سوال

چند ماهی می‌شود که یک سوال برایم پیش آمده و هنوز جواب درستی برای آن پیدا نکرده‌ام… نهایتا به این نتیجه رسیدم که شاید مطرح کردن آن در اینجا، من را به یک جواب منطقی برساند… شاید هم نه… من  دوست دارم آدرس این وبلاگ را عوض کنم… به عبارتی اسباب‌کشی کنم… دلیل این کار هم خیلی واضح است که برای‌تان خلاصه‌اش می‌کنم… بیشتر از پنج سال است که اینجا می‌نویسم و نتیجه آن چیزی حدود پانصد نفر بازدید روزانه و دوهزار و خورده‌ای  خواننده گوگل ریدری است… دقیقا نمی‌دانم چند نفر خواننده دارم ولی این را می‌دانم که یک سری خواننده قدیمی دارم که من و آنها و این وبلاگ همه با هم بزرگ شده‌ایم… یک سری هم خواننده دارم که جدید هستند ولی انگاری خیلی وقت است که با همیم… این‌ها همه به من لطف دارند و من هم خیلی آن‌ها را دوست دارم… ولی جامعه آنلاین در جمع جامعه‌ای است که آدم مریض در آن زیاد رفت و آمد می‌کند و این فقط مختص به جامعه ایرانی‌ها نیست و همه جا مثل آن به وفور پیدا می‌شود… حالا اینکه تابوها در جامعه‌ ما وسیعتر هستند و آیتم‌های بیشتری را پوشش می‌دهد که مزید بر علت… آدم تا حدی می‌تواند به لگدزدن این آدم‌های مریض بی‌محلی کند و کار خودش را ادامه دهد… اما از یک جایی به بعد تحملش سخت است و استرس مجازی ایجاد می‌کند… مخصوصا برای من که آدم دل‌گنده‌ای نیستم… شاید خیلی برای شما این حرف من ملموس نباشد اما اگر چند سال وبلاگ نویسی کنید، احتمال اینکه هم‌رای بشویم زیاد است…همین عامل باعث کناره‌گیری خیلی از وبلاگ‌نویس‌ها شده است… و خود من هم ید طولایی در تعطیل کردن اینجا داشته‌ام و هر بار دست از پا درازتر برگشته‌ام… چون من به نوشتن محتاجم… وگرنه هیچ کسی حاضر نیست که دفتر خاطرات خودش را متلاشی کند… فقط خستگی باعث آن می‌شود… من هم خسته‌ام…

از طرفی بستن راه‌های ارتباطی بین خودم و دوستانم (خوانندگانم)  به منظور بای‌پس کردن انسان‌های مریض، خیلی دلچسب نیست چرا که من به این راه‌های ارتباطی هم محتاجم و نوشتن بدون داشتن این مجراها، کار درستی نیست و بی‌احترامی به خواننده است… فلذا در فکر این هستم تا جابجا بشوم و به نحوی آدرس جدید را به انسان‌هایی که مریض نیستند برسانم…. چطوری؟ نمی‌دانم… این دقیقا سوال من است…بهترین راه جابجایی چیست؟ هر کمک و همفکری مایه امتنان است.

۶۹ دیدگاه در “سوال”
مریم بکسور در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۰۸ ب.ظ

یادت نره هر کاری کردی یه خبری به من بدی!یهو گم و گور نشی بری!

msd در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۱۶ ب.ظ

تو رو خدا نرو!!!

sam در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۱۷ ب.ظ

دوباره بعد از مدتی یه عده آدم مریضه دیگه آدرس جدیدو پیدا می کنن!
من فقط یک وبلاگ خوانم خیلی درک نمی کنم مشکلتونو اما خواهشا بی خبر نرین!

میس الی در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۰ ب.ظ

نه دیگه…اینکارو نکنید خب…ما که همیشه دوستون داشتیم خب…مدارکشم توو نظرات پستتون مشهوده…خب نکنید اینکارو دیگه…:((((((((

محبوبه در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۷ ب.ظ

به کی میگین مریض؟

فهیم در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۳۲ ب.ظ

به محبوبه:
مثلا کسی مریضه که ایمیل میزنه و فحش و دری وری میگه… یا یک کامنتی میذاره که اگر تا ده دقیقه پاکش نکنی، دودمانت رو به باد میده…. یا چیزهایی تو این مایه

Nilean در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۲ ب.ظ

فهیم جان
دلت خون است و می دونم. اما هر جا که بری، پیداشون می شه. چاره ای نیست به هر حال.

