوش کسی بذاره ترجیح میدم که خودم در جریان باشم! و این رو حق هر دوطرف یک رابطه میدونم. البته به هرحال شرایط ایران متفاوته اما تا جایی که امکان داره در صورت وجود همچنین رابطه های باید برای جدا شدن اقدام کرد. از نظرم خودخواهی محضه که رابطه ای که دو طرف شروعش کرده اند را بدون اطلاع طرف مقابل به سویی ببریم که خودمان خوشحال تریم.

mahsa در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۱ ق.ظ

من نوشته های ارایه رو همیشه می خونم و جدا از اینکه با حرفا و کاراش موافق یا مخالف باشم شجاعت و صداقتشو تو نوشته هاش تحسین کردم ولی میدونی درست یا غلط فکر می کنم یه دلیل خوب که میشه واسه به وجود اومدن همچون رابطه هایی بهش توجه کرد این که ما ادما از اعتراف به شکست واهمه داریم واقعا و بعضا روزانه چه انرژی میذاریم واسه اینکه ظاهر یه ادم خوشبخت هیچ غمی ندار به خودمون بدیم. دیدی تو یه مهمونی بعد سالها فامیل دور هم جمع میشن بعد یکی از زوجین به اون یکی میگه یه امروزو جلو فامیل ظاهرتو حفظ کن نباید کسی بفهمه که باهم مشکل داریم… خوب همچون ادمایی روابط موازیو به طلاق که یه جور مثلا اعتراف به شکسته ترجیح میدن مخصوصا وقتی این رابطه و ازدواج بر اساس پافشاری خودمون و مخالفت خوانواده هامون شکل بگیره. پس ترجیح میدیم رابطه ی موازی داشته باشیم و رول بازی کنیم و واسه دیگران نقش یه خانواده ی نمونه ی خوشبخت رو بازی کنیم تا اینکه بگیم اقایون خانوما من اشتباه کردم…

---- در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۲۲ ق.ظ

تا جایی که من میدونم،این که میگن یه رابطه موازی میتونه به رابطه اصلی کمک کنه، از این جهته که آدم میتونه اونو با رابطه اصلیش مقایسه کنه تا متوجه خوبی ها و بدی های طرفش بشه. ببینه خوبی های کدوم رو به اون یکی ترجیح میده. تا دوباره از بین اون دوتا انتخاب کنه. نه اینکه تا ابد به هر دو ادامه بده. در اکثر موارد، فرد به همون رابطه اول برمیگرده ( اینا حرف های یک روانشناسه و من فقط دارم نقل قول میکنم)
من برای مدت کوتاهی، تقریبا همچین تجربه ای داشتم، البته من ازدواج نکردم. در مورد دوستم و نه همسر. می فهمم وقتی میگه حالا مشکلاتش تو رابطه اول کمرنگ شده یعنی چی. اون مشکلات حالا برای آدم اونقدی ارزش نداره که آدم بخواد به خاطرش ناراحت شه. این کار رابطه اول رو بی اهمیت میکنه، نه محکم. بی اهمیتی و بی تفاوتی به مراتب زیانبار تر از دلخوری و داشتن مشکلات معمولیه.
به هر حال امیدوارم هر تصمیمی که می گیره به صلاحش باشه..
اونهایی هم که اینقد حرف کثیفی و نامردی و بی دینی و بی وجدانی و امثالهم میزنن و قول شرف میدن که همچین کاری نمی کنن و حاضرن بمیرن و این کار رو نکنن، افراد پر ادعای خوش خیالی بیش نیستند!

سرور در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۲۷ ق.ظ

با عرض معذرت از محضر ارایه من اصلا پست ایشون رو نخونده بودم وقتی نطر دادم و منظور من رابطه ج ن س ی بود به طور موازی نه دوستی.این رابطه بیشتر به دوستی میمونه
اول اینکه متاسفانه ما تو یه شرایطی بزرگ شدیم که نمیتونیم درک کنیم دو نفر از جنس مخالف میتونن دوست باشن.یا این که کلا هر چی هم که افه بزاریم یه خورده که از دوستیه بگزره عاطفه قاطیش میشه و کلا جو دیگه سنگین میشه….من به شخصه این ظرفیت رو تو خودم نمیبینم و نمیتونم دوست بمونم اما خوب شاید یکی ببینه در عین حال که به نظرم خرج کردن عاطفه یا به قولی بوسیدن و در اغوش گرفتن خارج شدن از اون محدوده دوستیه.
با نظر یکی از دوستان هم موافقم که مشاور رو معرفی کرده بود ما همه انسانیم و پر از عیب.ممکنه هر ادمی اولش خوب و هیجان انگیز باشه اما بالخره بدیاش هم رو میشه و یکنواخت و خسته کننده میشه رابطه.این که راهش نیست تا اینطوری شد ازدواج و به هم زد و رفت با یکی دیگه اینجوری تا اخر عمر ادما رو باید تو رابطت عوض کنی.باید راهی پیدا کرد که اون رابطه درمان شه.فکرم نمیکنم که رابطه موازی جوابگو باشه چون اگه علنی بشه حتی اگه دوستی معمولی هم باشه کلا فاتحه ازدواج هر دو طرف خوندس.

مستر بهزاد در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۴۰ ق.ظ

داداشی که شوما باشی چندین سال پیش پیشا کارمند شرکتی بودم که با یه خانمی تو یه اتاق بودیم بعد مدتی ابجیمون هرچی تو چنتش بود ریخت بیرون سراخرشم ادرس سایتش داد تا ما بریم بخونیم.عمو چشمت روز بد نبینه عینهون این دوره های زمین شناسی هر دوره که عاشق کسی بوده من باب دل اون طرف و عشقولی شدنش هی پشت بند هم شعر ول کرده بود از خودش.مارو میگی از خنده زرد کردیم.میپرسیدیم این مال کی بود میگفت مال رضا.میگفتیم این مال کی بود میگفت این مال بیوک.عمو مگه ادم چند بار عاشق میشه.عمو اینا همه فیلمشون.

