روابط موازی – این را هم بخوانید

خب… پست قبلی، بیشتر از چیزی که فکرش را میکردم گرم شد…یک جورهایی “ته” هم گرفت… حالا هم برای اینکه، “ته دیگ” به خورد مردم ندهم، میخواهم یک نتیجه گیری  بکنیم و در ِ  این دادگاه را ببندیم…! مطمئنم خیلی‌ها حوصله خواندن همه کامنتهای آن پست را ندارند… در حالی که به عقیده من ارزشش را  دارد… حالا هم سعی میکنم همه نتیجه ها را توی یکی دو پاراگراف به سمع و نظرتان برسانم… البته به من این حق را بدهید که آنطوری که دوست دارم از حرف مردم نتیجه بگیرم و آن را به نظرات خودم بچسبانم…در هر حال شما که پول دامین ِ گفت و چای را که نمیدهید…از جیب نازنین من دارد میرود! پس خودخواهی من را ببخشید…

الیته نتیجه گیری در این مورد خیلی ریسکی است…درست مثل راه رفتن روی زمینی است که گله به گله اش، دغال داغ ریخته اند و باید با احتیاط پایت را جاهایی بگذاری که نسوزی… هر حرکت خطایی هم روزگارت را جزغاله میکند…

اول از همه بگویم… کامنتها را که خواندم، بدون اغراق بگویم که “افسرده” شدم… خودم را جای “آرایه نوعی” گذاشتم… احساس کردم یک لشکر آدم تا دندان مسلح روبرویم قرار گرفته…خشمگین و البته بیرحم… کسانی که خودشان را کاملا زره پوش کرده‌اند تا ذره‌ای از درونشان هم دیده نشود…

اول آن دسته از کامنت گذارهایی که مجرد هستند… به عقیده من این دسته آدمها، مثل شناگر‌هایی هستند که هنوز شنا نکرده‌اند… تئوری شنا را خوب بلدند… میدانند که اگر توی آب پریدند، باید با دست و پایشان خودشان را روی آب نگه دارند… نباید سرشان برود زیر آب… اما این دسته آدمها هنوز حتی نوک انگشت شست پایشان را هم توی آب نکرده‌اند تا لااقل دمای آب را تجربه کنند… سرد است؟ گرم است؟… مثالهایی از تجاربشان با دوستان جنس مخالفشان زده‌اند… مقایسه دوست های قبل از ازدواج  با همسر، همان مصداق مقایسه گودرز و شقایق است…هیچ سنخیتی با هم ندارند… پس مجردهای عزیزی که روابط موازی را کوبیدید…صبر کنید تا اولین شیرجه خودتان توی استخر…

اما متاهلین عزیز…آنهایی که روابط موازی را “کثافت کاری”، “تهوع‌آور”، “انحطاط اخلاقی”، “خوی حیوانی” صدا کردید… خیلی بی‌انصافید… سریع قضاوت کردید… و بدتر اینکه همه را به یک چوب راندید… بگذارید آرایه را برای مدتی بفرستیم مرخصی و من از مثالهایی که از نزدیک می‌شناسم استفاده کنم…

بیایید و خودتان را جای خانم “میم” بگذارید… خانم “میم” نزدیک به ده سال است ازدواج کرده است… همسر خوب و مهربان و نظیفی هم دارد… تنها اشکال آقای همسر این است که ده سال است که با خانم “میم” نزدیکی نکرده است… دلیلش هم برای من نامعلوم است… همسر آقای میم، چیزی به اسم بوسه در قاموسش جایی ندارد… اما خانم “میم” را در حد مرگ دوست دارد… خانم “میم” امروز تشنه است…مهمترین غریزه‌اش (از روی خودخواهی کس دیگری) نادیده گرفته شده است… خانم میم، مادر و پدری دارد که به شدت به آنها وابسته است… طلاق خانم میم، برای آنها شوک شدیدی خواهد بود…  خانم “میم” مجبور است محافظه‌کار باشد…صورتش را با سیلی سرخ نگه دارد… خانم میم یک شخصیت واقعی است و دست ساخت ذهن من هم نیست… حالا شما متاهلین “بی‌درد”… بگوئید ببینم اگر جای خانم میم بودید چه کار میکردید؟ راست و حسینی بگوئید…شعار هم ندهید… طلاق؟ آدم موازی؟ یا مثل هویج مینشستید تا چروکهای صورتتان یکی پس از دیگری کل جوانیتان را به یغما ببرد؟

عزیز  دل من… راه حل جامعی وجود ندارد… چه بسوزد و بسازد…چه خیانت کند…چه پدر و مادر را له ولورده کند… هر کدامشان، یک جایی از او را جریحه دار میکند…

از طرف دیگر…یک دوستی توی کامنتش نوشته بود که ” عشق حساب و کتاب نداره”… اگر اینجا بود یک ماچ گنده از او میگرفتم…  آقا جان… عشق مثل زلزله است… نه قابل پیش‌بینی است و نه شدتش معلوم است… مثل زلزله خانمان برانداز هم هست…  حالا پا بشوی و بروی سراغ یک زلزله زده و با آجر توی سرش بگوبی که “خاک بر سرت که خانه خراب شدی”…  بله… شما امکان دارد که خانه‌تان از بتن باشد… اما خانم “میم” که خانه‌اش از خشت است، چه کار کند؟ گناهش گردن کیست؟

خانم “میم” یک روز میگفت که برای  یک سمینار به یکی از کشور‌های حاشیه خلیج رفته… پنج روز آنجا بوده… مردی (پسری؟) به او ابراز علاقه کرده… به قول نغمه (یکی از کامنت گذاران)، حرفهایی به او زده که هیچ گاه از زبان همسرش نشنیده… میگفت کاری نکردیم… رفتم به اتاقم… تا صبح گریه کردم… کدام یک از ما توان مقابله با این طور زلزله‌ای را داریم؟

بله… شما امکان دارد روزی یک بوسه تحویل بگیرید…برنامه شبهایتان هم سر جایش باشد… دور یک میز که مینشینید، چهار ساعت حرف مشترک با همسرتان داشته باشید… اما همه مثل شما این دنیای سیندرلایی را ندارند… دنیای شما صورتی است  و مال یکی دیگر خاکستری… خانه‌اش را روی سرش خراب نکنید…

خیلی از کامنتگذاران گزینه طلاق را چاره کار میدانند… به هر حال من و شما ایرانی هستیم و من هیچ کاری به قانون و شرع هم ندارم…فقط شما کمی واقع‌بین باشید… گیرم که خانم “میم” طلاق گرفت…بعد چه؟ آقایونی که اینجا را میخوانند… اگر همسایه خانم “میم” باشید، از فردای روز طلاق‌ ِ خانم میم، چه فکرهایی توی سرتان جوانه میزند؟ جان ِ من صادق باشید…لازم نیست اینجا بگویید… پیش خودتتان…  طلاق “دشوار” است… در ضمن اگر کسی “بچه” داشت چه؟ به همین راحتی باز هم میگوئید طلاق؟

در ضمن آدم همیشه امکان دارد در انتخابش اشتباه کند… اما فرصت آدم در استفاده از “لذت عاشقی” محدود است… خلاصه خیلی ماجرا پیچیده است… مجددا هم شفاف سازی کنم… من قصد رواج روابط موازی را ندارم… هنوز سر حرفم هستم… از این کار اکراه دارم و نمیپسندم… اما یک طرفه هم به قاضی نمیروم… خلاصه اینکه خیلی به زور بازویتان ننازید…به قول آن دوستی که سریال “او یک فرشته بود” را مثال زد، امکان دارد خودتان هم دچارش بشوید… از ما گفتن…

بعد نوشت: بچه ها! میگم بیایید و حین دعوا، این آهنگ رو گوش کنید که  روحیه هاتون بالا بره…ممنون از نفیسه عزیز بابت آهنگ (دانلود از اینجا)

بدون نظر در “روابط موازی – این را هم بخوانید”
اسپریچو در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۴ ب.ظ

سلام!
کاملا حق با توئه… ما ایرانیها خیلی صفر و یکی هستیم، علتش هم اینه که روم به دیفال گلاب به روتون بلا نسبت همه دوستان، اعم از صابخونهء عزیز و مهمانانش، قدرت تحلیل بالایی نداریم.(شما رو به حق گلوی سرما خورده بی بی گیشنیز سر حقیر جیغ نکشید)
دیشب تا حالا هی خودم رو جای آرایه می ذارم، حالت های مختلف رو تصور می کنم، و در نهایت به این نتیجه می رسم که من در مقامی نیستم که آرایه رو محکوم کنم… اگه داری این کامنت رو می خونی، اکه از جانب من قضاوت عجولانه ای یا محکوم کردن بی رحمانه ای دیدی منو ببخش…
البته، من نمی خوام دوباره قباله کهنه ها رو از تو گنجه در بیارم ولی طرز نوشتن آرایه و mise-en-scène اش آدم رو به این فکر وادار می کنه که برای آرایه هیچ معذوریت یا دلیل عامه پسندی وجود نداشته…

نیما در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۷ ب.ظ

توضیحت رو قبول دارم .
جای بحث نداره .
همونطور که گفتم باید در اون جایگاه قرار داشت .
نباید خودمون رو امامزاده بدونیم .
این شرایطه که تعیین کنندست . همین .
بعضی از ماها شاید از یک لبخند که به ما زده شود به آسانی نگذریم و پیگیر شویم .
چطور می شود که به این آسانی بگوییم همه این چیزها نادرست است .
باید در شرایط بود همین

kaka در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ

man nemikham dar morede in 2ta post ziad harf bezanam,faghat mikham yechizio begam,inke migan ghezavat nakon ya”dont judge people!!” be manietatil kardane aghl va mantegh nist!kasi ke inkaro mikone(ravabete movazie bad az ezdevaj)KHIANATKARE,DOROGH GOOST VA TARSOO,ama sezaye hamchin adami chie?ma nemidonim va nemitonim ghezavat konim….

قشنگ پاک کردی صورت مساله رو…دمت گرم

kaka در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۸ ب.ظ

,inke migan ghezavat nakon ya”dont judge people!!” be manie tatil kardane aghl va mantegh nist

zemne inke bahs az jayei shoro shod ke rabti be mesale shoma nadasht,mesali ke shoma zadid kheili khase va hamsare on khanum bimare,va bimar ro bayad darman kard…hamin…

کاکا جان…جان من برای یک ثانیه هم که شده موتور “مقصر یابت” رو خاموش کن….دنبال مقصر نمیگردیم باور کن

افشین شوآن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ

نمی دانم چرا من دعوت شدم به این وبلاگ و این پست جالبش… من هم این تعلق را در کل جامعه احساس کرده ام. رابطه موازی چه با رعایت محدویتهای اخلاقی و چه بدون رعایت این محدودیتها و برقراری رابطه آزاد قابل تامل است. من اعتقاد دارم هنوز این اول بازی است اما نه از جانب مردان بلکه شروع این بازی از سوی زنان جامعه ما می رود که به رقابتی تنگاتنگ با مردان تبدیل شود. اصلا محور بخش بسیاری از ادبیات عشقی دنیا به مردانی اختصاص دارد که تجربه یک رابطه پنهانی را با دختر و یا زنی ( مجرد یا بیوه و یا محروم از جاذبه های جنسی و روحی داشته اند).

نغمه در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۶ ب.ظ

با اجازه صاحب خونه

ممنون از “دوست ” به خاطر راهنمایی تون
فقط چند تا چیز رو باید بگم .
شما گفتید:
“این آدم از اون آدمهای بدبختی هست که حتی عرضه نداره یک دوست دختر داشته باشه”
ایشون دوست دختر اروپایی داره اما به گفته خودش هیچ لذتی در همنشینی یااون نمیبره و صرفا به خاطر رابطه جنسی باهاش هست. و باز به گفته خودش دنبال دختر ایرانی خیلی خوشگل میگرده که چون تو دانشگاهشون کسی رو پیدا نکرده با پارتنر فعلی هست.
گمان میکنم به دلیل موقعیت خوب علمی و ظاهر خیلی خوبش هم در ایران راحت جواب میگیره و به قولی شاید اغراق کنه اما زیاد هم بی راه نمیگه.

” حتی عرضه نداره بره پول بده نیازاش رو برطرف کنه .”
من این سول رو ازش پرسیدم گفت این کارو امتحان کردم خوشم نیامده!

“مدلی که تو رو تحت فشار گذاشته نه عاشقت هست”

هیچ صحبت عاشقانه ای بین ما نبوده.هرگز نه من و نه ایشون ابراز عشق نکردیم.پیشنهاد ایشون دیدن همدیگه و ایجاد رابطه بود.
” اگر زندگی و مردت رو دوست نداری ،ول کن برو سراغ سرنوشتت و به معنای واقعی کلمه عاشق آدم صحیحی شو.”
از کجا معلوم آدم صحیح پیدا بشه؟

من برای هر کاری دنبال دلیل منطقی هستم.همسر من از نگاه غریبه ها یک مرد جنتلمن کم صحبت است.و به دلیل اختلاف سنی نسبتا زیادمان و شاید مشغله کاری زیاد خودش به نظرم دلواپسی هاش برای من از جنس یک مراقب نه یک همراه.همیشه هست… اما کسی نیست که منو بشوراند.بوسیدن نمیداند…
آدم بلد است از یک معتاد جدا شود، آدم بلد است از یکی که خیانت ‌می‌کند جداشود، آدم بلد است از یکی که دیگر دوستش ندارد، جدا شوداما نمیشود صرف اینکه محبت طرف از دلش به زبانش نمیرسد جدا شد و آرامش دو نفر را بهم زد.

“namnam” خیلی تصمیم سختی بود . خیلی…. نقطه ضعف من را فهمیده بود و با چیره دستی با کلمات بازی میکرد.الان راضیم اما طعم گسی دارد روزهایم .