مرجان . در جستجوی خویشتن . در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۴ ب.ظ

نمیتونم درک کنم که چرا وقتی میشه حرفهای بیهوده رو با یک کلیک برای همیشه پاک کرد، باید چنین واکنشی نشون بدی؟
بدون شک عکس العمل هایی از این دست بوده که این گروه از مزاحمان مجازی رو به ادامه کارشون در وبلاگ های دیگه تشویق میکنه…
با این حال، اگر خواستی بری یه جای دیگه، منو با خودت ببر :|

مرجان . در جستجوی خویشتن . در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۷ ب.ظ

در ضمن با Nilean موافقم
به محض اینکه آمار بازدید سایت بره بالا پیدات میکنن
تا کِی میتونی هی آدرس عوض کنی؟!
اینطوری فقط حق یه عده از خواننده هات ضایع میشه…

شراره در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۸ ب.ظ

مطمئنا باز ادرس جدید را پیدا می کنند.۱/ کامنت دونیت را ببند.۲/ یا باید یکبار دیگه یه جای دیگه با یک اسم دیگه به دنیا بیای… به کسی هم نگی و دوباره همه چی از نو پیدا بشه دوستای جدید … ۳/یا برگرد فیس بوک. تو نت بنویس. پریویسی دست خودته که کی ببینه کی نبینه.۴/ مثل پلاس

موافق نیستم شرر جان
۱/ بستن کامنت دونی پاک کردن صورت مساله است و بی احترامی
۲/ برای این مورد من خیلی پیرم
۳/ فیض بوخ هم یک شبکه اجتماعی شلوغه که شتر با بارش توی چردیاتش گم میشه
۴/ پلاس هم که همون مورد سومه

قانع شدی دخترم؟

S e P i D e H در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۵۰ ب.ظ

عجب. درکتون می کنم چون تحملش واقعاً سخته..
نقل مکان هم دردسراش رو داره و اینکه احتمال اینکه بعد مدتی کوتاه لو برین و پیداتون کنن دقیقاً ۱۰۰%ئه چون هم من هم دوستانم تجربه اش رو داریم!

در کل جایی خواستین برین ما رو بی خبر نذارین..
شاید منو یادتون نیاد ولی تو این وبلاگ خاموشه خاموش هم نبودم! گاهی نظر دادم!

kj در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۳:۱۰ ب.ظ

بله نرین من هم یک وب خانم

elnaz در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۰ ب.ظ

از اونجا که آدم مریض همه جا پیدا میشه پس رفتن از اینجا و نوشتن توی یه جای دیگه مشکلی رو حل نمی کنه چون بازم روز از نو روزی از نو میشه!…ولی واسه اینکه چه جوری به بقیه خبر بدی خب داداش جون اینجا ایمیل همه ثبت میشه.قربونت فقط یکم دردسر داره.یعنی اونایی که آی دی شون رو داری که کاری نداره و راحته.برای بقیه هم خب یه ایمیل رو سند تو آل کن و خلاص…قربون یو

استعارات در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۵ ب.ظ

فهیم جان سه ساله می خونمت. بی هندونه، بهترین وبلاگی هستی که می خونمش. ینی شاید بهترین نباشی ولی از بین وبلاگایی که می خونمشون بیشتر از همه دوستشون دارم.
جابه جایی دردت رو فقط به صورت موقتی دوا می کنه. چون وبلاگ، مثل زمین خدا می مونه. از این ور پاشی بری یه جای دیگه، همون دیوونه های روانی قبلی نباشن، یه سری دیوونه و روانی جدید پیدا میشه بالاخره. خلاصه اش که تو که نوشتن رو تو بقچه ی کارات گذاشتی، باید پی این چیزاشم به تنت بمالی. قبراق و واکسینه باش. به هرحال سلبریتی شدن هم دردسرای خودش رو داره!

گیلاس در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۱۱ ب.ظ

هر جا رفتی یادت نره گیلاس دوست داشتی!

habib در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۳۸ ب.ظ

سلام
نه دیگه شما با ما این کار نکنید
این چند وقته خیلی از وبلاگ نویسهای خوب رفتن یا رمزی مینویسن….
من ۳ سال وبلاگ شما رو میخونم شاید تو این ۳ سال ۱۰ تا نظر هم نداده باشم
اما با خط خط نوشته هاتون حال هال کردم لذت بردم خندیدم(این یک مورد بیشتر بود اینقدر خندیدم تا اشکم در اومد نتونستم رو صندلیم بشینم…
اگر روزی رفتید اگر قابل بودیم به من هم آدرس بدید واگر هم نه دلمون بد جور تنگ میشه براتون
(البته اگر این یک فیلم وبرنامه برای روشن شدن خواننده های خاموشی مثل من نباشه-دروغ۱۳!!!)

