<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.9.2" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>گفت و چای</title>
	<link>http://talkandtea.net</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Jul 2010 14:58:28 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	
	<item>
		<title>Bizzare World</title>
		<description><![CDATA[دنیای عجیبی است. اوس کریم گاهی وقتها شوخی‌اش می‌گیرد و با آدم شوخی‌های پشت وانتی  می‌کند&#8230; اول آدم را از یک چیزهایی خسته می‌کند و بعد هم هوس آنها را توی دل آدم می‌اندازد. حالا شده ماجرای من&#8230; هوس چیزهایی را می‌کنم که زن حامله هم هوسشان را عمرا نکند&#8230;
دیشب  هوس غروبهای تهران را کرده [...]]]></description>
		<link>http://talkandtea.net/1389/05/07/bizzare-world/</link>
			</item>
	<item>
		<title>قطار لجام گسیخته</title>
		<description><![CDATA[به عقیده من وحشی‌ترین و خانمان‌برانداز‌ترین عامل طبیعی که می‌تواند دامنگیر و تنبان‌گیر آدمیزاد بشود، همین &#8220;زمان&#8221; است. اینکه نه می‌توانی آن را  متوقف کنی و نه حتی سرعتش را کم کنی&#8230; مثل یک اسب وحشی افسار گسیخته و بی‌‌تربیت، به هیچ کس و هیچ چیزی توجه نمی‌کند و همه آدمها را زیر چرخهایش له [...]]]></description>
		<link>http://talkandtea.net/1389/04/29/%d9%82%d8%b7%d8%a7%d8%b1-%d9%84%d8%ac%d8%a7%d9%85-%da%af%d8%b3%db%8c%d8%ae%d8%aa%d9%87/</link>
			</item>
	<item>
		<title>ماجرای غریبی است</title>
		<description><![CDATA[عشق، داستان عجیبی است&#8230;  ماجرایی است که کهنه‌شدنی نیست و جنسش با باقی خواهش‌های آدمیزاده، زمین تا آسمان فرق می‌کند&#8230; رسیدن به آن شاید به کشته‌شدن حس و حالش ختم شود و نرسیدن به آن، گاهی رمز بقای آن&#8230; اصلا گاهی وقتها نرسیدن و کام نگرفتن است که داستانش را ماندگار می‌کند و مثل زخم [...]]]></description>
		<link>http://talkandtea.net/1389/04/20/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
			</item>
	<item>
		<title>امان از این مهاجرت</title>
		<description><![CDATA[فکر کنم قبلا یک جایی در همین وبلاگ ِ زپرتو، گفته‌ام که در مورد بعضی مسائل حیاتی زندگی‌تان، از کسی خط مشی نگیرید&#8230; مهمترین آنها هم کردن یا نکردن &#8220;مهاجرت&#8221; بوده است. اما نمی‌دانم چه رازی زیر پتو نهفته شده که هیچ کس این نصیحت دلسوزانه من را حتی به برگ چغندر هم به حساب [...]]]></description>
		<link>http://talkandtea.net/1389/04/15/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa/</link>
			</item>
	<item>
		<title>خانه این پرنده آهنی</title>
		<description><![CDATA[خلسه‌آورترین فضا برای من فرودگاه است. خوب که به آدمهای توی فرودگاه نگاه کنی و حرکات و سکناتشان را حلاجی کنی، می‌بینی که همه‌اش یک جورهایی سکانس‌های عاشقانه به حساب می‌آیند&#8230; مثلا دختری که از بازو به گردن پسری آویزان شده و دارد با تمام قوا نفسش را به داخل فرو‌می‌برد تا وقتی که هواپیما [...]]]></description>
		<link>http://talkandtea.net/1389/03/31/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d9%87%d9%86%db%8c/</link>
			</item>
	<item>
		<title>جاسم و رقیه  و این هکرهای بی پدرمادر</title>
		<description><![CDATA[به گفت و چای هم تجاوز شد. آن هم از طرف کسی که عمرا فکر نمیکردم ابزار تجاوز را داشته باشد&#8230; اما داشت&#8230; خوبش را هم داشت. اما دست خدا از آستین انسانهای راستین بیرون آمد و ابزار تجاوز ِ متجاوز را از ته ِ ته برید و گذاشت کف دستش&#8230;
ماجرا درست شده بود مثل [...]]]></description>
		<link>http://talkandtea.net/1389/03/28/%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%88-%d8%b1%d9%82%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%87%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/</link>
			</item>
	<item>
		<title>پرده از راز خود برداریم</title>
		<description><![CDATA[بیست و اندی سال در یک کشور زندگی کنی و یکهو و یک‌باره چرخ زمانه بچرخد و کارهایت &#8220;جفت و جور&#8221; بشود و راهی یک کشور دیگر بشوی. البته واقعا نمیدانم که صفت &#8220;جفت و جور شدن&#8221;، صفت مناسبی برای این وضعیت به شمار می‌آید یا نه؟
شرایط فیزیکی دور و برم، زمین تا آسمان با [...]]]></description>
		<link>http://talkandtea.net/1389/03/21/%d9%be%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85/</link>
			</item>
	<item>
		<title>نویسنده جدید ما</title>
		<description><![CDATA[ پست قبلی را که دیدید؟ یک آگهی بیشرمانه زدیم که یک نفری بیاید و نصف سکان این وبلاگ را به دست بگیرد. مخالف زیاد داشتم. خیلی هم در لفافه تهدید کردند که مهرشان را حلال و جانشان را آزاد میکنند و دیگر  به اینجا سر نمی‌زنند. اعتراف کنم که از تهدیدشان هم ترسیدم و به [...]]]></description>
		<link>http://talkandtea.net/1389/03/19/%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%a7/</link>
			</item>
</channel>
</rss>