ارغوان در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۵۴ ق.ظ

به نظر من اگه آدم به ی سری چیزها اعم از اخلاق و انسانیت و یا ی سری خط قرمزها متعهد نباشه میتونه ی همچین رابطه موازی رو شروع کنه و با اون رابطه به آرامش برسه………. وگرنه اگر تعهدی باشه آرامشی در رابطه موازی وجود نداره!!!!!!!!!

تو ایران چند دهه پیش زندگی نمیکنیم که سوختن و ساختن تنها راه باشه……

یکی از دوستان گفت مشاوره……. بنظرم یکی از بهترین راه حلها هست…… ی جورایی هم داره جاافتاده میشه تو جامعه امروزمون و مردم دیگه کمتر مراجعه به مشاوره-روانشناس-روانپزشک رو بد میدونند خداروشکر…..

یکی دیگه از بهترین راه حلها صحبت کردن با طرف مقابله یعنی با همسر….. بیان نیازها….. بیان احساسات……و طلب کردن نیازها!!!!!!!!!

و در آخر اگه به نتیجه ای نرسید جدایی!!!!!! در این جا دیگه طلاق بهترین راه حله……. که باید انجام بشه…….. باید…….

پس اگه درست عمل بشه نهایت به طلاق باید ختم بشه نه خیانت!!!!!!!!!!!

اینم بگم که هنوزم تو ایران رابطه موازی به این شدت که شما ( آقای فهیم) فکر میکنید جا افتاده نیستا!!!!!!!!

در آخر هم میگم که در هر کاری باید اخلاق و انسانیت در نظر گرفته بشه…… که خیانت عین بی اخلاقیه و انسانیت رو زیر سوال میبره و لگدمال میکنه!!!!!!!!!!!!

من مجردم( خواسته بودید بگیم)

شیدا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۰۰ ق.ظ

آقای فهیم من میخوام من رو نقد کنی.راست و حسینی -
۱۳ سال پیش به خاطر یه لجبازی فامیلی احمقانه من را بر خلاف میل به کسی دادند که از زمین تا اسمون با هم مشکل داریم و متفاوتیم.درست نقطه مقابل هم از نظر۳ تا روانشناس و مشاور.یعنی میشه گفت قربانی شدم.همه تمام این ۱۳ سال به طرفم ۱۰۰ بار گفتم ازت خوشم نمیاد و نمیتونم باهات ادامه بدم اما این ادم میگه عیب نداره و راضی به تموم شدن و جدایی نیست.منهم اگر تا الان صبر کردم به خاطر مسائلی هست که به نظر خودم مهم بوده.میون این گیر و دار با یه وسیله ای با پسری آشنایی پیدا کردم که اظهار افسردگی میکرد- از من خواست تا مدت کوتاهی که برگرده شهرش تلفنی صحبت کنم -بعد از مدتی دیدم این فرد ادم مورد اعتمادی نیست و داره اذیتهای مشکوک میکنه و به طریقی محبت من داره تبدیل به مرض برای خودم میشه.این رابطه قطع شد و رفتم تمام ماجرا را به شوهرم گفتم و اون بعد از چند روز دلخوری گفت دیگه فکرشم نکن.حتما ایراد از من بوده.برام اصلا مهم نیست-حالا شما بگو من که از روی دلسوزی این رابطه را اغاز کردم و بعد هم به شریکم گفتم چه حد کارم بد بوده؟با توجه به اینکه هیچوقت قبل از اون به ش نگفتم دوستش دارم و میدونه که نمیخوامش و دروغی از بابت احساسم بئون نگفتم .و این رابطه را هم آگاهه.

نادیا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۰۸ ق.ظ

جالبه خیلی ها اینجا از تعهد حرف زدند، از خیانت،یا هراسمی که به نظرشون میشه رو این روابط گذاشت.آره از دور به زندگی دیگران نگاه کردن و حرفای اخلاقی زدن خیلی راحته،تو ما ایرانیها این کار خیلی رواج داره. ولی همه اونایی که این حرفارو زدند، یک بار تو این شرایط قرار گرفتند؟ یه بار به این فکر کردند که اگه ازدواج کرده بودند، اگه براشون جدایی به هر دلیلی امکان پذیر نبود، اگه با دیدن یه فیلم عشقی برای عشقی که خیلی زود تو زندگیشون از بین رفته بود،با حسرت اشک ریخته بودند هنوز هم همین طور قضاوت می کردند؟اگه پیرزن و پیرمردای خارجی رو می بینید که دست تو دست قدم می زنند به پیرزن و پیرمردای خودمون هم فکر کنیم که با هم چه رفتاری دارند یه عمر با عادت زندگی کردن و اون عادت حتی در انتهای زندگی هم براشون عشق نیاورده،پس وقتی پای مقایسه وسط میاد لطفا همه چیو با هم مقایسه کنید،قبل از اینکه حالتون به هم بخوره و بالا بیارید،کمی فکر کنید…

زدی تو خال

زیبا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۲۹ ق.ظ

دوباره سلام
فهیم جان بحثی رو باز کردی که حالا حالا تموم بشو نیست، من هم نمی خوام واردش بشم، تنها نکته ای که نتونستم نگفته بگذارم اینه که تا به جای کسی نباشیم تمی تونیم نظر بدیم پس حواسمون رو خوب جمع کنیم، اگه کسی رو به خاطر رفتار یا طرز قکری سرزنش می کنیم چه بسا که اگه خودمون در شرایط مشابه قرار بگیریم همون رفتار رو بروز بدیم و چیزی هم که آسونه توجیه کردنه به قول سرخپوستا : امیدوارم اگر بخواهم در مورد طرز راه رفتن کسی قضاوت کنم قبلش کمی با کفشهایش راه بروم.
در مورد فیلم هم خیلی نکته و جای تامل داره ایشالا وقتی دیدیش در موردش صحبت می کنیم