تابعد

نه حبیب جان… اوضاع مزخرف تر از اینه که بخوام خواننده ها رو روشن و خاموش کنم
ممنون بابت محبتت و خبری بشه، خبرت میکنم…
:)

g در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۴۷ ب.ظ

راستش منم دقیقا همین نظرات دوست بالایی مون حبیب رو دارم… و خیلی موافق نیستم ادرس رو عوض کنید.. وبلاگهایی که نویسندگان خوبی دارن، دوباره خیلی سریع معروف و موفق میشن.. و محبوبیت مجدد شما باز افرادی که مطلوبتون نیست رو جذب می کنه .. راستش من پیشنهاد می کنم از سیستم هایی که امکان تائید کامنت رو قبل انتشار بهتون میدن استفاده کنید

من خیلی موافق با تائیدی کردن کامنتها نیستم… نظر هر کسی تا جایی که فحش نباشه، نیاز به تائید نداره… علی الاصول… ممنون از نوجهت

سین در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۵۶ ب.ظ

آقای عزیز
حتی یادم نمیاد از کی دارم وبلاگ شمارو میخونم. اما قطعا مدت زیادیه. دوران طلایی بود که تعداد زیادی وبلاگ دوست داشتنی با سرعت قابل قبول آپ میشدند. حالا ازون همه آدم تک و توک چیزی به ندرت پست میکنن. افسرده شدن یا رفتن یا اصن وارد اون مرحله ایی شدن که حتی گفتن- در اینجا نوشتن- هم دردی دوا نمیکنه. اینو بذارین کنار فیلترینگ وحشتناکی که باز کردن هر سایتی رو به هفت خوان رستم تبدیل کرده. گودر هم که نداریم آقا.
اینم که از شما.
جاتونو عوض کنین یا رمز دار کنین یا هر چی قسمتی ازین ارتباط که تو این سالا شکل گرفته وبه مویی بنده از دست میره. ولی اگه قرار باشه اینجا موندن رو نوشتنتون اثر بذاره من ترجیح میدم جاتونو عوض کنین. بگذریم ازینکه کلا آسمان همه جا یکرنگ و اغلب خاکستریه.
خلاصه اینکه اگه عوض شدین لطفامارو هم بیخبر نذارین. هرچند این کامنت اولیه که گذاشتم

فرید دانش فر در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۲۳ ب.ظ

من خیال میکنم واسه روزانه نوشتن، وبلاگ بهتر از سایت باشه. این نظر شخصی منه.
برای چیزی که شما میخواین (یه جای امن و راحت و بدون مزاحم) کاری نمیشه کرد، چون بعد از یه مدت دوباره میشه مثل قبل و همون مزاحمها (یا یه سری مزاحم دیگه) سر و کله’شون پیدا میشه. اما خب فقط میتونید بعد از جابجایی، آدرس جدید رو به اونایی بدید که میشناسیشون یا میدونید مزاحم نیستن. (میتونید عنوان وبلاگ رو هم عوض کنید که مزاحمها از طریق سایتهای جستجوگر نتونن پیداتون کنن).

‏(اگه وقت کردید، یه سری به وبلاگ من بزنید و نظرتون (نظر کلی’تون) رو درباره نوشته هام واسم بنویسید. نظر کسانی مثل شما واسه من مهمه. ممنون)

nasrin در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۰۸ ب.ظ

به نظر میرسه تایید ی کردن کامنت ها تنها راه حال باشه لطفآ روش بازم فکر کنید هیچ ضرری نداره …به هر حال ۹۹% کامنت ها تایید میشه والی از شر اون ۱% مزاحم هم خودتون رو خلاص میکنید هم خوانندگان تون رو ….

Zara در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۱۲ ب.ظ

be nazar man bayd be adamhai mariz ham aadat koni…har ja beri onha baz peidashoon mishe…mesle donyai vaghei…

سپهر در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۱۵ ب.ظ

نظر من هم مثل شراره، استفاده از گوگل پلاس هست. در پلاس شما میتونید نوشته های خودتون رو یا عمومی نشان بدید، یا برای حلقه های ویژهء خودتون. هر کس هم که خواست روی اعصاب تان قدم بزنه، میتونید با یک کلیک بلاکش کنید و اجازه ندید که دیگه وارد صفحه تون بشه. این تفاوت بزرگ پلاس با فیسبوک هست. من در پلاس، این مشکل رو به تمامی حل کرده ام.

