من سرجمع ده تا رفیق دارم که به حمد و قوه الهی هشتتای آنها دیگر ایران نیستند… مازیار هم یکی از این هشت نفر است که یک سال پیش به یک جای دور مهاجرت کرد… بعد هم سر ِ یک سال مجددا فیلاش یاد هندوستان کرد و دست زن و بچههایش را گرفت تا برای تعطیلات کریسمس، برود ایران… و رفت… گویا همانطور که ده ساعت در صندلی هواپیما فرو رفته بوده و از فرط بیکاری کفبر شده بوده، پیش خودش فکر کرده حالا که به لطف خدا دو تا بچه خوب و سالم دارد و حوصله بچه دیگر را هم ندارد، بیاید و توی همین سفر ایران سر ِ خطوط انتقال اسپ.رمش را ببندد تا از این به بعد پول اضافی برای بادکنکهای شب جمعه ندهد… بعد هم در همان ارتفاع چهل هزار پایی، تصمیماش را به سمع همسرش رسانده و اوکی را گرفته و خلاصه همه چیز ردیف… از اینجا به بعد را مازیار تعریف کرده:
***
رسیدیم ایران و کوهی از آدم به استقبالمان آمد و ما را بردند خانه… شب را خانه پدری خوابیدیم… صبح دور میز صبحانه نشستیم… بچههایم به قصد تخریب خانه، شیطانی میکردند و به هیج صراطی مستقیم نمیشدند و روی اعصاب پدرم رژه میرفتند… همان وسط با احتیاط از پدرم پرسیدم که نظرش با بستن لولههای انتقال فلان چیست؟ پدرم هم گویا فکر کرده که اگر این دو تا بچه بیشتر بشوند، احتمالا بار بعد با تانک از روی خانه عبور میکنند… فلذا پدرم استقبال شدیدی با تعطیل کردن خط تولیدم کرد… بعد هم همان وسط صبحانه به زور و ضرب از روی سفره بلندم کرد تا من را ببرد بیمارستان و کار را یکسره کند… هر چقدر هم التماسش کردم که لااقل بگذارد چائی را تا ته بخورم، موافقت نکرد…
***
بیمارستان شلوغ است… از در و دیوار پلاکارد آویزان کردهاند در مدح بستن لولههای انتقال فلان… زندگی بهتر، بچه کمتر… زندگی بهتر، اصلا بدون ِبچه… کریستف کلمب: اگر من لولههایم را نمیبستم، آمریکا را کشف نمیکردم… ادیسون: موفقیتم در کشف برق را مرهون پدر و مادرم هستم و صد البته دکتر لولهبندم… کاملا قانع شدم که بستن لولهها کار خردمندانهای است… نوبتمان شد… رفتیم داخل اتاق… دکتر پشتش به سمت ما بود و فقط از آن پشت، نوک سبیلهایش را میدیدم که مثل آنتن خاور زده بود بیرون… همانطوری سوال کرد: اسمت؟ … مازیار فلانی.. دکتر هم گفت ساعت شش عصر بیا مطبم فلان جا تا ببندمشان… بعد هم حاضر نشد هیچ سوال دیگری را جواب بدهد… البته ما هم با توجه به ابعاد شدید سبیلش، سوال زیادی نپرسیدیم…
***
راس ساعت شش، فیس تو فیس منشی دکتر بودیم… حدود ده نفر آدم ِ دول به دست جلویمان بودند… یک کاغذ بزرگ هم روی دیوار بود به این مضمون: بستن لوله، ده دقیقه، بدون درد و خونریزی توسط دکتر فلانی، فوقتخصص لوله و اینها… این کاغذ کلی قوت قلب میداد… هر کس که داخل میرفت، بعد از ده دقیقه میآمد بیرون… بدون مشاهده درد در چهره آنها… نوبت من شد… رضایتنامه و وصیتنامه را پر کردم و رفتم توی اتاق… یک اتاق بزرگ که انگاری همین ده دقیقه قبل چهل تا گاو را در آنجا ذبح کرده باشند و رودههاشان را بیرون کشیدهاند… بس که همه جا خون و کثافت بود… بعد هم دکتر آمد… ماسک زده بود ولی سبیلهایش مثل همان آنتن خاور که رویشان چادر بکشند، ماسک را به میرون هل میداد… بعد هم گفت که بخواب… خلع لباسم کرد