خیلی خلاصه حرفم را میزنم، چون دیگر برای این جور مباحث خیلی پیر شدهام و از بوی گندش حالم به هم میخورد… من وبلاگ نسوان مطلقه معلقه را خیلی وقت است که طلاق دادهام… این را هم انکار نمیکنم، روزی که تازه شروع به نوشتن کرده بودند، من از نگارش و تفکرشان خیلی هیجان زده شدم و خودم کلی برایشان تبلیغ کردم…اما الان دوستش ندارم… اسم این وبلاگ را آوردم به نمایندگی همه وبلاگهای اینطوری…البته این نظر شخصی من است و حتما برای نسوان اصلا مهم نیست…
من از این حرکتهای مردگریزی و زن گریزی بدم میآید… از اینکه آقای الف فلان کار را کرد و خانم ب بهمان کار را بدم میآید… از اینکه یک جامعه آماری صد نفره بخواهد میانگین کل جامعه را نشان بدهد ، حالم بهم میخورد… از این قصه قدیمی که مردها همه گه هستند تهوع گرفتهام…
اگر جامعه آماری شما به آقای الف و ب و ج محدود میشود، من هم یک جامعه پر و پیمان از کل حروف الفبا سراغ دارم که مردهای باشرفی هستند… من پدرم را دارم… شریف است… خیانتکار هم نیست… من هزار نفر این چنینی را سراغ دارم… مردها گوسفند نیستند که بخواهید همه را با یک چوب برانید…. خوب دارند، بد هم دارند… مثل زنها… زنِ کثیف و بیشرف و خانمانبرانداز کم نداریم… خیلی هم داریم… درست به تعداد مردهای بی شرف و کثیف… زنهای بیشرفی که از ابزار زنانگی خودشان برای به گه کشیدن مردها به خوبی میتوانند استفاده کنند… اما من نتیجه نمیگیرم که زنها همه کثیفاند… من فقط نتیجه میگیرم که آدمها دو دسته اند: خوب و بد… باشرف و بیشرف… سنگر بین زنها و مردها نمیگذارم… بخواهید یا نخواهید، این دو جنس به هم نیاز دارند…
اینکه قانون و عرف یک مملکتی حق را بیشتر به مردها میدهد، لزوما مفهومش کثیف بودن مردها نیست… چه بسا این حق را به زنها میدادند و آنها مردها را روسفید میکردند… که دور از ذهن هم نیست… آمریکا آخرین آپولوی خودش را به فضا فرستاد و ما هنوز در لجن این بحث داریم دست و پا میزنیم… فقط برای یک بار هم که شده، کمی پابلندی کنیم و از بالا دنیا را نگاه کنیم… همه مباحث قرار نیست محدود به این اتاق تاریک و تفکر بسته باشند… حالا شما بروید پای هر نوشتهای که مردها را به کثافت میکشد، دوهزارتا کامنت مرحبا بگذارید و یک میلیون لایک بزنید… مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد…
کامنتهای این پستم را میبندم. چون من طاقت این جدلها را ندارم… خستهام… بس کنید جان مادرتان…
خیلی خلاصه بگویم چون من دیگر برای این جور مباحث خیلی پیر شدهام و از بوی گندش حالم به هم میخورد… من وبلاگ نسوان مطلقه معلقه را خیلی وقت است که طلاق داده ام… این را هم انکار نمیکنم که روزی که تازه شروع به نوشتن کردند، من از نگارش و تفکرشان خیلی هیجان زده شدم و خودم کلی برایشان تبلیغ کردم…اما الان دوستش ندارم… اسم این وبلاگ را آوردم به نمایندگی همه وبلاگهای اینطوری…البته این نظر شخصی من است و حتما برای نسوان اصلا مهم نیست…
من از این حرکتهای مردگریزی و زن گریزی بدم میآید… از اینکه آقای الف فلان کار را کرد و خانم ب بهمان کار را بدم میآید… از اینکه یک جامعه آماری صد نفره بخواهد میانگین کل جامعه را نشان بدهد ، حالم بهم میخورد… از این قصه قدیمی که مردها همه گه هستند تهوع گرفته ام…
اگر جامعه آماری شما به آقای الف و ب و ج محدود میشود، من هم یک جامعه پر و پیمان از کل حروف الفبا سراغ دارم که مردهای با شرفی هستند… من پدرم را دارم… شریف است… خیانت کار نیست… من هزار نفر این چنینی را سراغ دارم… مردها گوسفند نیستند که بخواهید همه را با یک چوب برانید…. خوب دارند، بد هم دارند… مثل زنها… زن کثیف و بیشرف و خانمانبرانداز کم نداریم… خیلی هم داریم… درست به تعداد مردهای بی شرف و کثیف… زنهای بیشرفی که از ابزار زنانگی خودشان برای به گه کشیدن مردها به خوبی میتوانند استفاده کنند… اما من نتیجه نمیگیرم که زنها همه کثیفاند… من فقط نتیجه میگیرم که آدمها دو دسته اند: خوب و بد… باشرف و بیشرف… سنگر بین زنها و مردها نمیگذارم… بخواهید یا نخواهید، این دو جنس به هم نیاز دارند…
اینکه قانون و عرف یک مملکتی حق را بیشتر به مردها میدهد، لزوما مفهومش کثیف بودن مردها نیست… چه بسا این حق را به زنها میدادند و آنها مردها را روسفید میکردند… که دور از ذهن هم نیست… آمریکا آخرین آپولوی خودش را فضا فرستاد و ما هنوز در لجن این بحث داریم دست و پا میزنیم… فقط برای یک بار هم که شده، کمی پا بلندی کنیم و از بالا دنیا را نگاه کنیم… همه مباحث در این اتاق تاریک و تفکر بسته نیستند… حالا شما بروید پای هر نوشتهای که مردها را به کثافت میکشد، دوهزارتا کامنت مرحبا بگذارید و یک میلیون لایک بزنید…
کامنت های این پستم را میبندم. چون من برای این حرفها دیگر طاقت ندارم … خستهام… بس کنید جان مادرتان…