نیما در تاریخ دی ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۴ ب.ظ

فهیم جان
مدتهاست که همه جوره خواننده وبلاگت هستم
و البته می تونم تا حدودی درک کنم که منظورت چیه
البته موافق این موضوع نیستم که تغییر مکان و تغییر ادرس بدی
ولی اگه این موضوع باعث راحتی خودت میشه ، چرا که نه !
با این موضوع هم مخالفم که مطالبت رو در یک سیستم مثل گوگل پلاس منتشر کنی
همونطور که میدونی یک وبلاگ بر اساس مستقل بودنش از سیستم های اجتماعی و تگ خور بودنش و دیده شدنش در موتورهای جستجو ارزش پیدا میکنه
پس نوشتن در گوگل پلاس به تنهایی ارضا کننده نیست
توضوح زیاد میشه داد
در کل : هر کاری که کردی ، منو مطلع کن دوست ندارم نوشت ههات رو از دست بدم

در مورد گوگل پلاس کاملا باهات موافقم و معتفدم که ماهیتی کاملا متفاوت داره… به چشم… اگر اتفاقی افتاد خبرت میکنم

گلدونه در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۴ ق.ظ

واضح و روشن و مبرهنه که شما هر جا بری باز یه مشت ادم مریض پیدا میشه که براتون جنگ اعصاب درست کنه فقط ما رو الاخون والاخون مکنین! فک کن با بابدبختی باید دوباره وارد گوگل ریدر بشم و ادرستون رو اد کنم تازه اگه ادرس جدیدتون رو داشته باشم چه میدونم کجا به چه اسمی مینویسین؟

Rahgozar در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۱۹ ق.ظ

سلام مهندس

درخت از یه جا موندن ریشه میگیره، طی این مدت آفت هم بهش می‌خوره، ممکنه یه مردم آزاری بیاد یه شاخشم بشکنه، اما تضمینی است که اگه این نهال رو به جای دیگری منتقل کنی‌ دوباره دچار این مصیبت نشه؟

اگه وبلاگت فقط مخاطب خاص داره که هیچی‌ و صلاح مملکت خوش و این داستانها، و گر نه اگه وسط خیابود شعر بخونی‌ صد نفر برات دست میزنند ممکنه یه نفر هم شیشکی ببنده(با عرض معذرت)، دلتو بده به صد نفر،نه اون یه نفر( میدونم تز‌ در کردن به زبون آسونه، شاکی‌ نشی‌ یه وقت )

اما راه حل، هر وقت یه روانکاوی مو مشکو چهل ساله لوند واسه خودت پیدا کردی ازش سراغ یا راونکاو سیبیل مشکی‌ سهل چلو پنج ساله رو بگیر، بعدش ادرسو بده به این روانیان، که به این وسیله تو پرهیز کار میشوی و آنان عاقبت به خیر.

*خدا وکیلی اگه من از اون دسته مزاحمام، به من بچه یتیم هچین ظلمی روا نیست، بگو خودم میرم

** اینارو ولش کن، پل چی‌ شد؟

:)

علی در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۵ ق.ظ

فهیم عزیز
عوض کردن آدرس هیچ مزیتی نداره فقط کلی زحمت برای جابجایی می کشی. آدم مریض بازم پیدات می کنه و این جستجو هم بخشی از مریضیه.
مگر اینکه بخوای بی خبر بری که بعید می دونم.
گوگل پلاس هم مناسب کار شما نیست. برای کامنتها یک بلاک لیست و وایت لیست بساز و از همه بخواه که با ایمیل معتبر نه لزوما واقعی کامنت بذارند. این ایده اولش سخته ولی راه که بیافته کنترلش هم سخت نیست. وردپرس مشابه این امکان رو داره.

آیدا در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۵ ق.ظ

می تونید یه وبلاگ دیگه بزنید و به دوستانتون بگید که رفتید اونجا و اونا هم به کسی نگویند و خیالتان راحت بشود اما نمیشه. راستش من دوبار تجربه اش رو داشتم اگر هم عده قبلی هم پیداتان نکنند یک عده مریض دیگر پیدا می شوند و دوباره همان و آش و همان کاسه.

مادیان وحشی در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۳۵ ق.ظ

واقعیت همین است که گفتید. گاهی کار به جایی می کشد که آدم از نوشتن در وبلاگ خودش هم معذب می شود. من هم همین احساس را تجربه کردم و رفتم یک وبلاگ دیگر تشکیل دادم مخصوص مطالبی خاص که نوشتنش در وبلاگ اصلی دردسر بهمراه دارد. در غیر اینصورت خواننده های بلاگتان که از گوگل ریدر ، بلاگ را دنبال میکنند (مثل من) از خواندن شما محروم میشوند !