و یک پارچه سبز رویم کشید که وسط آن به قاعده یک در ِ قابلمه باز بود و قرار بود که “ماجرا” از آنجا بیرون باشد… اعتراف میکنم که ترسیده بودم و دائم سعی میکردم تا آن نوشته بیرون را در ذهنم مرور کنم: ده دقیقه، بدون درد و خونریزی… بعد هم نفهمیدم چطور شد که دکتر کله طرف را با کش بست و چنان با زور آن را به بالا کشید و به یقهام گره داد که انگاری مسابقه طناب کشی بود… همانجا بود که مفهوم پاپیون کردن را فهمیدم… چون واقعا آن دو توپ مورد نظر، دقیقا کنار سیبک گلویم بودند… تحت همان فشار گفتم که آقای دکتر من میترسم (منظورم این بود که غلط کردم)… دکتر هم گفت عیب ندارم، رستم هم که اینجا بیاید میترسد (منظورش این بود که ری.دی دیگه)… بعد هم یک جوک لوس گفت و خودش مثل دیو شروع به خندیدن کرد و وسط همان خندیدن یک آمپول بیحسی را درست مثل دارت کوبید وسط توپ سمت راست… بعد هم دنیا سیاه شد، دکتر سیاه شد، سبیل دکتر سیاهتر شد… من هم کل مچ دستم را تا ته توی حلقم کردم… بعدهم دکتر پرسید درد داره؟… من بنفش شده بودم… دو دقیقه بعد هم شروع کرد قیچی کردن پوسته توپها و دو تا لوله را کشید بیرون و گذاشت لای قیچی… بعد هم گفت امتحان میکنیم (انگاری که میکروفون دستش است) و با قیچی کمی زور به خطوط انتقال آورد… دوباره از درد بنفش شدم… دکتر هم گفت: اوپس… هنوز بیحس نشده و خندید…خلاصه اینکه بعد از چهل پنج دقیقه کارش را تمام کرد… من آدمی مرده بودم…
***
نصف شب با درد بیدار شدم… درد در حد تیم ملی… در حد درد زایمان… در حد جدائی روح از بدن ( ونه نادر از سیمین)… بعد هر رفتم دستشوئی… همه چیز به رنگ بادمجان شده بود… توپها به اندازه گلابی…فردایش به دکتر زنگ زدیم… سبیل خاوری گفت که خوب میشه… تحمل کن درد رو که به شب جمعهاش میارزه… سه روز با درد و فحش گذشت… ولی بهتر نشد… رفتیم یک دکتر دیگر… تا که پکیجمان را دید، گفت که عفونت کرده… سبیل خاوری به علاوه خطوط انتقال فلان، هفت هشت ده تا خط انتقال چیزهای دیگر را هم قطع کرده… مثل همین پیمانکارهای آب که حین حفاری، لوله گاز و تلفن و برق را هم شرحه شرحه میکنند… بعد هم آنتیبیوتیک و ده روز استراحت مطلق و اینها…
***
مسافرت زهرمارمان شد… کل مهمانیهای خاندان مالیده شد و ماجرا را به هر کس (از ده ساله تا ۱۰۰ ساله) که میگفتیم، خیلی نرم بهمان میگفت: ای بابا، چرا به من یه ندایی ندادی؟…انگاری همه در کارلوله بستن بودند… از ایران برگشتیم… رفتیم یک دکتر دیگر که چکمان کند… دکتر هم گفت که این روشی که سبیل خاوری شما را مقطوعالنسل کرده، مربوط به دوره “مائو” بوده که چینیها را شکنجهوار، ابتر میکردهاند… من هم جهت آبروداری گفتم رفتهام کلمبیا و عمل کردهام تا خداینکرده نکته منفی وارد پرونده میهنمان نشود…
***
خلاصه… از چند روز پیش که رفیقمان ماجرا را اینطوری از پشت اس.کایپ تعریف کرده، من توان نگاه کردن به هیچ گلابی یا بادمجانی را ندارم… آدم سبیل کلفت هم که میبینم، دردم میآید… اصولا با دست بردن در کار خدا هم مشکل پیدا کردهام… از مائو هم حالم به هم میخورد… شما هم نکنید این کار را… اگر هم میخواهید بکنید، لااقل دکتر بیسبیل پیدا کنید…

وای پسر ترکیدم از خنده.
خیلی خیلی باحال بود.