افشین شوآن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۷ ب.ظ

بیشتر حساسیت این موضوع در عصر حاضر به علاقه مندی زنان به ایجاد روابط پنهانی باز می گردد. از آنچه من دیده و شنیده ام چنین برداشت می توان کرد که برای برقراری این روابط پنهان هیچ چیز به اندازه گسترش ابزارهای ارتابط جمعی موثر نبوده است و اصلا ریشه های این مسئله را در محرومیت های جنسی و روحی، ازدواجهای اجباری و سنتی و خلاء احساسی در جریان زندگی نباید جست اگر چه برآیندی از این عوامل نیز می تواند توجیه کننده و یا تشدید کننده زن در ایجاد و تقویت این روابط پنهانی باشد.

kaka در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۷ ب.ظ

albate man mojaradam va kamelan movafegham ke nemish bedone tajrobe nazar dad…faghat mikhastam begam nabayad az in mafhoome adame ghezavat be in shekl estefade konim…khodetam gofti hameja be in kar migan cheat!chera zani ke baraye khodesh haghe dashtane ye rabet movazi ghaele va faghat baraye hamsarash ghamgine!!!enghadr az osole ensani nemidone ke dare on mard ro az avalin haghesh yani DONESTAN HAGHIGHAT mahroom mikone!?
mazerat mikhm ke intori neveshtam,font farsi nadare inja…

اسپریچو در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۸ ب.ظ

@ کاکا:
کاکو یواش! خیلی داری تند میری، پیاده شو باهم بریم! همه اینا که گفتی نسبی هستند، نمی شه به بهانه اینکه ما عقل داریم همه رو به سلابه (صلابه؟ ثلابه؟) بکشیم، و نه اینکه برای نیوفتادن در دام قضاوت نادرست عقل رو تعطیل کنیم… یه جایی میانه راه باید توقف کنیم. می تونیم نقد کنیم اما حکم صادر نکنیم، تحلیل کنیم اما تخریب نکنیم و بعضی وقتها هم خودمون رو جای طرف بذاریم. من با روابط موازی برای خودم و همسرم موافق نیستم به هیچ وجه اما این نسخه رو برای دیگران نمی پیچم.

kaka در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۰۴ ب.ظ

faghat mikham begam ma bayad bedonim AZADI hoghoghi ro be ma mide ama ma ro masool mikone,azadi lezat bakhsh ama dardnake!on khanum mitone harkari bokone ama bayad azadie shoharesho nagire,azadi ke inja ba dorogh gooyei zaye shode…ba hazfe mard az hame chizayei ke besh marboote

افشین شوآن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۰۸ ب.ظ

حال از منظر می توان این قضیه را تحلیل کرد و تفاوتهایی را در نوع ارتباط مردان و زنان جستجو نمود:
۱- در حالی که تمایل به ایجاد روابط پنهان از سوی مردان باشددر اکثر موارد به دنبال زنی نمی روند که دردسرهای تعهد به خانواده و فرزند را داشته باشد( مگر در محیط کاری و البته با ترجیح به ایجاد روابطی که حداقل هزینه را در بر اشته باشد. در حالی که زنان تشنه ارتباط بر اساس معیارهای دیگری فرد خود را گزینش می کنند وتاکید بر اینکه هیچ رابطه جنسی ای در این نوع ارتباطهای وجود ندارد، توجیهی است جهت کاهش احساس گناهی که ناشی از پیمان شکنی آنان است و پذیرش اجتماعی خوبی ندارد.
۲- در عصر جدید منطق روشنفکری من در آوردی ایرانیان با اعتقاد به آزادی زنان مفهوم این شعار متعالی را مخدوش نموده اند. پنهانکاری در هر صورت تقلب است و در منطق جهانی نیز نقض پیمان محسوب می شود. زیرا بر اساس عرف ( و قانون) رابطه پنهان هر یک طرفین ( مخصوصا زنان) ناقض تعهدی است که در هنگام ازدواج منعقد نموده اند و به صورت محضری آن را صحه گذاری قانونی کرده اند. درست یا نادرست بودن این پیمان بیشتر از اینکه متاثر از حاکمیت قانون باشد تحت تاثیر فشار افکار عمومی و قضاوتهای اجتماعی ما ایرانیان است. برای همین از مردان آخرین نفری هستند که از خیانت زنان خود آگاه می شوند.

TM در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۰۹ ب.ظ

قبول ندارم…بازم یه جای کار می لنگه!!!

kaka در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۷ ب.ظ

. من با روابط موازی برای خودم و همسرم موافق نیستم به هیچ وجه اما این نسخه رو برای دیگران نمی پیچم.
اسپریچو jan

hamin jomle shoma harfe mano taid mikone,manam noshkei nemipicham,osole akhlaghi mahdood nistan ama bi nahayat ham nistan,shayad mardi (ya zani)tahte sharayei ravabete movazie hamsaresho bepazire,ama dorogh gooyei va farib dadane digari chegoone ghabele tojihe

namnam در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۸ ب.ظ

البته که مامجردها کنار گودیم ولی قبول کنید ما مجردهای ۲۹ ساله تجربه های متفاوتی داریم که خیلی از کم سن وسالان وحتی پر سن وسالان متاهل از آن محروم بودند.من الان اینجا دنبال جواب خودم می گردم.خانم میم شرایط خیلی سختی داره.چی میشه که خانم میم به اینجا می رسه؟یعنی مردی که بوسیدن بلد نیست رفتار با یک خانم رو بلد نیست قابل تشخیص نیست؟یا اینکه توی مرحله انتخاب موارد اولویت دار تری هم بوده توی ازدواج؟
خیلی ترسیدم جدی می گم.

دوست من… شما تا حالا کسی رو ندیدی که تا روز خواستگاریش ، همسرش رو ندیده باشه..بعد از دو ماه هم برن زیر یک سقف؟ تو این مدت کسی میپرسه که عمو جون تو بوسیدن بلدی؟

افشین شوآن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۸ ب.ظ

۳- اما چرا زنان به استقبال روابط پنهان و دستیابی به تعادلی استراتژیک بین خانواده و دوست پنهانی خود می روند؟ وابستگی اقتصادی زنان به درآمد خانواده از دلایل اصلی و عمده ای است که زنان را مجبور می کند علیرغم نیازهایی که می تواند توجیه کننده مناسبی برای ایجاد روابط آزادانه وی باشد اما منافع مالی هم پیمانی با یک مرد و رفع نیاز با مردی دیگر را ترجیح می دهند. با دقت در بافت اجتماعی این نوع روابط به تراکم زنان خانه دار و یا کم توان مالی بسیار بر خواهید خورد تا زنان شاغل.
۴- یکی دیگر از موارد بسیار قوی در برقراری این نوع روابط در زنان می توان به سطح تحصیلات و انتظارات ذهنی آنان از زندگی اشاره داشت. زنان تحصیل کرده آمادگی بیشتری برای شکستن ساختارهای سنتی خانواده دارند، نیازهای فکری و ذهنی بیشتری داشته و روابط در محدوده بسته خانواده ایرانی کمتر ایشان راضی نگه می دارد، هوشمندی بالاتری جهت کنترل و ایجاد تعادل در زندگی خانوادگی و پنهان خود دارند. زنان تحصیل کرده دارای مهارتهای بالاتری در برقراری د رایجاد روابط اجتماعی داشته و برای مردان معشوقه دارای جذابیتهای بیشتری از تظر ظاهری، شعور اجتماعی هستند.

فهیمه در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۶ ب.ظ

سلام میخواستم تو پست قبل کامنت بذارم که بسته بود شما تو این پستتون تا حدودی حرفهای منو زدین ولی خیلی کامل تر و زیباتر به نظر من فکر و عمل خیلی با هم فرق داده مثلا همه ما در فکرمون دروغ را بد میدونیم ولی در عمل چند نفرمون میتونیم واقعا دروغ نگیم خب تو ذهن منم خیانت خیلی چیز بدیه ولی باید ببینم در عمل چند مرده حلاجم یعنی دقیقا وقتی اون زلزلهه میاد یعنی یه اتفاق خاص یه عشق خاص (مثلا دیدن یه عشق قدیمی و ناب که واقعا حست به اون خیلی عمیق بوده) ممکنه این اتفاق برای من بوجود نیاد ولی اگه بیاد با اینکه آدم مذهبی هستم نمیدونم عکس العملم چیه یعنی نمیخوام خیانت کنم ولی مطمئن نیستم بتونم به این فکرم عمل کنم به خاطر همین اصلا آرایه را منع نمیکنم چون تو شرایطش نیستم

افشین شوآن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۷ ب.ظ

وجوه منفی این روابط که باعث غلیان احساس مردانه شده است عبارتند از :
۱- پیمان شکنی
۲- شکستن حریم و عدم صیانت از مرزهای خانواده ( اگر زنی بگوید که در روابط پنهان خود اصلا اشاره ای به اطلاعات خانواده خود نمی نماید واقع به سختی می توان باور کرد در حالی این مهارت تفکیک اطلاعات در مردان خیلی بیشتر است.
۳- تصور باخت و استهزاءدر بازی زنانی که روابط پنهانی برقرار کرده اند و توهین به شعور اعتماد ایشان با پنهانکاری بدترین احساسی است که بیش از غیرت و همیت و اخلاق و … مرد را به جنون می کشد.شاید بسیاری از این روابط با اطلاع و کنترل مردان باعث گسترش حضور منطقی و روابط معقول اجتماعی برای زنان گردد.
۴- فشار اذهان عمومی و تحریک مردان فریب خورده توسط جامعه ای که مردانش هر چیز را برای دیگری می خواهند غیر از خودشان…
۵- درک استضعاف در تامین نیازهای جنسی و روحی و حقارتی که غرور ایشان را خدشه دار می کند.

اسپریچو در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۸ ب.ظ

کاکا جان، تو مطلب آرایه خانوم رو خوندی؟ بذار عینا بیارم:

“من ناچارم خیلی چیزها رو از مانی پنهان کنم و مانی چیزهایی رو که نتونستم ازش پنهان کنم؛ سکوت کرد و گذاشت تا بگذره. به من فرصت داد خودم حلش کنم و باز به زندگیش برگردم. من راه حلهای خوبی چیدا نکردم؛ اما به روش خودم همه چیز رو حل کردم. مانی حالا راضی تره. حالا من خوبترم.”

namnam در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۹ ب.ظ

من به نظرم نمی شه همسرخوب و مهربان ونظیف ده سال کنار همسرش نخواید.چون حتما یک جای کارش می لندگد نگویید که قضاوت نکنم من نظریه می دهم.بعد هم اینکه در زمان پیامبر هم که عده ای به دلیل تعصب نه حتی حاضر به طلاق دادن همسرشون بودند نه وظایف خودرا در قبالشون انجام می دادن هم این زنان به اون مردها حرام شدند.اینم از بحث مذهبی.جدای از قضاوت چی باعث موندن خانم میم ها توی رابطه های اینچنینی میشه؟به نظرم اون گریه تا صبح که من در رابطه غیر ازدواج تجربه ش کردم و خیای دردناکه باید پشتش یه دلیلی غیر ازتبعات طلاق ووابستگی پدر ومادر واین ها باید باشه.وای نمی فهمم مغزم هنگ کرده که چرا باید توی این زندگی اینچنینی موند؟هان؟هان؟هان؟

kaka در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۲ ب.ظ

lotfan yeki masalaro ro bebare unjayei ke bayad,
masale ine doostan:mitonaim dorogh begim va zendegie digaran ro nabood konaim?
masale daghighan hamine,tajrobeye asheghane jadid in elzam ro ham dare:HAGHIGHAT ro ham begoo

تینا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۶ ب.ظ

سلام، اتفاقی رد میشدم از دم در هاستتون نظرم رو جلب کرد این نوشته گفتم ابراز نظر کنم که بی نظر از دنیا نرم !

جالبه، من نمی دونم چرا ماها به جای اینکه یک اصل اشتباه رو عوض کنیم، همش تو این فکریم که تبصره و بند و مفاد به اون اصل اولیه ی کاملاً اشتباه اضافه کنیم و در واقع یه جورایی به توجیحش بپردازیم و کاملاً درست جلوه ش بدیم !

یعنی بگیم، حالا که اینجوریه، پس ما این کارو می کنیم چون مجبوریم، چون راه دیگه ای نمی مونه، چون اگر این کار اشتباه رو انجام ندیم، تبعات منفیش خیلی خیلی شدیدتر و بدتر خواهد بود تا اینکه انجامش بدیم !

بهتر نیست به جای بحث کردن های بی مورد درباره ی اینکه روابط موازی رو در بعضی موارد و به خاطر مشکلات اخلاقی- رفتاری اشتباه در جامعه، بپذیریم و با افراد مذکور به همدردی بپردازیم؛ به این فکر کنیم و در اینباره بحث کنیم که آیا بهتر نیست این فرهنگ و رسوم مسخره ی خودمون رو در مواردی خودمون رو عوض کنیم؟؟!

بهتر نیست فرهنگ ازدواج مثل کشورهای دیگه بشه اما از نوع اسلامی؟؟

واقعاً صیغه چه فرقی داره با س.ک.س بی مجوز ؟؟ هیچ فرقی ! نمی دونم چرا صیغه برای آقایون مجاز است و برای دختران با حد و شرایطی؟! اگر با یک آیه رفع همه ی گناهات میشه، چرا فرهنگ و رسوممون رو عوض نمی کنیم؟؟ “لااقل بر اساس همین آیه ها جنبه ی اسلامی بهش بدیم و این همه اضطراب رو از جو جامعه برداریم.”

چرا آقایون خیلی جاها دورو هستند؟؟ همه ی بی بندو باری ها برای جنس مذکر هیچ اشکالی نداره ولی برای خانوم ها میشه بزرگترین گناه ممکن!

من به متاهل ها کاری ندارم ! اما کلاً رفتار مردهای ایرانی همشه برام جالب بوده، این دورویی خاصی که دارند ! اینکه هم خرو می خوان هم خرما ! اینکه همیشه در دوران دوستی روابط بی حدو حصر و آزادی کامل براشون معیاره و در غیر این صورت محکوم میشی به بی تمدنی و اوپن مایند نبودن، اما برای ازدواج میرن دنبال کسانی که حس کنند با هیچ کس قبل از اونها نبوده، حتی به عنوان دوست ! و جالب تر اینکه بعد از ازدواج هم این رو نیاز خودشون می بینند که بجز همسر چند تا صیغه ای هم برای روز مبادا داشته باشند تو کیسه شون !! ( حداقل جامعه با حکم صیغه این اجازه رو بهشون میده و حق طبیعی اونها می دونه !)

میشه یه کم فکر کنید به حرفهای من و واقعاً با خودتون صادق باشید ! میشه بگید مردای ایرانی چرا این قدر با خودشون درگیرند؟؟!

در ایران هیچ جوره مردان ضرر نمی کنند ! هیچ جوره ! حتی اگر همسرشون هم بفهمه که با کسی دیگه رابطه داشتند، بعد از چند بار قهر و آشتی و دعوای مفصل و ابراز پشیمانی الکی آقا، ماجرا تموم میشه و اون خانوم حتی یاد می گیره که با هووی خودش هم ابراز همدردی کنه و باهاش مهربون باشه ( که واقعاً کارگردانان و فیلمنامه نویسای ما در ۹۰ درصد فیلم هایی که امروزه میسازند واقعاً دارند این فرهنگ رو رواج میدند که چگونه در کنار هوی دوست داشتنی خود در نهایت آرامش به زندگی بپردازید و این واقعیت رو قبول کنید !!!) می دونید چرا؟ چون زن در ایرن به دلیل همه ی بدبختی های حاصل از جو مسخره و واقعاً افتضاح حاکم در جامعه همه جوره به مرد وابسته ست مثل همون چیزی که گفتید: اون خانوم اگر طلاق می گرفت همسایه ها چی می گفتند !!

واقعاً به همسایه ها چه اگر تمام فضای فکری کهنه و عقب مونده ی ایرانی جماعت و مردم ایران کلاً رشد کنه و عوض بشه؟؟!!

” به دنیا می یام به خاطر حرف مردم ! زندگی می کنیم به خاطر حرف مردم ! ازدواج می کنیم به خاطر حرف مردم ! طلاق نمی گیریم به خاطر حرف مردم ! بدبخت می شیم به خاطر حرف مردم ! تو سری خور میشیم به خاطر حرف مردم ! می میریم به خاطر حرف مردم ! ”

اه گور بابا حرف ِ مفت ِ مردم !!!