یک نقطه در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۳:۴۰ ق.ظ

فقط جان هر کی دوست داری گیتارو با خودت نبر
آقا قرار بود پول بزاریم جزیره بخریم ….کجا داری میری و قبلش پس یک ندا بده گمت نکنیم.

Anonymous در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۳:۵۱ ق.ظ

تغریباً ۲ ساله که من وبلاگتون رو میخونم نه به طور پیگیر
اما هر موقع که یه چیزی خواستم واسه خوندن که کتاب نباشه،جدی نباشه،توش طنز داشته باشه ، سخیف نباشه و توش حرفایی باشه که باید خوند
یکراست اومدم سراغ وبلاگ شما و پست ها رو یکی یکی خوندم تا رسیدم به پستی که وبلاگتونو تا اونجا خونده بودم
اگ خواستین آدرستون رو عوض کنید به من و خواننده های خاموشی که نوشته هاتون رو دوست داشتن فکر کنین
و لطفاً راه های ارتباطی خواننده هاتون رو ازشون نگیرین ، شاید یک روز یکی مثل من به حرف اومد ، چون خوندن قسمتهایی از زندگی یه آدم دیگه به خواننده هم احساس مالکیت میده نسبت به وبلاگ مثل احساس مالکیت نویسنده.
به هر حال من ایمیلم رو گذاشتم ، لطفاً اکه خواستین آدرستون رو عوض کنین منو بی خبر نزارین.

صبا در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۹ ق.ظ

نرو نرو! :((

گیلاس در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۴۰ ق.ظ

هرجا برید پیداتون میکنند! مگر اینکه جایی دیگه از اول شروع کنید و کم کم خواننده جذب کنید و وقتی بازدید بالارفت باز هم همین مشکلات پیش می آد. من تجربه ۲ مدلش رو داشتم. حالت دوم که اصلا دلچسب هم نیست. فردی که بازدید بالا داشته نمیتونه با خواننده کم دوباره شروع کنه! به هر حال باید مدارا کنید. این هم بخشی از نوشتن و محبوبیت است!!
هر جا رفتید خبر بدید

بیتا در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۴۳ ق.ظ

نه نرو سخته

مهناز nicemoon در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۵۵ ق.ظ

وای ترخدا نرو . من اینجا رو خیلی دوست دارم. هر روز می خوونم البته از تو گوگل ریدر. الان این پستت منو اینقدر ناراحت کرده. دلخورم که کارمو گذاشتم کنار اومدم تو وبلاگت تا بهت بگم نکن اینکار و آقا نکن. برای چی باید یه عده ای باعث بشن که همجین تصمیمی بگیری. آخه این چه کاریه که بعضی ها با خونه زندگیشون می کنند و مارو آواره. ترخدا نرو یا اگه رفتی بی خبر نرو.

مونا در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۰۰ ق.ظ

سلام خواهشن نرین خواننده ی خاموشتون هستم

Salut در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۰۵ ق.ظ

سلام،
فکر می‌کنم اولین کامنتم در وبلاگ شما باشه.
معمولن من به خودم یادآوری می‌کنم که بی‌آزارترین و شریف‌ترین انسان‌ها در گذشته و حال هم از گزند ناسزا و تهمت و غیره دور نموندند، من که جای خود دارم. افرادی که ذکرشون در این پست رفته نیازمند درمان و دلسوزین که اگه میسر نیست دست‌کم می‌شه بی‌خیالشون شد.
با آرزوی موفقیت برای نویسنده گرامی گفت‌وچای

سلامت و شاد باشید.

نفس در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۲۰ ق.ظ

نبرو نبرو

mahsa در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۳ ق.ظ

amooo Fahim torokhoda age miri to bi aderesi nazaremoooonaaaaaaa.gonah darim too in gahtol webloge khob

salar در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۷:۱۴ ق.ظ

amoo jan shoma benevis va kari ham be adamaye mariz nadashte bash. be kasi rabti nadare ki chikar mikone.harki balade khodesh adame khubi bashe .

salar در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۷:۲۱ ق.ظ

hamishe mikhunamet. az neveshtehat booye sedaghat miad.be adamaee ke marizan faghat bayad delsuzi kard

مهدی در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۷:۳۱ ق.ظ

خب اگه برید که که ما هم دپرس میشیم
به نظرم به همون پاک کردن این کامنتها کنار بیاید و بمونید
چون اینجوری که برید کلی کسایی که تو خستگیهاشون میان اینجا تا کمتر احساس تنهایی کنن تنهاتر میشن