الفیا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۳۵ ق.ظ

سلام
از وبلاگ افکار اومدم اینجا و اولین باره که اینجا رو می خونم. مطلب آرایه رو هم هنوز نخوندم اما فقط با خوندن مطلب شما و انار خانم باید بگم من هم بیشتر خودم رو با شما موافق می دونم و بنابراین از نسل قدیمم! بعلاوه اینکه به عنوان یه خانم مجرد در وضعیتی قرار گرفتم که ممکن بود منجر بشه به اون فرد دوم برطرف کننده قسمتی از نیاز های جواب داده نشده یه آقا؛ اونهم یه آقای نه ایرانی و در مکانی غیر از ایران (این دو تا فاکتور رو گفتم که بدونین از نظر آزادی انتخاب هم محدودیتی نداشتم) اما من به اون آقا و هر آقای دیگه مشابه در شرایط اون یک “نه” صد در صد گفتم و می گم. چرا؟
۱- این موضوع خیلی کلاسیکه … همه جوامع هم دیده میشه اما بقول شما توجیه و تفسیری که براش میشه فرق میکنه. من هم نمی تونم بفهمم چرا به نظر میاد جامعه ایرانی این روزها “کاتولیک تر از پاپ” شده و دنبال پیدا کردن توصیفات زیبا برای این مسئله هست (یه دلیلش رو که به نظر خودم میاد پایین تر میگم) … کتاب “خنده در تاریکی” ناباکوف رو بخونین . مراحل شروع و اتمام یه همچین توضیحات و توصیفات زیبایی رو خیلی خوب در غالب یه داستان می تونین ببینین.
۲- یکی از برنامه های دکتر فیل مربوط به همین بود و حرف نهاییش اینکه، اشکالی نداره رابطه جدید داشته باشین اما نه قبل از تعیین تکلیف رابطه قبلی
۳- این افرادی که دنبال روابط موازی میرن اتفاقا به نظر من مشکلشون قبح طلاق و این حرفا نیست. اینها اتفاقا پایداری رابطه اصلیشون رو دوست دارن و نمی خوان از دستش بدن. تو ایران که متاسفانه خیلی چیزها با معیارهای مالی سنجیده میشه خیلی از این خانم ها و آقایون از نظر رفاه مادی نمی خوان با طلاق راحتیشون رو از دست بدن. یا اگه خیلی هم معنوی فکر کنن نمی خوان بچه ها از نظر مادی یا روحی آسیب ببینن. از طرفی طرز فکر های اینکه من آزادم هر کار می خوام بکنم، زندگی کوتاهه دم رو غنیمت بدون و خوش باش، به خودت فکر کن تو یی که از همه چیز در این دنیا مهمتری ، و اعتماد به نفس های کاذب باعث میشه که فرد عامل بازدارنده محکمی هم سر راهش برای نداشتن رابطه موازی نبینه و خوب چرا که نه، بذار هم رفاه زندگی مشترکم رو داشته باشم و هم به خودم هم برسم
۴- من مجرد هستم و از زبان یک آدم مجرد میگم که حاضر نیستم وارد این رابطه ها بشم برای اینکه نهایتا متضرر قضیه من خواهم بود. اون آدم بر میگرده دنبال همون رفاه و آسایش قبلی که داشته، با احساس غرور از اینکه تونسته یه رابطه موازی رو خوب مدیریت کنه بدون ضربه زدن به رابطه اصلی (این احساس غرور رو خوب میشه در بیزنس من های موفقی دید که دنبال این روابط موازی میرن، یه حس اینکه می تونم، موفقم ، پول دارم پس حق دارم و بلدم خودم تصمیم بگیرم برای دل خودم کی رابطه رو شروع کنم کی تمومش کنم) اون فرد دوم موازی نهایتا دور انداخته میشه. اگه یه سرچی تو اینترنت و تالار های گفتگو در اینباره بکنین می بینین که اون فرد موازی بدترین ضربه رو میخوره… در مورد آدم های متاهل نمی تونم نظری بدم اما فکر نکنم خیلی قضیه فرقی بکنه چون آخر این روابط موازی قراره به کجا برسه؟ توافقی دو طرف هم زندگی اصلی رو دارن هم رابطه موازی رو؟ تا کی؟ یا معمولا یکی اونقدر وابسته میشه که باید زندگی اصلی رو از بین ببره، بعد اون یکی نمی خواد یا می خواد یا ….چی؟ تو شرایطش نیستم ، تحلیلی ندارم.
۵- فکر می کنم اگه اون رابطه اصلی اونقدر ارزشمند هست که تصمیم بر نگه داشتنش باشه، چرا برای اصلاح اون نقاط تاریکش تلاش نمیشه؟ چه جوریه که هم اونقدر فاکتور داره که باید نگهش داشت هم چندتا نقطه تاریک داره که با رابطه موازی باید پوشش داده بشه… من نمی فهمم ، همون حرف دکتر فیل، تکلیفش باید اول مشخص بشه. اگه نه ، من فکر میکنم بیشتر مسئله تنوع طلبیه که یکی میره سراغ رابطه موازی نه اون توصیفات زیبا و دگر اندیشانه.

برای اون سوالی که بولد کردم، من هم جواب ششمی اضافه میکنم:
گفتی نه چون گرفتار و عاشقش نبودی…به عبارتی شانس هم یاری کرد…نه؟

naghmeh در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۳۶ ق.ظ

من فقط از خودم میگم چون یاد گرفتم حق دخالت و نظر دادن راجع به زندگی کسی رو ندارم.
تا قبل ازدواج با هیچ مردی یا پسری هیچ نوع دوستی نداشتم به دلیل جو شدیدا مذهبی خانواده و بسته بودن محیط اطرافم که دلیلش رو لزومی نداره اینجا بگم. بنابراین تجربه رابطه عاشقانه رو جذاب و از دست رفته می دیدم.