البته بیچاره رفیقت.
ایشالا که الان دیگه مشکلی نداشته باشه.
پستایی می ذاره که آدم روش نشه کامنتم بذاره…
ترکیدم از خنده خدائیش
ولی کل متن یک طرف اون قضیه آنتن خاور یک طرف
خععلی باحال بود
کلی خندیدم نصف شبی
مخصوصا مائو :))
آقا عالی! خدا خیرت بده، بعد از اینهمه خبرهای بد از مملکت شنیده بودم سبب خیر شدی، کلی خندیدم :)
بعد از مدتها بالاخره فهیم شد همون فهیم سابق!
آخ که مردم از درد و خنده!
ولی فهمیم جون برگشتی به دوران اوج ها! خودتو تو اوج نگه دار!
خدا بگم چیکارتون نکنه اقای فهیم!!!!
من با این سرماخوردگی و خس خس سینه و سرفه های ناجور قهقهه زدنم کم بود دیگه!!
رسما با قاطی شدن اب چشم و اب دماغ و سرفه و خنده و بند اومدن راه تنفس به ملکوت اعلا پیونداندی ما را!
بگویید “روحش شاد”که الحق شادروان شدم.ولی این وسط بیچاره مازیار!!!!
آقا محشر بود افرین کلی بلند بلند خندیدم خیلی وقت بود قهقهه نزده بودم افرین
سلام.نوشته هاتون عالیه …
اه. اتفاقن من هم هفته ی دیگه میخواستم برم پارازیت بفرستم تو برنامه خدا. اما جدی از الان روحیه ام رو باختم. تو این فکرم که شاید بهتر باشه راه بابابزرگ خدا بیامرز رو طی کنم.اینکه چشم رو تعداد بچه ها ببندم و حتی ندونم کلاس چندمن. حالا که اینارو نوشتی یاد این افتادم: هر آنکس که دندان دهد نان دهد.
عــــــــــــــــــالی بود
امان از دست این -خاوری – ها
اگه رئیس بانک باشن، همچین شونصد میلیون اختلاس میکنند که آب ته دل کسی نلرزه، دکتر باشن همچین تند رگ میبندن که سلاخ نتونه
ای ای ای
خاور زمین
قلب زمی
خیلی خندیدم
اما جدا بیچاره کلی درد کشیده ایشالله که الان خوب شده باشه
من یکی از خوانده های خاموشی هستم که رسما عزا گرفته بودم از اینکه می خواین از اینجا کوچ بفرمایید…خوشحالم که موندنی شدین
ای بابا تلخ بود ولی با قلم شما شیرین. خیلی هم خندیدیم در این وانفسا!
اوخی طفلی!! خبری هم از بهتر شدن قطعیشان بدهید لطفاً.
سلامی از فراسوی اقیانوسها
ظاهرا ماجرای این دوست بخت برگشته به قدری برات هیجان انگیز بوده که از شدت عجله در روایتش غلطهای املایی رو ندیده گرفتی و تنها چیزی که میشه گفت اینه: خدا رو کولت
متاسفانه این جریان در ایران به شدت مد شده. وقتی از دوستم پرسیدم چرا اصرار داره شوهرش این کار رو انجام بده.گفت خیالم راحته جایی رفت توله پس نمیندازه و اگه یکهو از هم جدا شدیم و دوباره ازدواج کرد دیگه نمی تونه از اون یکی بچه دار بشه و بچه های من همه چیزش هستند!وقتی با چشمهای متعجب نگاش کردم دیدم بقیه دوستان هم کلی در تایید این جریان رساله و تحقیقات دارند.ابزارهای ما زنان ایرانی در جهت بقای خانواده بی نظیر هست.
Man ke in ghazi e ro barat tarif kardam gharar bood ba ham bekhandim ne be man bekhandin
be har hal in sewomin bar e ke soojhe ye in web log misham va az in ke in mosibat e man bae se shadi e rooh e doostan shod e kami khoshhalam va albate oonjam ham misooze
hala gheraat e in ke koja misooz e bashoma bashe!!!
Fahim vaghean khoda ro koolet
Khoda wakili oon rooz e tatili ro barat sakhtama!!
این زجر و درد در برابر زجر و درد خانمها که چیزی نیست.