هادی در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۲ ق.ظ

سلام.
آگر اسباب کشی کردین آدرس خونه جدید رو برای من هم بفرستین لطفا. از دلم نمیاد نوشته هاتون رو از دست بدم. :)

ساناز در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۷ ق.ظ

سلام من تمام پست هاتون رو خوندم سه ساله میخونمتون خودم هم وبلاگ دارم آدم بی آزاری هستم حتی کامنت براتون نذاشتم نوشته هاتونو خیلی خیلی دوست دارم خواهش می کنم اگر جاتونو عوض کردین آدرسشو به من هم که دوست مجازی یا واقعی تون نیستم اما خواننده ی همیشگی مطالبتون هستم هم بدین ممنون میشم

مسعود در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۸:۳۲ ق.ظ

فکر کنم بقیه دوستان گفتنی ها رو گفتن و احتیاجی به قلم فرسایی من نباشه! فقط خواستم بگم که فهیم جان من با خوندن یه مطلب تو توی یه پی دی اف مشتاق شدم که به وبلاگت سر بزنم(همون مطلبی که رفتی سفر مشهد برای کار و آخرش خاک کارگاه رو سرت و نقش ضریح زیر چشمت بود!)الان میگم که واقعا عشق به سبک نوشته هات پیدا کردم(البته نه کاملا ولی تا حد زیادی آره!)خلاصه خیلی مخلصیم!ایشالا که آدرستو عوض نکنی ولی اگه صلاح در این بود منو بی خبر نذار

بیمار روانی در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۳۳ ق.ظ

آقا هر کاری کردی این آدرس فیدت رو بزار برای ما که سال تا سال نمی تونیم بیایم اینجا! کرایه تاکسی گرونه آقا!

میس الی در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۳۸ ق.ظ

فهیمو ببین چه کرده همه رو دیوونه کرده( ایکون همه در حال دست و سر شکستن برای گرفتن آدرس)
آقا ببین چه همهمه و ولوله ای شده اینجا( همیشه عاشق این کلمه ی ولوله بودم هی میخواستم یه جا بگم هی موقعیتش پیدا نمیشد خوشالم که تونستم اینجا ارائه اش کنم…خدا نیگرم داره واقن..از دست خودم که کاری ساخته نی)
ولی آق فهیم چقد ادمای تقریبا جدید هم کامنت گذاشتنا…همه روشن شدن ناجور !!

کوفت در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۴۶ ق.ظ

نرو

رها مشق سکوت در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۱ ق.ظ

به نظر من، هرجا که بنویسی باز بعد یه مدت سرو کله ی آدمهای مریض پیدا میشه، نفهمیه یه عده نباید باعث ایجاد تغییر بشه، حالا تغییر مکانی، فکری، و یا هرچیز دیگه ای میتونه باشه
من که تازه خواننده ی اینجا شدم اما امیدوارم هرکجا که رفتین بتونم باز هم خواننده ی اینجا باشم

فاطمه ای در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ

عه! عه! عه!
نکنین این کارارو
آقا ای‌میلمونو دیدی که
یک ندایی بده حداقل
(بله خواننده خاموشم طبعا.)

ولی من یه راه دیگه دارم. به نظر من بزن در کامنت‌دونیتو تخته کن
یا حداقل جواب کامنتا رو نده مثه خیلیا
کاملا می‌فهمم که احترام به خواننده و اینا مهمه. ولی مطمئن باش خواننده‌هاتم می‌فهمن بالاخره اصابتو از سر راه که نیاوردی. برای هر حرف چرا باید جواب پس بدی؟ چه وضیه؟ من دلم می‌سوزه به خدا
ارتباط دوطرفه هم مهمه. می‌دونم. ولی اگه می‌بینی اصاب خوردی کل‌کل با بعضیا بیشتر از لذت مصاحبت با خیلیای دیگه‌س چرا باید به همین رویه ادامه بدی؟ اگه هم نیس که خب به همین رویه ادامه بده :)

ها یه راه دیگه هم هس. یه مدت در کامنت‌دونیو تخته کن. استراحت بده. راحت هرچی دلت می‌خواد بنویس. بعد هروقت دلت تنگ شد برا این حالت فعلی خب دوباره باز کن. یا بضی پستا که ملومه ملت میان داد و هوار می‌ندازنو حداقل نظر خاموش بذار

خواننده خاموش به این پرحرفی نوبره :))

فاطمه ای در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۲۴ ق.ظ

ها اینم اضافه کنم
بری یه وبلاگ دیگه بزنی که…؟ نظر نامربوط نشنوی دیگه؟ دو یو ایون هیر یورسلف؟ خب یه عده اینجان. یه عده هم اونجا خواهند بود صددرصد.
اگه وابستگی روحی داشته باشی به اینجا ( که خب داری دیگه احتمالا) تنها نتیجه‌ی این اسباب کشیت این می‌شه که دلت برا اینجا تنگ می‌شه
از نظر نامربوط تو کامنت‌دونی وبلاگ هیچ وخ گریزی نیس. دیگه اینارو که می‌دونی. می‌دونم. محض یادآوری عرض می‌کنم

yoyo در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۱:۲۱ ب.ظ

سلام عمو فهیم . نرو دیگه . اگه رفتی به منم بگو کجا میری . ولی هر جا بری همین مریضا پیداشون میشه . خودتو اذیت نکن . مهم نیستند به خدا .