آدمی به خود مطمئن بودم (تا ۴ ماه پیش البته) که مو لای درز نجابت و شرافتم نمیره.۶ سالی هم هست که بعد از ازدواج با همسرم اروپا هستم.
من عاشقانه ازدواج نکردم .زندگی ما از آغاز شبیه راه رفتن توی یک زمین صاف هست بی هیچ تپه و کوه و چشم اندازی.
همسرم رو دوست دارم که این علاقه ناشی از توجه و علاقه او به من ایجاد شد. یک جور سپاسگذاری قلبی شاید.
همسرم فقط یک آدم خوبه همین. یک ادم خوب خسته کننده.. مواظب است… مهربان است…اونقدر خوب که میشه راحت در کنارش پیر شد .بچه دار شد و یک زندگی روتین اما ملال انگیز رو تجربه کرد.

سر یک سوال راجع به یک مقاله درسی با یک دانشجوی پست داک آشنا شدم که در شهر دیگری در همین کشوری که من هستم زندگی میکنه .

من حتی یک ثانیه هم مطمئنم که فکر نکردم عاشقش هستم یا حتی دوستش دارم . فقط بودن با او برام به صورت یک هوس دراومد .چون هم بسیار جذاب و جوان وهم فوق العاده زبان باز.
(هنوز هم برام سواله که چه طوری این قدر طریف بحث درسی و کاری را به عاطفی تبدیل کرد.)
خودشم هم گفت که بی نهایت پارتنر داره برای سکس و باقی قضایا. و ایران هم که میره با کلی خانوم متاهل در ارتباطه که به گفته خودش ” ازش نوبت میگیرن و دوستای ایرانش همگی متاهل هستند”.

خلاصه کنم که ایشان تمام جذابیتهای یک رابطه را به من نمایاند و من بودم و یک بلیت ترن و به قول ایشان تجربه یه فرصت ناب!!!!
جملاتی که من ازش شنیدم رو هیچ وقت نمی تونم از زبان همسرم بشنوم چون اون اصلا استعداد این چیزا رو نداره و کلا آدم خیلی سرد و روتینی هست.

ناگفته نماند که رابطه ما فقط در حد چت و ای میل بود.

من نشستم فکر کردم و شرایطم رو سنجیدم . خیلی سخت بود خیلی… اما به این نتیجه رسیدم که اگه این بلیت رو بخرم دیگه اینجا توی این خونه نمی تونم بمونم.و چیزهایی رو که از دست میدم(ادامه تحصیلم .اقامتم .آرامشم و …)برام با ارزش تر هستن.

با لحن مسخره ای به من میگه “خیلی فناتیکی به خدا” تو تحصیل کرده ای . برو ببین تو ایران دیگه این چیزا حل شده و هر کی با هر کی می خواد می خوابه.ازش به خاطر اصرارش پرسیدم و گفت هیچ کی به من نه نگفته…تو هم نمیگی …مطمئنم.

الان هم خیلی بهترم و از درگیری شدید فکریش دارم
خلاص میشم…هنوزم دارم به مبارزه با خودم ادامه میدم

ببخشید خیلی طولانی شد.

الفیا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۴۶ ق.ظ

این رو هم اضافه کنم ، من تو کامنتم نوع رابطه بیشتر ج ن س ی منظورم هست . ارتباط دوستانه و محاورات و مراودات دو جنس مخالف تو ایران بسته به فرهنگ محلی ، مذهبی و نوع تربیت خانواده ها خیلی با کشور های غربی فرق می کنه؛ تا اون حد که مثلا روبوسی خانم ها و آقایون در مهمانی ها معمولی و رسمی در ایران بسته به نوع خانواده می تونه دردسر ساز باشه اما مثلا تو فرهنگ یه کشور دیگه هیچ معنی و مفهوم خاصی جز آداب معاشرت نداره

فرزانه در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۱۰ ق.ظ

من نه مذهبیم و نه سنتی ، اما ازدواج از نظر من، یعنی متعهد بودن به طرف مقابل…
ولی با این وجود نمیشه در مورد دیگران و زندگیشون قضاوت کرد و نظر داد چون تا توی همچون موقعیتی قرار نگرفتی نمیتونی عکس العمل خودتو حدس بزنی!

نسرین در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۲۴ ق.ظ

واقعا با اون دوستی که فیلم ” او یک فرشته بود ” رو مثال زده موافقم!
اون جایی که گفت خدا زد توی سر بازیگر مرد سریال, این یه حقیقت محضه , شک نکنید و در مقام قضاوت برنیاین
من یکی از همونایی هستم که در این جور موارد بی حد و حصر ادعا داشتم : تعهد در یک رابطه زناشویی, البته هنوز هم این کارو درست نمی دونم ولی معتقدم باید در موقعیتش قرار بگیرید
خود من بیش از حد حساس بودم که زن یا دختری که وارد روابط زناشویی یه زوج می شه بیش از همه از انسانیت دور افتاده , و با توجه به افکار فمنیستی که داشتم همیشه فکر می کردم اینجور زنها باعث بدبختی زن های دیگه هستن
فکر می کنید چی شد؟! خدا زد توی سرم , من حتی توی نت هم با مردان متاهل چت نمی کردم ولی با مردی آشنا شدم که به شدت عاشقش شدم و خوب که بهش وابسته شدم فهمیدم متاهله, اول سعی کردم جدا شم ولی نشد که نشد , بعد سعی کردم با این حرفش که حضوره تو باعث آرامش در زندگی زناشویی من می شه خودمو گول بزنم( بنا به دلایلی نمی تونست از زنش جدا بشه), اولا از اینکه میومد می گفت به خاطر تو امروز اخلاقم با خانمم خوب بود خوشحال می شدم ولی به تدریج حتی نمی تونستم اسم زنش رو هم بشنوم , به مرز جنون می رسیدم , بیچاره کردم قلبمو تا ازش جدا شدم…
گرچه این تلخترین حادثه عاطفیه زندگی من بود اما همیشه به خاطرش از خدا ممنونم, چون بهم نشون داد که من هیچی نیستم , بهم نشون داد پاش که برسه خیلیامون شناگرهای قابلی هستیم
من هنوز معنقدم خیانت درمان یه رابطه زناشویی کجدار و مریض نیست ولی به شدت با اینکه روی این افراد اسم بزاریم, مخالفم