امیدوارم زودتر خوب بشن دوستتون
سلام آقا مازیار
خیلی با نمک نوشته بودی یا فهیم با نمک تعریف کرده بود به هر حال بعد از خندیدن زیاد عذاب وجدان گرفتم که چرا با درد ناراحتی یک نفر آدم باید بخنده!!
merC amoo Fahim rasman khon khande kardam.khoda yek dar donya 10000 dar akherat kheyret bede.
ممنونم کیوان نوشته به هر حال بعد از خندیدن زیاد عذاب وجدان گرفتم که چرا با درد ناراحتی یک نفر آدم باید بخنده!! هنری داری فهیم ها که دردو می کنی خنده عین جوکا که نادونی که بزرگترین درده توش میشه خنده دار ! بهت تبریک میگم و ممنون بخاطر نشوندن قهقهه روی لبای قحطی زده لبخندم حتی
اینجوری که تو نوشتی دیگه هیچ مردی واز.کتومی نمی کنه!خدا لعنتت کنه:) ولی بلاخره بعد از مدتها همون فهیم وبلاگ قبلیت شدی!
vay ba inke zan hastam intor ke taarif kardi be khoda oonjam dard gereft .
vaaaaaaay khoda che fajee !
aaaaaaaaaaaaayyyyyyyyy :-&
فهیم جان لطفا تو پست های آیندت از سرنوشت این آقا مازی برامون بنویس ببینیم به این مشقتش می ارزید یانه؟ میخام ببینم خدمات بعد از فروشش چجوریه!؟ نوشته هات خیلی عالیند. ضمنا من هیچوقت چنین نگاهی به آنتن خاور نکرده بودم. این یعنی طنز واقعی.
خیلی خنده دار تعریف می کنی….دست مریزاد!!!
خدا حفظت کنه!!!!! حتی کسیکه دم مسیحایی داره هم اینقدر دعای خیر پشت سرش نیست که شما با وبلاگت داری! اگه یه روز قرار شد ببینیمتون من اون جلوییم که داره از فرط خوشحالی یقه جر میده!
The besti amoo Fahimmmm
تف توو یقه ی این ریدر که فیلتره تا آدم میاد به خودش بجنبه این فیلترشکن ها رو ران کنه ۲۹نفر اومدن کامنت گذاشتن…من واقن دیگه حرفی ندارم واسه گفتن…رفتم توو خلسه اصن !!
این خیلی درد داره که نفر سی ام باشی حتی !!
این مطلبت منو ترکوند فهیم
انقدر که خندیدم فک درد شدم
بالاخره یه سوژه ناب پیدا کردی و خدایی عالی بستش دادی
چه عجب
چس ناله رو کنار گذاشتی و یه پست درست و درمون نوشتی
خاطرمون منبسط شد
شاد و زنده باشی
ها ها ها
بار اول توی این وبلاگ های ایرانی یک مطلب را تا آخر میخوندم
پسر خدا بود…ادیسون را بگو :)))))))))))))))
در حد تیم ملی اصلا …. یه وعضی …
amoo fahim ma ta miaym bejonbim hame comment mizaran ghable ma . =))
هنوز فهیمی :D:D
خیلی عالی نوشتین
ولی یه چیزی بگم !؟
این خانومای بیچاره این همه از این کارای خطر ناک میکنن جیکشونم در نمیاد چی؟!
توروخدا حالا یه دفعه این آقایون خواستن یه زحمتی رو به جان بخرن اونجوری که شما تعریف کردید حتی دیگه خیالشم به سرشون نمیزنه…..ممنونم
واله برادر و شوهر خواهر من سالها پیش رفتن از این درمونگاههای دولتی که رایگان هم وازکتومی میکنه وال بخدا یکساعت نشده شاد و خندون فقط کمی نگرون از بابت احتمال از دست دادن مردانگیشان به خونه برگشتن و یه چای خوردن و یکیشون خوابید اون یکی هم رفت سر کار !! خلاصه هیچ نشونی از درد و ناراحتی جز همونی که براتون گفتم که اون هم شکر خدا با گذشت زمان کاراییش افزایش یافت نبود حالا چرا این مازیار خان بنده خدا که احتمالن کلی هم پول سرفیده و مائو وار باهاش رفتار شده اینطور شده جای بسی سوال هست!!!!؟
چه بگوییم که فقط کر و کر خندیدیم!دست مریزاد به قلمتان
وای مردم از خنده. چه باحال می نویسی
این ماجرای اقای مازیار( پسرک من کوچولو تر بود به همکلاسیش که اسمش مازیار بود میگفت ماست خیار !) واقعی بود فهیم؟
حالا هر چی … همون دهن با نمک همون فهیم دوست داشتنی…
that’s the best such as usual, while I would like to say Ey Nomard
شادم کردی….خدا شادت کنه!!!
agha man kheli negaran hastam, gofti e chizaei ro ham eshtebahi ghat karde hala aslan kar mikone ya be kol az kar oftad? manzoram ine ke karbari aslish be joz bache dar shodan ro hefz karde?
