تا به امروز فکر کنم پنجاه بار دل به دریا زدهام و پنجاه پست مرتبط به اهمیت و اعتبار ِ روابط “زیر پتوئی” زوجین نوشتهام… اما خوب… قلم ناتوان است و هیچ وقت پستی ننوشتهام که ته آن، دلم خنک شود و به رضایت قلبی برسم … اینبار هم بلاشک همینطور میشود… خوب میدانم… از طرفی هم بدلیل ترس از اتیکت مفسدفیالارض، که به راحتی آب خوردن امکان دارد بر پیشانیمان بچسبد، مجبورم که همه چیز را در لفافه بگویم… کلمه محرک به کار نبرم… و همه چیز را تشبیهی تعریف کنم… با این اوصاف انتظار نداشته باشید که از این نخود و لوبیا، بتوانم آش خوبی بپزم… اما به قول معروف ما زورمان را میزنیم…
قبول دارم که ما “پیچها”، در مسائل زیر پتوئی،خیلی بی انصافانه با ماجرا برخورد میکنیم… ترجیح میدهیم که همه چیز مثل پختن یک نیمرو، سریع پیش برود و بگیریم بخوابیم… در حالیکه شما “مهرهها”،ترجیح میدهید که به ماجرا مثل پختن قرمه سبزی نگاه کنید و دوست دارید زمان، آن را حسابی جا بیاندازد… اما اینها دلیل بر این مدعا نمیشود که پیچها هیچ انتظاری از مهرهها، حین “عملیات آچارکشی” نداشته باشند… شاید هم یکی از دلایلی که پیچها، زود میخواهند سر و ته ماجرا را به هم برسانند، همین عدم تحقق آمال و آرزوهای آنها باشد…خدا میداند… بااین اوصاف، پیچها از مهرهها چه میخواهند؟
به عقیده من، اولین خواسته، اکتیو بودن است… مثلا اینطور نباشد که مهره مثل بز، هیچ تحرکی از خودش نشان ندهد و همه عملیات را به گردن پیچ بیاندازد،.. این عملیات یک ماجرای دو طرفه است و سهم طرفین هم به تساوی تقسیم شده است… وگرنه پیچها میرفتند و یک جسدی، مانکنی، لوله اگزوزی چیزی گیر میآوردند و عملیات آچار کشی را با او انجام میدادند… پیچها به شدت محتاج و تشنه چرخش و پیچش مهره هستند تا به عرش اعلی برسند… پس مهرههای عزیز، بگذارید که گاهی وقتها، آچار دست شما باشد و شل و سفتی قضیه را شما تعیین کنید… این سمت فاعل و مفعول بودن، قدیمی شده است… متعلق به دوره رنسانس به قبل است… امروزه مهرهها، میتوانند فاعلین قهاری باشند و هیچ اشکالی هم ندارد…
داستان بعدی هم خشانت ولطافت ماجراست… درست است که یک آچارکشی لطیف و در جوار شمع و گلبرگ رز، میتواند رویایی باشد… اما گاهی وقتها بد نیست که لطافت “مهرگی” خودتان را کنار بگذارید و نقش یک میخ طویله را بازی کنید…خشن و nasty … مثلا میتوانید، موتور طرف را روی کانتر تاپ آشپزخانه پیاده کنید… بیرحم و وحشی… اشکال ندارد… چیزی از ارزشتان کم نمیکند…
ماجرای بعد هم ادبیات ِ عملیات است… پیچها هم عاشق شنیدن هستند… هر کلمهای میتواند به اندازه یک عملیات کامل آچار کشی، اثر بخشی داشته باشد… پس ابایی نداشته باشید که مثلا بگویید “قربون رزوههات برم”… یا که نکره بشوید و صدایتان هفت محله را بردارد… اینقدر که مردم فکر کنند که دارید عملیات آچارکشی ِ موتور کشتی را انجام میدهید… ایرادی ندارد… پیچها گاهی وقتها دوست دارند که مهرهها، ادبیات چاله میدانی داشته باشند… لات بشوند… حالا یکی دو تا فحش هم چاشنی آن بشود که چه بهتر… پس ادبیاتتان را ارتقا دهید…
آخر سر هم اینکه هزار بار به همه گفتهام که پیچها تنوع طلبند… پس در این عملیات هم تنوع داشته باشید… تکنیک های مکانیکی را خوب یاد بگیرید… به قول معروف دست به آچار باشید… بلد باشید که پیچتان را با دست چپ، دست راست، گاهی پا و حتی دندانهایتان ببندید… پیچها عاشق اتفاقات غیر مترقبه اند… نترسید… چیزی نمیشود… همیشه هم لوکیشن ماجرا نباید توی کارگاه ِ تر و تمیز و زیر نور قرمز باشد… ماشین آدم همه جا امکان دارد خراب بشود… حتی توی مستراح و پشت بام… در ضمن یادتان باشد… عملیات مورد نظر مثل بازی است… اگر قوانین و روشهای بازی همیشه ثابت باشد، از دهن میافتد… لوس میشود… بد نیست که سربازهای شطرنج گاهی مثل اسب حرکت کنند…
خلاصه کلام اینکه… یک کاری کنید که شب و روزتان یک شکل نباشید… صبحها میتوانید یک مهره استیل و براق باشید و شبها هم یک مهره گریس خورده و فعال… اگر اینطور باشید، انوقت شانس شما برای طولانیتر کردن عملیات آچار کشی خیلی بیشتر میشود… و پیچها از زمان چرخیدنشان در مهره بیشتر لذت میبرند و دائم منتظر این نیستند که به ته پیچ برسند و سفت شوند… خوب فکرهایتان را بکنید…
پ.ن) احتمالا تمامی مکانیکها و ابزار فروشیهای میدان قروین و گمرک، حین سرچ ِ کلمه پیچ و مهره و گازانبر و آچار شلاقی، سر از این وبلاگ درمیآورند… خدمت آنها هم عرض سلام دارم…
پ.ن) مهره های عزیز…تو را به پیغمبر قسمتان میدهم که باز من را متهم نکنید که یک طرفه ماجرا را نگاه کردهام و مهره ها هم کلی خواسته دارند و چرا توجهی به آن نمیکنیم…میدانم… من فقط پنجاه درصد خودمان را بلد بودم و تعریف کردم…اوکی؟
پ.ن) جان من مراقب کامنتهای خودتان باشید که کلمههای حساسیت برانگیز نداشته باشد… اینجا زن و بچه نشسته است…
بعد نوشت: سوژه پست بعدی هم معلوم شد… آنچه مهره ها از پیچ انتظار دارند… اسمش را هم میگذاریم “غضنفر…دهنت سرویس”… همکاری کنید…