اشرف در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۳۰ ق.ظ

اینجا همه یا در معرض رابطه موازی قرار گرفتن و بی خیالش شدن یا رابطه خودشون رو با یه ترفندی بدون نیاز به این روابط درست کردن. حالا من دارم فکر می کنم چرا نه اون موقع که متاهل بودم و هزار تا مشکل داشتم یه بار هم یه رابطه کوچولوی موازی پا نداد و حالا هم که دیگه تعهدی ندارم هیچ رابطه ضربدری راه نمی ده و تازه یادم افتاده که مجرد هم که بودم هیچ رابطه متنافری پیدا نمی کردم و همیشه “و غیره” شامل حالم شده؟چرا؟

احتمالا پای شانس و اینها وسطه… :)

دوست در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۴۵ ق.ظ

استفاده از نام آرایه در این کامنت صرفا مثال هست

روانشناسان میگند برخی افراد تک همسری هستند و برخی چند همسری.(مونوگام و پلیگام که خیلی روانشناسان دربارش حرف دارند )اغلب افرادبا خصوصیت چند همسری در اروپا و آمریکا به این موضوع اعتراف میکنند و چون چند همسری قانونی در این مناطق ممنوع هست در خارج از رابطه ازدواج روابط موازی دارند.این یک مسئله شخصی هست و من و امثال من نمی تونیم به آرایه خرده بگیریم اما اگر امیدی که آرایه باش رابطه داره اتفاقا شوهر یاپدر یا برادر متاهل من باشه اونوقت بازم این چهار دیواری اختیاری آرایه هست؟یا اگر مانی وارد رابطه با زن دیگه ای بشه طوری که توجهی که الان به آرایه میکنه نصف و حتی کمتر بشه و مانی در کنار اون زن آرامش بهتری داشته باشه ،باز هم آرایه همین نظر رو داره؟
نکته دیگه برخی نکات ضد و نقیض در این همین پست آرایه و سایر پستهاش دیده میشه که کمی
آرایه را زیر سوال می بره که آیا آرایه داره صرفا طرح مسئله میکنه یااز چیزی رنج می بره؟؟!!؟
چیزی که خیلی بزرگتر از کافی نبودن مانی برای اون هست!امثال آرایه قبل از هرچیز باید اون گره وجودیشون رو پیدا کنند.که یکیش خودخواهی هست.و اینکه تصور می کنند اونها مرکز دنیا هستند و همه خوبیهای دنیا مال اونهاست و باید همه دست به دست هم بدند از مانی و امید و بهمن
تا آرایه ها احساس هیچگونه کمبودی نکنند؟؟این پارادیس خیالی با انگیزه ای خودخواهانه وبیمارگونه به وجود میاند.چرا که هر فرد سالمی به این موضوع اشراف کامل داره که هیچ چیز در دنیا کامل نیست و بعضی مواقع باید بر روی هوسهای دل سرپوش گذاشت و به تنها سیب درخت همسایه که صاحبش مدتها با حسرت و انتظار باغبانیش رو کرده ،ناخنک نزدوبه درخت پربار سیب خود دلخوش بود حالا هرچند سیبش مثل سیب درخت همسایه نیست.اینجور آدمها اپر پنهانکاری نکنند برای من قابل احترام هستند.مثلا شوهر مانی و همسر امید از این ارتباط مطلع بودند و باش موافق.در این صورت گردن ما پیش آرایه از مو باریکتر بود.اما وقتی پای پنهانکاری ،دروغ و ریا هم باز میشود صورت مسئله جدا رنگ خیانت به خودش می گیره.این کارشبیه دزدی هست اونم از یک ادم فقیر و کور در دل تاریک شب در وسط یک بیابون!
به نغمه هم که کامنت داده ،دوست دارم بگم.ببین به هیچ وجه تسلیم این پسر نشو!این آدم از اون آدمهای بدبختی هست که حتی عرضه نداره یک دوست دختر داشته باشه که باش نیازهاش رو برطرف کنه و حتی عرضه نداره بره پول بده نیازاش رو برطرف کنه .مدلی که تو رو تحت فشار گذاشته نه عاشقت هست و نه اینقدر سکس داشته و داره اون میخواد فقط و فقط یک رابطه ای داشته باشه که درش تعهد نداشته باشه.چه عشقی چه جنسی.عزیزم اینجور تیگها در خارج کشور فراوند هستند باور کن نمونه اش یکی از دوستان خودمون بود که تو دام ایکی از این آدمها افتاد و شوهرش مچش رو موقعی که با اون مرد باهم بودند ،گرفت و زندگیش با یک بچه نابود شد و مدتها دچار پشیمونی و افسردگی بود و جالب اینکه دوست پسرش هم ولش کرد.اگه زندگیت و مردت رو دوست داری،گول اینجور آدمها رو نخور.اگر زندگی و مردت رو دوست نداری ،ول کن برو سراغ سرنوشتت و به معنای واقعی کلمه عاشق آدم صحیحی شو.فقط فراموش نکن هیچ کس کامل و بی عیب نیست

خیلی کامنت ایده آلیستی بود…ممنون ازت

پــــری گــــل در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۴۹ ق.ظ

من به عنوان یه زن بیست و هشت ساله فکر می کنم این یک موضوع کاملا شخصیه …و دید هر آدمی درمورد روابط با جنس مخالف و حد و حدودش و مفهوم خیانت متفاوته …همه چیز بر می گرده به کلمه یا حسی به نام وجدان !…اگه شما کاری رو انجام بدین که وجدانتون درد بگیره به هیچ وجه نمی تونین ازش لذت کامل ببرین و بالاخره اون کار رو ترک می کنین یا اگه کار از کار گذشته باشه تا مدت ها شاید تا آخر زندگی باهاش و حس بدی که بهتون می ده دست به گریبانید….حالا درجه ی درد گرفتن این وجدان در آدمهای مختلف متفاوته …در واقع تا وقتی بتونی برای کارت توجیه موجهی لااقل برای وجدانت پیدا کنی از انجامش ککت هم نمی گزه و حتی لذت هم می بری …حالا اون می خواد خیانت جسمی یا روحی باشه یا هرکار دیگه ای…من نمی دونم چرا ما همیشه عادت داریم کارهای دیگران رو نقد و بررسی کنیم