سهراب در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۳:۲۵ ب.ظ

سلام آقا فهیم. اگه بتونید فیلتری برای سنس کردن کلمات رکیک و یا جدانوشته های رکیک مثل اونی که سرورهای ایرانی برای ایمیل های مردم میذارن داشته باشین کامنت های واجد اون کلمات مشکوک به مسیری هدایت می شن که باید اول تایید بشن بعدا دیده بشن.

شهید آرشاویر در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۲۴ ب.ظ

سلام ریفیق
این پستی که نوشتی یه جور ضعف نشون دادنه ،آدمهای سایکو هم عاشق نقطه ضعفن! (زیاد باهاشون سروکار دارم)
به نظر من بیخیار
دارالتائیدیه بذار واسه کامنتها

همای در تاریخ دی ۲۹, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۱۶ ب.ظ

من یکی از خواننده های گودری قدیمی ات هستم، نمی دانم تا حالا نظری برایت گذاشته ام با نه. من خودم بارها وبلاگ عوض کردم، اما نه به دلیل مزاحمها، بلکه به دلیل نیاز روانی خودم به خانه جدید. بنا بر این
هیچ نظری نمی دم که به نظر من بهتره چکار کنی و چکار نکنی.

اما در مورد این پست بذار یه چیزی برات تعریف کنم: چند سال پیش من در کلینیکی کار میکردم که آشپزخانه کوچکی داشت. هر کدام از پرسنل برای خودمان یک لیوان شخصی داشتیم برای آب، چا ی، قهوه و … و البته تعدادی هم لیوان و پارچ برای مریضها که روی میز اون آشپزخانه گذاشته می شد. اوضاع تا مدت ها خوب پیش رفت تا اینکه چند باری پیش اومد که من برای آب خوردن لیوان شخصی ام را بر می داشتم و احساس می کردم کسی باهاش آب خورده. این فقط یک حس بود، یا یک بو یا مزه خاص که نمی فهمیدم چیه، حس می کردم مثلا شاید لیوان خوب شسته نشده اما می دانستم که منشی همه لیوانها را تمیز می شورد. از طرفی هم چون چیز واضحی مثل جای رژ لب و غیره روی لب لیوان نمی دیدم و فقط یک حس یا مزه عجیب بود، نمی توانستم چیزی بگویم. تا اینکه روزی کشف کردم که کار یکی از مادرهایی است که بچه اش رو هفته ای سه روز به اون کلینیک میاره! خیلی راحت از لیوانهای شخصی ما که شکل و ظاهر و حتی مکان نگهداریشون از لیوانهای عمومی جدا بود استفاده می کرد، بدون اجازه، بدون اطلاع. خوب بد جوری دچار احساس مورد تجاوز قرار گرفتن حریم شخصی، چیزی که مال من بود، شده بودم، به اضافه اینکه جنبه بهداشتی مساله قابل اغماز نبود. خوب نتیجه این شد که رییس تصمیم گرفت از اون به بعد فقط یک پارچ و یک لیوان روی میز وسط سالن انتظار گذاشته بشه و ورود بیماران به آشپزخانه ممنوع بشه (اینو بگم خیلی ها از شهرستان می آمدند و با خودشون لقمه ای میآوردند که بعد از راه طولانی بخورند، خیلی ها بچه شیر می دادند و احتیاج به آب گرم و … داشتند تا شیر درست کنند و غیره.) اما کار تهوع برانگیز اون یک نفر همه رو فدا کرد.