اقا شرمنده یه راهنمایی…. خواستم پست پیچ ومهره رو دوباره بخونم ولی نتونستم پیداش کنم ..لطفا راهنمایی بفرمایید تو چه ماهی وچه سالی
baz khoobe bekheyr gozashte..!badtar az in ham emkanesh bud….
vali khodaeesh ajiiib rangi ta`rif mikoni.adam mitune kamelan oon sahnaro bebine…
سلام .خیلی جالب نوشته بودید. ولی با توجه به اینکه من کمی در این امر سررشته دارم نباید اینقدر وحشتناک و به این روش دردناک انجام می شده . ولی نگران نباشن حتی درمان به روش مائو وقبل از مائو هم بالاخره خوب میشه. مرسی
خیلی خوب نوشتی بعد از مدتها خندیدم
الان بادمجان و گلابی به سیبیل کلفت ربط داشت دیگه (;
کلی خندیدم و با اجازه تو فیس بوکم لینک دادم ….
درد بالاخره از یاد آدم میره بازم به شجاعت دوستتون!
هی پسر ! برگشتی قله ، بپا لیز نخوری.
:)))
ولی واقعا فکر می کردم این کارا در حد همون ده دقیقه است!طفلک این آقای مازیار.. آخه این دکترها گاهی اینقدر با اعتماد بنفس آدم رو درب و داغون می کنن که آدمی فک می کنه حتما اینم از پروسه ی درمان بوده…
آیکونه ریسه رفتن به حالات مختلف :)
این مردها هر چه به سرشون بیاد حقشونه :)))
سلام
۱- مثل همیشه عالی بود واقعا از خوندنش لذت بردم.
۲- یک مطلب باعنوان “زنگوله ی …” براتون میل کردم می خواستم ببینم بدستون رسید یا نه؟
خیلی خندیدم
ولی بد نیست شوهرم را ترغیب کنم که این کار را بکند شاید فهمید ما زنها چه میکشیم از این پکیج تناسلی
خدارو کول منم باشه ؟؟؟؟
میشه؟؟؟فکر کنم همشهری هستیم
عالی بود عالی کلی خندیدم
یعنی پسرجان تو معرکه ای رسمن..
خیلی خندیدم تک و تنها شب شنبه ای.
روح همه رفتگان و ماندگانتان شاد
D:
یکی باید الان بیاد منو از پشت مانیتور جمع کنه. واقعا منفجر شدم از خنده.
شرمنده آقا مازیار. ولی این قلم دوست شما اینجوریاس دیگه.
khoda ro koolet yani chi
با اجازه شما رو لینکیدیم!
آقا اگه رفیقتون همچین تصمیمی داشت قبلش یه ندا به ما می داد….
سلام.فقط خواستم بگم منم هستم و مطالبو میخونم.دمتون گرم
آخ آخ آبروم رفت تو کافی نت، بس که خندیدم.
بازم دم این هم وطن گرم که آبروی ایران سربلند(!) را حفظ کرد.
BARADARE ARZESHI EHYANAN BAYAD AZ ROFAGHA KASI KHATNE BESHAN YA MAGHTOO`ONASL BESHAN TA SHOMA CHIZI MARGHOOM BEFARMAEED????AGHA BIA DGE.
سلام
من مطلبمو براتون فرستادم. ولی فک کنم بازم به دستتون نرسیده باشه. فک کنم مشکل از ایمیل شماست. اگه لطف کنید و یه میل خالی به میل من بزنید تا من توی ریپلایش براتون بفرستم مطلبمو که خیلی عالی میشه.