افشین شوآن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۶ ب.ظ

نتیجه و سرانجام بازی :
۱- مثل هر بازیی که هنوز فراگیر نشده است و سیستم خانواده در برابر آن آسیب پذیربوده و خود را جهت واکنش و برخورد با این موضوع توانمند ننموده است، شروع دلچسبی برای زنان خواهد داشت اما با گذشت زمان بایستی زنان انتظار داشته باشند که مردان و به ویژه سیستم خانواده برای حفظ صیانت و سازگاری با شرایط جدید واکنشهای هوشمندانه ای را طرحریزی و اجرا نماید که مهم ترین آنها ایجاد رابطه متقابل از سوی مردان، قطع حمایتهای اقتصادی، بازی با آبروی زنان و انگ دار نمودن زن، استفاده از بازی قانون برای پیشگیری و شکستن این بازی در اختیار ایشان قرار داده است(مثل محروم نمودن مادر از کفالت و حتی دیدن فرزند)، کاهش خسارتهای ناشی از طلاق با زیر بار نرفتن مردان به مهریه های سنگین و تعهد های پشت قباله آن، خطر تکثر گرایی و زیاده خواهی زیرا هر مردی بعد از مدتی خسته کننده خواهد بود و گرایش به افراط در ایجاد روابط و گرفتار شدن در دام مردانی که رومئو های خونخواری هستندو … که پایان خوبی را برای زنان در آینده ایران ترسیم نخواهد کرد. بازنده آخر این بازی شاید زنان باشند.

لیلی در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۶ ب.ظ

به نظرم کسی این وسط مقصر نیست.ما فقط باید دیدمون رو نسبت به بعضی از قضایا عوض کنیم.من خودم مجردم .تجربه ی خاصی هم تو این زمینه ندارم.کاش یه کم دیدمون رو نسبت به قضیه قبل ازدواج عوض می کردیم.وقتی یکی میاد خواستگاریمون به جای حرف زدن راجع بهاینکه چه رنگی رو دوست دارید طوری حرف میزدیم که بدونیم طرفمون چند مرده حلاجه خیلی بهتر بود.من وقتی به دوستام میگم می خوام با خواستگارم راجع به روابط عشقی و عاطفی صحبت کنم مسخره ام می کنن.خب گناه من چیه این وسط؟

اقلیما در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۹ ب.ظ

آهان عمو جان! خوب بلدی بذاری گوشه ی رینگ و بکوبونی… حالا می دونی من چی یاد گرفتم؟ اگه یک روزی مثلا خواستم در مورد روانشناسی کودک چیزی بخونم، ابتدا به ساکن تحقیق کنم که نویسنده آیا خودشون والد یا والده تشریف دارن یا نه. اگر نبودن، خوب چطوری آخه می تونن در مورد یک کودک نظر بدن؟… اینه که الان البته دود اون پاراگراف که مجردها رو حواله کردی به اولین پرششون، میره توی چشم خودت. از نظرات گهربار من محروم شدی. همین و بس!
روابط موازی هم بمونه بیخ ریش شما آقایون و بانوان متاهل!!!!ما مجردها که بخیل نیستیم. مجردیم دیگه. آزاد. آقا ده تا با هم داشته باش. کیه که بگه چرا؟

سارای در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۴۲ ب.ظ

واقعا نسبت زیادی از نوشتت قابل درک و قبوله/واقعا باید در شرایط بود/اقا بیا یه حرکتی انجام بده و بزن تو خط همون پستایی که ادم از خنده تو سرش میزنه!:)…

پرنسس در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۴۵ ب.ظ

ای کاش تمام دوستان این جمع بجای اظهار نظر خوب یا بد بودن عمل اون رو ریشه یابی می کردند .جامعه ای که ازش حرف می زنید شامل من و شماست شاید مردی از اینجا رد میشه این نوشته ها رو می خونه درحالی که درست همین مشکل رو با پارتنرش (خودتون اسم قانونی و غیر قانونی روش بزارید)داره .میشد دلیل یا دلایل این دسته رفتار ها رو برسی کرد.می شد درمان کرد و پیشگری برای توسعه اش کرد.به اون فرزندی فکر کنید که دراین خانواده رشد کنه.و شاید روزی اون پارتنر فرزند من و شما بشه .دارم از زبان یک خانم می گم .خانمی که بخاطر همین دلایل ناگرفته شده از سمت معشوقش مجبور به ترک اون شد تا خیانت به اون هر چند به این عمل ناکرده هم بی رحمانه محکوم شد .وبعد از گذشت سالها همچنان متعهدانه به عشقی که درقلبش داره می پردازه و خود معشوق براش جز یک یاد نیست .می خوام بپرسم چند نفر هستند مثل من عمل کنند منی که هیچ تعهد قانونی نداشتم تونستم جدای رو به (قول شما) خیانت ترجیح بدم.یا برم توی دسته زنهای سرخورده،عصبی و در هم کشیده این جامعه کم نیستند دقیق بشید. منم هم مثل نویسنده این وبلاگ ،نویسنده موضوع رو رد یا تایید نمی کنم اما خواهش می کنم از همه دوستان اگر خودمون رو روشنفکر و صاحبنظر می دونیم بهتره ریشیه یابی و بعضا درمان کنیم نه محکوم کنیم و مجری حکم بشیم.سنگسار تنها گذاشتن یک زن توی چاله و سنگ زدن بهش نیست سنگسار قضاوت ناعادلانه هم هست .تا حالا زن بودید ؟اونهای که زن هستند تا حالا مورد قضاوت ناعادلانه برای زنانگی تون قرار گرفتید ؟
تکرار می کنم من انجام این دست رفتار از سمت خانم های امروزی رو نه رد و نه تایید می کنم چون خودم در دسته دیگه ای هستم فقط احترام می زارم اما اصرار دارم ریشه یابی بشه تا شاید توسعه پیدا نکنه و به شکل یک فرهنگ در نیاد
از خانم آرایه و نویسنده این وبلاگ تشکر می کنم که ما رو با یک واقعیت موجود بیشتر آشنا کردند.

این دختره در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۴۷ ب.ظ

۱- به نظر من که مورد خانم میم با آرایه خیلی فرق داره.ولی در هر حال دروغ گفتن، اون هم اینجوری، با هیچ دلیلی قابل توجیه نیست.
۲- اساسا مهمترین چیزی که در ازدواج باید بهش توجه کرد رابطه عاطفیه که غیر از یه رابطه طولانی مدت درست، رابطه دیگه ای نمی تونه ارضاش کنه. حالا اگه قرار باشه آدم این رابطه عاطفی رو با کسی غیر از همسرش داشته باشه پس اصلا اون ازدواج برای چیه؟ چرا باید این ازدواج ادامه پیدا کنه؟

دوست من… کسی آرایه رو با خانم میم مقایسه نکرده… من فقط گفتم که شرایط خانم میم امکان این رو میده که به سمت رابطه موازی کشیده بشه…پس بلاشک او هم “آدم کثیفی” محسوب میشه؟…فقط مثالی بود برای با یک چوب راندن همه

kaka در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۴۹ ب.ظ

dige ziadi daram nazar midam midonam khodam!
اسپریچو aziz man az rooye esmetoon nemifahmam jensiate shoma ro,shayad behtar hafeto mifahmidam,matlabe arayaro khonadam ghabl az nazar,manzuram az goftan haghighat bazi chiza nist,eshare ham nist,bavar kon kheili fargh mikone,manzuram az haghighat hame chize,hame chiz….gofane nimi az haghighat goftane ye doroghe kamele yek …

تینا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۵۰ ب.ظ

این رو هم در ادامه ی نظر بالام بخونید :

میشه برای یه لحظه خودتون رو بذارید جای اون خانوم؟؟ همیشه در اضطراب زندگی می کنه ! اگر یه روزی شوهرش بفهمه چی؟؟ هیچی راحت به جرم رابطه داشتن با فرد دیگه در صورتی که شوهر داشته به سنگساری چیزی محکوم میشه ! ولی اگر یه موقع خانومی بفهمه که شوهرش با کسی دیگه رابطه داشته، به لطف مجلس و دست اندر کاران و قانون گذاران ِ مرد ِ جامعه راحت صیغه نامه شو درمیاره، میگه : ایناهاش، ببین، کاملاً قانونی- اسلامی بوده کارم، حالا می خوای بمون، نمی خوای طلاقت میدم !! راحت ! ( در حقیقت به زبون بی زبونی میگه : برو بمیر! هیچ غلطی نمی تونی کنی !)

می دونید چرا اولین بیماری جامعه ی ما افسردگیه و خانوم ها ۴ برابر بیشتر از آقایون دچار این بیماری؟؟ میشه یه کم فکر کنید و خودتون پاسخش رو پیدا کنید !

از همون ابتدا که وارد زندگی میشن باید نگران این باشند که حتماً یک فردی رو برای ازدواج پیدا کنند تا از سن ازدواجشون نگذره و لقب ترشیده و مونده نگیرن و نشن سوژه ی روزانه ی حرفهای مردم ! که خیلی کم پیدا میشه ایده آلشون رو پیدا کنند و نهایت با کسی ازدواج می کنند که یا خیلی از خودشون پایین تره یا اون چیزی نیست که حتی بهش نزدیک باشه !
ازدواج می کنند! همه جوره به مرد وابسته اند، حتی اگر از نظر مالی استقلال داشته باشند ! نگران اینند که مواظب مردهاشون باشند که کسی تصاحبشون نکنه و مجبور به طلاق یا پذیرفتن یک فرد دیگه در زندگیشون نباشند
و خیلی چیزای دیگه…

آخرش که چی؟؟ آیا میشه همین رفتارها رو با خانومی در اروپا یا آمریکا داشت؟؟ نه، چون راحت می ذارتت کنار، میره با یکی بهتر از تو، بدون ترس از حرف مفت مردم و بدون ترس از اینکه دیگه کسی پیدا نشه یا نباشه که نیازهاش رو نتونه تامین کنه اعم از جنسی و غیر جنسی !!

نمی دونم ما خانوم های ایرانی واقعاً چرا زنده هستیم؟؟ افسره شدن برای ۱ دیقه مونه !!

من کلاً با روابط موازی مخافم، باید اصل های مسخره و بی محتوا عوض بشه نه اینکه تبصره و بند بهش اضافه بشه !!

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۵۴ ب.ظ

۱- کاش در پست قبلی تان عنوان می کردید که “مجردها کامنت نگذارند!!!” اینطوری بهتر بود!نظریاتمان را کلهم زرت و پرت فرض کرده اید انگار!
۲- یک سوال!؟ دوستانی که از این نوع روابط اکراه دارند با این حال در بعضی جاها به برخی متاهل ها حق می دهند، اولا تصمیم شان را بگیرند، بد است اینجوری! بهشان می گویند سست عنصر خدایی ناکرده!در ثانی، می دانیم هر آدمی هرچقدر هم خوب باشد هستند اشخاص خوب تر و مهربان تر از او یا لااقل در چهارچوب تمایلات و ایده آل های کامل همسرش! شاید چنین کیمیایی سر راه همسرجان قرار بگیرد، روزی، جایی!این حق را می دهند به همسرشان که ناگاه در معرض زلزله خانمان برانداز عشق خانه خراب شود و آجر هم توی سرش نزنند!؟حتی اگر همسرشان فقط توی دلش بگوید چه آقای آقا و باحالی است ای کاش… یا چه خانم باکمالاتی است کاشکی…!؟ شعار ندهید تو را به خدا!
۳- در ابتدای پست قبلی و با پیگیر شدن کامنت ها تصورم این بود که این مساله را جامعه شناسانه پی خواهید گرفت که البته اینطور هم شد اما جای تاسف است که در پوششی از اعتقادات سازشکارانه نتیجه گم شد!
۴- گرچه از دیروز تا حالا خیلی سخت و دیر گذشت! خیلی خود را حد زدم که “زود قضاوت کردی دختر” اما بحث بدی نبود روی هم رفته! ممنون که باز کردید این بحث رو!
یا حق

<blockquoteندا جان…معذرت میخوام که منظورم رو بد بیان کردم…. من نمیگم خدانکرده مجردها کامنت ندن… فقط میگم که مراقب باشند …داستان زیر یک سقف بودن خیلی متفاوته… در هر حال معذرت که برات سختی درست کردم

افشین شوآن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۵۴ ب.ظ

من کامنتها را دارم پیگیری می کنم. قابل توجه خانم هایی که اصرار دارند که موقعیت همه زنان در برابر این مسئله یکسان نیست در حالی که قضاوت یکسانی را به دنبال دارد… این واقعیت دارد که پاشیدن رنگ روی هر تابلویی نقش آن را مخدوش می کند اما رنگ را مردان نپاشیده اند، رنگ را خودتان انتخاب کرده اید. رنگ دورویی، رنگ عهد شکنی، اگر .اقعا تابلوی زیبای دلایل شما با این رنگ آلوده شده است این دست خودتان است که آن را نیالایید. اگر واقعا زندگی با همدمی نا آشنا نفسگیر شده است، این موضوع را به خودش بگویید و برای ایجاد رابطه ای آزادانه تر جسورانه و شجاعانه به پایان منطقی و قانونی تعهد زندگی خانوادگی خود اعتراف کنید. اگر امکان این اعتراف وجود ندارد این به معنای بحرانی نبودن شرایطی است که سخت بر آن اصرار دارید.

افشین شوآن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۵۹ ب.ظ

ندا به موضوع جالبی اشاره کرد. این تعارض بین نظر مجردها و متاهل ها ریشه در مشکلی ژرفتر در مردان ما داردو مهم ترین دلیل این تعارض، درک پایین اجتماعی است. زنی بخشی از جامعه است و خانواده کوچکترین و مهم ترین نهاد آن، مجردی که با ازدواج تازه دارای هویت و مسئولیت اجتماعی می شود نشان می دهد که در رشدمنطقی و عقلایی جهت پذیرفته شدن در جامعه مشکل دارد. گاهی این تاخیر در پذیرش اجتماعی تا سالهای دراز پس از تاهل نیز نمی تواند در وی تعهد خانوادگی ایجاد نماید.

لیتیوم در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۰۶ ب.ظ

دوست داشتم “آنا کارنینا”تولستوی رو پیشنهاد کنم.من فعلا اوایل جلد اول هستم.آنا هم چیزی تو مایه های آرایه ما هست با این تفاوت که آرایه تنها تقصیم عاطفی میکنه و آنا بیشتر از این….کتاب رو که تا ته نخوندم اما بد نیست نظر یکی مثل تولستوی هم در رابطه با هم رابطه متنافر بخونیم

ketrii در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۳ ب.ظ

هر آدمی مطابق با قوانین خاص خودش بازی می کنه. هیچ دلیلی نداره که روش بازیها مثل هم باشه. همونطور که خیلی ها از غقاید من خوششون نمی آد طبیعیه که من هم عقاید خیلی ها رو نپسندم ولی این دلیل نمی شه که بخوام در مورد دیگران قضاوت کنم بهشون توهین کنم یا تو دسته خوبها و بدها بذارمشون. بعصی مسائل تو زندگی جنبه ی کاملن شخصی داره. یعنی هیچ کسی حق نداره در موردش آدم رو باز خاست کنه یا محک بزنه. وقتی من عملی رو انجام میدم و از ابرازش هم ابایی ندارم یعنی اون کار از نظر من توجیه شده است با منطق من عقاید من و … جوره. پس اصلم مهم نیست دیگرانی که نمی تونن خط قرمز حریم خصوصی دیگران رو رعایت کنن چی میگن. تمام کسایی که تو این مورد و موارد دیگه بیرون گود نشستن و دم از اخلاقیات میرنند و با اطمینان میگن که تو شرایط مشابه امکان نداره مرتکب همچین جرم، خیانت حماقت کثافت و …. این بشن جز یه عده آدمی که تک بعدی هستن که حتی حاضرن خودشون رو گول بزنن اما حتی یه بحظه واقع بین نباشن. حتی یه لحظه حاضر نشن وقت بذارن. این آدم حالا یا آرایه یا هر کس دیگه با شرایط مشابه هنوز یک انسانه. یک موجود مستقل با شخصیت منحصر بفرد که در خور احترام و تقدیره. جبهه گیری و بحث در این مورد هیچ معنایی نداره. فقط ما ایرانی ها بخصوص باید شعورمون رو در این مورد بالا ببریم که به حریم خصوصی دیگران تجاوز نکنیم. به افکار هم احترام بذاریم حتی اگه نقطه ی مقابل ما باشه. با توهین کردن و کوبوندن و زیر سوال بردن دیگران ماها آدم های به قول عوام با شخصیتی نمیشیم. من متاسفم واسه کسایی که خیلی کور و سطحی آرایه ها رو محکوم می کنن. آقایونی که خیلی راحت برچسب هر جایی به میزنین آیا خودتون تو زندگیتون همیشه وفادار!! از همون نوعی که میگین بودین؟ تا به جال چند بار خانمی رو دیدین و اولین چیزی که به فکرتون رسیده ایجاد رابطه جالا به هر شکلی بوده. خانمایی که این آدم رو محکوم میکنید تا بحال براتون پیش نیومده که کسی رو ببینید و اون رو تو ذهنتون جای همسر فعلی تون قرار بدید؟ اگه اون عمل زشته پس تفکرات و رویاهای شما به مراتب زشت تره. کاش میشد یه مقداری رشد می کردیم تو بعضی زمینه ها.