اینجا قرار نیست کس خاصی رو نقد کنیم

مهناز در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۷:۰۷ ق.ظ

تمام سعیم رو می کنم که به دور از مسائل جنسیتی نظرم رو بگم.
۱- شاید از روز ازل این حق (حق داشتن روابط موازی) برای جنس مذکر به جا بوده اما حالا که نمی دونم دقیقاً به چه دلیل خانوم ها هم متوجه این نیاز یا هر چیز دیگه ای شدن، {فعلا} در مقابلش اینطور موضع می گیریم.
۲- به نظرم مقایسه کردن جامعه ایران با اون طرف آب بزرگترین اشتباه ممکنه. (خصوصاً در این رابطه)
۳- نوشته های آرایه رو تا حدودی دنبال کردم و در خیلی موارد به هیچ عنوان باهاش موافق نبودم یا نفهمیدمش؛ اما… به قول خودت تا در یه موقعیت خاص قرار نگیریم نمی تونیم به این راحتی کسی رو قضاوت کنیم. باز هم به نظرم یکی از بزرگترین مشکلات ما اینه که مثل آب خوردن همدیگه رو قضاوت می کنیم. مطمئنم تو زندگی تک تک ما موقعیت هایی بوده که پیش از اون فکرش رو هم نمی کردیم ولی شرایط، سرنوشت یا هرچیز دیگه کاری می کنه که دقیقاً در اون شرایط قرار می گیریم.
۴- حرف زیاده ولی از کامنت خیلی طولانی خوشم نمیاد.

شیوا نیستم در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۷:۵۶ ق.ظ

سلام
در بست آرایه به نام شیوا نیستم یه کامنتکی واست ګذاشتم

ممنون…خواندم

ماندی در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۸:۱۲ ق.ظ

آرایه هم احتمالا مثل من شوهری داره که نه متعصب و گیر و نه چشم چرون و هوسبازه! تجربه تقریبا مشابهی دارم. دقیقا از اونجایی که ته ته دلم خیالم از بابت شوهرم راحت بود شروع کردم به نظریه پردازی و توجیه. شوهرم مهربون و ساده و محبوب دوستهای من بود اما به شدت چشم پاک… من که مشخصا هیجان میخواستم و دلم واسه شور و حال روزای گذشته تنگ شده بود بعد از هشت سال زندگی مشترک با یکی از دوستای دوران دانشگاهم رویهم ریختم که صدالبته اوایل فقط دوستی ساده بود ولی بعدا کار به جاهای باریک کشید. تا اینکه بعد از یک سال و نیم از شدت عذاب وجدان پیش شوهرم اعتراف کردم.
گذشت کرد اما به سختی! و زندگی ما هیچ وقت هیچ وقت مثل سابق نشد. هنوز وقتی شبی رو یادم میاد که تا صبح عذاب کشیدنش رو دیدم و اشک ریختن و آب شدن و سیگار با ته سیگار روشن کردنش… حالم از خودم بد میشه.
چوب ازدواج روی سرته،ازدواج میکنی،‌‌شوهرت ایرادی نداره که طلاق بگیری، پاک و ساده ست و ذهنت درگیر چک کردن موبایل و میل باکس و جیبهاش نیست،‌برات چالش فکری درست نمیکنه،‌خودتم شیطونی و تشنه توجه و هیجان، تئوری میسازی پشت تئوری، با سر شیرجه میزنی تو یه رابطه جدید و بعد که اون روی کثیف رابطه ها رو میبینی و تازه دستت میاد که دنیا دست کیه… برمیگردی سر خونه زندگیت!

آرش در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۲۹ ق.ظ

این متن این دوستت آرایه و این همه صغری و کبری چیدن و سفسطه کردن برای توجیه این روابط موازی منو یاد یه جُک معروف انداخت :
خانومه میره خیاطی لباس بدوزه . به خیاطه میگه:
آقا من یه لباس می خوام که بالای زانو باشه ، از پشت کمرش یه گردالی باز باشه . از پائین تا خط باسنم یه چاک داشته باشه ، از جلو تا خط سینه هام باز باشه ، از زیر سینه هام به بعد تنگ باشه جوری که سینه هام رو کاملن به سمت بالا نگه داره ، و .. و … و …
خیاطه میگه :
خانوم نمی خواد این همه توضیح بدی ، من یه لباس ماکسی برات می دوزم ، خودت هر جا رفتی بگو من جن-ده ام !!!

لیتیوم در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۸ ق.ظ

رفقا یک چیزی که فقط الفیا اشاره کرد.یک چیزی که خیلی راحت درباره اش توی کامنتها گفتید.جدای از اینکه توی جامعه ایران یک زن مطلقه و یا بیوه به شدت از طرف همه تحت نظره و خدا نکنه به یه مرد سلام کنه تا دودمانش به باد بره بچه های طلاق رو فراموش کردید؟مثل اینکه اونها هم توی این بازی هستندها!

