گودرپلاس پدرسگ

الان سه هفته می‌شود که دنبال یک سوژه می‌گردم تا درموردش بنویسم تا دور هم به کو.ن لق مردم بخندیم… اما لامصب این قشر وبلاگ‌نویس آنقدر جنم دارد که حتی نمی‌گذارند که پشکل اخبار و حوادث هم به ما برسد… از هر چیزی که می‌خواهم حرف بزنم، لااقل دویست و چهل نفر قبل از من آن را کالبدشکافی کرده‌اند و پدر صاحب بچه را حامله کرده‌اند… چه برسد به مادرش… هنوز سه ربع از وفات آقای جابز نگذشته بود که گفتم به عنوان یک شهروند وبلاگ نویس که سیب درختی خیلی دوست دارد، یک پست یادبود برایش بنویسم… تا آمدم بجنبم دیدم که ملت آواتر خود را استیوی کرده اند و دارند خرما پخش میکنند و هر کسی از خاطره شخصی خودش با آقا نوشته و صدای قرآن از هر کوی و برزن و اینها… ریده شد به سابجکت و سوژه…
هنوز آن دیو.ث تیر را در ملاج قذافی شلیک نکرده بود که کل ملت لااقل دو پاراگراف در موردش نوشته‌ بودند… والخ… همین شده که الان من مثل یک آدم تنبان کنده شده‌ام که دربدر دنبال دو گز پارچه می‌گردد تا دور خودش بپوشاند و گلاب به روی‌تان ستر عو.رت کند…
حالا رسیده‌ایم به ماجرای تجاوز به گودر و لقاح اجباری‌اش با پلاس… عمرا اگر این ماجرا را بی‌خیال شوم… خبر دارید که گودر به فلان رفت؟ ندارید؟ فکر کنید که خبر ندارید… گودر به فلان رفت….بدبخت شدید… من هم بدبخت شدم… یکی از تفریحات سالم من (کنار هزار تفریح ناسالمی که دارم) این بود که وقت ناهار، دیگ غذا را بیاورم پای کامپیوتر و با آرامش خاطر، یکی یکی آیتم‌های ریدر را بخوانم… اصلا هم مهم نبود که کیفیت نوشته‌ها چه باشد… از آگهی‌های درخواست کلیه با گروه B منفی بگیر تا گور به گور شدن معمر قذافی و شهادت جابز… همشان حال می‌دادند…
یا اینکه یک پست جدید هوا کنم بعد بروم توی ریدر و کلید رفرش را در بازه‌های زمانی مساوی دو ثانیه‌ای فشار بدهم و تعداد لایکها و آواتر مردم را ببینم… بهتر از عرق خوری و اعتیاد و اینها بود به هر حال…
اما الان ماجرا به گند کشیده شده… گودری‌ها ریخته‌اند وسط پلاس…خر‌تو‌خر است…درست مثل اینکه تمام اساتید هاروارد و پرینستون و شریف و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علی آباد کتول(این چی بود الان؟) را پخش کنند وسط زمین فوتبال و توپ بدهند تا بازی کنند… خب گه زده می‌شود به بازی فوتبال و اساتید، هر دو …هر که را بهر کاری ساختند… نه؟
ماجرا اینجاست که این اشکولهای گوگل، لابد آمده‌اند و قبل از عمل لقاح، یک آمارگیری از کاربران در سطح جهان انجام داده‌اند و طبق معمول ایران را جزو سطح جهان به حساب نیاورده‌اند و غافل از اینکه ما ایرانی‌های غیور هستیم که گودر را زنده نگه داشته‌ایم…کره‌خرها…
حالا سوال اینجاست… آیا شعاع ماتحت آن دسته از وبلاگ‌خوان‌هایی که به واسطه گودر، طی سال‌های گذشته، به عددی دو یا سه رقمی تبدیل شده، به حالت طبیعی و تک‌رقمی گذشته بازمی‌گردد و به وبلاگ آدم سر می‌زنند؟ یا با گودرپلاس پدرسگ ( گ پ پ) جدید خو می‌گیرند؟ یا اساسا دیگر نمی‌خوانند؟
دیگر اینکه، آیا وظیفه شرعی هر وبلاگ نویس این است که بعد از هوا کردن هر پست، آن را در گ پ پ هم به اشتراک بگذارد؟
نهایتا اینکه من فالوکنندگان‌ام و آنهایی که فالو می‌کردم را از کجا پیدا کنم و اساسا عمه، بابایم کجاس؟
و کلا اینکه الان من چه شکری باید نوش‌جان کنم؟ هر گونه همفکری، مایه امتنان می‌باشد.

و در آخر اینکه من اینجای گودر پلاس پدرسگ قرار دارم. بیائید و همدیگر را دریابیم.