SDF در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۲۸ ب.ظ

سلام دوباره
خب شرایط همیشه نقش اساسی در عکس العمل آدم ها داشته.. حالا در هر مسئله ای! من بامحکوم کردن هر شخصی مخالفم، ما اینجا نظرای شخصیمونو راجع به کل این قضیه می گفتیم ( باید می گفتیم) :D

ارغوان در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۳۱ ب.ظ

اول میخوام بگم که خانم “میم” خیلی خیلی خیلی خانمه که با اون پسر … کاری نکردن!!!!!!!!! اینو جدی میگم….. بعد ۱۰ سال!!!!!!! اگه هر خانم ایرونی دیگه ای بود شاید…!!!!!!!!!

و اما بعد…. ی جورایی بوجود اومدن عشق دوم رو حادثه دونستید…….. اگه اینجور باشه که دیگه امنیتی برای زندگی مشترک نمیمونه…..

من به عنوان ی دختر مجرد اعتراف میکنم که با خوندن این پستها ترس تمام وجودمو گرفته……

ترس از اینکه در آینده ای نه چندان دور دیگه مردم رابطه موازی رو جرم ندونن….. ترس از اینکه نتونن زن و شوهر همو ارضا کنن و به فکر رابطه موازی بیفتن بدون اینکه تلاشی برای بهبود روابطشون کرده باشن….

کاتب در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۳۷ ب.ظ

خوب ببین میدونی مسئله چیه ؟ یه بار مسئله محکوم کردن یک کار و یک رفتاره ، یه بار مسئله محکوم کردن ِ یک فرد به خاطر ِ یک رفتار.
ما میتونیم رفتار رو محکوم کنیم ولی فرد رو به راحتی نمیشه محکوم کرد.

پس صرفا این چیزی که اینجا می نویسم محکوم کردن ِ یک رفتاره …

۱٫ با این توجیه رفتار ِ موازی خوب قربانتان دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود ..دیگر خانواده کلا متلاشی!!با توجه به این که رابطه های موازی فقط در درد ِ دل خلاصه نمیشوند در بحث های روانشناسی هم ( اگر درست یادم باشد ) این روابط ِ موازی ، دیگر پارتنر جدید محسوب میشوند..حتی اگر رابطه ای به اون معنا شکل نگیرد
۲٫مثالی که شما زدید خوب شوهر ِ این خانوم از لحاظ جنسی مشکل دارد و باید به روانپزشک مربوطه مراجعه شود..روانپزشک های سلامت خانواده کم کم دارند در ایران گسترده میشوند ..
۳٫ خوب بقیه جوانب ِ قضیه رو هم باید دید
شوهر ِ این خانوم بفهمه در رابطه با رابطه ی موازی همسرش! فکر میکنید چطور کنار می آید ؟
فرزندان یک پدر و مادر بفهمند ؟ فکر میکنید خیلی کنار آمدن با این قضیه توسط فرزندان راحت است ؟ به شخصه دوستی داشتم که متوجه شده بود پدرش با خانوم دیگری رابطه دارد ..داشت عملا نابود میشد..
۴٫به نظرم اگه قضیه بار ِ عاطفیه فقط خوب لزومی نداره همیشه جنس ِ مخالف باشه..میشه بار ِ عاطفی با یک دوست هم جنس ِ خوب هم قسمت کرد.
۵٫خیلی از مشکلاتی که افراد ِ مختلف داشتند که منجر به روابط ِ موازی شده به خاطر ِ اینه که مشاور خانواده و روانپزشک در ایران جا افتاده نیست …خیلی از مسائل قبل از نیاز به رابطه ی موازی با یک مشاوره ی خوب قابل ِ حل است.

نمیدونم در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۳۸ ب.ظ

سلام
واقعا بایئد به خدا پناه برد…خیلی سخت است خیلی….

من مجردم ولی همیشهمیترسم اگه متاهل شدم از یه نفر دیگه خوشم بیاد:-s

همیشه پیشگیری بهتر و راحتتر از درمانه….عشق یه دفعه ای میاد هیچیم حالیش نیست…تجربه کرده ام…ولی پیشگیری بهتر است سخت است و خیلی عقل میخواهد ولی عاقبتش به خیر است…

یک شیطنت هایی انسان دوست دارد بکند…ولی به شرط اینکه بعدش خودش را لعن نفرین نکنه….

nima در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۵۶ ب.ظ

Filme married life va husbands and wives o pishnahad mikonam khatme kalamo az woody allen beshnavim inhamam to sare kale ham nazanim.

kaka در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۰۵ ب.ظ

dar in chan sal ke adat be weblog khondan daram,
kheil kam comment gozashtam,ama post haye fahim,araye va commentha,
mano kheili tekoon dad,fek mikonam fahme ma az mafahime moderni mesle azadi,tasahol,tasamoh,adame ghezavate digaran va…kheili naghese va jedan ehtiaj be eslah dare,(be onvane nemoone entehaye poste araye va comment hayei ke bazi doostan dar morede hoghoghe zanana neveshtand ro bekhonid….)

سعید در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۰۶ ب.ظ

-توی پست تو و آرایه تا جاییکه من فهمیدم قرار به تحلیل نبود.فقط در مورد توجیه پذیر بودن یا نبودنش صحبت شده بود.به همین دلیل بحثهای عمیق تر و همزاد(ذات)پنداری نداشتیم.
۲-من اگه ازدواج و زندگیم مثل آرایه بشه،۹۰ درصد لغزش میکنم.اما هم حس خیانت بهم دست میده و هم زیاد نمیتونم اینجوری بدم.مسلما جدا خواهم شد.
۳-مجرمین و بخصوص دزدها بر سه نوعند:۱-بی هیچ نیازی دزدی میکنن.کرم دارن.مریضن.۲-از سر نیاز و ناچاری دزدی میکنن.۳-نه مرض دارن و نه نیاز،فقط به قصد انتقام.
اما به هر حال دزدی دزدیه.اگه هر کسی به خاطر نیازش دزدی کنه،دیگه چیزی به اسم اطمینان و اعتماد وجود نداره.

دوست شما در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۱۷ ب.ظ

در مورد پست قبل:
روشنفکر بودن یعنی قبول کنیم آدمها میتونن نظرات مختلفی داشته باشن و به تعداد آدمای روی زمین در برابر یه عمل، عکس العمل میتونه وجود داشته باشه که چه درست و چه غلط باید بهش احترام بذاریم. به این معنی نیست که قبول کنیم همه نظرات و رفتارای آدما درستن. پس اگه کاری رو قبول نداریم و به نظرمون درست نیست و خودمون انجامش نمیدیم اما به فاعلش احترام میذاریم و به عنوان نوعی رفتار (حتی اگر به نظر ما غلط) میپذیریمش، نه املیم و نه عقب افتاده. با این حساب حکم کردن در مورد خوب یا بد بودن رفتارها کاملا نسبیه. مثلا در مورد خیانت بستگی به این داره که طرز تفکر هرکس با کجای این طیف وسیع تعاریف مطابقت داره و از منی که معتقدم فکر خیانت هم نوعی خیانته میتونه شروع بشه و تا کسی که هم زمان با چند نفر در ارتباطه و معتقده خیانتی در کار نیست ادامه پیدا میکنه. تنها چیزی که اهمیت پیدا میکنه اینه که ما دوتا با این تفکرات متفاوت نمیتونیم کنار هم زندگی کنیم چون استاندارهای اخلاقیمون با هم خیلی فاصله داره. پس بهتره یاد بگیریم که آدما رو همونجوری که هستن بپذیریم و اگه نمیتونیم نظرات مخالف خودمون رو تحمل کنیم برای زندگی دنبال کسی بگردیم که اصول اولیه اش شبیه ما باشه. و این که در تفکرات روشنفکرانه مون دیگران رو هم در نظر داشته باشم و توجه کنیم که رفتارهامون ( هرچند کاملا اختیاری و آزادانه انتخابشون میکنیم و همونطور که توضیح دادم دیگران هم باید بهش احترام بذارن) اونها رو آزار نده.
با قبول نسبی بودن تعاریف، حکمی در مورد خوب و بد بودن این کار نمیشه داد و پرونده یه جورایی بسته میشه. مگر این که بخوایم مذبوحانه ثابت کنیم به خودمون و بقیه که مثلا کار این خانوم درست بوده یا غلط که از نظر من غیر ضروریه.
مطمئن باشید در نهایت بحث هم نمیتونیم نتیجه بگیریم که آیا چنین رفتارهایی اصولا درسته یا غلط. حتی درمورد ازدیادش هم تو ایران نمیشه به این راحتی نظر داد و مطمئن بود. اینا در حد حدس یا دیده ها و شنیده های شخصیمونه که سندیت و آمار قطعی هم در موردش وجود نداره. پس بهتره که زیاد با قاطعیت در مورد هیچکدوم قانونی صادر نکنیم.

اسپریچو در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۳۲ ب.ظ

کاکا جان جنسیت به بحث ربطی نداره، اگه بَده، برای همه بده. من کاملا باتو موافقم، خیانت خیانته، چه نیم وجب چه ۱۰ وجب! من هم چه در پست قبلی چه این پست کار آرایه رو تایید نکردم. اینم بگم که وقتی مطلبشو خوندم خیلی حال بدی بهم دست داد… آرایه خیلی بی رحمانه شوهرش رو دور زده بود، همه واژه ها و استعاره ها و ایهام ها رو بکار گرفته بود که خودشو توجیح کنه. ولی حکم صادر کردن و تقبیح کردن خیلی آسونه، باید در عمل افراد رو محک زد. خود تو، اگه بعد از ازدواج(فرض هم کن که ازدواجت به ایده آل ترین شکل ممکن از نظر خودت صورت گرفته) یک روزی، یک جایی، یک نگاهی، یک صدایی، یک کلامی… تورو بگیره… و تکانت بده…… اگه تمام سعیتو کردی و نتونستی این اسب سرکش رو رام کنی… یک کم واقع بین باش…

بانوی نقره ای در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۴۸ ب.ظ

منم دقیقاً واسه اینکه مجردم اصن کامنت نذاشته بودم! :)

همسر خانم میم در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۵۲ ب.ظ

چه تصادف جالبی
فکر نمی کردم که داستان زندگی ما سر از این دنیای مجازی در بیاورد

خیلی ناراحت شدم که چطور نویسنده، یک طرفه به قاضی رفته و چطور بدون اینکه حرف محکوم را بشنود از تفکرات غیر واقعی همسر من یک مثال برای ثابت کردن گفته هایش زده.

بله، روابط نزدیک ما دو سه سالی است کم شده، آن هم از طرف من، ولی قطعا خود من بیشترین لطمه را از این تحریم احمقانه خورده ام، تا شاید بتوانم همسرم را از قله خود محوری و خود بزرگ بینی پایین آورم. تا شاید بتوانم به او اثبات کنم که س ک س والیته یک نیاز طبیعی در بدن هر انسان است، نه یک رفتار حیوانی.
تا شاید بتوانم به او بفهمانم که این یک فرایند مرتبط با فیزیولوژی بدن انسان است و ربطی به مرد بودن یا زن بودن ندارد.
تا شاید بفهمد که س ک س والیته یک انتظار از جانب مرد نسبت به زن نیست، بلکه هر دو به این عمل نیازمندند.
تا شاید بفهمد که نیاز به محبت نیازی است که در وجود هم مرد است و هم زن.
هر دو به محبت، توجه، احترام، شخصیت نیاز دارند
و نیاز طرف مقابل نسخه ای نیست که من با سلیقه شخصی خود برایش بپیچم.

صحبت زیاد دارم…
ولی در آخر بگویم که ازدواج یعنی جمع، یعنی کنار گذاشتن فرد گرایی و احترام به سلیقه غیر از خود.

خانم میم شرایطی را تحمل میکند که من در ابتدای ازدواجمان از جانب ایشان به سبب کم اطلاعی نامبرده تحمل کردم.

با این حال در این ده سال هیچ وقت به او خیانت نکردم و همیشه به این امید بودم که شاید شرایط عوض شود و دیدمان نسبت به این موضوع تغییر کند

نکته ای هم در مورد آن آقای خاور میانه ای بگویم که ایشان نیز البته دچار اختلال روانی س ک س والیته هستند که با وجود داشتن همسر، این چنین چشمشان به دنبال زن های دیگر است.

با امید اینکه دیگر در قضاوت هایمان عجله نکنیم.

بانوی نقره ای در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۵۶ ب.ظ

منم دقیقاً واسه اینکه مجردم اصن کامنت نذاشته بودم! :) (اما خب الان دیگه اگه اظهار نظر نکنم خفه میشم خدایی نکرده!)
در حال حاضر همینجوری از بیرون گود، بدونِ درکِ کاملِ ماجرا میگم: فکر نکنم در چنین شرایطی خیانت کنم! (شایدم خیانت فقط توو فکرم به وجود بیاد و دستِ آخرم احتمالاً خودمو می پوسونم و میزنم خودمو آش و لاش میکنم!)

بعدشم با خوندن پست شما و اوشون دارم به این نتیجه میرسم که انگاری کلاً ازدواج خوب نیست!(چون تازگی زیاد میبینم همه از ازدواجاشون یه جورایی ناراضین! حالا بعضیا کاملاً ناراضین، بعضیام نصفه نیمه، بعضیام که کلاً حالِ خودشونو نمی دونن و سر خودشونو همینجور گول میمالن!)
خب آدم مجرد حداقل میتونه با شونصد نفر باشه تا هر کدومشون یه گوشه ای از نیازشو دست بگیرن(!!!!!)، بعدشم نه تعهدی داره، نه عذاب وجدانی، نه خیلی مواردِ دیگه!!!!!