نیما در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ

بحث قبول یا رد این جریان نیست .
باید در شرایط قرار داشته باشی وبعد بگویی لنگش کن .
شاید یکی از دلایلی که می گویی این ماجرا در ایران زیاد است حس بدیست که جامعه نسبت به طلاق داره .
نمی گم در ایران طلاق کمه .ولی بعد از اون دیگه دید ها نسبت به تو تغییر می کنه .
پس به خودت می قبولونی که همسرت رو با تمام کاستی هایی که از نظر تو داره ، قبولش داری .
میگی دوستش داری ولی نمی تونی عاشقانه این حس رو نسبت به اون داشته باشی .
حس انتقال محبت در تو ، باعث میشه تا به کسی که در جریانی مشابه قرار داره رو بیاری و اینگونه رابطه ای شکل میگیره
که با اینکه هر دوطرف در نادرستی اون شکی ندارند ولی به خود می قبولانند که برای شاد ماندن و تخلیه نیازهای روحی به هم نیاز دارند .
به هم محبت کنند ، از هم دور باشند و باز دلتنگ شوند و باز در دیدار بعدی برای هم جذاب تر و تشنه ت
ر .
اینکه حس بکنی نمی توانی همیشه عشقت را با خود داشته باشی و او را با همسرش شریک هستی
تو را به او تشنه تر کرده و علاقه تو را به این ارتباط بیشتر .
با اینکه شایدفرصت اشتباه های گستاخانه ای هم داشته باشید و کسی هم خبر دار نشود ولی به خود این اجازه را نمی دهی .
فکر می کنم این بخشی از ذهنیت این ماجراست .

namnam در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۲ ق.ظ

یک جمله چندروز پیش توی مجله موفقیت خوندم:”مهارت خودآگاهی اولین مهارت از دسته مهارت های ده گانه زندگی ست که توسط سازمان جهانی بهداشت اعلام شده است.”منظورم اینه که به مرحله ای برسی که بدونی چی از زندگی ومخصوصا از روابط عاطفی می خوای؟یعنی به اون مرحله از خوداگاهی رسیده باشی که بدونی به خاطر تحت فشار جسمی واجتماعی بودن ترس از تنها موندن بالا رفتن سن بچه دار نشدن وخیلی چیزهای دیگه وارد یک رابطه جدی نشدی.یعنی اینکه می دونی وقتی تو یه رابطه به بن بست رسیدی از نظر روانی واگه انتخابت با چشم باز بوده بدونی که قبل از رسیدن به این راهکارها چه کارای دیگه ای رو می تونی امتحان کنی.
من به طور محدود تجربه روابط موازی رو داشتم برای اینکه جرات مواجه شدن وپذیرفتن انتخاب اشتباهمو توی یک برهه زمانی نداشتم به خیلی دلایل.اولش بسیار هیجان انگیز وجذابه ولی درنهایت می شه اینکه:یا صورت مساله رو پاک کردی یا اشتباهتو با اشتباه دیگه دوچندان کردی اونم تو شرایطی که رابطه موازی بسیار درگیرت می کنه از نظر عاطفی در حالی که به شدت به رابطه اول هم چسبیدی.

namnam در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۷ ق.ظ

در کنار همه این ها حس عذاب وجدان واصول اخلاقی وچهارچوب حتی تو بهترین لحظه ها هم همراهته.می خوام بگم:قبل از در پیش گرفتن همچین راه حلی یعنی رابطه موازی باید بتونی خود واقعیتو ببینی با همه کمبودها وترس ها وناکامی ها.می خوام بگم وقتی کسی وارد رابطه موازی می شه صرفا دلیلش این نیست که از رابطه قبلی لذت نمی بره وقطعا هم مثل یک مسکن کم دوامه چون اصل درد سرجاشه واینکه خیلی وقتها می تونه از حس بدت تو قسمتهای دیگه زندگیه شخصیت ناراضی باشی وباید اونجا تمرکز کنی.

namnam در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۴ ق.ظ

نغمه به نظر من تصمیمت خیلی منطقی بود.چون هدف اون آقا فقط بالابردن رکورده مخ زنیشه دی:هرچند که در بیشتر مواقع این حرفها بیشتر بلوفه تا واقعیت.جنس احساست ونیازت با پیشنهاد این آقا مغایرت داره.

آنا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۵ ق.ظ

آدمکشی کار بدی است ولی به کسانی که در جنگ آدم می کشند مدال قهرمانی می دن.قتل کار بدی است ولی به کسی که دزد مسلحی را می کشد عنوان شجاع می دن.خیانت کار بدی است به نظرتون میشه به کسانی که برای حفظ ارامش زندگی خانوادگیشون خیانت می کنن عنوان فداکار داد؟

سیا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ

دیشب که اینا رو خوندم، یه نیم ساعت تو شوک بودم:دی نه که مثلا” از این آدما ندیده باشم، یا نمی دونم، موضع گیری مذهبی عرفی یا هرچی داشته باشم. فقط شکل ماجرا، ساعت یک شب خوندنش، تو وبلاگ شما که واسه قهقهه های عجیب غریب اولین آشنایی سابسکرابیش شدم (یا کردم؟!)، کلا”…
بعد نیم ساعت این ور اون زدم، دیدم از سرم بیرون نمی ره. فکر کردم این جوری درست نیست، قضاوت کردن، بر اساس نقل قول. پا شدم رفتم وبلاگ این آرایه خانم، این چند تا پست آخرشونو خوندم، با کامنت ها. دیگه رسما” به قول قدیمیا کارد می زدی، خونم در نمی اومد. ترسیدم! من اصولا” ترسو، اصولا” دپرس، اصولا” خیلی چیای دیگه، یعنی رسما” رفتم فقط تو کار فحش زیر لب (فحش بد:دی) خطاب به “مملکتی که داریم”. ترس این که نزدیک ترین آدمای دور و بر من هم مثل این خانم، یا بخشی از کامنت گذار ها باشند. بازم نه واسه خیانت جنسی مثلا”. واسه این همه دروغ. که نه تنها تقبیح نشد، تشویق هم می شد. تو فرم “تو یه قهرمانی که اینا رو می گی”. “من نمی دونم اگه تو شرایط این خانم…”. بحث خانم و آقا هم نیست. بحث همین دروغه ست، که سر تا پای زندگی مونو گرفته. و آدمایی که مطمئن نیستن، حتی در تئوری، که در چنین شرایطی، بین دو مورد ساده دروغ گفتن و دروغ نگفتن، دروغ نگفتن رو انتخاب می کنن. اینا همه البته مقدمه بودند:دی فقط به این جا می خواهم برسم که تا ۳-۴ صبح همین طور دور خودم می پیچیدم، بیام یه کامنت ۱۰۰ بار تند تر از این بگذارم، نه که ثابت کنم خیلی دون کیشوتم؛ فقط واسه خالی کردن خودم. که آخرشم بی خیال شدم، که “سو وات” و نمی دونم چی چی و چی چی و چی چی.
تا الان، خدا پدر گودر و شیر رو بیامرزه، این مطلب از و یه بلاگ غریبه، سر از گودر من در آورد:
http://gohgah.blogfa.com/post-4.aspx
و وقتی خوندمش، یه هویی اثرات اون “مطالعات” دیشبی، خود به خود، خنثی شدند؛ و زندگی یه کم بهتر شد:دی بعد دیدم حالا می تونم بیام کامنت بگذارم! که گذاشتم:)
پ.ن: قضیه جایی جالب می شه، که این یکی “گه گاه”ه، اون “پندار نیک”.
پ.ن۲: خدا نگذره از کسی که تو کیبورد فارسی “ث” و “ص” رو کنار هم گذاشت. باقی اشتباه های تایپی، می گی به جهنم. ملت می فهمن اشتباه تایپیه. این یکی رو هر لحظه فکر می کنی، اگه بمونه ملت می گن چه بی سواده این یکی دیگه، خنثی رو با “ص” می نویسه.