آنقدر خندیدم آن هم با صدای آروم که گریه ام گرفته
وای مردم از خنده … جدی جدی اینهمه درد داشته من اینهمه به شوهرم میگم بیا برو لوله هارو قیر و گونی کن میگه نه پس یه چیز می دونه
سلام
نمیدونم پرسپولیسی هستین یا نه ولی تبریک میگم این برد بهتون
و به همه پرسپلیسی ها
کلا اهل فوتبال نیستین؟در سته
چون هر چی فکر میکنم تو این چند سال هیچ پست فوتبالی ننوشتین
واقعاً این پست رنک ۱ همه پستاتون بود کلیییی خندیدم
ممنون.نزدیک هفت صبحه دارم میمیرم از خنده .اق مازیار ما به درد تو نمی خندیم .خودمان را جای تو میذاریم وبازم میخندیم کلن نصف دکترهامون شارلاتانند .ولی من شنیدم همون موقع که ویزیت میکنه یه پنس زیر توپ چپ میذاره .راست درمورد واریکوسل توپ هم بنویس بد درد سری .رفیق پزشکی داشتم مگفت بعدازمغز بیضه پیچیده ترین بافت بدن انسانه.اونوقت مردم میگن به فلانم هم نیست .دردرصورتی که شاید فلانش از مغزش قوی تر باشه .خلاصه سه روز دپرس بودم سرحال اومدم .ولی نمیدونم چرا همه همزمان میگیم پکریم راستی چه مرگمانه ها
آقا پاره شدم از خنده ولی دلم هم ضعف میرفت. عضو محترمم سگ لرز شده بود . خیلی خندیدم
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
عالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود یعنیییییییی …
من مردم از خنــــــــــــــــــــــــــــــــــــده
کارفرمام فکر میکنه خل شدم اول صبحــــــــــــــــــــــــی …
دمتون گرم …
خداروشکر میکنم از نداشتن این دم و دستگاه :دی
می گم به این آق مازیار(خانوم مازیار؟) بگین که یه آب بندی بکنه. ییهو از بغل مغل ها نشتی میده می زنه جمعیت جهان را به فاک می ده ها. از ما گفتن.
ولی امیدوارم که خوب خوب شده باشن و سرحال برای خدمت رسانی جمعه شب ها
مرسی
خیلی جالب بود. توی محل کارم خوندمش همه هنگ خنده های من بودن
:))))))))
امروز خیلی بی حال و کسل بودم …
یکی از خانم های شرکت با نگرانی اومد تو اتاقم ببینه چه بلایی سرم اومده و دید من مثل دیوونه ها می خندم اینقدر که تمام صورتم از اشک خیس شد
مرسی ی ی ی
راستش خنده ام نگرفت. بیشتر حس بدی داشتم یک جوری خودم هم درد کشیدم با این رفیق شما. خیلی بد بوده که بیچاره. البته در مقابل دردهای خانم ها چیزی نیست اینها.
خیلی جالب بود،از ته دل خندیدم،دکتره از همه باحال تر بود،با اون سبیلهای خاوریش.
وقتی مازیار به دکتر میگه دکتر میترسم،انگار خودم اونجا بودم،اونجوری خندیدم.
این مطلب همین امروز به دست من رسید با ایمیل ..بعد ته ته ایمیل دیدم ادرس نوشته از این سایت برداشته شده ..باز هم دوزاریم نیفتاد ..بعد که رفتم ببینم این ادم خوش قلم کیه هیچیم که صفحه باز شد گفتم اییییییییییییییییییییییییییی ..این که فهیم خودمونه… انقدر ذوق کردم مثلا انگار پسر عموم رو دیدم تو خیابونی ته رم ( نه پسر عمو دارم نه تا حالا رم رفتم!!!)
منظورم اینه که خوب خیلی زیاد حس اینکه از خودتون بدونید مارو بهمن دست داد ..
مرسی برای این همه قشنگ نوشتن و خوب تعریف کردن ها
ضمنا این عکس های شما هم فو ق العاده هستند .. من مدت ها داشتم به خارهای اون کیوی هه نگاه می کردم و به بافت دستکش روی اره برقی …
از عکاسی دور نیستم ( عکس زیاد میبینم فقط) و کلی کار از مدعی ها دیدم که خب کارها و کیفیت دوربین شما توامان فوق العاده بود ..
jozeeiatesh ro az khode ghahremane dastan daghightar gofti
ببین خیلی بامزه نوشته بودی ولی انقدر وحشتناک بود قضیه که آدم هیچجوری آروم نمی شد