بانوی نقره ای در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۸ ب.ظ

منم دقیقاً واسه اینکه مجردم اصن کامنت نذاشته بودم! :) (اما خب الان دیگه اگه اظهار نظر نکنم خفه میشم خدایی نکرده!)
در حال حاضر همینجوری از بیرون گود، بدونِ درکِ کاملِ ماجرا میگم: فکر نکنم در چنین شرایطی خیانت کنم! (نمی دونم! شایدم خیانت توو فکرم به وجود بیاد و دستِ آخرم احتمالاً خودمو می پوسونم و میزنم خودمو آش و لاش میکنم!)
اصن حالا که فکر می کنم، دقیقاً نمی دونم چطوری عمل خواهم کرد! (همون وقتی رفتیم توو گود از اون نوو میریم بالا منبر، حالا زوده به این چیزا فکر کنم، دهنه بو شیر میده!)
بعدشم با خوندن پست شما و اوشون دارم به این نتیجه میرسم که انگاری کلاً ازدواج خوب نیست!(چون تازگی زیاد میبینم همه از ازدواجاشون یه جورایی ناراضین! حالا بعضیا کاملاً ناراضین، بعضیام نصفه نیمه، بعضیام که کلاً حالِ خودشونو نمی دونن و سر خودشونو همینجور گول میمالن!)
خب آدم مجرد حداقل میتونه با شونصد نفر باشه تا هر کدومشون یه گوشه ای از نیازشو دست بگیرن(!!!!!)، بعدشم نه تعهدی داره، نه عذاب وجدانی، نه خیلی مواردِ دیگه!!!!!

یاسی در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۲ ب.ظ

می خواستم برای پست قبل بنویسم ولی دیر رسیدم.آقای صاحب خونه اینکه عده ی زیادی از کامنت گذاران حالت تهاجمی داشتن به این خاطره که اینکار با هر توجیهی در موارد مشابه وحتا همین خانم میم که گفتین مذموم(درست نوشتم؟) هست.برام جالبه که شما ناراحت میشین که چرا دوستان با لحن شدید صحبت کردن. وقتی کاری ناپسند هست دیگه چه اصراریه که ازش دفاع بشه. حالا خیانت نه شما بگو مثلن تجاوز. یه مثال بیارید که ثابت کنه تجاوز امری پسندیده است و باید ازش حمایت کرد. بگذریم
به واقع معتقدم که اینجور افراد مشکلات روحی و روانی دارند و راه حل مشکلشون اینه که برند پیش یک مشاور وکمک بگیرن. میدونید خیلی ببخشید مسخره تر از همه چیز توجیه اینجور ادماست که به بهانه حفظ زندگی مشترک روابط موازی برقرار میکنن. به نظرم اینجور ادما هنوز معنای زندگی مشترک رو نفهمیدن و فراموش کردن که زندگی مشترک هدف نیست و وسیله است. وسیله ای هست برای اینکه دوطرف رابطه رو به ارامش برسونه. بعد من نمیدونم وقتی توی رابطه ای این ارامش نیست چه دلیل بر ادامه اش هست.
در مورد طلاق و سختی های مطلقه شدن توی ایران بگم که کسی که جرئت میکنه در حالی که همسر یا احتمالن فرزندی داره با کس دیگه ای هم رابطه داشته باشه یعنی موقعیت خانوادگیش و محل زندگیش مانعی براش نیست و خطرات احتمالی رو به جون خریده؛ حتمن توانایی تحمل مشکلات بعد از طلاق رو هم داره.
ضمن اینکه اتفاقن پذیرش طلاق توی جامعه خیلی بهتر شده درسته که پروسه قانونی خیلی سختی داره .
اینکه ادم تا شرایطش پیش نیاد نمیتونه قضاوت کنه درسته ولی نه همه جا.اینکه این خانوم و امثال ایشون چکار میکنن به من ربطی نداره و من قضاوتشون نمیکنم اما میخوام بگم که یه حس هایی هست یه مرزهای هست(اصلن منظورم اعتقادات مذهبی نیست) که هر ادمی برای خودش داره و حاضره تاپای جون هم برای حفظ کردنش بره . اینجور موضوعات دیگه تابع شرایط نیست.
چطونر میشه که به هر قیمتی می خواد زندگیش حفظ بشه اما به راحتی خودش رو راضی میکنه که دروغ بگه یا خیانت کنه؟؟؟؟؟
یکی گفته بود که تبلیغات در مورد حفظ بنیان خانواده خیلی اثر داره و… می خوام بپرسم که پس جایگاه عقل کجاست؟؟ یعنی زنی به خاطر اینکه تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته با وجود کتک خوردن و عذاب کشیدن توی اون زندگی حاضر به طلاق نیست به خاطر حفظ زندگی مشترک. عزیز من وقتی نه زندگی هست و نه اشتراکی و نه احتمالن احساسی شما چی رو میخوای حفظ کنی؟
خلاصه اینکه همیشه توجیه کردن راحت ترین کاره.
و من بیشتر از همه اینها نگران نسل بعدی هستم.

سرور در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۳ ب.ظ

من هنوز هم معتقدم روابط خارج از ازدواج خیانت و انحطاط اخلاقیه.فهیم جان ولی جایی نگفتم ادم روبروم رو میشورم و میگذارم کنار.
این اعتقاد منه.معیار ذهن منه.و برام هم هیچ اهمیتی نداره ادم های اطرافم چه میکنند و یا چه روابطی دارند البته به جز شخص اول زندگیم.در مورد خانم میم هم بگم بله هر چیزی تاوانی داره هم خدا و هم خرما رو نمیییییییییییشه با هم داشت…در هر حالت این وضعیت بد و ضربه زنندس اما باید با واقعیت روبرو شد حتی اگه جدایی در ایران…ناراحتی والدین و یا هر چیز دیگه ای باشه.زندگی در این عالم همراه با سختی ها و مشکلاتش و ما باید بپذیریم که همیشه همه چیز بر وفق مرادمان نخواهد بود.در مورد زلزله هم بله درسته عشق بی دعوت میاد اما میشه جلوش رو گرفت تا پیشرفت نکنه…وقتی به کسی متعهدی اگر چه سخته اما از اول راه نداد به رابطه.گفتم که مثلا من خودم این جنبه دوستی رو ندارم.و در اخر باز هم اضافه میکنم این معیار و تفکر منه و همون طور که گفتم معتقدم هر کسی یه مدلیه…خوب یا بدش به من مربوط نیست!!

mahsa در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۵ ب.ظ

اسم شیکی واسش گذاشتند “رابطه موازی”.آدم هوس می کنه بعد از ازدواج تجربش کنه!شوخی کردم
من خودم یکی از کسایی هستم که با این پدیده درگیر بوده و هستم ،(مادر من یکی از همون خانم هاییه که زندگیش بدون رابطه موازی پیش نمی ره)
بماند که این مسئله چقدر منو عذاب داده و می ده اما من یکی اصلا نمی تونم به این جور افراد حق بدم حالا می خواد به هر دلیلی باشه فرقی نمی کنه.
اما یه چیز دیگه…
آقای فهیم این روزا مثل شما خیلی کم گیر میاد این همه متعهد…اما من از خدا می خوام خدا یکی مثل شما رو قسمت من کنه و البته قسمت هر کسی که سعی کرده کمی پاک تر از بقیه زندگی کنه.

فیلسوف13 در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۸ ب.ظ

من نظرات رو خوندم و همون‌طور که ندا گفت فکر میکنم هر کدوم از ما اول باید تصمیم خودمون رو بگیریم. من نمیگم تا حالا فرشته بودم و در آینده هم به هر وسوسه‌ای پشت میکنم اما حداقل اونقدر جرات دارم که کارهای خودم رو توجیه نکنم. اینکه به خاطر وجود شرایط سخت مجوز بعضی‌ کارها رو برای خودمون صادر کنیم فقط نشون میده که به دلیل ناتوانی یا ترس یا منفعت‌طلبی یا هر دلیل دیگه‌ای، به جای حل مسئله صورت مسئله رو پاک کردیم.

یاسی در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۲۵ ب.ظ

یه سری حرفام مونده بود برگشتم بنویسم دیدم سرور عزیز نوشته.
با همش موافقم.

tied up در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۰۰ ب.ظ

maloome ke donbale moghaser nemigardim,bebin ma nemikhaim inja kasi ro hatta majazi mohakeme konim chon kare ma nist!!
inja har kas nazaresho mige.adam ha ham az lahaze physiologic and mentally ba ham fargh mikonan.
inke ma hokm bedim ke vay che kare badi kardi agha joon kare ma nist.
yeki nemitoone tahamol kone khob mire donbale alternative to mitooni tahamol koni ok well done.
inam ke man goftam omolam khob hastam,che konam jane del omola dige!!!

هاD در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۰۵ ب.ظ

نشد دیگه . شما با همه‌ی مثال‌ها داری این قضیه رو تأیید می‌کنی و رواج میدی و دست آخر میگی من قبول ندارم و اکراه دارم و … . این که نشد .
یه چیزی رو نفهمیدم . اگر توضیح بدی ممنون میشم . گیریم یکی حتی بچه هم نداشته باشه . مثلآً همین بوسه رو کم داشته باشه . شوهر رسمیش ماچش نکنه . این خانم اگر بره موازی رابطه برقرار کنه و بره تو بغل یکی دیگه و بهش ماچ بده ، چطور روش میشه برگرده تو خونه شوهرش و حتی تو چشماش نگاه کنه . به رابطه س.ک.س.ی نصف شب با شوهرش هم کاری نداریم . حتی فرض کنیم شوهرش اصلاً خبر نداره . یعنی واقعاً همیچن زنی پیدا میشه که این عمل رو انجام بده ؟
باز هم اینها به کنار . تکلیف وجدان چی میشه این وسط ؟ این کار به نظر من دقیقاً و کاملآً پاک کردن چیزی به اسم وجدان از وجود یه انسانه . البته اگر اسم کسی که این کار رو می‌کنه بشه انسان گذاشت .

سارا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۰۶ ب.ظ

یاسی جان من در جواب این جمله ات:
یکی گفته بود که تبلیغات در مورد حفظ بنیان خانواده خیلی اثر داره و… می خوام بپرسم که پس جایگاه عقل کجاست؟؟ یعنی زنی به خاطر اینکه تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته با وجود کتک خوردن و عذاب کشیدن توی اون زندگی حاضر به طلاق نیست به خاطر حفظ زندگی مشترک. عزیز من وقتی نه زندگی هست و نه اشتراکی و نه احتمالن احساسی شما چی رو میخوای حفظ کنی؟

من به اندازه موهای سرم، زنانی رو میشناسم که چنین توجیهی برای حفظ زندگی اشان دارند. میتوانی قبول نکنی اما حقیقت دارد. میتوانی یک روز با هم برویم یکی از این مراکز مشاوره یا زنان یا…خانم های تحصیلکرده کارشناسی ارشد و دکترا بهت نشان بدهم که این حرف را میزنند. تازه تو تهرانش. پایت رو بگذار صد متر بیرون تر، حاشیه تهران تا ببینی چه توجیهاتی میارن. برو حتی مثلا اصفهان، یزد، … تا ببینی چی میگن؟؟؟ من زن کتک خورده کبود شده دیدم که به همین دلیل به زندگیش ادامه داده، زنی که امنیت جانی نداشته. من زن کتک خورده از شوهر همیشه مس…تش دیدم که میگفته میخواهم کانون خانواده ام رو حفظ کنم و … تازه بچه هم نداشتند. به اندازه موی سرم زنان این مدلی دیدم. به اطرافت دقت کنی زیاد میبینی. تازه من حد اعلی رو گفتم که کتک خورده و … زنی رو که اصلا کتک نخورده و نیازهای عاطفی اش هم برآورده نمیشود و … دم دست اتون همین آرایه جان که با همین توجیهات تو کل متنش نمیتونه از شوهرش جدا شه. تازه من کلی وبلاگ مخفی میخوانم از زنانی که همین مشکل رو دارند و همین توجیه رو برای روابط موازی اشون میارن.

شاید اینکه من و شما بنشینیم راحت بگیم عقل اینه و اونه خیلی راحت باشه اما برای کسی که تو گوده به همین راحتی نیست. از طرفی چقدر اطمینان داری همون روند اجتماعی و اقتصادی و … که من و شما طی کردیم تا بفهمیم این حرف در این شرایط چرنده، اون آدم هم طی کرده باشه؟؟؟ یادت باشه مدرک و یا حتی پول صرفا شعور و عقل نمیاره. نمونه آدمهای مدرک دار و پول دار و کاربر اینترنت در کشورمون کم نداریم که اراجیف میگن که. پس طبیعیه که یک زن هم در شرایط سخت برای اینکه خودش رو توجیه کنه این حرفها رو بزنه.

مساله به همین راحتی ها و به همین روشنفکری ای که شما میگید نیست. شاید زنان ما فهمیده اند که:
طلاق ترس ندارد.
اما این فهمیدن هنوز نمیتوانه عاملی برای عمل کردن هم باشه. هنوز عوامل و هنجارهای اجتماعی جامعه ما اینقدر به زنان (و تا حدی مردان) اجازه نمیده به همین راحتی از هنجارهاش عبور کنند. این یک خصیصه جامعه دیکتاتور هست که با قوانینی هم که تصویب میکنه نمیگذاره هیچ کدوم از اعضا از هنجارهاش عبور کنند و در نتیجه هزینه های اجتماعی جدایی رو بالا میبره هم هزینه های قانونی رو و هم هزینه های اجتماعی رو و مثلا نتیجه اش در این مورد میشه “رابطه موازی”.

الناز در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۱۷ ب.ظ

اگه جای خانم میم بودم و دوام می آوردم شاهکار می کردم. ولی متاسفانه همچین جنمی ندارم پس نظر خاصی هم ندارم…قربون یو

سارا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۲۷ ب.ظ

یک چیزی هم من بگم. من هم با مشاوره موافقم. کاش هی تبلیغ کنیم بگیم بابا برید مشاوره و … خب اول برید مشاوره نتیجه نگرفتید بعد رابطه موازی رو امتحان کنید. (البته مشاور داریم تا مشاورها. دوست من یک مشاور داشت بهش میگفت خوب شوهرت دوستت داره که از دستت عصبانی میشه و کتکت میزنه. باهاش راه بیا و بنیان خانواده ات رو حفظ کن و ..)

بعدش هم برای دوستانی که میگن شرایط گرچه مهم است اما دروغ و خیانت بد است و … بگم که یک زنی که ازدواج میکنه دو تا گزینه مهم و محدودیت دار برایش وجود داره:
یک: تقبیح طلاق در کشور ما و هزینه هایی که یک فرد برای طلاق گرفتن باید بپردازد. عدم همراهی و همایت جامعه از فرد طلاق گرفته به خصوص زنان

دو: وقتی یک زن طلاق میگیرد، چون در رابطه ازدواجش هیچ حس عاطفی یا حتی جن…سی نداره و … مسلما به دنبال یک رابطه دیگر هست. یعنی دنبال نفر دیگری میگردد، چقدر این واژه “مطلقه” ( که مترادف هست با با..کره نبودن یا در بغل کسی خوابیدن و …) میتوانه جلوی گزینه های دیگرش را برای زندگی مجدد بگیرد؟؟ چقدر مردهای جامعه ما (مردان کل جامعه نه و من شمای پشت این مانیتور) حاضرند وارد رابطه با یک خانم “مطلقه” بشوند؟؟؟ چقدر حاضرند زنی رو به همسری انتخاب کنند که روزی فکر میکرده دیگر عاشقش هست و …؟؟؟ اگر شعار میدهیم “خیانت بده و این دروغگویی هست و …” از آن طرف هم شعار میدهیم: “که زنی/مردی که یک بار در رابطه ازدواجش ناموفق بوده دلیل نداره برای همیشه ناموفق باشه یا خیانت کار”؟؟؟؟؟؟؟

در کشور ما لااقل این رو همه میدونند که معمولا مردها با زنی که به خاطر او از شوهرش طلاق گرفته کمتر رضایت به ازدواج میدهند.