زیبا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۰ ق.ظ

ممنون که کامنت منو بیست بار خوندین. من چهل و چهار سالمه .طلاق در ایران قبیح است. ضمن اینکه مسائل قانونی هم به نفع زنان نیست. برای کودکان نیز مشکلات زیادی در بر دارد. من فکر کردم برای نجات کانون خانواده و آرامش فرزندم بهترین راه رابطه ی موازی است البته خیانت هم قبیح است ولی تا زمانی که پنهان باشد از طلاق که آشکار است راه حل ساده تری است.آن عشق هم که در موردش حرف زدی در رابطه ما صدق نمی کنه. وقتی جوان بودم اینطوری عاشق می شدم. پرواز روی ابرها. اما الان نه عاشق اون مرد هستم و نه وابسته بلکه نوعی دوستی و صمیمیت و همفکری وعلائق مشترک است. بنابراین چیزی نیست که از بین برود و نیاز به یک رابطه ی دیگر باشد. اگر هم بتوانم رابطه ام با همسرم را بهبود ببخشم یا توان خودم را بالا ببرم.این رابطه را کات می کنم.

asiyeh در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۰ ق.ظ

چه خوش صدا هستید
شما ایران هستید >

شیوا نیستم در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۵ ق.ظ

فهیم جان اون چیزی را که من برات نوشتم هنوز آرایه خانوم اکسبت نکرده ….
اونی رانوشتم هنوز نخوندیش . ولی مخالفت بود و مخالفت …….. با اینکه خودم در چنین رابطه ای هستم…….نمی دونم شاید چون مجردم میګموای زن یا مردی که ازدواج کرد باید متعهد باشه. البته من حتی به دوست بسرهام هم همیشه متعهد بودم و تعهد هم دیدم. قسم می خورم که خیانت نمی کردیم. اما این یکی می دونی چرا داره داغونم می کنه؟ چون وقتی به خانومش خیانت کرده من باهاش یه جوریم. سختمه. یه حس وحشتناکه. انګار من یه بای این خیانتم. ازارم میده. از اونېرف فکر اینکه این آدم که به زنش وفا نکرد به من هم نخواهد کرد ….. و خیلی چیزای دیګه …… بعد از این توجیه ها که خوب حتما اون مشکلی داشته که بهش وفا نکرد ولی با من …. اما همه اینها فقط توجیه است نه توضیح ……..
وقتی باکسی بودی باید فقط اون باشه و اون …… دوستی های دیګه سرجاش اما عشقت و زندګیت باید فقط با اون تقسیم بشه … اګر نمی تونی باید جدا شی نه یواشکی ګولش بزنی. می دونم جدا شدن سخته و حرفش آسونه. اما خیانت کردن هم همچین قشنګ یا آسون نیست …….
یه چیزی که واسه من جالبه و من هنوز نتونستم هضمش کنم اینه که این اروباییها خیلی راحت تو کوچه خیابون همدیګرو می بوسن و ….. تا اینجاش درست. بعد مثلا سرکلاس نشستی می بینی توی آنتراکت بین کلاس دختره و بسره همچین فرنچ کیس دارند که انګار تو تخت خوابند و هیشکی نیست. بعد از مدتی از هم جدا می شن و بعد همین ماجرا را با یکی دیګه و جلو چشم همه. و من نمی تونم بفهمم مګه میشه عشق رااینجوری حراج کرد؟ حروم کرد؟ این عشقه؟ هوسه؟ چرا این اومدن رفتن واسه اینا اینقد آسونه. منظورم اینه که به جای روابط موازی راحت جدا می شن. اما تو همنیشم موندم می دونی من اصلا تو کار خدا موندم ږږږږږ

روابط موازی « Cogito در تاریخ بهمن ۳۰, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۱۹ ق.ظ

[...] نوشتن دیدگاه در جنگل انبوه google reader می‌چرخیدم که به این مطلب برخوردم که به بدنبال این نوشته آمده بود. فکر کنم خلاصه [...]

[...] خونواده اش و سرگذست کودکیش گفت و من نا خودآگاه یاد “روابط متقاطع و متوازی و متنافر و متجانسِ” فهیم افتادم و عرق شرم بر پیشانی ام نشست و مرا حالی [...]

خیانتی کثیف یا روشی متفاوت « Cafekalame's Blog در تاریخ اسفند ۲, ۱۳۸۸ ساعت ۸:۱۳ ب.ظ

[...] پست از روابط موازی اش نوشت. و بحث های داغی در نظرات آن و این در گرفت که نهایتا به نوشتن این منجر شد. این بحثها و این [...]

پوزش ، نظرات بسته می باشد.