من واقعا در مود وبلاگت نمی تونم نظری بدم، فقط خوشحال می شم اگر آدرس عوض کردی به من هم بدی.

dimO در تاریخ دی ۳۰, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۰۸ ق.ظ

منم جزو خاموشا حاضری بزن لطفا

آزاده در تاریخ دی ۳۰, ۱۳۹۰ ساعت ۵:۰۱ ق.ظ

هر کاری میکنین منو به اد لیست خواننده های غیر مزاحم اضافه کن لطفن:)

گیلاس در تاریخ دی ۳۰, ۱۳۹۰ ساعت ۷:۵۶ ق.ظ

اولا که اگه آدرس عوض شد، یادت نره یه زمانی گیلاس دوست داشتی!
دوما یه پیشنهادی به ذهنم رسیده. از یکی از لینکات (مثلا لنگ دراز) خواهش کن که آدرس جدیدتو اعلان عمومی کنه! یه کسی که باهاش خواننده های مشترک و مزاحمین غیر مشترک داشته باشی…

mattie Habibian در تاریخ دی ۳۰, ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۵ ق.ظ

harjor ke rahati . be nazare man avaz kon . in tori ye joore khubi khiyalet rahat mishe . hadeaghal baraye ye modat .

vali adresoo be oonaie ke fek mikoni adaman bede :D manzuram oonaie ke mariz nistan bud :P

فریبا در تاریخ دی ۳۰, ۱۳۹۰ ساعت ۳:۰۵ ب.ظ

منم میخونمتون. لطفا خبرم کنین.

تارا در تاریخ بهمن ۱, ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۸ ق.ظ

سلام فهیم جان. هر جا رفتی لطفا آدرست را به من هم بده. اما فقط وقتی مشکل حل میشه که جلوی کامنت هایت را ببندی که آن هم لطف دو طرفه بودن نوشتنهات از بین میره. هر چند ما حاضریم فقط خواننده باشیم!

ویدا در تاریخ بهمن ۱, ۱۳۹۰ ساعت ۴:۱۴ ق.ظ

فهیم جان خدا شاهده اگه بی خبر بذاری من رو افسردگی میگیرم. نگاه نکن که کم کامنت میذارم. متاسفانه من همیشه در بیان احساساتم ضعیف بودم. اینقدر بدون که خیلی دوستت دارم.

فاطیما در تاریخ بهمن ۳, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۵۴ ق.ظ

هرجا رفتید لطفا خبرمون کنید که ما بسی مریضیم.مریض خواندنتان.
یه جورایی روحمون معتادتونه

آسماندخت در تاریخ بهمن ۳, ۱۳۹۰ ساعت ۸:۳۳ ب.ظ

دهنم سرویس شد تا رسیدم این پایین.دکمه پایین رونده کیبوردم خرابه و صفحه تاچ لب تاپ هم کثیف. تبریک میگم به زبان قلمتان. وبلاگم را نخوانید چون مهم نیست و تازه کارم. تنها خواستم ردپایی گذاشته باشم تا از قافله دوستان و هواداراتون جا نمونم.سپاس

nadif در تاریخ بهمن ۴, ۱۳۹۰ ساعت ۶:۵۸ ب.ظ

salam fahim jan bad az 3 sal ke daram matalebeto mikhonam in avalin bare vasat chizi minvisam yani kolan man ahle nazar dadan to fazaie majazi nistam age ye vaght rafti ye khabari bede

علی در تاریخ بهمن ۱۸, ۱۳۹۰ ساعت ۳:۳۱ ق.ظ

یه پیج تو فیس بوک بزارید و فرند لیست خودتان را داشته باشید. به آنهایی که دوست ندارید اجازه خواندن ندهید تا مجازات شوند. فقط یه بدی داره با این سرعت اینترنت و آنتی ف ی ل ت ر های کند باز هم خیلی ها محروم میشوند.
یا یه گروه یاهو افتتاح کنی که مطالبت به اونها ایمیل بشه.

خاطره دختری از اورانوس در تاریخ بهمن ۲۱, ۱۳۹۰ ساعت ۳:۲۹ ب.ظ

۱ ماه نبودم ها .. چقدر نوشتی! :))
من خواننده خاموشم. گفتم ۱ صدایی از خودم در بیارم بیشتر امید وار شی :)

پریچه در تاریخ بهمن ۲۳, ۱۳۹۰ ساعت ۳:۱۰ ب.ظ

البته یه کم دیر رسیدم ولی آقا فهبم بی خبر نذاری بری ها!

محمد در تاریخ بهمن ۲۷, ۱۳۹۰ ساعت ۹:۲۵ ق.ظ

به نظر من بمونید و به نوشتن ادامه بدید…
چون آدمهای ترسو در مقابله با مشکلات فرار می کنند!
آدم های موفق با مشکلاتشون می جنگند.

سارا در تاریخ بهمن ۲۸, ۱۳۹۰ ساعت ۷:۵۶ ق.ظ

لطفا مرا هم خبر دهید اگر جابجا شدید.
میخوانمتان

پوزش ، نظرات بسته می باشد.