مردان ایران اگر هم با زن متاهل وارد رابطه میشن براساس جامعه دریافته اند که چنین زنی به راحتی ریسک طلاق رو برای جدایی نمیکنه بنابراین امن ترین رابطه رو انتخاب میکنه و با زن متاهل وارد رابطه میشه. زن متاهل امن ترین رابطه هست برای مرد ایرانی.

سارا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۳۹ ب.ظ

یک چیزی هم در مورد مجرد و متاهل بودن بگم
تا وقتی آدم مجرد هست میتونه با هنجارهای جامعه بازی کنه و جابجاشون کنه و تعریفش رو عوض کنه و … یک هنجارهایی رو انجام بده یا نده. چون این هنجارها به صورت یک قانون دادگاهی وارد زندگیش نشده، امضا نکرده پای این هنجارها برای موظف بودن به انجامش. بنابراین میتونه به راحتی جلو و عقبشون کنه یا ازشون رد بشه و … چون ریسک و هزینه کمتری براش داره.
اما وقتی متاهل میشه هرچقدر هم که این هنجارها غلط باشند باز زیرشون رو امضا کرده که موظفه به انجامشون. مضاف بر اینکه میره داخل یک قالبی قرار میگیره به اسم خانواده. قالبی که نود درصد مردم جامعه ای مثل ایران تعاریف نادرستی ازش دارند و … اون هم داره در قالب همین تعاریف و قالب در جامعه ظاهر میشه و خودش رو تعریف میکنه و هویت میبخشه و حتی گاهی براساس همین هویت عمل میکنه ( مثلا وقتی در قالب خانواده است خیانت نمیکنه چون هویت خانواده این رو براش تعریف کرده یا مثلا با فلان جنس مخالف رابطه اش رو کمتر میکنه و …) حالا به همین راحتی نمیتونه بیاد اون قالبه رو بشکنه و اون هویته رو عوض کنه و همه هزینه ها و ریسکهاش رو بپذیره و با نتایجش روبرو بشه. بنابراین گاهی یک فرد متاهل برعکس همه ادعاهایی که میکنه ناخودآگاه خودش رو داره در همون قالب تعریف میکنه و به خودش هویت میده (پای هر فرمی میزنه متاهل) و …و … خب وقتی این کلمه “متاهل” میشه بخشی از زندگی و هویتش، جدا از مسایل اجتماعی، در مورد آگاهی از خودش هم براش سخته که یهویی زیر این آگاهی و هویت هم بزنه. یهویی خودش رو یک کس دیگه با یک مختصات دیگه تعریف کنه و … بنابراین خب ممکنه رابطه موازی پیش بیاد.

رابطه موازی برای هر کسی ممکنه در زندگی اش پیش بیاد مهم عکس العمل و تصمیمی هست که آدمها برای مدیریت رابطه هاشون در اون موقع اتفاق می افته. باید یاد بگیریم راهی رو انتخاب کنیم که کمترین صدمه رو داشته باشه چه برای خودمون و چه برای همراه امون در حالت تجرد و تاهل.

من .Dawn در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۴۴ ب.ظ

وای ی ی ی ی ی
عجب موضوعی رو مطرح کردید!

این روزها یکی از دوست های من می ناله از دست خودش که نمی تونه با یه نفر سر کنه و مدام با این و اون می چرخه و با همه هم همه روابطی داره و نمی تونه خودداری کنه و …

از اون ور من توی این فکرم که چرا چند ساله به یه نفر پایبند موندم و نمی رم آدم های دیگه رو نجربه کنم.چرا لذت هیجان رو از خودم گرفتم، چرا سعی نمی کنم آدم های دیگه ای رو هم بشناسم و خودم رو محدود کردم به یه نفر که شاید ایده آلم نباشه و بهتر از اون هم باشه …

اون دوستم نمی تونه فقط با یه نفر باشه …من نمی تونم با بیشتر از یه نفر باشم.
اون از نظرش هر کسی یه سری ویژگی هایی داره و با هر کدوم از اون آدم ها یه جور حال می کنه و نمی تونه هیچ کدوم رو به دیگری ترجیح بده و از این بابت نگرانه ،اما من توی یه نفر دنبال همه چیز می گردم و چون پیدا نمی کنم ، دلسرد شدم نسبت بهش.

راستی …من خودم هم همزمان توی این دوستی یکی دو باری با آدم های دیگه ای ارتباط برقرار کردم …تا جایی که نوع روابطم با اون ها با رابطه ام با دوستم فرق داشت.جالب بود چون چیزهایی میشنیدم و تجربه می کردم که جدید بودند اما وقتی نوع روابط داشت عوض می شد حس بدی بهم دست داد و سعی کردم که ترکشون کنم.

به نظرم اگه آدم بخواد امتحان کنه ، هر کسی یه جور خوب و لذت بخشه، اما همزمان با این لذت استرس و …هم سراغ آدم میاد…

خلاصه اینکه من نمی دونم!!!! تازه من ازدواج نکردم، شنا کردم !!اما از اون شیرجه های اساسی نزدم هنوز… پس نمی دونم!!!

من در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۵۱ ب.ظ

اگه شد روابط موازی رو تجربه می کنم میام براتون تعریف می کنم که چی بود و چه حسی داشت.

وقتی آدمی که باهاشی ،توی زندگی مدام درجا می زنه و از تو عقب می مونه…وقتی حرف های عاشقانه اش تکراری می شه …وقتی حس می کنی که از اول دوستش نداشتی اما قبولش کردی و بهش عادت کردی…به سرت می زنه که اوضاع رو تغییر بدی…
می خوای با ادم های دیگه باشی…اما اون خودش هنوز هم مهربونه…هنوزهم همراهته…
نتیجه اش روابط موازی می شه …

ستایش در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۵۳ ب.ظ

مساله خانوم میم و شوهرش که بیماریه باید برن روان پزشک ریشه یابی یشه.. ولی مساله امثال آرایه چیزه دیگه ایه.. من ۲۱ سالمه تا ۱۵ سالگی ونکوور زندگی کردم ۶ ساله ایرانم و امیدوارم زودتر این ۲ سال هم بگذره و برگردم چون اینجا جهنمه.. ازدواج نکردم هنوز رو شخصه مورد نظرم که واقعا همه نیاز هامو بر طرف میکنه و باهاش به آرامش میرسم مطمئن نیستم که عاشقش باشم.. برای همین با اشخاص دیگه ای هم رابطه دارم چون ازدواج نکردم تعهد ندادم که البته هر چقد به طرفم مطمئن تر میشم که برام مناسبه این رابطه هامم کم رنگ تر شده و;i لی تا وقتی کاملا مطمئن نیستم تعهد نمی دم.. ازدواج یعنی تعهد و شراکت نه زیرابی رفتن.. چیزی که آرایه داره ترسیم میکنه اینه که من خیلی امروزی و روشن فکر شیک هستم شماهایی هم که شک دارید خیانت کنید یا نه حتما کنید چون حق دارید کل زندگی حال کنید حتی شده همسرتون و گول بزنید از اعتمادش سو استفاده کد اسمشم خیانت نیست پر کردن خلا.. به همین راحتی.. می خوام بگم خیلی ها الان تحت تاثیر کلمه های قلمبه ثلمبه قرار می گیرن راحت زندگیشون نابود میشه چون فک میکنن اینجوری نباشن املن قدیمین سنتی ان همین.. کار آرایه خیانته اصلا هم مشکل خانوم میم رو نداره و اصلا اسمش امروزی بودن یا تمدن واین چیز ها نیست .. ما دیگه اینجا تمدن و آزادی نمی خوایم جنگل می خوایم.. اینطوری اصلا دیگه هیچ کس حس آرامش نداره..اون حق نداره با مردای متاهل رابطه برقرار کنه چون اونا زندگیشون با کس دیگه ای به اشتراک گذاشته شده چطور بی اجازه وار حریم بقیه میشن و مطمئن میگن آسیبی نمی رسونه.. اینکار یعنی ایشون یه مانی نامی رو می خوان واسه تکیه و عصای دوران پیری کوری در عین حال افراد جدید و تازه واسه لذت شخصیش.. خیلی بی رحمانه اس.. آدم احساس عدم امنیت داره تو این کشور همش هیچ کس به حقوق امثال خودش احترام نمیذاره..
این حرفم قبول ندارم که یهو صد دل عاشق همکار متاهل محل کار بشی و بخوای رابطه هم برقرار کنی مگه آم اینقد سست و بی اراده اس یا خودخواه و هوس باز این فقط حرف یه دختر بچه می تونه باشه یا یه شخص خود خواه البته اگه مرد متاهل خودش کرم نریخته باشه که فرقی نداره برای هم زن هم مرد رابطه موازی خیانته

امیر س در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۵۴ ب.ظ

سلام،
راستش حرف زدن در این مواقع خیلى سختِ..
خیلى از comment هاى هم این پست و هم پست قبلى رو خوندم و سعى میکنم که برداشتِ منطقى داشته باشم..
ببین اول این که تو پست قبل چند نفر گفته بودن که این در ایران رایج دارهِ میشه و خارج این جورى نیست، راستش زیاد اینو قبول ندارم، البته من نمیدونم چه قدر تو ایران رایج هست اما من همین جا دوستى دارم که دوست دخترش یه شهر دیگه هست و این مدام در فکر داشتنه یه دوست دختر دیگه هم هست، جالب اینه که واسه دوست دخترش خرج هم میکنه و خوب هم خرج میکنه و حساب هم ازش میبره، حساب میبره منظورم اینه که واسش حفظ رابطه با دوست دخترش مهمِه و نمى خواد از دستش بده اما مدام دنبال یه دختر دیگه هم هست..هر چند که اسم رابطه ى جدید هوس هست اما وجود داره…
اما من همیشه وبلاگ آرایه را دنبال کردم و همیشه از جسارتش لذت بردم و هیچ وقت به خودم حق نمى دم که بخوام آرایه را محکوم کنم یا بگم کارش اشتباه یا درست، چون هر کسى به عقیده اى من یه دیدگاهى دارهِ و یه ایدئولوژی دارهِ که مخصوص خودش هست..
اما ببین معمولا این روابط موازى روابط پنهانى هست و این پنهان بودن باعث میشه که همراه با استرس باشه و استرس همیشه از لذت میکاهه..یعنى زمانى که میخواى با یه نفر برى بیرون و همش در اضطراب دیده شدن توسط یه آشنا هستى شاید اون لذت بودن با اون شخص برات خیلى خیلى کمتر بشه..اینو واسه این عنوان کردم که بگم پس این روابط خیلى وقتها استرسی به همراه دارن که از لذتشون بیشترِه ولى انسان به دلایلى تمایل به ادامه داره..
اما نکته دیگه اینه که به نظرِ من هیچ کسى کامل نیست..یعنى خیلى به ندرت پیش میاد که تو یه موردازدواج داشته باشى که طرف از همه لحاظ مطابق با معیار هاى تو باشه..اما این دیدگاه من هست و کف ترازوی من هست که چه چیز هایى واسه من سنگینى میکنن و در نتیجه طرف رو به عنوانِ شریک زندگیم انتخاب میکنم..مسلما طرف من از همه لحاظ کامل نیست…واسه من به عنوانِ یه مرد ممکنه طرفم زیبا باشه،نجیب باشه،… اما در کنارش یه سرى نکاتِ منفى هم داشته باشه اما چون نکاتِ مثبتش براى من با اهمیت تر هستن نکاتِ منفى کنار میرن ولى نمیشه پذیرفت که بد از یک مدت من بگم که اون نکاتِ منفى دارن خودشون رو نشون میدن و شاید الان فکر کنم که تصمیمم من اشتباه بود و چون یه سرى نیاز هاى من تحت اون نکاتِ منفی تو هستن پس من یه رابطه ى جدید رو شروع میکنم که منو از اون زوایا ارضا کُنه..
به قول معروف نمیشه هم خر رو خواست هم خرما رو…براى من شاید x نجیب باشه اما زیبایى y رو نداشته باشه اما آیا y هم نجابت ایکس رو داره؟قاعدتاَ یک زن و شوهر نمى تونن یا شاید خیلى سخت باشه که بتونن همدیگر رو از همه لحاظ ارضا کنن اما تعهد و وفادارى زمانى معنا پیدا میکنه که با وجود یه سرى کمبود ها تلاش کنى که نکاتِ مثبت برات جلوهِ بیشترى داشته باشن..اگه قرار باشه در صورتى که هر کسى چون یه سرى از نیاز هاش در زندگى مشترک ارضا نمیشه یه رابطه ى جدید شروع کُنه پس اون تعهد چى میشه؟تعهد صرفا نداشتن رابطه جنسی نسیت که به نظر من تقسیم احساسات با یه نفر دیگه بسیار بدتره.در ضمن اگه این رابطه جدید این قدر کامل هست و تمام نیاز ها رو ارضا میکنه خوب پس چرا نباید از اولى جدا شد و با دومى ازدواج کرد؟ چون معمولا دومى هم خیلى جاهاش میلنگه و نه تنها کامل نیست شاید در بسیاری موارد از اولی هم ضعیف تر باشه.
از طرفى زمانى که یک نفر یه رابطه موازى رو شروع میکنه همیشه در استرس و نگرانى از بر ملاء شدن رابطه هست و حالا اگه بر ملاء شد به نظرت عواقبِ کمى در انتظارش هست؟
یه زمانى یه نفر میسوزه و مى سازه و این یه بحثِ جداس که البته من فکر میکنم که این هم اشتباه هست اما اگه یه نفر چون یه سرى از نیاز هاش ارضا نمیشه مى خواهد یه رابطه ى موازى رو شروع کُنه به نظرِ من طلاق گزینه بهترى هست و فکر میکنم کسى که جسارت دارهِ و یه رابطه ى موازى رو شروع میکنه پس طلاق هم نباید خیلى براش سخت باشه…

اله سار در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۳۳ ب.ظ

در مورد قسمت “خانوم م” این پستتون، خانوم م براش امکان نداره در مورد احتیاجاتش با همسرش حرف بزنه؟ و خیلی رو راست و صادقانه بگه که این وضعیت به کجا منجر میشه؟ چه مانعی برای اینکار هست؟
و یا به همراه هم، یا جدا-جدا به مشاور مراجعه کنند و تا مشاور در این مورد با همسرش (و خودش) صحبت بکنه؟

ایوب در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۳۸ ب.ظ

منم فکر می کنم متعلق به این نسل جدید نیستم
رابطه ضربدری و تقسنی و منهایی و یا هر چیز دیگه یک حیانت چون ازدواج یک قرارداد بین دونفر بر مبنای صداقت ،وفاداری و رعایت حقوق همدیگه پس نقض این قرارداد یک خیانت از طرف هر کدوم هم که می خواد باشه چه مرد چه زن
و اینکه اگه کسی ناراحت از این رابطه فعلیش می تونه صادقانه گه و از این قرارداد خارج بشه یعنی طلاق و نه چیز دیگی این نظر منه
رابطه + * یا … دیگه یک توچیه یا سرپوش رو ترس و تنونع خواهیه

آنی در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۶:۵۵ ب.ظ

ببین به من ربطی نداره چون دفعه اوله میام اینجا
ولی با صدات خیلی حال کردم
مثل بچه مثبتهای شیطون میمونی!

khaste در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۸:۲۴ ب.ظ

zamani ke dokhtare mojaradi boodam, tebghe meyar haye zamane khodam ke kheili ham sefto sakht va shadid boodan,(daheye 60 shahre mashad)yeki az sangin tarin dokhtarha boodam ,dar khanevadei besiar mahdood vali dar eine hal tahsil karde .nejabat khosoosiat aslie man va khaharanam bood.va vaghean ham najib boodim, na modele dokhtare haji almas……………toolanish nemikonam hamin dokhtar najib baad az ezdevaj be ghole araye rabatey movazi dasht. ba azabe vojdani koshande, ke hanooz ham azabe vojdanesh rahatam nemizare, vali yek chiz ro ham midoonam va oonam ine ke agar oon roozha inkaro nemikardam ehtemalan ba vojood dashtan 2 farzande 4 sale va 6 mahe , dast be khodkoshi mizadam .hamin……………..kheili be khodetan motmaen nabashid in masale baraye har adami momkene etefagh biofte,,,,,,,,,,,man khodam hanooz bavaram nemishe ke oon rooza ro dashtam
mamnoon ,,,,,,,bye

ش ی و آ در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۰۸ ب.ظ

سلام آقای فهیم
من هم این دو تا پست اخیر شما رو خوندم هم دوتا پست مربوطه که انگیزۀ نوشتن پستهای شما بودن رو خوندم_ پستهای وبلاگ خانوم آرایه.

به نظر من_ به عنوان یک زن_ داشتن شجاعت از مهمترین عواملی هست که نشون دهندۀ بلوغ و رشد یک انسان میتونه باشه… چه در مورد مردش چه زنش_ فرقی نداره.

در مورد مطرح شده هم_ با توجیهات شما و خانوم آرایه به هیچ وجه موافق نیستم. این کار اگر چه هم که رایج باشد_ در هر نقطه ای از این کرۀ خاکی به نظرم گونه ای بیماری است که حتماً ریشه ای عمیق در روابط گذشتۀ فرد در دوران کودکی اش دارد. من توصیه میکنم هر کسی تو اینجور روابط گیر افتاد یا فکرش به سرش زد خودشو به دکتر روانشناس برسونه سریعاً. هم برای دنیاش خوبه هم برای آخرتش.

هلیا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۱۵ ب.ظ

“له… شما امکان دارد روزی یک بوسه تحویل بگیرید…برنامه شبهایتان هم سر جایش باشد… دور یک میز که مینشینید، چهار ساعت حرف مشترک با همسرتان داشته باشید… اما همه مثل شما این دنیای سیندرلایی را ندارند… دنیای شما صورتی است و مال یکی دیگر خاکستری… خانه‌اش را روی سرش خراب نکنید”
اما اینها هیچکدوم در مورد آرایه صدق نمی کنه. ایشون کلی از جذابیت های شوهرشون گفتن و اینکه هم سکس و هم رومنس به حد کافی دارن…مورد ایشون فقط تنوع طلبی و لذت جویی محض ه به نظر من. در ضمن اونقدر ها هم که می گید طلاق برای خانم ها دیگه وحشتناک نیست به خصوص برای خانمی که شاغل و تحصیلکرده باشه. فکر کنم اگه کسی که روابط موازی داره تو در و همسایه و فامیل و همکارا اگه لو بره استرس و حرف مردم و پیامدهاش خیلی کم از طلاق نداشته باشه. اما کسی که هم خدا را می خواد هم خرما می ره دنبال روابط موازی. آدمی که مناعت طبع داشته باشه این کار را نمی کنه. اینجور آدمها هم می خوان کانون خانوادگی و ساپورت هایی که تو جامعه به عنوان یه آدم متاهل دارند را حفظ کنند و هم مثل مجردها از این شاخه به اون شاخه پریدن ها را. پس این وسط تعهد چی می شه؟ جالبه ایشون هم نگفتن که مثلا در یک میس خاص مثل این خانم میم (مثال شما)این اتفاق اگه بیفته اکی هست. ایشون می گه کلا حتی عاشقانه ترین ازدواج ها هم بعد جند سال دچار ملال می شه و راهش هم اینه که بری با یه نفر دیگه و شب هم بیای از شیرین کاری هات برای همسرت تعریف کنی…!
کلام آخر اینکه خدا نکنه آدم بخواد خلا های درونیش را در آدم های دیگه جستجو کنه…چون مصداق آنچه یافت می نشود ه. اونوقته که باید از مدام یه رابطه به یه رابطه دیگه پناه ببری. به نظر من اگه همسرت را دوست داری و همه چی خوبه بینتون (مثل مورد آرایه) و فقط ملال و خستگی اومده علتش را باید در خودت جستجو کنی. نه اینکه بری سراغ یکی دیگه چون این ملال و دلزدگی آفت هر عشقیه اگه از عشقمون غفلت کنیم و بذاریم غبار عادت روش بشینه

نگاهی نو در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۱ ب.ظ

پست ارایه را خوندم و بعد تر هم پست شما و کامنت ها.
به نظر من ادمی موجود ازادی است و کارهاش قابل قبول است تا زمانی که باعث اسیب رساندن به دیگران نشه. اینکه اگه همسر ارایه بفهمه چه اتفاقی خواهد افتاد خیلی مهمه و چقدر در روحیه اون مرد که عاشق همسرش است تاثیر منفی گذاشته میشه و در واقع با زندگی و عواطفش داره بازی میشه. موندم چرا ادمها که اینقدر شهامت دوست و دوست بازی ها را خارج از قوانین اخلاقی پیدا کردن شهامت طلاق را ندارند. این یک نوع مشکل اخلاقی و روحی است که طرف بخواد با پنهان کاری از چند طرف محبت و توجه کسب کنه . اصلا ادمی که با یک فرد نمی تونه زندگی کنه خوب جدا شه راحت فارغ از هر تعهدی هر راهی را که خواست انتخاب کنه. من با نفس عمل این افراد کار ندارم ولی اینکه می تونن با عواطف همسران اشون به این راحتی بازی کنن همیشه جای سوال برام داره

نگاهی نو در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۶ ب.ظ

اینکه گفته میشه نمی تونم طلاق بگیرم چون جامعه نگاه خوبی بهم نخواهد داشت به نظر من بهانه است ایا در نظام اخلاقی داشتن معشوق و معشوقه و پنهان کاریها پذیرفته شده است.
دنیا حرف را دارم ولی…. ای کاش بچه های ایران به جای اینکه به دنبال مد اروپا و امریکا باشند یک مقدار نوع نگرشهای اونها را بعد ازدواج و تعهد اونها به خانواده هاشون را هم مد نظر قرار می دادن

ایرن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۵ ب.ظ

به نظر من همه چیز نسبیه..رفتار آدما نسبت به هم دیگه و مواضعشون بستگی به خیلی از شرایط داره…و این که نمیشه برای آدما الگوی رفتاری نوشت و بگی که همه حتما در این موقعیت باید از این الگو تبعیت کنند…به اندازه ی تموم آدمای روی زمین کنش و واکنش و تصمیم وجود داره….
اما من باز هم میگم اگه من بودم(فقط خودم، من راجع به آرایه و یا خانم میم نظر نمیدم)طلاق می گرفتم!و این که آزادی هزینه داره…بالاخره یا باید خودت رو تا آخر عمر رنج بدی یا پدر و مادرت از خبر طلاقت شوکه بشند…من ترجیح میدم به خودم فکر کنم…چون یک بار بیش تر زندگی نمی کنم و می خوام اون یک بار هم با تموم وجودم لذت هم آغوشی بی دغدغه رو درک کنم…بی هیچ قید و بندی…
در ضمن خانم های زیادی رو من می شناسم که طلاق گرفتند و به راحتی دارند تو این جامعه زندگی می کنند..بالخره این فرهنگ باید از یه جایی جریانش رو شروع کنه!

ایرن در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۵۰ ب.ظ

بعدشم چرا برای خسته شدن و دلزده شدن باید دلیل و بهانه باشه…اصلا آقا جان فرض بگیریم شوهر من بهترین مرده روی زمینه…عالی و فوق العاده از هر نظر..بی عیب و نقص…اما من ازش خسته شدم و یا اصلا دوباره عاشق شدم…چرا برای کاری که به نظر من غلط نیست باید دنبال دلیل قانع کننده از نظر مردم باشم؟!من خسته ام و یا این که دوباره عاشق شدم…پس جدایی از نظر من راه حلی است منطقی تر از خیانت…این کار رو می کنم!و به همه هم همینو میگم!

فورتونا در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۵ ق.ظ

دکتری ، روانشناسی ،
اینا چی میگن در مورد کیس خانم میم؟

آدم در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۷ ق.ظ

سلام….میگم خوب بود رابطه موازی رو اول تعریفش می کردین….۱)یه آدمی مجرده…با آدمای مختلفی در ارتباط…بعضاشونو دوست داره…با یه نفر ازدواج می کنه….بازم اونا رو دوست داره…منظورم یه احساس خوب قلبیه…این پارالل میشه؟
۲)یه آدمی مجرده….از بین آدمای مختلفی که دوست داره…یه یکیشون یه احساس خاصی داره…مثلا ممکن تو ذهنش فک کنه خودشو تو بغلش :) )) …بدش با یه نفر دیگه عروسی کنه….بدش بعد چند سال دوباره اون فکرو بکنه…این پارالل میشه؟
۳)ما ها که از پس ذهن هم دیگه خبر نداریم….ولی به نظر من کار خانوم میم موازی کاری نبود…شاید اون واقعا از خیلی از آدمای دیگه ذهنش پاک تر باشه….یعنی شوهرش اگه بفهمه ناراحت میشه؟؟….خوب مردیکه نبوسیدتش اینم رفته یه نفر دیگه رو بوسیده….بهش بگو اگه شوهرش ازش پرسید چرا این کارو کردی بهش بگه که چون تو منو نمی بوسیدی!!!! شاید آقاهه خجالت بکشه و ببوستش!!
۴)شما سلف کنترلیزاسیون و سلف لیمیتیشن رو یه کار فرابشریت جلوه میدین….در حالی که تنها وجهه تفریق آدما از بقیه جونوراست
۵)تولدتون هم مبارک….به قول خودتون هر چند کلوه ها بیل بی دسته هستن ولی میشه باهاشون جلوی خیلی از اتفاقای بد رو گرفت

شیدا در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۰ ق.ظ

خیلی خوب می نویسید . نوشته هاتون رو دوست دارم .
خوشحالم با وبلاگتون آشنا شدم.

الفیا در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۰ ق.ظ

سلام
تو کامنت های پست قبلی از من سوالی پرسیدین که فکر کنم باید جوابش رو بدم. تازه به نظر میاد با سوالتون اتفاقا من رو قضاوت کردین. پرسیدین:
” به عبارتی شانس هم یاری کرد، نه؟” جواب سوالتون: نه! با اون شرایطی که من توش بودم صد در صد نه (تاکید می کنم شرایط سخت و عجیب غریبی بود که می تونست من رو خیلی راحت هل بده به سمت اون آقا)، شانس نبود، مطمئنم با اعتقادات خودم خواست خدا بود (این جنبه اعتقادیش رو روش انگشت نمی ذارم و وارد استدلالم هم نمی کنم فقط بهش اشاره کردم، همین) اما قطعا شانس نبود. در مورد هیچ چیزی اینقدر مطمئن نیستم. در مورد قسمت بعدیش هم نه من عاشقش نشدم اما گرفتارش شدم، یعنی داشتم یواش یواش خیلی هم گرفتارش و احتمالا عاشقش هم می شدم اما خودم جلوش رو گرفتم. اول هم فقط به این دلیل ساده که ایشون تو یه رابطه دیگه بود که سعی هم در قایم کردنش نداشت و فقط اشاره می کرد که مشکلاتی تو اون رابطه داره که باعث میشه یه رابطه جدید رو شروع کنه. (جالب بود اون هم تو اون مرحله اظهار عشق نمی کرد اما شدیدا گرفتار و نیازمند شده بود) من هر چیزی رو برای توجیه زیبای ادامه اون رابطه می تونستم بکار ببرم همون طور که اتفاقا اون آدم شروع کرد برای راضی کردن من اون توجیهات رو بکار بردن اما من به عنوان یه آدم بالغ که اتفاقا ازش انتظار میره تو مسئله عشق هم عاقلانه عمل کنه (راستی واقعا عشق چیه از نطر شما که ازم پرسیدین عاشقش نشدی؟) فقط به خودم گفتم رابطه موازی تو هیچ فرهنگی تعریف نشده به خودم گفتم یه مدت دور باش و از دور به کل قضیه نگاه کن اون موقع تصمیم بگیر. اتفاقا بد نیست بدونین نمی دونم از اثرات عشقه یا گرفتاری که تا یه هفته بعد از اون نه صد در صدی شدیدا قاطی و درمونده بودم و نمی تونستم تصمیم بگیرم کارم درست بوده یا نه بعلاوه اینکه اون شرایط عجیب و غریب همچنان وجود داشت. بعد از دور شدن کم کم زوایای دیگه رابطه برام روشن شدن و همون باعث شد که خوشحال بشم از تصمیمی که گرفتم و نه صد درصدی که گفتم! اولش رابطه اصلی اون آقا برام مهم بود که مثلا من هم به عنوان یه زن دلم نمی خواد یکی دیگه عشق من رو ازم بگیره و پاشو بذاره تو زندگی من پس من این کار رو با یه زن دیگه (حالا از هر فرهنگی می خواد باشه) نکنم اما آخرش به این نتیجه رسیدم که این خود من و احترام به خودم و ارزشمندی خودمه که حفظ شده. بله، اگه ادامه می دادم به قول شما میشد عشق، شروعش هم اتفاقا نشانه های عشق رو داشت… من اتفاقا یکی از نکات حرفم همینه، از کجا معلوم رابطه موازی واقعا عشق باشه، خود شما و بعضی از کامنت ها اتفاقا همین رو میگن که یه چیزی تو رابطه اصلی نیست که طرف رو میندازه تو رابطه موازی ، اما با چه تضمینی اون چیزی که نیست اسمش عشقه؟

الفیا در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۰ ق.ظ

در ضمن این کامنت هلیا همون حرف من هم هست که تو پست قبلیتون هم بهش اشاره کردم. (بگذریم که از نظر شما مجرد ها لطفا ساکت!) بخصوص اون قسمتش که این آدمها هم خدا رو می خوان هم خرما (تا آخر) رو باید طلا گرفت! این تنوع طلبی ها به این آدمها احساس قدرت میده احساس اینکه میتونم هر کاری بخوام بکنم پس می کنم می تونم همه چیز رو با هم داشته باشم. خیلی هم مطمئن نباشین این آدم ها از طلاق و این چیز ها نگرانن یا همه شون شوهراشون نمی بوستشون یا به فکر پدر و مادرشون هستن

کارون در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲۹ ق.ظ

سلام کلا پستهای آرایه وشما وکامنتهای هردوی شما رو خوندم جدا از بحث این آفت ویا پدیده ونقد اون ودرست ونادرستی گله ای بود از شما فهمیم محترم که چرا این بحث اجتماعی رو از زبان وطرف آرایه که در نوع خود یک زن ودارای شخصیت حقیقی در خود بوده عنوان کردی وبقولی توپ رو تو زمین اون انداختی وکاری کردی که آرایه مثال بشه وقطعا در آینده تاثیرات نامطلوبی روی وبلاگ او وشخصیت مجازی اون پیش بیاد .یعنی فقط طرح وبیان این مسئله می بایست از زبان ونوشته آرایه وبقول و گفته آرایه از طرف شما مطرح بشه ؟آیا شما برای حفظ حرمت اون نمی تونستید در لفاف دیگه ای این بحث رو باز کنید که اینهمه کامنت گذار مغرضانه و یا عیره مغرض دانسته ویا نادانسته آرایه رو محکوم نکنند؟شما از او در پست قبلیتان خواسته یا ناخواسته دیوکی ساختید.جا دارد از شخصی که خودرو فدای موضوعی که این همه راوی وگرفتار وهمدل ومتضاد داشت تشکر وعذر خواهی کرد.آیا ندید اون در چندین کامنت نوشت منومثال نزنید نظرتونو بدید .آیا با طرح این موضوع تلنگری به خیلیها نخورد؟آیا خود شما امروز پس از اینهمه کامنت تازه بنفع خود نتیجه گیری نکردید ؟آیا این آرایه نبود که باعث شد این همه کامنت گذار مگو های خودشون رو بریزن بیرون وتقاضای یاری ونتیجه کنن؟جا دارد از آرایه تشکر وعذر خواهی شود .برای به نقد گذاشتن یک موضوع اجتماعی پیش در رو ویا روبرو.

عاطفه در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۲۹ ق.ظ

قضاوت در مورد اینکه مناسب ترین رفتاردر هر موقعیت چه رفتاریه در دو حالت امکان پذیره. حالت اول وقتیه که شما جزئی از شرایط و موقعیت هستید وحالت دوم زمانی اتفاق می افته که شما کاملا خارج از اون موقعیت قرار گرفتید ودارید از بیرون به اون مسئله و موقعیت نگاه می کنید. قضاوتی هایی که در این دو حالت متفاوت صورت میگیره دارای محاسن و معایبی هستند و حتی باعث می شن که شما احکام متفاوتی صادر کنید. حسن حالت اول اینه که این امکان رو فراهم می کنه که شما شرایط رو بهتر درک کنید و مسئله رو انسانی تر ببینید و نسبت به رفتاری که ابراز شده همدلی بسیار بیشتری بروز بدید. در این شرایط شما خودتون ودیگرانی مثل خودتون که در موقعیت هستند و احساسات و منافع مشترکی با شما دارند رو کاملا می فهمید و قادرید که اون ها رو درک کنید و حتی بهشون حق بدید. اما عیبش اینه که مانع ازاین میشه که شما به مسئله نگاه انتقادی داشته باشید. همون نگاهی که ما برای تعالی و رشد شخصی واجتماعیمون بهش احتیاج داریم. اما حسن و عیب حالت دوم کدومه؟ به نظر من حالت دوم دقیقا عکس حالت اوله. یعنی بیرون از گود بودن این حسن رو داره که با فاصله انداختن میان شما و موقعیت، به شما قدرت نقد میده. اما در عوض توان همدلی کردن رو از شما میگیره. از اونچه تا اینجا گفتم می خوام این نتیجه رو بگیرم که نمیشه با این گفته که چون شما مجرد هستید و نمی تونید موقعیت و افراد درگیر در موقعیت رو درک کنید، آدم ها رو از اظهار نظر درباره ی یک رفتار منع کرد یا در مورد اعتبار قضاوت اون آدم های خارج از گود تردید کرد. ما مجردها دقیقا به دلیل فاصله ای که با موقعیت داریم بهتر می تونیم رفتاری مثل روابط موازی رو نقد کنیم. باید ببینیم کدوم برامون اولویت داره: همدلی کردن صرف با آدم ها یا کمک به خودمون و اونها از طریق نقد منصفانه در جهت رشد و آگاهی. راه دوم اما تنها با فاصله گرقتن از موقعیت و نگاه از بیرون امکان پذیره. به نظرم یه جاهایی باید همدلی رو یه قدری کنار گذاشت.

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۲:۵۹ ق.ظ

این دو تا پست اخیر شما، رد پایی در دومین پست وبلاگ نوپای من داشتند! البته اول از حال ناخوشم نوشته بودم و الان هم بی ارتباط نیست!

کیمیا در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۳:۵۰ ق.ظ

راستش خواستم بگم توجیه دوستانی که میگن “نباید کسی رو قضاوت کرد و ما جای اون فرد نیستیم” شبیه توجیه افراد موافق اعدامه که میگن “ما نباید خانواده مقتول رو بد بدونیم چون راضی به قصاص شدند ما که جای اونا نیستیم”. کشتن دیگران غیر اخلاقه چه ما قاتل باشیم یا خانواده مقتولی که درخواست قصاص می کنیم. هرچقدر هم احساسات ما آسیب دیده باشه نمی تونه توجیه منطقی برای این کار باشه.

عزیزان کار نادرست نادرسته. وارد کردن نفر سومی به زندگیمون یا وارد کردن خودمون به زندگی دیگران بدون رضایت پارتنر خودمون یا طرف کار درستی نیست. حالا دلیلش هرچی می خواد باشه. این قضاوت نیست.

در واقع این اصطلاح “دیگران رو نباید قضاوت کرد” هم از اون چیزایی که ایرانی ها بدون اینکه معنیشو بفهمند از خارجی ها یاد گرفتند و چپ و راست جهت اثبات روشنفکری تکرارش می کنند اگر نه ما آدمای دزد یا قاتل رو هم نباید قضاوت کنیم چون مال ما رو نبردند که یا عزیز ما رو نکشتند که….

نه عزیزان می تونید در همچین مواقعی نظر خودتون رو داشته باشید و بگید. این قضاوت نیست. اما اینو داشته باشید که کار مردم به ما مربوط نیست. اینکه ما نظر داشته باشیم یک چیزه اینکه تو کار مردم فضولی کنیم یک چیز دیگه. در واقع من میگم کار آرایه درست نیست اما به خودم مربوط نمی دونم بگم چرا آرایه اینکارو می کنه یا باید این کارشو بذاره کنار چون هرکس خودش برای زندگیش تصمیم میگیره. 

mahta در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۱ ق.ظ

salam
matalebeton ghashange
be manam sar bezanin
va age khosheton amad link konim

یه نفر در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۴۰ ق.ظ

اینجا بحث سر چیه؟ من پست قبلی شما رو خوندم بیشتر کامنتها رو هم و دو تا پست و کامنتهای وبلاگی که معرفی کردید. تو اینجور صحبتها خلط مبحث شدیدی پیش میاد معمولا. به نظرم ما باید دو تا بحث رو از هم سوا بکنیم. ما درباره این صحبت میکنیم که رابطه موازی ذاتا پلید وزشته؟ یا میخواهیم خودمون رو بذاریم جای کسی که این کار رو انجام میده و درکش کنیم؟
از نظر من بد و خوب اعمال ذاتی اونها هستند و عقیده ی یه نفر و یا هر موضوع زمینی دیگه ای این رو تغییر نمیده. دروغ و دزدی و از این قبیل به نظرم تو هر شرایطی کارهای خوبی محسوب نمیشن به هر حال و پلشتن. من خیانت رو هم توی این دسته قرار میدم. و فکر هم نمیکنم کسی توی این موضوع شکی داشته باشه که خیانت یک عمل پلیدیه.

اما در مورد قابل فهم بودن موضوع. از نظر من هیچ شرایط محیطی ای نمیتونه یک عمل زشت رو ((موجه)) بکنه. ولی بعضی از شرایط فقط میتونن به ما کمک کنند تا شخصی که اون عمل رو انجام داده ((تاحدودی قابل فهم)) بکنه. تاکید میکنم که قابل فهم یا درک بودن موضوعی باعث ((موجه)) شدن اون عمل نمیشه.

من خودم رو جای هیچ کسی نمیذارم. طبیعیه که هر کسی ممکنه اشتباه بکنه ولی در نهایت اسم اون کار اشتباهه.

متی در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۴۹ ق.ظ

بله اون قسمت از نظر من رو که بولد کردید هنوزم اتفاق رخ میده مخصوصا توی خانواده های سنتی و شهر های کوچیک . مثلا توی کرمانشاه که خانوده ها سنتی و مردها بشدت تعصبی هستن این اتفاق برای خیلی از دخترهایی که می خوان برای اولین بار تجربه ی رابطه ( اونم نه رابطه ی جنسی ) فقط یه رابطه ی خیلی معمولی رو با یه پسر داشته باشن رخ میده.
الانم خیلی خوب این مسئله رو تحلیل کردید . بدونه پیش داوری و کاملا منطقی . در هر حال به نظر من آدم تا وقتی خودش توی موقعیت قرار نگیره نمی تونه قضاوت کنه . مخصوصا ما مجرد ها . همونطور که شما گفتید .

عصرونه در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۱۵ ق.ظ

انگار دیگه ته دیگ هم برام نمونده . دیر رسیدم (همون جمله که زود دیر میشود ) .
خب فکر میکنم بستگی به خود طرف داره میم یا ارایه با هم فرق میکنن میبینید که ارایه به اینکار تن داده اما میم نه ! پس همش بستگی به خود طرف داره که تا چه حد به عهد و پیمان پایبنده . ببینید یه چیزی هم مشخصه اینه که هیچ زوجی نمیتونن بگن کاملا تمام نیازهای همدیگه رو میدونن و کاملا طرف راضیه همه ما کمبود هایی داریم اما ایا همه ما این راه و انتخاب میکنیم ؟ اقای فهمیم من که اخرش نفهمیدم شما کدوم طرفی هستی ؟؟ فکر میکنم این یه اشتباهی که هر چی هم ادم بخواد با تلاش و تقلا اونو توجیه کنه بازهم نمیتونه.
(متاهل ۲۸ ساله.)

عصرونه در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۵:۱۸ ق.ظ

کار درست و خوب نسبی نمیتونه باشه . خوب خوبه هرجای دنیا که باشی . کار بد هم همیشه بده ! اینکه ما بخواییم کار بد رو انجام بدیم و دیگرانو با خودمون همراه و همعقیده کنیم . اون دیگه بحثش جداست .

ن د ا در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۷:۱۹ ق.ظ

راستی! شما دقت کردین که اگه جمله ی ” از این کار اکراه دارم و نمیپسندم” رو از این پستتون حذف کنید، نتیجه گیریتون می شه یه توجیه پر و پیمون برای این نوع روابط ‼!؟
البته شما قصدتون بیشتر این بوده که بگید تا در شرایط قرار نگرفتید، اظهار نظر ناشی از کوتاه فکریه! که این درسته کاملا! اما بیان و بار معنایی این پست که مثلا نتیجه گیری هست، بیشتر توجیه آمیزه! که این غلطه کاملا!

یاسی در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۸:۱۵ ق.ظ

سارا جان
اینکه شما به تعداد موی سرت از اینجور ادما دیدی دلیل نمیشه بر اینکه بقیه که این طرز فکر رو ندارن اشتباه میکنن.
چیزی که واضح هست اینکه اینجور روابط غیرعادی و آنرمال هست. حالا میخواد ایران باشه میخواد اروپا باشه یا امریکا. من با خود اصل موضوع کاری ندارم با این مسئله اپن مایند بودن در این حالت مشکل دارم. یعنی الان اگر ما هر اشتباه و خلافی دیدم هیچ قضاوتی نکنیم که تا اینجاش قابل قبوله ولی اینکه دنبال راهی باشیم که خودمون رو با عناوینی مثل در موقعیت نبودن و تو گود نبودن و… توجیه کنیم که اون کار تو اون شرایط درسته, دیگه خیلی ببخشید مسخره است.
یعنی الان جو اینجا جوری شده که بعضی دوستان تعجب کردن از اینکه چرا کسی حمایت نکرده از اینکار. خب عزیز من اینکه بقیه عاقلانه و منطقی و درست فکر میکنن تعجب آوره؟؟؟؟
یعینی اینقدر از دست رفته ایم که اگر کسی کاری رو درست با فکر انجام داد باید تعجب کنیم!!! این موضوع خیلی برام جالب بود.
در ضمن سارا جان من به تعداد موهای سرم که نه ولی دیدم و میبینم زنهایی رو که توی رابطه و ازدواج تن به هر کاری نمی دن و طلاق میگیرن.در مورد اماری که دادی نه ولی در مورد تعداد موهای شما شک دارم( شوخی کردم) دونقطه دی.
ویادمون باشه که توی اینجور روابط اولین کسی که ضربه میخوره و مورد خیانت واقع میشه خود اون فرد هست یعنی خودش به خودش خیانت میکنه.

و دیگه اینکه با این توجیه شما دوستان مبنی بر توی شرایط موقعیت نبودن الان همه ی ما بالفعل قاتل و متجاوز و دروغگو و خیانت کار و… هستیم منتها چون توی شرایط قرار نگرفتیم فعلن ادمای خوبی هستیم!!! به نظرتون این عقیده خیلی سیاه نمایی نیست؟ اگر این عقیده رو بپذریم دیگه چطوری میخواییم ارامش داشته باشیم و زندگی کنیم؟یعنی یه زن مینسال در طول مثلن سی سال زندگی مشترکش همش توی شک و دودلی بوده که آیا الان شوهرش توی شرایط قرار گرفته که بهش خیانت کنه؟ دیگه همه به زن و شوهر و بچه و مادر و پدر وهمکار و… شک دارن.

نیست در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۰۰ ق.ظ

کیمیا جان بحث روشنفکری نیست بحث اینه که ما همیشه نسخه خوب می پیچونیم اما برای بقیه خودمون جای اون فرد باشیم همون کارا شاید بکنیم درک کردن ادم ها … خوبه خیلی مهمه که تو یه رابطه چه نیازهایی پوشش داده نمی شه درجه اهمیتشون واسه هر فردی چقدره مسلمه که هیچ رابطه ای نیست که همه نیازهای ادمو پوشش بده من با فهیم موافقم نمشه کلی برای همه حکم صادر کرد و گفت چی درسته چی غلط
اگر فرد تنوع طلب باشه به نظرم ازدواج کردنش اشتباه است چون هر گل یه بویی داره دیگه. رابطه با هرکسی جذابیت های خاص خودشو داره اینجور ادم ها به قول دکتر هولاکویی کالای ازدواج نیستن
خیانت بد دروغ بد… اما دید ما چی درسته؟جامعه درسته؟راهی گذاشتیم برای اینکه ادم ها خیانت نکنن باید دید ادم ها به طلاق نو جامعه تغییر کنه و مسلما این وسط قربانی هایی هست

یادداشتهای همسر یک فوتبالیست در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۲۶ ق.ظ

سلام..من همچین مسئله ای برای یکی از دوستام پیش اومده…اگه کسی وقت کرد تو وبم بخونه و راهنمایی کنه…اونم از من مشورت خواسته..خیلی سخته..آدم نمیدونه چی درسته و چی غلط

woman در تاریخ بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ساعت ۹:۵۶ ق.ظ

زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید
به سینه شیر کم دارد
زنی را با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر
جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است
زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد
نمی دانم؟
شبی در بستری کوچک
زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را
ز مردی هرزه می گیرد

پوزش ، نظرات بسته می باشد.